در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پاندا کوچولو گوشهای نشست تا کمی خستگی در کند و یاد حرف مادرش افتاد که به او گفته بود خرس کوچولو اگر روزی گم شدی همانجا بنشین تا من بیام دنبالت. بنابراین پاندا کوچولو نشست و منتظر ماند. اما خیلی گرسنه شده بود مقداری دور و برش را نگاه کرد تا چیزی برای خوردن پیدا کند، اما جز مقداری علف چیزی پیدا نکرد و مجبور شد از روی گرسنگی علف بجود و جویدن همانا و دل درد و بیهوش شدن همانا و همانجا افتاد روی زمین. هوا هم کاملا تیره و تاریک شده بود. حیوانات جنگل همه جا را گشتند اما او را نتوانستند پیدا کنند. پاندا کوچولو شب تا صبح را همانجا بیهوش افتاده بود. صبح که شد پاندا بیدار شد و احساس دل درد شدیدی کرد و شروع کرد به فریاد زدن. خرگوشه که داشت از آنجا عبور میکرد صدایی شنید و متوجه شد که پاندا کوچولوست و فریاد زد که پیداش کردم... پیداش کردم... همه به سمت آنها دویدند و پاندا کوچولو را بغل کردند و به بیمارستان جنگل بردند. آقای دکتر آمد و او را درمان کرد. مامان پاندا آمد و پسرش را دید. او را در آغوش گرفت و بوسید و بعد به او گفت پسرم چقدر گفتم از خانه دور نشو و حالا بهت میگویم آن گیاهی را که نمیشناسی و نمیدانی که چه چیزی است نخور. الان خدا را شکر سلامتیات را به دست آوردی ولی ممکن بود هرگز خوب نشوی. پس اینبار حرفم را فراموش نکن و بیشتر مواظب باش. پاندا کوچولو گفت باشه مادر جان و برایش تجربهای شد که همیشه مواظب باشد.
گلنوشا صحرا نورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: