مواظب‌خونه‌باش

کد خبر: ۳۰۶۲۲۱

بچه‌ها از این که می‌تونستن بیشتر پیش هم باشن خیلی خوشحال شدن و احساس خوبی هم داشتن از این که قرار بود مراقب همه چی باشن!

محمد برای اونا تعریف کرد که چند روز قبل بابام یه ضبط صوت خریده و شروع کرد درباره اون حرف زدن و بعدشم رفت و آوردش تا علی و مجید ببیننش.

موقع خوابیدن مجید گفت بیایید تا وقت رسیدن «جعفر آقا» نگهبانی بدیم، محمد و علی هم قبول کردن قرار شد یکی شون تا اومدن جعفر آقا بیدار بمونه که علی فوری گفت: من خوابم نمی‌یاد و بیدار می‌مونم؛ بچه‌ها بیایید مثل نگهبان‌های واقعی هر کدوممون یه جا بخوابیم تا موقعی که جعفرآقا اومد ببینه که چقدر خوب مواظب بودیم.

واسه همین قرار شد که محمد توی اتاق و مجیدجلوی در بخوابن و علی هم توی راهرو مراقب باشه تا بابای محمد بیادش. وقتی بچه‌ها خوابیدن علی سعی کرد با کتاب خوندن خودشو سرگرم کنه اما خواب به سراغش اومد و هر کاری کرد نتونست مقاومت کنه و یواش یواش پلک‌هاش سنگین شد و خوابش برد.....!

صبح زود با صدای محمد از خواب پریدن: «بچه‌ها بلند شید که بیچاره شدیم؟»!

علی و مجید با تعجب همدیگه رو نگاه کردن و پرسیدن چی شده؟

محمد گفت: بدبخت شدیم، بردن

مجید گفت: چی رو؟

محمد گفت: ضبط رو بردن، حالا جواب بابام رو چی بدیم.

بعد یه نگاهی به علی انداخت و گفت: همش تقصیر تو بود که خوابت برد، مگه قرار نبود بیدار بمونی، حالا خودتم جواب بابام رو میدی.

علی گفت: چیکار کنم، دست خودم نبود خب خوابم برد.

محمد گفت: خوابت برد؛ همین! بفرما جواب بده ضبط کوش؟

مجید گفت: باباجون یه ذره ساکت باشین بذارید فکر کنیم چیکار میشه کرد. چند لحظه‌ای سه تایی ساکت شدن اما محمد بی‌قرار بود و توی اتاق قدم می‌زد دوباره به علی گفت: اصلا آقاجون می‌دونی چیه هیچ فکری نداره خودت همه چیز رو واسه بابام می‌گی.

علی گفت: ترو خدا یه فکر دیگه بکنین، نمی‌تونم بگم، می‌ترسم

محمد گفت: نکنه می‌خوای یه ضبط بخریم، هان؟!

همین‌طور که داشتن بلند حرف می‌زدن و تقصیر رو می‌انداختن گردن هم یه دفعه در باز شد و جعفرآقا اومد تو، هر سه خشکشون زد!

چیزی رو که می‌دیدن باورشون نمی‌شد.

توی یه دست جعفرآقا دو تا نون بربری بود و توی دست دیگش ضبط صوت!

با تعجب به هم نگاه کردن اما هیچ کدوم جرات این که چیزی بپرسن نداشتن خود جعفرآقا گفت:

«باریکلا به این بچه‌های زرنگ و هوشیار، این جوری مواظب خونه بودین؟

رضا بداقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها