«امید جان سلام. امیدوارم هر چه که از خدا میخواهی، بهترینها را نصیبت کند. من از نسل سومیها نیستم اما مادر نسل سومیها هستم. دارای 3 فرزند پسر که دومی مثل خودت سرباز است و 11 ماه خدمت دارد. در روزنامه نوشته بودند که ناامید بودی و با نامه و دلداریهای همنسلان خودت امیدوار و دلگرم به زندگی شدی. اما باید اعتراف کنم که خودم از شعری که در پایان متن روزنامه چاپ کرده بودن به خودم آمدم و به زندگی امیدوار شدم. من تا قبل از آن مدام درگیر حساب و کتاب و یک ریال و دو ریال جمع کردن بودم و همهاش دغدغه این را داشتم که مثلا صد تومانم بشود دویست تومان و مدام سر خرج و خرید کردن با همسرم درگیری داشتم و آخرش کار به جر و بحث و خوردن قرص مسکن میکشید اما شعر تو سروده زیبای تو مرا متحول کرد و مثل آتشفشان هر آنچه زشتی و نخوت در درونم بود به بیرون ریخت. باور کن نمیدانی از آن لحظه به بعد چقدر سبک شدم و دیدگاهم به زندگی اطرافیان عوض شد و من همه اینها را مدیون تو هستم. امیدوارم بتوانم همه اینها را به همسر و فرزندانم منتقل کنم. باور کن محیط خانوادگی ما تازه روی آرامش و خوشی را به خود دید و این چیزی نبود جز لطف الهی که باعث شد چشم من به نامه و شعر تو بیفتد. تو خودت منبع امیدی، ناامیدی از امیدی چون تو بعید است. همیشه برایت دعا میکنم که در زندگی موفق باشی و تا اعلام نتایج کنکور لحظهشماری میکنم تا اسم و عکس تو را در صفحه اول روزنامهها ببینم و انشاءالله به لطف خدا و دعای خیر این مردم و من مادر بدرقه راهت خواهد بود و بهترینها را همواره برایت آرزو میکنم. همان گونه که برای پسرانم دعا خواهم کرد تو هم مثل پسرانم هستی؛ اگر لایق مادری باشم. امیدوارم این نامه به دستت برسد و برایم دعا کنی. که دعای دل امیدوار هیچ وقت بیپاسخ نمیماند. دست مادرت را میبوسم و سلام گرم مرا به پدر و خانواده مکرم برسان.
«پیچک نباش به دیوار چون پیچک هر چه رشد میکند ریشهاش عمیقتر و پیچ و تابش تنیدهتر و دل کندن از آن دشوارتر، خودت باش چون کوه استوار و چون سرو بلند قامت و آزاده.( »مادری از خطه سبز شمال)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: