30 سال از تهاجم شوروی به افغانستان گذشت

درس‌های یک جنگ شکست خورده

«ارتش شوروی در جنگ علیه چریک‌ها در زمین‌های کوهستانی چه کار می‌توانست بکند؟ مجاهدین جاده‌ها را بمب‌گذاری می‌کردند و یا با نصب سه قبضه تیربار، ظرف یک دقیقه همه کاروان نظامی ما را به گلوله می‌بستند. نتیجه، 4 یا 5 کشته و چندین زخمی بود، در حالی که مهاجمان بلافاصله و بدون برجای گذاشتن رد پایی ناپدید می‌شدند.» اینها، اظهارات و خاطرات «فرانز کلینتسویچ» است که در سال‌های دهه 80 میلادی در افغانستان می‌جنگید. او می‌گوید:«آمریکایی‌ها باید بدانند که هر گروه مسلح و ارتشی که وارد افغانستان شود، محکوم به شکست است چون یک ملت را علیه خود خواهد داشت.»
کد خبر: ۳۰۵۷۵۸

این روزها در شرایطی 30 سال از هنگام آغاز تهاجم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به افغانستان می‌گذرد که روس‌ها به چشم خود می‌بینند چگونه نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در آنجا بد عمل می‌کنند. روس‌ها، این روزها تجربه خود را در افغانستان و خطاهایی را که در آنجا مرتکب شدند، به یاد می‌آورند و به آمریکایی‌ها نسبت به آنچه که در آنجا می‌کنند، هشدار می‌دهند. آنها در همان حال به نقشی که روسیه می‌تواند در این جنگ ایفا کند نیز می‌اندیشند.

30 سال پس از آغاز تهاجم شوروی، امروز در افغانستان جنگ دیگری در حال گسترش است. آمریکایی‌ها در سال 2001 برای پایان دادن به حکومت طالبان و اسامه بن لادن - متحدان سابق خود - وارد این کشور شدند اما تاکنون توفیقات عملیات ضدتروریستی که در آن ده‌ها کشور شرکت دارند، بسیار ناچیز بوده است: دولت حامد کرزای فقط یکسوم خاک افغانستان را تحت کنترل دارد در حالی که طالبان روز به روز قدرت بیشتری به‌دست می‌آورد.

مقایسه بین این دو جنگ - شوروی و آمریکا با مردم افغانستان - اجتناب‌ناپذیر است. کلینتسویچ که اکنون نماینده مجلس و نایبرئیس فراکسیون حزب حاکم روسیه متحد در دوما است، نگاهی به پشت سر می‌اندازد تا تصمیمی را که رهبران شوروی در دسامبر 1979 گرفتند، ارزیابی کند: «این یکی از آن مواردی بود که هر کار بکنی خراب می‌شود: اگر سربازانت را اعزام کنی، اشتباه است و اگر هم نکنی، اشتباه.»

عین همین مساله اکنون دارد رخ می‌دهد. در مورد حضور سربازان آمریکایی در افغانستان، کلینتسویچ تصریح می‌کند که ائتلاف تحت رهبری آمریکا علاوه بر ارتکاب اشتباهات جدید، در حال تکرار برخی از همان خطاهایی است که شوروی‌ها در افغانستان مرتکب شدند اما اشتباه اساسی، اصل مساله ورود آنان است. وی می‌افزاید:«این محال است که یک ارتش بتواند همه مردم افغانستان را کنترل کند. تنها راه غالب شدن آن خواهد بود که این کشور بطور کامل نابود شود، چون هر نوع راهکار دیگری محکوم به شکست است. به همین دلیل، باید سربازان را از آنجا بیرون کشید و درک کرد فقط در صورتی می‌توان در افغانستان پیروز شد که با مردم و برای انجام تغییرات فرهنگی و بهبود وضعیت اقتصادی آنها کار کنیم.»

یکی دیگر از اشتباهاتی که به عقیده کلینتسویچ، آمریکایی‌ها در افغانستان مرتکب می‌شوند، این است که با مردم محلی کار نمی‌کنند: ما مدارس، خانه‌ها و جاده‌ها را در آنجا می‌ساختیم، مبالغ کلانی در زمینه امور زیربنایی سرمایه‌گذاری کردیم، قوه مقننه را تامین مالی می‌کردیم، با مردم محلی، با مخالفان و با کسانی که کمابیش بیطرف بودند، کار می‌کردیم. یک سرباز روس می‌توانست به بازار برود و بدون هیچ هراسی از آنجا جنس بخرد. در جاهایی که سربازان ما مستقر بودند، مردم می‌رفتند و می‌آمدند چون با مردم محل رابطه برقرار بود. این نکته بسیار مهمی است. اما حالا نگاه کنید؛ یک آمریکایی، یک آلمانی یا یک اسپانیایی نمی‌تواند به یک بازار افغانی برود و با آرامش از آنجا خرید کند. ارتباطی میان آنها و مردم وجود ندارد، در حالی که من دوستان بسیاری را در میان مردم افغانستان داشتم.

اشغالگری ارتش اتحاد جماهیر شوروی 30 سال پیش زمانی آغاز شد که ماموران سرویس‌های مخفی آن، پس از به دست گرفتن کنترل کاخ ریاست جمهوری، حفیظ الله امین را به قتل رساندند و ببرک کارمل را که یک مارکسیست و سفیر افغانستان در چکسلواکی بود، بلافاصله به مسکو و سپس کابل آورده و به جای او نشاندند.

ارتش شوروی دو روز پیش از آن وارد افغانستان شده بود. ورود آنها، به گفته روس‌ها، در پی 13 مورد درخواست امین صورت گرفت که از کرملین خواسته بود سربازانش را برای پایان دادن به شورش عمومی که علیه حکومت دیکتاتوری وی رخ داده بود، روانه افغانستان کند. به این ترتیب، طولانیترین جنگ تاریخ شوروی آغاز شد.

یکی از سربازان شوروی: آمریکایی‌ها باید بدانند هر گروه مسلح و ارتشی که وارد افغانستان شود محکوم به شکست است چون یک ملت را علیه خود خواهد داشت

مشکل دیگر از نظر کلینتسویچ که رهبر عمدهترین سازمان سربازان کهنهکار جنگ افغانستان نیز هست، مربوط به برهه‌ای است که تهاجم شوروی رخ داد. در آن زمان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تحت رهبری لئونید برژنف بود و در رکود کامل به‌سر می‌برد.

جامعه تحت یک ایدئولوژی هدایت می‌شد که معتقد بود گاهی حتی می‌توان خلاف عقل سلیم رفت و یک وطن پرستی افراطی با شعار «جهان‌گرایی طولانی‌مدت» بر کشور حاکمیت داشت که به گفته کلینتسویچ،‌ از زمان جنگ داخلی اسپانیا به ما آموخته بودند. این احساس چنان عمیق بود که امروزه به سختی می‌توان باور کرد هزاران روس خود داوطلب رفتن به جبهه‌های نبرد در افغانستان شده بودند.

هدف جنگ

تصمیم تهاجم به افغانستان از سوی رهبران اتحاد شوروی به شکلی آگاهانه و با هدف تامین منافع ژئواستراتژیک آنان اتخاذ شده بود. کلینتسویچ در این باره می‌گوید: پس از کودتای غیرمنتظره محمد داوودخان و اعلام حکومت جمهوری توسط وی در سال 1973 - که پنج سال بعد با کودتای نورمحمد ترکی رهبر حزب دموکراتیک خلق سرنگون شد -رهبران شوروی حساب می‌کردند که (با اشغال افغانستان) بدون هزینه‌های زیاد، می‌توانند امنیت را در جنوب مرزهایشان برقرار کننند و تصریح می‌کردند: برای یک کشور 150 میلیون نفری - شوروی - که در آن سالانه 50 هزار نفر بر اثر تصادفات رانندگی کشته می‌شوند، از دست دادن چندهزار سرباز چندان مهم تلقی نخواهد شد.

به عقیده ولادیمیر وشیوتسف، فرمانده یک جوخه شناسایی در جنگ افغانستان، از نظر شوروی، جایگزینی برای این کار - اشغال - وجود نداشت. باید درک کرد اگر ما وارد افغانستان نشده بودیم، بدون شک جایمان توسط آمریکایی‌ها پر می‌شد.

کلینتسویچ که یک ژنرال بازنشسته و اکنون نماینده دوما است هم شک ندارد که اگر شوروی سربازانش را اعزام نکرده بود، آمریکا جای آن را در افغانستان می‌گرفت: افغانستان به معنای سه هزار کیلومتر مرز با اتحاد شوروی بود. به خاطر همین مساله، واشنگتن جنون تسلط بر آن را داشت و اگر مسکو وارد عمل نمی‌شد، آمریکا می‌رفت که این کار را انجام دهد.

در چنین شرایطی، تنها سرویس‌های مخفی شوروی در افغانستان بسیار فعال نبودند، بلکه آمریکایی‌ها هم در آنجا به شدت فعالیت داشتند و کسانی که علیه شوروی‌ها می‌جنگیدند، همه نوع کمک‌های واشنگتن را دریافت می‌کردند.

کلینتسویچ می‌گوید: باید بپذیریم که همگی ما، هم شوروی و هم غرب، در پرورش ریشه‌ها و گسترش تروریسم نقش داشتهایم. ما با هم گذاشتیم تا این غول چراغ جادو شکل بگیرد و حالا هم باید ثمرات آن اقدامات را بچشیم. مساله این است که امروز دیگر غیرممکن است که بتوان او را درون قوطی جای داد و در آن را برای همیشه بست. نسل‌های کاملی از مردان (افغانستان) با جنگ بزرگ شدهاند و فقط مبارزه را می‌شناسند. در این میان، آنچه وحشتناک‌تر است، این است که آنها به این وضعیت عادت کرده اند و نمی‌خواهند کار دیگری انجام دهند.

وی تصریح می‌کند:سربازان ناتو باید از افغانستان خارج شوند ... و آمریکایی‌ها نیز بدون هیچ موفقیتی ناچار به خروج از افغانستان خواهند شد. با وجود این، او از یک چیز نگران است: اگر ما جای طالبان را اشغال نکنیم، آنها جای ما را پر خواهند کرد و بنیادگرایی آنان تهدیدی برای همه جهان خواهد بود.

منبع:‌روزنامه ال پاییس
مترجم: محمدرضا نادری گیسور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها