در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارگردان لوکیشن مناسبی را برای روایت قصه خود برگزیده است چرا که قطار و کارکرد حرفهای آن دارای ظرفیت دراماتیکی مناسبی است و علاوه بر آن انسانهای مختلفی با افکار و زبان و فرهنگها و جنسیت و صنوف گوناگونی در این مکان متحرک هم مسیر میشوند و برای ساعاتی یک جامعه کوچکتر را در این تکنولوژی مدرن بازآفرینی میکنند. هر یک از کوپههای قطار همچون پازلهای پر رمز و رازی هستند که قصههای گوناگونی را در خود ذخیره دارند و در کنار هم طرح زندگی را تکمیل کرده و میکنند. در هر سفری بخشی از این تجربیات زیستن در فالب یک داستان معین صورت بندی میشود و نمونهای از زیست جهان امروز انسان را به نمایش میگذارند. قطار همچون نخ تسبیحی میماند که در هر قسمتی از سریال یکی از دانههای زندگی را در درون خود الصاق میکند و فرآیند زندگی را در حرکتی دوار به تصویر میکشد. ساختار اپیزودیک سریال این مجال را به کارگردان داده است تا هربار با قصهای جدید تازگی خود را برای مخاطب حفظ کند و سوژههای بیشتری را به نمایش بگذارد. حضور چند بازیگر ثابت مثل داود رشیدی، سعید پیردوست و کوروش تهامی از یک سو پایههای اصلی سریال را به لحاظ شخصیتپردازی حفظ کرده و در هر قسمت با ورود بازیگر مهمان از یکنواختی احتمالی قصه میکاهد. این شیوه از روایت امکان تنوعطلبی در قصهگویی و طرح و بیان داستان و داستانکهای بیشتری را به کارگردان میدهد که هم در رنگآمیزی و جذابیت بیشتر ویترین مجموعه موثر است و هم از توانایی بازیگران بیشتری برای پیشبرد قصه استفاده میشود. سیروس الوند به واسطه اعتبار نام خود در سینما توانسته است بازیگران بزرگی همچون نصیریان، امین تارخ و مسعود رایگان و... را به سریال خود دعوت کند و از توانایی و محبوبیت آنها در جهت جذب مخاطب و هویت بخشی به اثر خویش بهرهمند شود. خستهدلان را باید در ذیل سینمای جادهای تقسیمبندی کرد که البته به جای جاده خاکی، ریل و راهآهن قرار میگیرد اما همان ویژگیها و ملزومات را دارد و حوادث و ماجراهای فیلم و شیوه روایت آن برآمده از اتفاقاتی است که از این سفر نشأت گرفته است. قطار حکم پرده کلی نمایش را دارد که مبدا و مقصد آن به منزله شروع و پایان نمایش است و معمولا نیز اوج قصه در میانههای راه اتفاق میافتد و از این حیث یعنی نوع لوکیشن و فضای محیطی قصه خستهدلان دارای تازگی است چرا که بر خلاف اکثر سریالهای ایرانی در خانه یا محل کار نیست و یک محیط و فضای عمومی جایگزین آن شده است. از منظر وسایل حمل و نقل و اشکال مختلف سفر کردن نیز قطار دارای ویژگی خانوادگی بیشتری است و به خود زندگی شباهت بیشتری دارد. بدین معنی که مسافران غالبا به شکل خانوادگی در کوپهها مستقر میشوند و هرکدام از این کوپهها حکم واحدهای خانواده را دارند که در نهایت جامعه بزرگتر قطار را تشکیل میدهند و انواع و اقسام آدمها با قومیتها و زبانهای مختلف در آن به چشم میخورد. قطار بر خلاف وسایل حمل و نقل عمومی دیگر که مشخصا از شهر مبدا تا شهر مقصد را طی میکنند در ایستگاههای مختلف و شهرهای گوناگونی توقف میکند و در هر ایستگاهی برخی مسافران را پیاده و عدهای دیگر را سوار میکنند. دقیقا شبیه به خود زندگی و دنیا که با مرگ و تولد عدهای به زندگی وارد و گروهی دیگر از آن خارج میشوند. هر کدام از اینها نیز قصه خاص خود را دارند. از سوی دیگر خستهدلان را میتوان به عنوان سریالی تعریف کرد که شغلمحور است و موقعیت حرفهای یک شغل خاص را دستمایه کار خود قرار داده است و از ظرفیتهای نمایشی آن حرفه در جهت داستانپردازی استفاده میکند. مثلا اگر سریال عملیات 125 به آتش نشانی و مثلا سایه تنهایی به حرفه پزشکی میپرداخت در اینجا مخاطبان ضمن سرگرمی و شنیدن قصهها و روایتهای مختلف زندگی در هر یک از اپیزودها با مشاغل مرتبط با قطار از رئیس قطار و سوزنبان تا پزشک و خدمه قطار آشنا میشود و البته این سریال میتواند در افزایش انگیزه مخاطبان در استفاده بیشتر از این وسیله حمل و نقل عمومی تاثیر زیادی داشته باشد ضمن اینکه در زمینه رعایت قوانین عمومی و شهروندی در قطار نیز فرهنگ سازی صورت گیرد. لوکیشن مجموعه در عین حال هم مکان ثابتی است و هم در حال حرکت و این پارادوکس به جاذبه بیشتر سریال میانجامد در واقع خستهدلان نوعی هیجان تثبیت شده را بستر روایت پردازی قصه قرار داده و خارج از متن داستان به آنها تحرک میبخشد. به همین دلیل در هربار از قسمتها نوعی التهاب و در حرکت بودن در پس زمینه قصه احساس میشود.
خستهدلان از منظر جامعه شناسی نیز درخورتوجه است چون که در این وسیله نقلیه عریض و طویل انواع طبقات و قشرهای اجتماعی رفت و آمد میکنند و برای مدتی کوتاه در کنار یکدیگر مینشینند. طبقات مرفه و متوسط و فقیری که همه در مسیر به مقصد مشترکی در حرکتاند و به موازات هم در یک خط قرار گرفتهاند. در واقع آن نوع قشربندی اجتماعی که مبتنی بر پایگاه طبقاتی افراد برای آنها احترام و جایگاهی روشن میکند در این مکان تقریبا رنگ میبازد و همه در زیر یک سقف دراز و در مسیر مشخص طولانی با هم همقطار میشوند. در واقع قطار به دلیل ویژگی ساختاری خود برای ساعاتی چند افراد مختلف و قشرهای گوناگون را با الصاق یک هویت مشترک و موقت به شکل یکدیگر درمیآورد که هیچ یک در برابر دیگری امتیاز ویژهای ندارد و ثروتمند و فقیر و همه سلسله مراتب اجتماعی در یک نقطه به هم شبیه میشوند و آن هم همقطار و مسافر بودن است. اساسا خود این مسافر بودن در خستهدلان مفهوم پر مغزی است که بیش از هرچیز نسبت آدمی را با این دنیا مشخص میکند و سوت قطار هشداری که عمر به سرعت در حال سپری شدن است. خستهدلان علاوهبر داستانگویی و سویه سرگرمی خویش به لحاظ اجتماعی و هستی شناختی نیز قابلیت تاویلپذیری بالایی دارد و قطار را از یک وسیله نقلیه مکانیکی به یک سوژه دراماتیک پر رمز و راز بدل کرده است که در هر اپیزود آن گوشهای از این راز گشوده میشود و قصه آدمهای خسته دل به تصویر کشیده میشود. مسافرانی که هر کدام خاطرات تلخ و شیرینی را برای رئیس و کارکنان قطار و البته مخاطبان این مجموعه برجای میگذارند. خاطراتی که شاید بخشی از تجربیات مشترک ما باشد.
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: