قتل به خاطر یک کبوتر

حدود سال 82 اوایل تاسیس دادگاه‌های کیفری بود که من به عنوان نماینده دادستان موظف شدم در دادگاه کیفری استان تهران حاضر شوم. پرونده مورد بحث را به دقت مطالعه کردم. متهم آن پسری 15 ساله بود که به طرز فجیعی دوستش را به قتل رسانده بود.
کد خبر: ۳۰۶۶۰۲

جنایت خیلی حرفه‌ای انجام گرفته بود. پسرک بر سر یک کبوتر که ادعا می‌کرد به خودش تعلق داشت و دوستش آن را ربوده با مقتول درگیر شده بود. آنها قرار گذاشته بودند که با هم در خیابان دعوا کنند. پسرک دوستش را با ضربه چاقو زده بود و بعد هم جسد او را با بنزین سوزانده بود و در چاله‌ای دفن کرده بود. این عمل از سوی یک پسربچه 15 ساله واقعا حیرت‌آور بود. با توجه به این‌که پرونده از سوی همکارانم در شهریار که محل قتل بود، جمع شده بود و من از ابتدا در جریان آن نبودم چندین بار پرونده را خواندم تصور می‌کردم کس دیگری ممکن است این کار را کرده باشد و پسرک 15 ساله مسوولیت آن را قبول کرده است. اما این طور نبود او واقعا این کار را کرده بود.

به هر حال روز دادگاه فرا رسید. قبل از آغاز جلسه محاکمه، متهم را آوردند. تصمیم گرفتم قبل از آغاز محاکمه با او صحبت کنم و از او خواستم که برایم توضیح دهد چرا این کار را کرده است.

در دفتر نشسته بود. هنگامی که من به سراغش رفتم‌‌، رفتار او در کنار سرباز خیلی جالب بود. داشت با دستبند مثل یک اسباب‌بازی، بازی می‌کرد. انگار متوجه نبود این دستبند برای چه به دست او زده شده است.

کنارش نشستم و خودم را معرفی کردم. به او گفتم چرا این کار را کردی؟

جواب داد که چون دوستش کبوتر او را دزدیده است، دست به چنین کاری زده است. او واقعا این کار را کرده بود اما اصلا نمی‌دانست این کاری که کرده است چه جنایت بزرگی است. بعد از این‌که حرف‌هایش تمام شد، به من گفت خب چرا جلسه محاکمه را آغاز نمی‌کنند تا زودتر تمام شود و من بروم.

از او پرسیدم می‌خواهی کجا بروی؟

گفت می‌خواهم به خانه بروم. یک سال است که منتظرم جلسه محاکمه برگزار شود تا من آزاد بشوم و بروم. از زندان خسته شده‌ام.

پسرک نمی‌دانست چه عاقبتی در انتظار اوست. فکر می‌کرد همه چیز خیلی راحت برگزار می‌شود و او هم آزاد می‌شود. نمی‌دانست باید تاوان کاری را که کرده است پس دهد. او واقعا بلوغ فکری نداشت.

به هر حال جلسه محاکمه برگزار شد. او شرعا مسوول اعمال خودش بود. هر آنچه اتفاق افتاده بود را توضیح داد و بعد در جای خود نشست. زمانی که حکم را به او گفتند شوکه شده بود.

هر چند این نوجوان هنوز اعدام نشده است و پرونده مراحل قانونی را سپری می‌کند، اما آنچه برای من در این پرونده نکته با اهمیتی به نظر آمد این بود که نوجوانانی که مرتکب جرم می‌شوند در اکثر مواقع نمی‌دانند چه مجازاتی در انتظار آنهاست و کاری که می‌کنند کار بسیار بدی است. آنها به دلیل این‌که نمی‌توانند درست فکر کنند و تصمیم بگیرند، دست به جرم می‌زنند.

صفر خاکی،‌دادیار دادسرای جنایی تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها