در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:جنگ اراده ها
«جنگ ارادهها» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛نشست روز شنبه گروه 6 در نیویورک تا آنجا که به ایران مربوط می شود، دارای «قدرت پیام رسانی» اندکی بود. پیش از تشکیل نشست- که تا لحظه آخر پا در هوا بود- رسانه های غربی سر و صدای فراوانی راه انداخته بودند که گزینه تحریم قطعی است و ایران دیگر زمانی برای از دست دادن ندارد. تشکیل نشست نیویورک پس از آن اظهارنظرهای غلاظ و شداد، و بعد اعلام صاف و ساده این نکته بعد از نشست که «فعلاً تصمیمی گرفته نشد» در نگاه اول، نشان دهنده این است که غربی ها همچنان «حرف زدن» را بخش مهمی از دیپلماسی در مقابل ایران می دانند، در حالی که در عمل فعلاً اتفاق مهمی در راه نیست.
به این موضوع اما عمیق تر هم می توان نگاه کرد. واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است، از یک طرف طرف های غربی پیشنهادی به ایران داده اند که ایران حاضر به پذیرش آن نیست و این پیشنهاد را ترفندی موذیانه می داند و از طرف دیگر، در صورتی که معامله ای شکل نگیرد تنها راه پیش پای طرف های غربی این است که وارد فاز تحریم شوند، یعنی همان کاری که جرج بوش 3 سال متوالی انجام داد و نهایتاً هم دریافت که بهتر است به جای هدر دادن وقت خود در شورای امنیت، رو در رو با ایران به عنوان کشوری که آمریکا بیش از هر کشور دیگر در خاورمیانه به آن نیازمند است، به مذاکره بنشیند.
اوباما پس از ورود به کاخ سفید با درک صحیح این نکته که اولاً تحریم «نهایتاً» راه حلی برای مسئله هسته ای ایران نیست و هیچ وقت هم نبوده و ثانیاً نیازهای منطقه ای آمریکا حادتر از آن است که بخواهد برای همیشه خود را معطل موضوع هسته ای ایران نگهدارد، سعی کرد- یا درست تر، وانمود کرد سعی می کند- سیاستی جدید در مقابل ایران در پیش بگیرد. حالا پس از یک سال اوباما ادعا می کند سرخورده شده و قصد دارد به جای الگوی تعامل از روشی دیگر در مقابل ایران استفاده کند، موضعی که در تهران خنده دار به نظر می رسد چرا که هیچ وقت کسی احساس نکرد که از ناحیه طرف مقابل صداقتی وجود دارد تا لازم ببیند برای جلوگیری از سرخوردگی آقای رئیس جمهور کاری انجام بدهد. ارسال چند پیام تبریک و تکه پاره کردن مقادیری تعارفات به اضافه شعارهایی در این باره که آمریکا آماده گفت وگوست - بی آن که ایران تمایلی به مذاکره داشته باشد- طبعاً نمی توانست حتی یک تغییر تاکتیکی هم باشد چه رسد به اینکه آمریکایی ها انتظار داشته اند ایران از این بازی های خنک ذوق زده شود و خود را در آغوش دشمنان دیرینه اش بیندازد.
نکته کلیدی تر این است که آمریکایی ها به روی خود هم نمی آورند که در ماه های گذشته چگونه به صراحت از جمعی آشوبگر در ایران حمایت کرده و به صراحت تقویت آنها در ایران را هدف خود خوانده اند. آمریکایی ها مذاکره با ایران را بیش از یک سال- از ژوئن 2008 تا اکتبر2009- به تاخیر انداختند تا ببینند آیا دوستانشان در ایران، همان ها که جرج بوش روز ترک کاخ سفید از دوران همکاری با آنها به عنوان «دورانی خوش» یاد کرد، می توانند دولت را به دست بگیرند یا نه و بعد که دیدند اتفاق مطلوب آنها رخ نداد، تمام قد و با همه توان به حمایت از آشوبگران در ایران پرداختند تا لااقل اگر نتوانستند جلوی ظهور مجدد دولت اصولگرا در ایران را بگیرند، آن را به اندازه ای ضعیف کنند که بتوان هر توافقی را به آن تحمیل کرد. خوشمزه ترین قسمت ماجرا این است که آمریکایی ها به تازگی با همراهی دوستان انگلیسی و فرانسوی خود اصرار دارند که اگر به سراغ تحریم ها می روند نه به این دلیل است که واقعا یک منطق دیپلماتیک جدی پس آن وجود دارد بلکه از آن روست که احساس می کنند اکنون در فضای داخلی ایران فرصتی بزرگ برای آنها بوجود آمده که نباید آن را از دست بدهند. از مدت ها قبل تحلیل صهیونیست ها این بود که- و چند بار هم به صراحت گفتند- غرب باید هر کار از دستش برمی آید برای تقویت ناآرامی ها در ایران بکند و اعمال یک دور جدید از تحریم ها بهترین کار است چرا که باعث خواهد شد پیوند میان مردم و نظام سست شود و نظام جمهوری اسلامی پشتوانه مردمی تصمیمات خود را از دست بدهد. این دیدگاهی نیست که غربی ها هرگز توانسته باشند در مورد آن به اجماعی درخور دست یابند. حقیقت این است که این دیدگاه یعنی دیدگاهی که معتقد است تحریم پشتوانه مردمی نظام را ضعیف می کند حتی در خود غرب هم در اقلیت قرار دارد و به جز محافل بسیار رادیکال صهیونیستی کسی از آن دفاع نمی کند.
هرگونه تحریم جدید درون جامعه ایرانی مستقیما به معنای تلاش غرب برای سخت تر کردن زندگی مردم ایران تفسیر خواهد شد و از آنجا که تلاش های دولت و نظام این اراده غربی ها را خنثی می کند- تجربه 3 قطعنامه قبلی تحریم به خوبی این موضوع را نشان داده- اتفاقا مردم و نظام به یکدیگر نزدیکتر و علیه دشمن غربی متحدتر خواهند شد. این تحلیل ساده ای است که بسیار بعید است آمریکایی ها در فهم آن دچار مشکل باشند.
برای پاسخ دادن به این سؤال که آمریکایی ها در این بازی ناشیانه چه مقصودی را دنبال می کنند خصوصا پس از نشست نیویورک هنوز اطلاعات کافی در دست نیست ولی برخی قرائن هست که می تواند کمک کننده باشد.
اولین نکته این است که خروجی نشست نیویورک به جای آن که پیش نویس یک قطعنامه باشد، اعلام آمادگی گروه 1+5 برای انجام یک دور جدید مذاکرات با ایران بوده است. اگر توجه کنیم که تا همین چند هفته قبل اعضای گروه 6 به صراحت می گفتند «دیگر هیچ مذاکرات فنی در مورد پیشنهاد وین با ایران انجام نخواهند داد» معلوم می شود که تا اینجای کار موضوع به ضرر ایران پیش نرفته است. نکته دوم مربوط به این است که اگر چه طرف های غربی با تاکید معناداری گفته اند «مذاکرات در مورد تحریم شروع شده» اما آنها جز درباره دو نکته همچنان هیچ موافقت دستجمعی ندارند و آن دو نکته هم یکی این است که هر اقدامی در آینده ضرورتا باید اجماعی باشد و ثانیا پاسخ ایران به پیشنهاد وین کافی نبوده است. هیچ موافقتی در مورد نوع یا زمانبندی تحریم ها وجود ندارد و این موضوعی است که غربی ها خود به آن تصریح کرده اند. یک تحلیل بسیار جالب در مورد مخالفت برخی کشورها با تحریم های جدید این است که آنها عقیده دارند آمریکا با تحریم های جدید اصلا به دنبال حل موضوع هسته ای نیست بلکه فقط می خواهد به دوستان خود در داخل ایران کمک کند و از آنجا که دوستان آمریکا داخل ایران ضرورتا دوست همه اعضای گروه 6 نیستند آنها به موافقت با تحریم ها روی خوش نشان نداده اند.
نهایتا از جمع این دو موضوع با هم که 1- غرب می خواهد دور جدیدی از مذاکرات را آغاز کند و 2- حداکثر چیزی که شروع شده مذاکرات در مورد تحریم هاست، می توان نتیجه گرفت هدف نشست نیویورک و در واقع استراتژی فعلی غرب فقط این است که یک گام به سمت رادیکال کردن فضا بردارند و انتظار داشته باشند که این گام آنها- که به شکل اعلام آغاز مذاکرات در مورد تحریم برداشته شده- با توجه به فضای داخل ایران اثر خود را در مذاکرات آینده به شکل تعدیل مواضع ایران در مورد پیشنهاد وین نشان دهد.
ملاحظه می کنید که غربی ها همچنان به تضعیف اراده ایران دل بسته اند نه انجام اقدامات واقعا موثر و این موضوعی است که ناکارآمدی آن اگر تا حالا برای غربی ها آشکار نشده باشد باید در خرد سیاسی مجموعه آنها جداً تردید کرد.
اعتماد:پز روشنفکری صدا و سیما
«پز روشنفکری صدا و سیما»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم فرزانه روستایی است که در آن میخوانید؛اگر هدف از به راه انداختن این مناظره های تلویزیونی صرفاً مقابله با امواج شبکه های ماهواره یی است باید گفت جذابیت مناظره ها واقعاً گوی سبقت را از ماهواره ها ربوده و هر چه بگذرد از شمار بینندگان شبکه های ماهواره یی کم و به بینندگان تلویزیون داخلی اضافه می شود.
تازه این اول راه مناظره ها است، زیرا اگر برنامه رو به فردا به همین منوال ادامه یابد پس از مناظره های انتخاباتی خرداد گذشته به پرطرفدارترین برنامه تلویزیونی داخلی پس از انقلاب مبدل خواهد شد.
چندی پیش که یکی از دوستان مسیر بین دو روستای بندرعباس را با ماشین دولتی طی می کرد راننده بومی گفته بود ما که تلویزیون ایران را تماشا نمی کنیم و در خانه ما از کوچک تا بزرگ شبکه های فارسی ماهواره یی را تماشا می کنند.
به زودی می توان انتظار داشت حتی خانواده همان راننده به جمع طرفداران پر و پاقرص مناظره ها ملحق شوند.بنابراین اگر صرفاً مناظره ها و مباحث آن که کم کم شاخ را بر سر می رویاند قرار است به مقابله با بی بی سی و تصویر صدای امریکا برود از همین حالا می توان گفت مناظره ها برنده شده است.
اما بعد چی؟یعنی مناظره ها اگر صرفاً برای نمایش مناظرهها سازماندهی شده باشد و قرار باشد فقط پز روشنفکری صدا و سیما را تامین کند نه تنها به حل معضلی نمی انجامد بلکه صرفاً نمایش استودیویی آن چیزهایی خواهد بود که طی هفت ماه گذشته در خیابان ها جریان داشته است.
با این مناظره ها حداقل بر یک چیز تاکید می شود و آن اینکه در مملکت ما امور مغفول مانده یی وجود دارد و نیز درخواست های پاسخ داده نشده و بغض های فروخورده و سرهای شکسته و پانسمان نشده یی وجود دارد که این مناظرهها گوشه آن را باز و علنی می کند.
اساساً مناظره باید کمکی باشد برای فراهم آوردن شرایطی که مهم ترین موضوع هفت ماه گذشته - برای مثال انتخابات - برخی از درخواست های پاسخ داده نشده و همچنین بغض های گشوده نشده مورد بازبینی قرار گیرد و در مجموع معضلی از میان کوه معضلات هفت ماه گذشته حل و فصل شود.
1- برخی معتقدند صدا و سیما و مدیرانی که به صدا و سیما می گویند چه پخش کند یا چه افرادی را حذف کند، اساساً خالی از چنین دورنگری و ژرف اندیشی هستند و تاکید می کنند به احتمال زیاد صدا و سیما اول برنامه را روی آنتن می فرستد، بعداً اگر فرصت شد روی آن فکر می کند. اما برای جلب توجه خود صدا و سیما، باید بر این نکته تاکید کرد که می توان بهره مندیهای بهتری را از این مناظره ها تدارک دید. یعنی، چند ده میلیون ساعتی که بینندگان صرف می کنند تا مناظره های صدا و سیما را تماشا کنند سرمایه یی است ملی که این بار می تواند بازی داده نشود و برعکس به عادلانه تر و شفاف تر شدن امور سیاسی بینجامد.
اگر بخواهیم به صورت صاف و شفاف با کسانی که کلید مناظره های داغ را می زنند یا به عبارتی مناظره ها را می کارند سخن بگوییم باید تصریح کنیم طیف های وسیعی از مردم اعتماد خود را به مدیریت مناظره های داغ از دست داده و معتقدند از درون این مناظرهها چیزی به نفع مردم در نخواهد آمد. آخرین دور مناظره های داغ پیش از انتخابات به درگیری ها و فجایع بعد از انتخابات منجر شد که ادامه دارد و به نظر نمی رسد آن مهندسی که مناظره های قبلی را رقم زد بعد از انتخابات دچار تحول ماهوی شده باشد.
2- دیگرانی معتقدند صدا و سیما بی هدف و جهت فضای سیاسی را باز نکرده و به مباحث آزاد سیاسی چراغ سبز نشان نداده است. یعنی حتی اگر رسانه فراگیر دولتی این بار با هدف باز نگه داشتن فضا مباحث باز سیاسی را آغاز کرده است هنوز با تامل باید به انتظار نشست و در انتظار فردای آن بود. حداقل از مجموع فضای سیاسی کشور که این روزها شاهد تهدید، تعطیل و توقیف یکی بعد از دیگری روزنامه ها و مجلات است برنمی آید که اراده یی برای باز نگه داشتن فضای سیاسی- اجتماعی شکل گرفته باشد، زیرا نمی توان از یک سو در برنامه رو به فردا چند ده میلیون مخاطب را جذب ناگفته های هفت ماه گذشته کرد و از طرف دیگر آن شمشیر غدار را در دست آن معاونت مطبوعاتی معروف بر فراز سر مطبوعات چرخاند.
احتمالاً فقط در یک صورت است که می توان سوءظن و اعتماد از دست رفته و سلب شده به رسانه ملی و طراحان مناظره ها را بازیافت و آن اینکه صدا و سیما، ساعاتی پربیننده نیز به منتقدان و کسانی اختصاص دهد که ناگفته های غیردولتی بسیاری دارند و در صورت فراهم شدن شرایط می توانند برنامه هایی را پیرامون فردای انتخابات تدارک ببینند که حتی از مناظرههای شب انتخابات نیز طرفدار و بیننده بیشتری را به خود جلب کند.اگر همه جناح های درگیر و فعال و مدعیان موضوعات داغ پس از انتخابات فرصت آن را یافتند تا بالسویه و عادلانه از تریبون صدا و سیما به بیان نظرات خود بپردازند می توان گفت سری جدید مناظره های داغ ممکن است به گشایش برخی از کژی ها و معضلات پس از انتخابات منجر شود که بنا بر اتفاق عمومی همه امور را تا اطلاع ثانوی قفل کرده است. در غیر این صورت، به سادگی می توان انتظار داشت که افکار عمومی جامعه ایران در معرض یک مهندسی نامیمون جدید قرار گرفته است. فردای آن مناظرههای قبلی را که دیدیم؛ عاقبت مناظره های جدید را خدا به خیر کند.
رسالت:فرهنگ حجاب
«فرهنگ حجاب»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛ثبت “چادر و حجاب اقوام ایرانی” به عنوان شصت وهفتمین اثر ملی در فهرست میراث معنوی کشور اقدامی دیرهنگام اما در خور تحسین است که اگر با انگیزه و تلاش فرهنگ سازان، متخصصان لباس، طراحان مد، تولید کنندگان و واردکنندگان پوشاک و... پیوند بخورد می تواند در مسیر تعمیق فرهنگ حجاب در کشور موثر باشد. از زمان رضاخان تلاشها و اقدامات زیادی برای لطمه زدن به این فرهنگ ملی و اسلامی شروع شد اما استواری سنت اسلامی حجاب در ایران موجب ماندگاری و باروری آن گشت. “همفری” کارشناس و جاسوس معروف انگلستان در کشورهای اسلامی که از فعالان رواج فرهنگ غربی در میان ملل مسلمان است، در کتاب خاطرات خود به موارد متعددی از خصوصیات مسلمانان از جمله اعتقاد به مبانی اسلامی، حفظ حجاب اسلامی، استحکام کانونهای خانواده و تبعیت فرزندان از روش پدران و نیاکان اشاره کرده و لزوم مبارزه با این مبانی و ارزش ها را مورد تاکید قرار داده است.
ثبت “چادر و حجاب اقوام ایرانی” به عنوان شصت وهفتمین اثر ملی در فهرست میراث معنوی کشور اقدامی دیرهنگام اما در خور تحسین است که اگر با انگیزه و تلاش فرهنگ سازان، متخصصان لباس، طراحان مد، تولید کنندگان و واردکنندگان پوشاک و... پیوند بخورد می تواند در مسیر تعمیق فرهنگ حجاب در کشور موثر باشد.
از زمان رضاخان تلاشها و اقدامات زیادی برای لطمه زدن به این فرهنگ ملی و اسلامی شروع شد اما استواری سنت اسلامی حجاب در ایران موجب ماندگاری و باروری آن گشت. “همفری” کارشناس و جاسوس معروف انگلستان در کشورهای اسلامی که از فعالان رواج فرهنگ غربی در میان ملل مسلمان است، در کتاب خاطرات خود به موارد متعددی از خصوصیات مسلمانان از جمله اعتقاد به مبانی اسلامی، حفظ حجاب اسلامی، استحکام کانونهای خانواده و تبعیت فرزندان از روش پدران و نیاکان اشاره کرده و لزوم مبارزه با این مبانی و ارزش ها را مورد تاکید قرار داده است.
( تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد)
سودای تجددخواهی و اسلام ستیزی رضاخان منجر به الزام کشف حجاب در17 دی1314 شد که با مقاومت های خونینی نظیر قیام تاریخی مسجد گوهرشاد روبرو گشت. این اقدام تجویزی که محرک خارجی داشت تنها در بین بخشهایی از طیف های نزدیک به شاه مورد پذیرش قرارگرفت و حتی خانواده رضاخان نیز در بدو امر نسبت به چنین عملی اکراه داشتند. مهم ترین ماموریت رضاخان، ویران کردن سنتهای دینی و ملی بود که سبب شد ایران در مسیر هویت یابی مجدد خود دچار سرگردانی شود. هر چند تجددطلبی رضاخان نتیجه ای به جز فرهنگ برهنگی در پی نداشت اما این رویکرد در زمان پهلوی دوم نیز استمرار داشت و سرانجام منجر به انقلاب شکوهمند اسلامی ایران شد.
جریان اسلام ستیز که با تمام نمادها و سمبل های اسلامی مخالف است، اگر چه با پیروزی انقلاب اسلامی تحت الشعاع نهضت اسلامی ملت ایران قرار گرفت اما به هیچ میزان از خبث طینت و روحیه
انتقام جویی آن کاسته نشد.
ناآرامی های انتخابات اخیر فرصت خوبی برای این جریان محتضر بود که دوباره جان بگیرد و در یک اقدام هتاکانه در17 دی امسال و مصادف با ماه محرم اقدام به کشف حجاب کند. اگر چه این اقدام تحت تاثیر راهپیمایی بی سابقه ملت عاشورایی ایران در9 دی از برد و دامنه گسترده ای برخوردار نبود اما همین حرمت شکنی محدود حکایت از روحیه اسلام ستیز و لائیک این جریان دارد.
در شرایط کنونی نبرد نرم که از اهداف اصلی و پشت پرده دشمن رونمایی شده است رسالت ملی و اسلامی دولت، نهادهای فرهنگ ساز، دست اندرکاران مد و لباس و... اقتضا می کند که در کنار هم از دو ارزش حجاب و عفاف صیانت کنند و الگوی عالی حجاب را که بیش از3000 سال در ایران قدمت دارد در قالب طرح ها و مدهای عامه پسند و متنوع ترویج نمایند.
دکتر احمدی نژاد در مراسم ثبت ملی چادر و لباس اقوام ایرانی با اشاره به الگوی چادر به عنوان یک نقطه متکامل در حرکت فرهنگی ملت ایران گفت: “طراحان لباس، منحنی پوشش ملی ایرانیان در طول تاریخ را به زمان حال وصل کنند.”
دعوت رئیس جمهور از صاحب نظران و طراحان مد و لباس در کنار فعالیت هایی که دولت می تواند انجام دهد نظیر جامعه پذیری الگوی حجاب برتر در مدارس، تشکیل دیسیپلین های دانشگاهی ، طراحی لباس، تشکیل ستادی به منظور احیای پوشش ایرانی و ترویج آن و ... ضمن بارور ساختن این میراث گرانقدر در عرصه های ملی و بین المللی زمینه را برای احیا و شکوفایی هویت اصیل ایرانی- اسلامی فراهم خواهد کرد.
مردم سالاری:همگرایی ملی پاسخ به تروریسم کور
«همگرایی ملی پاسخ به تروریسم کور»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالری به قلم : امیر مدنی است که در آن میخوانید؛ترور درد زای استاد برجسته و همیشه زنده یاد دانشگاه تهران، دکتر مسعود علی محمدی، بیانگر پیامی بسیار صریح است. وقوع این ترور تقریبا و پیشاپیش قابل اعلام بود. این ترور در صورت غفلت می تواند آغازگر فصلی جدید در ترویج خشونت به ظاهر کور باشد. به ابهامات موجود در مورد چگونگی این رویداد تراژیک و کشف عاملین قتل، تنها تحقیقات قضایی و پلیسی و زمان می تواند پاسخ بدهد.
آمرین قتل را اما در سطحی سیاسی می توان بازشناخت. ماده تحصیل و تدریس دکتر علی محمدی (فیزیک کوانتومی و ذرات بنیادی)، شهر محل سکونت وی (تهران، پایتخت و قلب کشور) و محله سکونت وی (قیطریه نمادی از ایران مدرن) است. دانشگاه محل تدریس وی دانشگاه تهران (نماد حوزه فرهنگ و آموزش کشور) است. مطابق شواهد بسیار روشن و گفتههای همکاران، دانشجویان، نزدیکان، این آموزگار برجسته و پدر مهربان خانواده و دانشجویان خویش، دارای گرایشهای قانون گرایانه و حقوق طلبانه بسیار روشن است.
پروفسور علی محمدی در پنجاهمین بهار عمر خود و در اوج پویایی و پختگی حکمت عملی و نظری حیات خود است. تمامی این عوامل این فیزیکدان برجسته را نماد یک ایرانی میهن دوست باورمند و محترم شمار شعائر دینی و عرفی می سازند که خواستار ایرانی با ثبات، یکپارچه، نیرومند، مبتنی بر سنتهای مدنی و حقوق شهر وندی، آزاد و دارا در سایه تلاش و کار شرافتمندانه است.
به تمامی این دلایل دانشمند برجسته ایرانی علی محمدی در گروه مرجع علمی کشور قرار می گیرد. این گروه پایه در کنار دیگر گروههای مرجع در حوزه آموزش، اقتصاد، دفاع، دین ... اساس و بنیان کشور و مدنیت ایرانی می باشند.
تروریست ها قربانیان خود را همیشه به دقت و مطالعه بسیار زیاد انتخاب می کنند تا بتوانند پیام خود را بسیار روشن و بی هرگونه شبهه ای به اذهان انتقال دهند. می توان وهم و وهن را به هم آمیخت و بر آن شد تا پیام این عمل تروریستی را به نوعی در خدمت بخش سیاسی خاصی به کار گرفت. اما میهن دوست ترین، آگاه ترین، هوشیارترین و پیشروترین ایرانیان به نیکی در می یابند که این عمل تروریستی در واقع و به روشنی یکپارچگی و نیرومندی ایران و قانون گرایی، حقوق طلبی و آزادی و امنیت ملی ایرانیان را نشانه رفته است. این ترور و تروریسم صورتی از تباهیهای افراطی گری است. افقی هول زا که تنها با کم سازی شکافها از طریق رفتن به سوی همگرایی ملی در سایه فرزانگی رعایت گر حقوق شهروندی قابل پیش گیری است.
سیاست روز:نخبهکشی و نخبهتراشی سنت روزآمد شده استعمار پیر
«نخبهکشی و نخبهتراشی سنت روزآمد شده استعمار پیر»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم دکتر سید عبدالعزیز رضوانی است که در آن میخوانید؛امیرکبیر؛ او که دیروز به دسیسه عمال انگلیس به شهادت رسید و امروز بی بی سی برایش گریست.
یکم) مردی که تا ثریا رفت
این روزها مردم کشورمان در غم از دست دادن "دکتر علی محمدی" استاد برجسته دانشگاه، از تداوم توطئههای تروریستی و کینهورزانه استکبار با نخبگان کشورمان در افسوس و تاسفاند. او مردی از سلاله امیرکبیر بود و دانش آموخته دارالفنون ایرانی. یادگار شیخ علی استرآبادی، پروفسور حسابی، مصطفی چمران، کاظمی آشتیانی و... بود و میرفت تا تا به آسمانها، خبر دهد دانش اگر در ثریا باشد ایرانیان به آن دست خواهند یافت.
دوم) گریه بر مزار امیر کبیر
مهدعلیا؛ مادر ناصرالدین شاه که در توطئه قتل امیر کبیر شرکت داشت
همین روزها، بی بی سی به سوگواری برای امیرکبیر پرداخته و پردهای دیگر از آوازهای سالوسانه استعمار پیر را مینوازد تا ضمن ارج نهادن به نخبگان محبوب ملت، اذناب خود را هم به عنوان نخبه معرفی کند. گو اینکه ملت ایران فراموش میکند، امیرکبیر با توطئه میرزا آقاخان نوری-تبعه رسمی انگلیس- و مهدعلیا-مادر ناصرالدین شاه و معشوقه میرزا آقاخان- به شهادت رسید.
دیروز دیدم سایت بی بی سی به بهانه سالگرد شهادت میزرا تقی خان امیرکبیر، مقالهای با عنوان «نخبه کشی؛ سنت روزآمد شده تاریخ سیاسی ایران» نوشته است. شگفت است که بی بی سی بر مرگ امیرکبیر سوگنامه میخواند و شگفتتر اینکه این سوگنامه به امضای فردی به نام «محمد قوام» نوشته شده است. هر محقق آشنا به تاریخ، با دیدن نام «قوام» یاد خاندانهای وابسته به استعمار پیر میافتد.
سوم)لطفا اذناب ما را هم نخبه بدانید!
بیسی سی، ضمن ابراز افسوس از شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر، برنامه های اصلاحی او را همانند طرحهای قائم مقام فراهانی و محمد مصدق، ناکام معرفی میکند و سپس فهرستی از نخبگان مصلح و ناکام ایرانی را ارائه میدهد؛ جالب اینجاست که همینجا هم سعی دارد از نام امیرکبیر سوء استفاده کند و برخی عمال مفسد و وابسته به اجانب را هم جزء مصلحان جای میدهد و ابراهیم خان کلانتر و عبدالحسین تیمورتاش را هم در فهرست مصلحان معرفی میکند. اسناد مربوط به تیمورتاش و وابستگی او به روسها منتشر شده است. اما شاید کمتر کسی بداند، ابراهیم خان کلانتر فرزند ملاآشر جهود و جد اعلای خاندان قوام، کیست.
چهارم) رفیق خانه و شریک اجنبی
لطفعلیخان زند؛ او که شجاعتش بر خیانت ابراهیمخان غلبه نکرد
ابراهیم خان، پس از خیانت به لطفعلیخان زند و تحویل دادن شیراز به خان قاجار، صدر اعظم قاجارها شد. از برکات حضور او در دربار تهران یک طبقه الیگارشی از جهودان متشبه به اسلام در پایتخت ایران شکل گرفت که در بسیاری از تحولات سیاسی معاصر ایران تکاپوی نهان و آشکاری داشت. از اقدامات شگفت ابراهیم خان، اخراج هیات اعزامی تیپوسلطان از تهران و پذیرش هیات اعزامی انگلیسیها به دربار بود. این گونه اقدامات موجب گردید دولت شیعی میسور سقوط کند و هند کاملا به سلطه استعمار انگلیس درآید. اندکی بعد شاه قاجار ابراهیمخان را کشت، اما خواهرزادهاش ابوالحسنخان ایلچی، با حمایت لندن وزیر خارجه شد. ایلچی، در هنگامه جنگهای ایران و روس، همراه با سفیر انگلیس ترفندهای بسیاری برای شکست ایران و پذیرش عهدنامه ترکمنچای زد. ایلچی، سر سلسله دپیلماتهایی بود که رفیق ملت ایران و شریک اجنبی اند.
پنجم) سنت تاریخی استعمار پیر
سنت تاریخی استعمار پیر در ایران نخبهکشی توام با نخبهتراشی و ارائه طرحهای بدلی به جای اصلاحات اسلامی است. همواره قائممقامها و امیرکبیرها را میکشند تا ایلچیها و میرزا آقاخانها در مصدر امور قرار گیرند. همواره میکوشند به جای کلام ائمه هدی(ع) بیان علی محمد باب را نشر دهند. به جای بیرق امام عصر(عج) الواح میرزا حسین بهاءالله را علم کنند. به جای مراجع عظام، شیخ احمد احسائی و شیخ ابراهیم زنجانی بتراشند و به جای رنگ اهل بیت(س) نیرنگ سبز بزنند؛ آنها امروز نیز در سودای دیروز و پریروزند.
ششم) نفقهها و پخمهها
مهاجرانی؛ او که دیروز در صدر مجلس شورا بود امروز در اتاق فکر لندن
ادامه سوگنامه بی بی سی برای امیرکبیر ابراز نگرانی از «پرونده سازی» و «ترور شخصیت» برای نخبگان دیگر است! لابد استعمار پیر از برخورد قاطعانه و هوشمندانه ملت ما با نسل چندمی های ابوالحسنخان ایلچی و میرزا آقاخان نوری ترسیده است. گو اینکه امیداور است سران فتنه سبز هم مانند ابراهیمخان کلانتر و میرزاآقاخان نوری، نخبه قلمداد شوند تا دست دسیسهگر آنها همچنان در امور ایران دخالت کند.
استعمار پیر نمیداند که این در ایران، سی سال است که فصلی نو آغاز شده است. پریروز، استعمار پیر اذنابش را با رنگی و لعابی چند، نخبه، وجیهالمله و امین الدوله معرفی میکرد تنها امیرکبیر دست استمعار را پشت سر آنها میدید و اسرار مگوی میرزا آقاخان را با مهدعلیا به ناصرالدین شاه گوشزد میکرد.
استعمار پیر نمیداند که امروز همه مردم ایران هوش و ذکاوت امیرکبیر را دارند؛ مردم ما امروز میدانند؛ این پخمههایی که در بی بی سی، نخبه معرفی میشوند و «اتاق فکر» تاسیس میکنند، قادر نبودند زنان خود را هم اداره کنند و از ترس نفقه به لندن گریختهاند!
بگذار استعمار پیر در این خواب شیرین بماند و به بانگ «جرس» نخبههای دستآموزش، بیارآمد. امروز اگر امیرکبیرها و علیمحمدیها را با ترور می کشند از آن رو است که ملت بیدار است و دست توطئه، دیگر کارگر نیست. دور استعمار و روزگار نخبههای مصنوعی به سر آمده است. امروز دور، هوشیاری و بصیرت ملت ایران است.
ابتکار:گنجی، مسلمان ناشده کافر شده
«گنجی، مسلمان ناشده کافر شده»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛مدتی است بعضی از دوستان ناکام در حوزه سیاست، برغم عدم صلاحیت های ثبوتی و اثباتی در اظهار نظر پیرامون مسائل دینی، چنگ برروی قرآن،پیامبر اسلام(ص) وائمه معصوم می زنند.
یکی از این افراد اکبر گنجی است اوکه به اذعان رفقایش،فاقد هرگونه صلاحیت برای اظهار نظر در حوزه مسایل تئوریک و دینی است و همواره به عنوان یک پادوی سیاسی مطرح بوده است;این روزها بانهایت بی شرمی به حریم قرآن و معصومیت ائمه جسارت می کند و مدعی است قرآن کلام خدانیست و توهمات پیامبر است و حضرت رسول شاعری همچون مولوی و سعدی است.
اکنون هم منکر وجود امام عصر(عج) شده است و برای این بیان خود ناتوان از ارائه دلیل است اوآنقدر بی سواد است که حتی ادله ادعا شده توسط پیشینیان این نوع ادعاها را هم ارائه نمی کند و تنها به تکرار اصل ادعا که به تعبیر خود قرآن هیچ تازگی ندارد اکتفا می کند وتنها آورده او ژستی است که به خود می گیرد.انگار که کاشف این حرف او بوده و بنابراین انتظار دارد همه صاحبان اندیشه برای او هورا کشند و او را تحسین کنند; غافل از آنکه هر تازه سوادی می داند که این نوع ادعاها، ریشه در زمان خود پیامبران داشته است.
ابولهب پدر تاریخی این نوع اتهامات بوده است و قرآن خود دکترین ابولهب را به بهترین وجه توضیح و شرح داده است.زمانی که پیامبران اعلام می کنند که آنها فرستاده خداوند هستند واز سوی خداوند هستند و از سوی خداوند به آنها وحی می گردد آنها را دروغ گو می نامند وپیامبری آنها را تکذیب می کنند و زمانیکه پیامبران به تشریح آنچه از عالم واقع دریافته اند می پردازند آنها را مجنون ودیوانه قلمداد کرده و نظرات آنها را ناشی از جن زدگی می شمارند.در هنگامی که پیامبران برای اثبات نظرات خود معجزه و کرامات ارائه می دهند آنها را جادوگر و ساحر نام می گذارند وپیامبر اسلام را نیز شاعر می پندارند. جالب است که در قرآن برای پاسخ به این شبهه یکی از سوره ها به نام شعرا» نازل شده است.
در سوره انبیاء آمده است:گفتند سخنان او از خوابهای آشفته یا دروغ وافترا است که می گوید جز این نیست که او شاعر است وگرنه مانند پیامبران گذشته عمل می کرد و در سوره صافات و طوروالحاقه به همین مضامین اشاره های مختلفی شده است و در نهایت خدا می فرماید ما به او شعر نیاموختیم و شعر شایسته او نیست این کتاب جز اندرز و قرآنی روشنگر نیست. به هرحال حرف آقای گنجی و دیگران هیچ تازگی ندارد ریشه این حرف ها درنفسا نیت غیر مومنان و تحریکات شیطان در نفوس آنهاست و این کهنه شیوه شیطان است که برای مبارزه با انبیا» و دین خدا بکار می برد به عبارت دیگر یکی از معجزات قرآن پرده برداری از این کهنه شیوه شیطان در تقابل با انبیاست.بی سوادی آقای گنجی آنچنان روشن است که حتی او نتوانسته با مراجعه به کتب تفسیر از جمله المیزان متوجه شود که کلمه قلب به معنی عضو صنوبری و مادی نیست و آنچنان آماتور و ابتدایی برای اثبات ادعای خود استدلال کرده که موجب استهزا» وی است.
روشی که او درپیش گرفته است به زودی باید منتظر افاضات و رشحات جدید ایشان در باب انکار الوهیت خداوند باشیم و شاید هم به ادعای الوهیت خود نیز برسد چرا که مطالعه تاریخ چنین اشخاصی، نشان می دهد که در نهایت به انکار الوهیت ذات باری و ادعای الوهیت خود منتهی می شود. آنچنانکه گفته شد ریشه این کج اندیشی و تفکر تقابل با دین و پیامبران،مسایل نفسانی و بی سوادی است و چه زیبا مولانا از این سروریشه پرده برداشته است.
قوم نوح از مکر تو در نوحه اند
دل کباب و سینه شرحه شرحه اند
عاد را تو باد دادی در جهان
درفکندی در عذاب و اندهان
از تو بود آن سنگسار قوم لوط
درسیاه آبه زتو خوردند غوط
مغز نمرود از تو آمد ریخته
ای هزاران فتنه ها انگیخته
عقل فرعونی ذکی فیلسوف
کورگشت از تو نیابید او وقوف
بولهب هم از تو نا اهلی شده
بوالحکم هم از تو بوجهلی شده
نتیجه اینکه هرکس که سیر مسلمانی را به درستی طی نکرده باشد و از ایمان لازم بهره مند نباشد،زمینه کفرش فراهم است و اگر گرفتار کیش شخصیت هم باشد و بنای نام آوری داشته باشد تا مرز ادعای الوهیت پیش می رود و مصداق" خود مسلمان ناشده کافر شده" می گردد.
جمهوری اسلامی:الزامات اجرای قانون هدفمندی یارانه ها
«الزامات اجرای قانون هدفمندی یارانهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلمی است که در آن میخوانید؛طرح هدفمندسازی یارانه ها سرانجام پس از فراز فرودهای طولانی و بحث های فراوان در شورای نگهبان به تصویب رسید و به این ترتیب حرکتی که از تابستان سال گذشته با جمع آوری اطلاعات اقتصادی ایرانیان رسما آغاز شده بود در ماه های پایانی سال جاری نام قانون به خود گرفت و بنابر سخنان مسئولان دولتی تقریبا از ابتدای اردیبهشت ماه سال 89 اجرای آن کلید خواهد خورد .
این طرح در طول دو سال گذشته موافقان و مخالفان فراوانی داشته و هنوز هم با وجود تصویب آن و تبدیل شدن به قانون لازم الاجرا برخی از این مخالفتها ادامه دارد.
اما در این برهه زمانی و باتوجه به شرایط کشور و وضعیت اقتصاد جهان به نظر می رسد تایید این طرح در شورای نگهبان و ضرورت اجرای آن از سوی دولت به همان شکل مصوب به عنوان قانونی که تمامی ایرانیان نسبت به آن باید تعهد التزام و البته حق برخورداری داشته باشند نوع جدیدی از نگرش تعامل و اظهارنظر را در مورد قانون هدفمندی یارانه ها ایجاب می کند. به دیگر سخن تمامی ما اعم از موافق مخالف و منتقد این قانون باید این واقعیت را به یاد داشته باشیم که وقتی پیشنهادی تمام مراحل قانونی خود را پشت سر گذاشت و به این ترتیب به یک قانون تبدیل شد احترام التزام و اجرای آن برای تمامی ایرانیان مسئولیتی ملی است که نباید و نمی توان به بهانه داشتن انتقاد به این قانون از زیر بار آن شانه خالی کرد. نکته مهم این است که شروط سه گانه احترام التزام و اجرا مسائلی هستند که تمامی اشخاص حقیقی و حقوقی که قانون اساسی را پذیرفته اند باید نسبت به آنها در قبال همه قوانین از جمله قانون هدفمندسازی یارانه ها متعهد باشند. از این رو همانگونه که از مردم انتظار می رود در اجرای این قانون همراهی داشته باشند از نهاد و دستگاه های حاکمیتی خصوصا دولت به عنوان پیشنهاد دهنده و مجری این قانون توقع می رود که خود را به تمامی مواد آن ملزم و متعهد بداند.
برهمین مبنا به نظر می رسد مردم نخبگان و مجریان به عنوان سه ضلع نقش آفرین در فضا اجرای این قانون باید به الزامات ذیل توجه کافی و وافی داشته باشند :
الف مردم بی تردید اجرای قانون هدفمندی یارانه ها پیامدها و دشواریهای فراوانی برای عموم مردم ایران خصوصا طبقات ضعیف به دنبال دارد که با وجود تمام تمهیداتی که دولت اندیشیده و یا از این پس خواهد اندیشید این دشواریها دست کم در کوتاه مدت گریبان تمامی ایرانیان را خواهد گرفت.
با این حال هیچ یک از کارشناسان و نظرات تخصصی در حوزه اقتصاد نسبت به اصل اجرای این برنامه و پیامدهای مثبت آن در بلند مدت تردیدی ندارند. از این رو باید از مردم خواست با وجود تمام دشواریها و معضلات در اجرای این طرح به دولت کمک کنند تا ضمن تخفیف این دردها افقهای روشن تری پیش روی نسلهای آینده ایران نمایان شود.
البته نباید از این نکته غافل شد که انتظار چنین همراهی و همکاری از مردم نیازمند بسیاری تمهیدات و اصلاح رفتارها از سوی مجریان است . مردم برای اینکه دشواریهای اجرای این قانون را تحمل کنند بیش از هر چیز نیازمند و خواستار صداقت و یکرنگی مجریان با خود هستند از این رو پرهیز از در میان گذاشتن تمام ابعاد اجرای هدفمندی یارانه ها عدم ترسیم شرایط محتمل راندن منتقدان دلسوز با بهانه اخلال و... رفتارهایی است که مجریان باید به شدت از آن پرهیز کنند.
همدلی و یکرنگی ملت و حکومت در دوران دشوار جنگ تحمیلی و کنار آمدن با شرایط دشوار اقتصادی آن دوران که بی تردید محصول صداقت کل حاکمیت با مردم در سایه درایت یکدلی و محرم دانستن مردم از سوی امام خمینی (ره ) بود الگوی بسیار موفقی برای مجریان قانون هدفمندی یارانه ها خواهد بود.
ب نخبگان باوجود افزایش دایره نفوذ رسانه ها در جهان امروز هنوز هم جامعه شناسان فراوانی بر نقش گروه های پیشرو و نخبگان در سمت و سو بخشیدن به افکار عمومی تاکید دارند. از این رو از نخبگان کشور خصوصا اساتید کارشناسان و فعالان اقتصادی انتظار می رود با کنار گذاشتن انتقاداتی که نسبت به اصل طرح داشته و دارند از این پس با نگاهی تیزبینانه منتقد و البته همراه مجریان قانون هدفمندی یارانه ها را در اجرای کم نقص کم هزینه و صحیح این قانون یاری کنند چرا که مرحله انتخاب میان اجرا یا عدم اجرای این برنامه سپری شده و اکنون نحوه اجرا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
ج مجریان در این میان نقش مجریان قانون هدفمندی یارانه ها از سایرین حساس تر است . در مورد زیر و بم کارشناسی و اقتصادی این طرح تاکنون بسیار گفته شده آنچه در این مرحله مهم است فضاسازی لازم برای پیاده کردن است.
همانگونه که گفته شد صداقت و یکرویی با جامعه در مورد پیامدهای هدفمندی یارانه ها شاه کلید موفقیت آن به حساب می آید و این همان حلقه مفقوده ای است که مجریان و پیشنهاد دهندگان تا اکنون از آن غفلت کرده اند. تا به امروز هرچه از زبان مجریان و مدافعان شنیده شد آینده بسیار خوبی است که اجرای آن برای همگان به ارمغان می آورد اما کمتر شاهد آن بوده ایم که به صورتی شفاف روشن و همه فهم به مردم در مورد مشکلات اجرای این طرح هم توضیحاتی ارائه شود. حق این نیست که اگر دولت همه فهم بودن بودجه های سالانه و برنامه های توسعه ای را یکی از ویژگی های این اسناد می داند باید به همین سیاق تمام ابعاد و پیامدهای مثبت و منفی اجرای قانون هدفمندی یارانه ها را برای مردم تبیین و تشریح کند به طور قطع با این شیوه نه تنها واکنش منفی از سوی مردم بروز نمی کند بلکه پیشبرد برنامه ها آسان تر خواهد شد.
نکته دیگر بالا بردن آستانه تحمل در شنیدن انتقادات و یا راه حلهایی است که از سوی کارشناسان ارائه می شود. مجریان قانون هدفمندی یارانه ها باید بپذیرند که برخورداری از خرد جمعی و نقطه نظرات کارشناسان و اساتید حوزه اقتصاد در رابطه با این طرح حساس نیازمند آستانه پذیرش بالا و قابلیت بکارگیری این دیدگاه ها است . این تحمل پذیری البته شامل رسانه های جمعی و ارباب جراید و مطبوعات نیز می شود.
و مسئله آخر اینکه بالا بردن سطح توقع جامعه از این قانون بزرگترین آسیبی است که در کمین این طرح ملی است . بی تردید اقتصاد ایران با مشکلات فراوانی مواجه است که برطرف کردن آنها مستلزم صرف زمان زیادی است و حل همه آنها از قانون هدفمندی یارانه ها ساخته نیست چرا که اساسا تمام این معضلات زائیده توزیع نادرست یارانه ها نیست از این رو پافشاری بر اینکه با اجرای این طرح تمام مشکلات کشور اعم از بیکاری فقر گرانی فساد مالی رانت و... حل می شود تنها به افزایش توقعات عمومی و طبیعتا شکست این قانون می انجامد.
تهران امروز:رجحان «روبهرویی» بر «رویارویی»
«رجحان روبهرویی بر رویارویی» عنوان سرمقالهی روزنامهی تهارن امروز به قلم حسامالدین کاوه
است که در آن میخوانید؛در پی التهابات نگرانکننده چند ماهه اخیر، نشانههای امیدوارکنندهای از استیلای آرامش بر فضای سیاسی کنونی و تلطیف اظهارات و گفتههای کنشگران سیاسی دیده میشود.
اینکه آرامش یافتن فضای سیاسی و در نیام شدن زبانهای آخته و تافته بر رقیبان و مخالفان، نیازمند چه کوششها و پویشهایی بوده و هست، یک موضوع است و حفظ و تداوم آرامش و افزایش آن، نکتهای دیگر است.
مثلی است معروف که میگوید: «حفظ یک پیروزی از کسب آن سختتر است.» در این مقام، اگر کسب آرامش پیروزی تلقی شود، بیگمان حفظ آن پیروزی و دستاورد، سختتر و مهمتر میشود.
در واقع افکار عمومی تابعی از متغیر گفتمان سیاسی است؛ «نرم گفتاری» در عرصه سیاست، «نرم رفتاری»در عرصه کنشهای افکار عمومی را نیز در پی دارد. همین است که حاکمیت عقلانیت «نظاممحور» میتواند، چشماندازهای موجود را از تیرگی و غبارآلودگی به سوی روشنی و شفافیت، رهنمون شود. رسیدن به ضرورت، امعان نظر به عقلانیت «نظاممحور» در هر دو سوی طیفهای رقیب، الزامآور مینماید. در چنین فضایی است که تعادل، اعتدال و در نهایت عدالت امکان بروز و بالیدن مییابند و به منصه ظهور میرسند.
امیدها به تداوم و افزایش آرامش و تعادل رو به تزاید است، از آن رو که نیروی تندروی، همچنان که از نیروی رقیب میکاهد، نیروی خویش را فرو میهلد. گفتمان تندروی، گفتمان پیش یا پس رفتن این یا آن طیف و جریان نیست، گفتمان اصطکاک و احیانا استهلاک است، اما گفتمان «عدالت» و «اعتدال»، گفتمان زایش و تزاید نیروها، گفتمان تجمیع قوا و گفتمان در یک سو و صف قرار گرفتن نیروهای درونگفتمانی در برابر تهدیدهای احتمالی و بهرهگیری مشترک و خردورزانه از فرصتهای موجود و پیش رو برای تحکیم عقلانیت «نظاممحور» است.
با این حال میباید تاکید کرد که بهرغم روشن شدن تدریجی و بطئی افقها و چشماندازها، هنوز برخی مقاومتها و ای بسا لجاجتها بر سر راه روشنی بخش حاکمیت عقلانیت «نظاممحور» مشاهده میشود. «استیضاح» اینگونه مقاومتها و لجاجتها، خالی از فایده نیست. چه این روشنطلبی در برابر «نهان روشی» برداشتهای افراطگرایانه یا تفریطگرایانهای است، که پیش از آنکه به «نظام محوری» گفتارها و رفتارها پایبند باشند، در پی «صید» هرچه بیشتر از «آب گلآلود» هستند. به عنوان مثال باور به اینکه «مناظره» و «گفتوگوی» رودررو میتواند بخشهایی از گرههای ناگشوده را بگشاید و به ایضاح درونگفتمانی کمک کند و در این میان ثمره تعاطی افکار و تضارب آرا را نصیب نظام و مردم سازد، میباید کنشگران را به سوی تشویق و ترغیب به گفتوگو سوق دهد، اما مخالفت و گاه ضدیت با «گفتوگو» اگر فاقد استدلال و استعلال و تنها مبتنی و متکی بر تهییج احساسات باشد، از بن و اساس، امری غیرعقلانی است؛ دست کم اینگونه رفتار با عقلانیت «نظاممحور» در تضاد و تعارض است.
آری، کنشگران به جای آنکه به گفتمان کینتوزانه و پرخاشگرانه روی آورند، مطلوب است که آرا و اندیشهها، مواضع و دیدگاههایشان را به آزمون قبول یا رد داوران (در اینجا افکار عمومی) بگذارند.
فرصت گفتوگو و مناظره، فرصت بیبدیلی است. فارغ از هرگونه خشونت زبانی یا رفتاری میتوان حریف را به رقابت طلبید و این رقابت میباید مبتنی بر باور و اعتقاد به بینش «نظاممحور» کنشگران باشد. آرامش رخ مینماید، گرچه آرام و بطئی، اما درست به علت همین آرام و بطئی روی دادن آن است که میتوان به پایدار بودن آن نیز امید بست و مهمتر کور شدن چشم دشمن که چشم فتنه است و خواب پریشانی ملتی را میدید اما «پریشان» خواب میدید. این مهم است و از آن نکتههاست که میباید به تفصیل بدان پرداخت، اما اجمالا روبه رو نشستن و گفتوگو را بر رویارویی ارجح بدانیم و آن را ارج نهیم.
دنیای اقتصاد:برنامه هستهای و تفرق جهانی
«برنامه هستهای و تفرق جهانی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛مذاکرات گروه 1+5 که برای بررسی پرونده هستهای ایران تشکیل شده بود، بدون نتیجه پایان یافت. آمریکاییها امیدوار بودند در این مذاکرات، اعضای شورای امنیت سازمان ملل را به تشدید تحریمهای ایران متقاعد کنند؛
اما چنین نشد. از چند روز مانده به اجلاس نیویورک، تقریبا معلوم بود که وحدت بینالمللی علیه ایران شکل نخواهد گرفت. چینیها با ابراز صریح این موضع که زمان برای وضع تحریمهای تازه علیه ایران مناسب نیست، نمایندهای به اجلاس نفرستادند و نماینده خود را در سازمان ملل مامور شرکت در مذاکرات کردند. روسها نسبت به گذشته موضع سختگیرانهتری علیه ایران اتخاذ کردند و چهار قدرت غربی (آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) مواضع سختگیرانه همیشگی خود را تکرار کردند.
در واقع مانع اصلی تشدید تحریمهای ایران، فعلا چین است. در گذشته روسیه هم خواستار انعطاف بیشتر در برابر ایران بود؛ اما پس از تعدیل برنامههای نظامی آمریکا در اروپای شرقی، رهبران مسکو تا حدودی به سوی چهار قدرت غربی گراییدند و بار مخالفت جدی با وضع تحریمهای تازه علیه ایران به دوش چین افتاد. چینیها برای دفاع از ایران انگیزههای نیرومندی دارند.
در وهله نخست، نزدیک شدن روسیه به اردوگاه غرب در یک دهه اخیر و به ویژه عضویت این کشور در جامعه کشورهای صنعتی (گروه هفت سابق و گروه هشت کنونی) برای چینیها قدری حقارتبار بوده است. چین در عین حال که به لحاظ حجم تولیدات، اکنون دومین اقتصاد جهان پس از آمریکا به شمار میرود، هنوز کشور توسعه یافته صنعتی تلقی نمیشود.
وضع روسیه هم چندان بهتر از چین نیست؛ اما به هر حال قرابت روسیه با الگوهای اقتصاد غربی بیش از چین است.نفوذ روسیه در اروپا هم مزید بر علت شده و غرب، این کشور را بیش از چین، جدی تلقی کرده است. علاوه بر این ملاحظات بینالمللی، چینیها برای شرکتنکردن در طرحهای فشار بر ایران، انگیزه نیرومند دیگری هم دارند. حجم تجارت ایران و چین که از زمان انقلاب ایران تا یک دهه پیش، همواره کمتر از 600 میلیون دلار بود، در یک دهه اخیر رو به افزایش گذاشته و بیش از 20 میلیارد دلار شده است. به همین علت برای چینیها حفظ ثبات در ایران اهمیت زیادی دارد.
آمریکاییها شاید بتوانند به چینیها هم وعده مشوقهایی بدهند و آنان را به تقابل با ایران بکشانند؛ اما در حال حاضر با توجه به هزینههای فزاینده دولت آمریکا در افغانستان و عراق و کسری بودجه و تعهدات تامین اجتماعی در داخل و ایضا دست برتر چین در ترتیبات امنیتی شرق آسیا، بعید است آمریکا متاعی برای اغوا کردن چین در اختیار داشته باشد.
تنها اهرمهای موثر آمریکا برای تغییر رفتار چین، اول وضع حقوق بشر است که چین به آن اهمیت نمیدهد و دوم مسائل تجاری است که موضوعی حساس و طولانی است و برای آمریکا به خطر انداختن آن به صرفه نیست.
بهعلاوه، اگر آمریکاییها بخواهند به چینیها امتیازی بدهند، روسیه هم وارد مسابقه امتیازگیری میشود و هزینههای بینالمللی ایالات متحده افزایش مییابد.
این تنگناهای آمریکا و آن انگیزههای چینیها فرصتی است که تا آیندهای نامعلوم اما نه لزوما همیشگی، در اختیار ایران است و تا آن موقع ایران میتواند امیدوار باشد که وحدت بینالمللی در مخالفت با برنامه هستهای آن، شکل نخواهد گرفت.
جهان صنعت:در کمتر از دوهفته !
«در کمتر از دوهفته!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛نقص فنی هواپیما، تنها پرواز روزانه یاسوج را لغو کرد. یک هواپیمای باری ایرانی در کی یف به دلیل نقص فنی زمینگیر شد. پرواز کیش- اصفهان- تهران به دلیل نقص فنی هواپیما در اصفهان توقف و هواپیما تعویض شد و دست آخر یک فروند ایرباس هواپیمایی جمهوری اسلامی در استکهلم سوئد هنگام بلند شدن از سطح زمین به دلیل نقص فنی یکصد متری را روی باند سرسره بازی کرد.
از تمامی دستاندرکاران صنعت هوایی کشور خواهش میکنیم طی جوابیهای- اگر هم خواستند شکایتی- تشریح کنند این چه وضعیتی است که در کمتر از دو هفته چهار فروند هواپیمای متعلق به ایران در سراسر گیتی دچار مشکل میشود؟
پیش از این حوادث به کشور خودمان محدود میشد اما به یمن اتفاقات جدید، مسایل و مشکلات بینالمللی شده تا فرودگاههای کی یف و استکهلم هم بهرهای از هواپیماهای ما برده باشند.
در خاطرم هست که رییس جدید سازمان هواپیمایی در اعتراض خبرنگاران به تاخیرهای مکرر و غیرطبیعی پروازها گفتند: اولویت ما حفظ جان مسافر است حتی به قیمت لغو پرواز.
سوالی از ایشان داریم که انتظار میرود روابط عمومی فعالشان پاسخمان را سریعتر بدهد؛ وقتی هواپیمایی هنوز از باند بر نخواسته یکصد متر سرسره بازی میکند اولویتهای شما دقیقا کجاست؟
گسترش:
جهانیسازی و توسعه آموزش عالی در هر کشوری، نویدبخش فراگیر شدن این ایده است که دیگر این «دانش» است که میتواند در قدرت اقتصادی کشورها تاثیرگذار بوده و مزیت به حساب آید،...
زیرا دانش از این خاصیت برخوردار است که از طریق تبدیل شدن به ایده در قالب کالا، پیشرو بودن کشور صاحب ایده را در عرصه جهانی به منصه ظهور میگذارد، در سطحی پایینتر این ایده میتواند، اوضاع صنعت یک کشور را دگرگون سازد. صدالبته ایده، در بستر امکانات مالی است که به خلاقیت منجر میشود.
ایران کشوری است که در مسیر تبدیل ایده به خلاقیت گام برمیدارد. در این عرصه وسیع، صدالبته بخش صنعت و معدن جایگاه ممتازی دارد. بسیاری از فناوریهای این عرصه با شیوههای مهندسی معکوس یا طراحی ابتکاری بومی شده و ایدههای نویی نیز عرضه شده است. هر چند گفته شد که کشور در مسیر گذار به صنعتی شدن است و در ادامه قیدی نیز ذکر شد و آن تامین اعتبار لازم برای تبدیل ایده به خلاقیت است.
بخش عظیم صنعت و معدن کشور و گستره وسیع آن، نیازمند توجه ویژه است، توجهی که از قبل آن باید قابلیتها شکوفا شده و اهداف چشمانداز 20ساله محقق شود. در این میان بحران جهانی و برخی سیاستهای اقتصادی داخلی صنعت را آزار میدهد که به پارهای از آنها پرداخته میشود.
از مجموع اعتبارات اعطایی توسط بانکهای کشور، سهم صنعت و معدن به مراتب از بخش بازرگانی و خدمات کمتر است به دیگر سخن، تامینکنندگان مالی بنگاههای اقتصادی بیشتر تمایل دارند تا تسهیلات خود را به بخشهای غیرمولد اختصاص دهند که از این طریق علامتی به جامعه و فعالان اقتصادی داده میشود، علامتی که مسیر را برای ورود به بخش دلالی باز میکند و تولید را از جایگاه اصلی خود دور میسازد.
بارها نگارنده بهعنوان یک روزنامهنگار شاهد گلهمندی فعالان صنعتی مبنی بر برخورد ضدتولیدی بانکهای دولتی با بنگاههایشان و پلمب آن بودهام، مشکلی که شاید در سایر بخشهای اقتصادی کشور کمتر پیش آید.
مبرهن است، جوانی که تازه از دیار دانش و دانشگاه فارغالتحصیل شده و در ذهن خود مدینه فاضلهای ساخته است، مدینهای که در آن قرار است دانش خود را به کالا تبدیل کند، اما در فرآیند تامین اعتبار و پس از آن تامین نقدینگی مشکلات متعدد را پیشرو خواهد داشت، مشکل تامین وثیقه برای گرفتن اعتبار که جای خود دارد.
و اما بانک صنعت و معدن به عنوان تنها بانک تخصصی حوزه صنعت و معدن، مدتی است که در قالب ابتکاراتی نو اقدام به حل مشکلات مورد اشاره کرده است. همچنانکه مدیرعامل بانک مذکور به خبرنگاران «گسترش صنعت» گفته است: در جهت تقویت جایگاه صنعت در اقتصاد کشور اقدامهای زیر عملیاتی شده است.
هرگاه یک فعال صنعتی از بانکهای عامل درخواست وام کند، طرح به ترهین بانک موردنظر میرود که بانک صنعت و معدن به عنوان راهن دوم، مازاد طرح را در قبال پرداخت تحصیلات در رهن میگیرد که این ویژگی منحصر به بانک صنعت و معدن است.
مشکل کمبود نقدینگی واحدهای تولیدی در بانک صنعت و معدن حل شده است. این بانک برای رونق تولید، اقساط دریافتی از تسهیلاتگیرندگان را مجددا در قالب وام به آنها پرداخت میکند تا مشکلی برای واحد تولیدی پیش نیاید.
نظارت بر اعطای تسهیلات و جلوگیری از انحراف آنها در کنار استمهال بدهی واحدهای تولیدی مورد دیگری است که مدیریت بانک صنعت و معدن در کانون توجه خود قرار داده است.
نکته پایانی: آنچه در بالا آمد به قصد تعریف و تمجید از بانک صنعت و معدن نبود بلکه نشان دادن راهی بود برای سایر نهادهای مالی و پولی تا نسبت به دانش مردمان این سرزمین، ثروتهایش و بخشهای تولیدی آن دغدغه نشان دهند و بال خود را مهربانانه بر سر صنعت بگسترانند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: