در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فریبا کامران، یک حوادثخوان حرفهای است. همین مساله باعث شده در زندگی محتاط باشد. اخباری که درباره قتل و آدمربایی میخواند، او را از سوار شدن در هر ماشینی منع میکند و همیشه مواظب است چنین اتفاقاتی او را تهدید نکند. اما حادثه، حادثه است و ممکن است به سراغ هر کسی بیاید. مثلا سراغ فریبا کامران وقتی که خیلی کوچک بود. او میگوید: «هنوز مدرسه نمیرفتم که دیفتری گرفتم. من روی دست پدرم افتاده بودم و احساس میکردم دارم میمیرم. احساس خفگی میکردم. وقتی به بیمارستان رسیدم پزشکها گفتند اگر 5 دقیقه دیرتر میرسیدم، حتما خفه میشدم و میمردم.»
چند سال بعد، وقتی کامران کمی بزرگتر میشود، همراه خانوادهاش به دریا میرود. شنا بلد نبوده، اما تیوب به همراه داشته و مشغول آب بازی بوده که موج بزرگی به او میزند و زیر پایش خالی میشود: «من داشتم بالا و پایین میپریدم و پدرم و دیگران این صحنه را میدیدند، اما فکر میکردند دارم بازی میکنم. وقتی سراغم آمدند که کاملا ترسیده بودم و گریه میکردم. من در میان موجهای سهمگین دست و پا میزدم. همین مساله باعث شد شنا یاد بگیرم.»
سومین باری که کامران از حادثه جان سالم به در برده به سال گذشته برمیگردد؛ زمانی که حوالی میدان آزادی در حال رانندگی بود: «من داشتم رانندگی میکردم که یکدفعه یک کامیون با سرعت از فرعی درآمد. میلیمتری از کامیون عبور کردم. چیزی نمانده بود که من و ماشینم را له کند. به احتمال زیاد راننده خوابش برده بود. وقتی به او اعتراض کردم، گفت ببخشید خانم حواسم نبود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: