بی‌گنجشک و آواز

می‌توانیم غروب‌های پاییز قدم بزنیم در خیابان‌های بی‌درخت و بن‌بست بی‌گنجشک و آواز و به نگاه‌های بی‌تفاوت که از کنارمان می‌گذرند
کد خبر: ۳۰۳۶۶۴

سرد
لبخند بزنیم
 می‌توانیم
چکه / چکه
بباریم
دلتنگی‌هایمان را
بر شانه‌های سنگی این شهر
می‌توانیم در این حجم سنگین دود و
دروغ و
دیوار
ترانه نخوانیم
ستاره نچینیم
پرنده نمانیم
نمی‌توانیم اما
نمی‌توانیم
عاشق نباشیم...

انسیه موسویان

سرباز

سرباز!
همسر مرا نکش
او شاعر است؛ دنیا را از شعر تهی نکن
سرباز!
کودک مرا نکش
کودکان، مرگ را ناگوار می‌دانند
ما خواستار جنگ نبودیم/ ما از سکوت پشیمان بودیم.

الهام اسلامی

28  متر

بیست و هشت متر بالاتر از زمین
پشت پنجره
غبطه می‌خورد
به حال مردی که زیر برف
رز می‌فروشد
زن/ خواب می‌بیند
کاش/ بیست و هشت متر پایین‌تر
پشت چراغ
رز می‌فروخت زن
مرد
خیس خیس خسته
داشت زیر برف
رز می‌فروخت
زن

قربان بهاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها