پرواز با کتاب

سخن نخست

کد خبر: ۳۰۷۷۱۳

فکر کردم موقع رانندگی، فقط صحبت با تلفن همراه خطرناک نیست؛ این فکر‌ها هم دست‌کمی از تلفن ندارند.

اگر این گشت نامحسوس پلیس، یک دستگاه فکرخوان هم داشت، حتما ماشین من هم 6 ماه توی پارکینگ می‌خوابید؛ البته کنار همه ماشین‌های دیگر این شهر.

مگر شما کسی را سراغ دارید که موقع رانندگی به هزار و یک مساله زندگیش فکر نکند؟

خوب بگذریم و برویم سراغ آن کتابخانه و کتاب‌هایی که باید در قفسه‌ها بچینیم.

اما هرچه فکر می‌کنم، می‌بینم در این گام نخست و قبل از هر سخنی، شاید یکی از بهترین کارها این است که سری بزنیم به کتاب چرا ادبیات نوشته ماریو بارگاس یوسا که سال‌ها پیش (بهار 1384) با ترجمه شیوای عبدالله کوثری توسط نشر لوح فکر به علاقه‌مندان ادبیات تقدیم شد و چاپ سوم آن در بهار 1387 روانه بازار گردید.

ماریو بارگاس یوسا، نویسنده‌ و متفکر اهل پرو و یکی از برترین رمان‌نویس‌های معاصر آمریکای جنوبی است.

اکثر آثار او به زبان‌های مختلف ازجمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، پرتغالی، آلمانی، روسی، فنلاندی، ترکی، ژاپنی، چینی، عربی و البته فارسی ترجمه شده است. او جایزه‌های متعدد ادبی از جمله همینگوی و سروانتس را دریافت کرده و همواره یکی از نامزدهای دائمی نوبل ادبیات بوده‌ است.

یوسا سال‌ها در اروپا، بویژه در پاریس، لندن و مادرید زندگی کرد و به کارهای گوناگون مانند مترجمی، روزنامه‌‌نگاری و استادی زبان پرداخت. در سال 1994 بعد از آن که برنده‌ جایزه‌ ادبی سروانتس شد

به تابعیت اسپانیا درآمد.

این نویسنده بزرگ در آغاز کتاب چرا ادبیات چنین می‌نویسد:

بارها برایم پیش آمده که در نمایشگاه کتاب یا در کتابفروشی، آقایی سراغم آمده و از من امضا خواسته و این را هم اضافه کرده که: «برای همسرم می‌خواهم، یا برای دختر جوانم، یا برای مادرم.» و من هم بلافاصله از او پرسیده‌ام: «خودتان چی؟ اهل مطالعه نیستید؟» پاسخ همیشه یکی است: «چرا، کتاب خواندن را دوست دارم، اما می‌دانید، خیلی خیلی گرفتارم....» آن‌قدر وظیفه و آن‌قدر مسوولیت دارند که نمی‌توانند اوقات ذی‌قیمت‌شان را با خواندن رمانی، یا مجموعه شعری یا مقاله‌ای ادبی به هدر بدهند. در نظر این‌گونه آدم‌ها، ادبیات، فعالیتی غیرضروری است، فعالیتی که بی‌تردید ارجمند است و برای تربیت احساس و آموختن رفتار و کردار مناسب ضرورت دارد، اما اساسا نوعی سرگرمی است، چیزی تجملی است و تنها درخور افرادی که وقت اضافی دارند... و می‌توان بی‌هیچ دغدغه‌ای از آن چشم پوشید.

این‌طور که پیداست، ادبیات هر روز بیش از روز پیش تبدیل به فعالیتی زنانه می‌شود... در همه جا وضع کم ‌و ‌بیش همین است. مثلا در اسپانیا، بررسی اخیر انجمن نویسندگان اسپانیا نشان داد شمار زنانی که کتاب می‌خوانند به میزان 2/6 درصد از شمار مردان بیشتر است، و این فاصله چنان که پیداست روی به افزایش دارد. من برای این زنان خوشحالم و به حال آن مردان افسوس می‌خورم و همچنین برای میلیون‌ها انسانی که می‌توانند بخوانند اما عزم جزم کرده‌اند که نخوانند.

اگر این آدم‌ها مایه تاسف من می‌شوند، تنها برای این نیست که نمی‌دانند چه لذتی را از دست می‌دهند؛ بلکه به این دلیل نیز هست که معتقدم جامعه بدون ادبیات، یا جامعه‌ای که در آن ادبیات مثل مفسده‌ای شرم‌آور به گوشه کنار زندگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده می‌شود و به کیشی انزواطلب بدل می‌گردد، جامعه‌ای است محکوم به توحش معنوی که حتی آزادی خود را به خطر می‌اندازد.

این کتاب کوچک شامل 3 مقاله بلند است. ماریو بارگاس یوسا در مقاله اول با صراحت، ادبیات را لازمه زندگی فردی و اجتماعی خوانده و معتقد است، خوانندگان داستان و رمان، قدر لذت‌های زندگی را بیشتر دانسته و اصولا بیشتر از حیات خود لذت می‌برند.

او همچنین ادبیات را عامل وحدت و فصل مشترک تجربیات بشر معرفی کرده و معتقد است: در زمانه ما علم و تکنولوژی نمی‌توانند نقشی وحدت‌بخش داشته باشند و این دقیقا به سبب گستردگی بی‌نهایت دانش و سرعت تحول آن است که به تخصصی‌شدن و ابهامات بسیار می‌انجامد. اما ادبیات از آغاز تاکنون و تا زمانی که وجود داشته باشد، فصل مشترک تجربیات آدمی بوده و خواهد بود و به واسطه آن، انسان‌ها می‌توانند یکدیگر را بازشناسند و با یکدیگر گفتگو کنند و در این میان تفاوت مشاغل، شیوه زندگی، موقعیت جغرافیایی و فرهنگی و احوالات شخصی تاثیری ندارد. ادبیات به تک‌تک افراد با همه ویژگی‌های فردی‌شان امکان داده از تاریخ فراتر بروند... برای ایمن‌ داشتن انسان از حماقت، تعصب، نژادپرستی، تفرقه‌ مذهبی و سیاسی و ناسیونالیسم انحصارطلبانه، هیچ چیز از این حقیقت که در آثار ادبی بزرگ آشکار می‌شود، موثرتر نیست: مردان و زنان همه ملت‌ها در هر کجا که هستند در اصل برابرند و تنها بی‌عدالتی است که در میان آنان بذر تبعیض و ترس و استثمار می‌پراکند. هیچ‌ چیز بهتر از ادبیات به ما نمی‌آموزد که تفاوت‌های قومی و فرهنگی را نشانه غنای میراث آدمی بشماریم و این تفاوت‌ها را که تجلی قدرت آفرینش چندوجهی آدمی است، بزرگ بداریم.ما هم با این نگاه پای در این راه گذاشتیم و با این امید که ما و شما هم همتی کنیم و مددی برای شکوفا شدن فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در وجود خودمان، در خانواده، محل کار و شهر و کشورمان.که این مسیر، تنها راه است برای رشد فکری و تعقل در جامعه؛ و دانستن و درک کردن، تنها سکوی دستیابی به آنچه شایسته آنیم.پس باهم کتاب بخوانیم.

کوروش اسعدی‌بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها