2- انتشار آمار میزان سرانه مطالعه در ایران در هفته کتاب از سوی مسوولان بهانهای شد تا خیلی از کارشناسان و اهالی کتاب به پایین بودن این اعداد اعتراض کنند. وقتی مسوولان امر رقمهای میزان سرانه فضای مطالعه را هم کنار میزان سرانه مطالعه گذاشتند همه و همه (از مسوولان تا مخاطبان که همان جامعه با سواد ایران است) حسرت و افسوس خوردند که چرا باید در جامعهای چون جامعه ایران با پشتوانه غنی فرهنگی چنین آماری وجود داشته باشد. گلایههای ناشرین و نویسندگان از مسوولان فرهنگی کشور، هر چند به جا و درست اما ، گلایههای تازهای نبود. اما بدون شک فرهنگ کتابخوانی باید از همین دو طیف اصلی آغاز شود.
3- زمانی که برای تهیه گزارشی به برخی از مسوولان فرهنگی در حوزه کتاب تماس میگرفتم و هنگامی که مصاحبه از حالت رسمی و سوالات خشک و بیروح به ذکر خاطره و سوالات معمولیتر میکشید بیهوا میپرسیدم آخرین کتابی که خواندهاند چه بوده و کی بوده است. پاسخ این سوال از سوی برخی از آنها همیشه به این پیششرط ختم میشد که: «این را در گزارشتان قید نکنید.» آمار پایین میزان مطالعه در ایران انگار از همین جا آغاز میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم