پروندهای بینقص
همه چیز در این پرونده کامل است و هیچ نکته مبهم و چالشبرانگیزی وجود ندارد. این را علی عطار، نماینده دادستان تهران میگوید و ادامه میدهد: متهم 4 سال قبل بعد از اینکه زنی به نام مینا را در خانهاش به قتل رسانده است، داراییهای سبک مثل پول و طلا و چند چک را از خانه وی خارج کرده و متواری شده است.
در این مدت امید شناسایی و دستگیر نشده بود. چرا؟ نماینده دادستان تهران دراینباره میگوید: متهم هیچ ردپایی از خود بر جای نگذاشته بود. کسی از خانواده مقتول او را نمیشناخت و زمانی که ماموران خانه مقتول را مورد بررسی قرار دادند، هیچ سرنخی به دست نیاوردند تا اینکه متهم یکی از چکهای مسروقه را به بانک برد و شناسایی شد.
عطار میگوید: از زمانی که به پلیس خبر داده شد زنی در خانهاش به قتل رسیده است، ماموران وارد عمل شدند. مدارک نشان میدهد که این قتل بسیار فجیع بوده است. ماموران هم از همان ابتدا ردیابیهای خود را آغاز کردند؛ اما این قاتل بسیار زیرکانه عمل کرده بود. هیچ ردی از خود بر جای نگذاشته بود. همه چیز خیلی سخت برای پلیس پیش میرفت. نه رد تلفنی و نه اثر انگشت یا ردپای دیگری، هیچ چیزی از قاتل وجود نداشت. تنها راهحل باقیمانده این بود که به بانکها اطلاع داده شود چکهای مسروقهای وجود دارد. مشخصات چکهای مسروقه به بانکها اطلاع داده شد؛ اما قاتل از آنجا که بسیار باهوش بود، چکها را به بانک نبرده بود. در نهایت بعد از 4 سال و در حالی که فکر میکرد دیگر کسی این پرونده را پیگیری نمیکند، چکها را به بانک برد. او تصور میکرد بعد از مدتی مشخصات چکها از بانک خارج میشود.
عطار میگوید: اشتباهی که قاتل کرد، بعد از 4 سال باعث دستگیریاش شد. این قاتل در این مدت همچنان شواهد قتل را مخفی کرده و دراینباره به کسی چیزی نگفته بود، البته باید بگویم که رفتار کارمند بانک هم خیلی خوب بود. او بعد از اینکه متوجه شده چک سرقتی است، بدون اینکه در برابر امید عکسالعملی نشان دهد، موضوع را به حراست و کلانتری خبر داده بود که همین عملش باعث شد تا قاتل زن تنها بعد از 4 سال شناسایی شود.
به خاطر پول
امید، جوانی 24 ساله، دانشجو و اهل یکی از شهرستانهای شمال کشور است. او برای تحصیل به تهران آمده بود که مرتکب قتل شد.
چه مدتی است که از خانوادهات دور هستی؟
از زمانی که درسم را شروع کردم دیگر به خانه برنگشتم. از آن به بعد تنها زندگی میکردم.
هزینههای زندگی را چطور تامین میکردی؟
هزینههایم را خودم تامین میکردم. در خانههای مردم کار میکردم و هزینههای تحصیلم را تامین میکردم. این تنها کاری بود که در این شهر بزرگ پیدا کردم.
با آن زن تنها چطور آشنا شدی؟
در خانهاش کار میکردم. هر بار که میرفتم و خانه را تمیز میکردم، مقداری پول به من میداد. او زن بسیار مهربانی بود.
چرا او را کشتی؟
نمیدانم شاید به خاطر پولش بود. میدانستم در خانهاش پول زیادی نگهداری میکند. به همین خاطر هم او را کشتم. من بشدت در تنگنا بودم و به پول احتیاج داشتم. پس تصمیم گرفتم سرقت کنم.
چرا از خانوادهات پول قرض نگرفتی؟
اگر آنها پولی داشتند که به من بدهند، لازم نبود کار کنم. شرایط بدی داشتم و در آن زمان فکر میکردم چارهای بجز سرقت ندارم.
چرا از آن زن تنها نخواستی که به تو پول قرض دهد؟
ما با هم ارتباطی نداشتیم، مدت زیادی هم نبود که همدیگر را میشناختیم. امکان نداشت با توجه به اینکه او هیچ شناختی از من ندارد، بخواهد پول قرض دهد. البته او زن مهربانی بود؛ اما من هیچ امیدی به اینکه بتوانم از او پول قرض بگیرم، نداشتم.
چطور او را کشتی؟
یک روز که برای تمیز کردن خانهاش رفته بودم همه چیز را زیر نظر گرفتم. در یک فرصت مناسب صندلی را چندین بار به سرش کوبیدم. وقتی مطمئن شدم که مرده است، خانه را دقیق جستجو کردمو هرچه پول و طلا داشت، برداشتم و رفتم.
میتوانستی دست و پایش را ببندی و بروی. دلیلی نداشت که او را بکشی؟
میدانستم اگر زنده بماند، من را به ماموران معرفی میکند؛ به همینخاطر هم از ترس او را کشتم.
پولها را چه کردی؟
هرچه پول و طلا بود، خرج کردم. مقداری از آن پول را پیش خانه دادم و خانهای اجاره کردم و بعد هم در طول این سالها، پولها را هزینه زندگیام کردم.
تو میتوانستی همان ابتدا چکهای رمزداری را که سرقت کرده بودی، به بانک ببری. چرا این کار را نکردی؟
چون میدانستم شناسایی میشوم؛ به همین خاطر هم این کار را نکردم. از طرفی پولهایی که به سرقت برده بودم، آنقدر بود که لازم نداشته باشم چکها را نقد کنم.
چطور شد که بعد از 4 سال تصمیم گرفتی پولها را نقد کنی؟
نمیدانم شاید به این خاطر بود که طمع کردم. فکر میکردم چونتا به حال شناسایی نشدم، حتما بعد از این هم شناسایی نمیشوم؛ درحالیکه این طور نبود هنوز مشخصات آن چک در سیستم بانکی وجود داشت.
چطور موفق شدی رضایت اولیای دم را به دست بیاوری؟
من در این خصوص کاری نکردم. آنها خودشان رضایت دادند. روزی که دستگیر شدم، یکی از فرزندان مقتول را دیدم. او در اداره آگاهی بود و گریه میکرد. وقتی به من نگاه کرد، گفت به خدا قسم اگر جوان نبودی، خودم تو را میکشتم. چون فرزندان مقتول، بچههایی همسن من دارند، شرایطم را درک کردند و من را بخشیدند.
صحنهای دلخراش
نگاه کردن به جسد غرق در خون مادرم، آن هم در شرایطی که با آن طرز فجیع به قتل رسیده بود، کار بسیار دشواری بود. این را یکی از فرزندان مقتول میگوید: مادرم را خیلی دوست داشتم، وقتیبهخانهاش رفتم، به امید اینکه باز هم با خنده بهاستقبالم بیاید، زنگ خانه را به صدا درآوردم؛ اما هیچ صدایی از داخل خانه نمیآمد. او عادت داشت هرچه میخواست به من میگفت و از خانه زیاد بیرون نمیرفت؛ همین هم باعث شک و تردید من شد. وقتی دیدم او در را باز نمیکند، تصمیم گرفتم که با کلید خودم در را باز کنم که متاسفانه دیدم غرق در خون روی زمین است.
وی میگوید: مدتی بود که جوانی به خانهاش میآمد و آنجا را تمیز میکرد؛ البته هیچ وقت به من نگفته بود آن جوان کیست، هر بار هم که میرفتم پسرک رفته بود. میگفت دانشجوست؛ اما من مشخصاتی از او نداشتم.
فرزند مقتول از تصمیمش هنگام پیدا کردن جسد مادرش میگوید: در آن زمان پیش خودم میگفتم اگر قاتل را پیدا کنم، خودم او را میکشم. اجازه نمیدهم قانون در موردش تصمیم بگیرد. در تمام این 4 سال به همین موضوع فکر میکردم. تا اینکه یک روز از اداره آگاهی با من تماس گرفتند و گفتند که باید برای پیگیری پرونده مادرم به آنجا بروم. زمانی که افسر پرونده را دیدم، به من گفت قاتل بازداشت شده است. پسرک را آوردند که به من نشان دهند. اصلا تصور نمیکردم که بتوانم خودم را کنترل کنم؛ اما وقتی دیدمش، باورم نمیشد که او مادرم را کشته باشد. خیلی جوان بود. فقط نگاهش کردم. بعد که فهمیدم به خاطر فقر و تامین هزینههای زندگیاش دست به این کار زده است، از خواهران و برادرانم خواستم او را ببخشند.
آنها خانوادگی تصمیم به گذشت گرفتند: «نگاهکردن به جان دادن یک جوان بالای چوبه دار خیلی دردناک است. به همین خاطر هم گذشت کردیم؛ اما هنوز هم تصویر جسد مادرم از جلوی چشمم دور نشده است و هرگز آن لحظه را فراموش نخواهم کرد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم