در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه در حرفه بازیگری زیاد است، حادثه است و رضا توکلی سهم بزرگی از این حادثهها را برده. قسمت اول حادثههای توکلی را در این شماره میخوانید. نخستین حادثهای که تعریف میکند، به زمانی مربوط میشود که همراه دوستانش عازم سفری کاری برای ضبط برنامهای بود. میگوید: «جاده پر پیچ و خم و باریک بود و ما هم به آرامی داشتیم میرفتیم که ناگهان یک تریلی نفتکش از ما سبقت گرفت. میلیمتری از ما رد شد. گفتم: خدایا! من این راننده را دوباره ببینم و به او بگویم لااقل اگر به فکر سلامتی خودت نیستی به فکر خانوادهات باش. به فکر کسانی باش که به تو وابسته هستند. دیر برسی بهتر از این است که سالم نرسی! جمله من هنوز تمام نشده بود که تریلی مستقیم رفت ته دره! بچهها همه ریختند سر من که این چه حرفی بود زدی؟»
حادثهای که اتفاق افتاده فیلم نیست اما شبیه فیلمهای سینمایی است، چون ماشین به جای اینکه ته دره بیفتد و منفجر شود، از کمر روی تخته سنگ بزرگی میافتد که از دیواره دره بیرون زده بود. گیر میکند و بهصورت معلق بین زمین و آسمان میماند. جالب اینجاست که راننده آسیبی نمیبیند. توکلی ادامه میدهد: «راننده را سالم از درون ماشینش بیرون کشیدند و بعد هم با چرثقیل ماشینش را کشیدند بالا. خلاصه فرصت نشد من بروم و نصیحتش کنم.»
توکلی در ادامه میگوید که شغل بازیگری بویژه در ایران بسیار پر خطر است. امکانات نیست و معمولا از بدلکار استفاده نمیشود و به این ترتیب حادثه هر لحظه در کمین بازیگران است.
چند سال پیش وقتی که توکلی در سریال «زیر زمین» بازی میکرد، از یک سانحه جدی جان سالم به در برد. در توضیح این ماجرا میگوید: «قرار بود من همراه یک ساک پول از دیوار یک خانه بالا بروم و بعد از لبه دیوار بدوم به روی پشتبام، خانه همسایه و بعد از ارتفاع 12-10 متری داخل حیاط بپرم. یکبار این صحنه را تمرین کردم. موقع برگشت حواسم نبود و کتفم محکم خورد به تیرچهای که از دیوار بیرون آمده بود. شانس آوردم و با یک پرش لبه دیوار را گرفتم وگرنه از پشت پرت میشدم داخل حیاط و خدا میداند چه بلایی سرم میآمد.»
توکلی از اتفاقاتی میگوید که در سریال عملیات 125 برایش افتاده: «چه بلاهایی که سرم نیامد! یکبار بیهوش شدم! داشتیم صحنه آتشسوزی کارخانه را ضبط میکردیم. من خیلی نزدیک به صحنه آتشسوزی بودم. قرار بود نفسم بگیرد، سرفه کنم، سیاه بشوم و روی زمین بیفتم. دقیقا همه این اتفاقات افتاد. نفس کم آوردم، به سرفه افتادم و بیهوش روی زمین افتادم. جالب اینجاست که همین پلان را داخل سریال گذاشته اند و خواهید دید، اما مرا به حالت بیهوش از صحنه خارج کردند و داخل آمبولانس بردند. کلاه و لباسم را درآوردند و دستگاه اکسیژن گذاشتند تا به هوش آمدم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: