در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
بیشتر از یک سال است. از زمانی که بازداشت شدم.
چرا برادر همسرت را کشتی؟
من به عمد او را نکشتم من فقط میخواستم با سلاح او را بترسانم اما فشار ناشی از درگیری این مشکل را به وجود آورد.
برای چه با خودت سلاح برده بودی؟
برای اینکه برادران همسرم را بترسانم و آنها را از محل دورکنم.
درگیری تو با برادران همسرت بر سر چه مسالهای بود؟
موضوعاتی قدیمی بود که حادثهای در آن روز باعث شعلهورشدن خشم من شد.
آن طور که شاهدان گفتهاند تو در محل نبودی و درگیری بین کسان دیگری بوده است در این باره چه میگویی؟
بله، درست است من در محل نبودم برادر همسرم شاهین که مقتول است به برادرم حمله کرده بود و من هم در حمایت از برادرم به محل رفتم و درگیری بین ما اتفاق افتاد.
چرا برای حل این موضوع وارد درگیری شدی؟
میخواستم مشکل را حل کنم اما نشد.
اما تو با خودت سلاح برده بودی و این نشان میدهد که قصد حل مشکل را نداشتی؟
من برادر همسرم را میشناختم. رضا پسر مغرور و عصبی بود به همین خاطر هم نمیشد با او آرام صحبت کرد و آرامش ما باعث میشد که او هر چه بیشتر پرخاش کند به همین خاطر هم با خودم سلاح بردم.
درگیری برادرت با شاهین به چه دلیل بوده است؟
ما در روستا نوبت آبیاری زمینهایمان را داریم و البته این موضوع هر از چند گاهی باعث اختلاف میشود اما این اختلاف، درگیری به وجود نمیآورد و مسوول آب آن را حل میکند.
خوب توضیح بده درگیری بر سر آب چرا به وجود آمد؟
شاهین گفته بود از چهار ساعت نوبت آبی که در روز دارد میخواهد یکجا استفاده کند یعنی 4 ساعت مداوم زمینهایش را آبیاری کند اما برادر من گفته بود که این کار قانونی نیست و نباید آب را به روی دیگران قطع کند. برادر همسرم چون چند روز قبل با من درگیر شده بود با عصبانیت به سمت برادرم حمله کرده بود.
تو چطور از این ماجرا باخبر شدی؟
برادرم با من تماس گرفت و گفت که این اتفاق افتاده است من هم سلاح را برداشتم و به سمت محل حادثه رفتم که این ماجرا پیش آمد.
توضیح بده ماجرایی که میگویی چطور پیش آمد و با چه دلیل مدعی هستی که گلوله شلیک نکردی؟
من و شاهین با هم درگیر بودیم من سلاح در دست داشتم و او با ضربات مشت و لگد به سمت من حملهور شده بود جمعیت زیادی دور ما جمع شده بودند. درگیری بشدت بالا گرفته بود علاوه بر من و برادرم و شاهین چندین نفر دیگر هم در این ماجرا بودند فشار جمعیت زیاد بود آنها آمده بود تا به این دعوا خاتمه دهند اما اوضاع را بدتر کردند. فشار جمیعت باعث شد تعادل من به هم بخورد چون در همان لحظه دستم روی ماشه بود یکباره چکانده شد و این اتفاق افتاد.
تو متوجه شدی که ماشه چکانده شد پس چرا جهت دستت را تغییر ندادی که گلوله جای دیگری شلیک شود؟
من این کار را کردم و گلوله ابتدا به جای دیگری اصابت کرد اما بعد کمانه کرد و به شاهین برخورد کرد.
چرا کمک نکردی برادر همسرت را به بیمارستان برسانند؟
من نمیخواستم او کشته شود و به عمد هم این کار را نکرده بودم مرگ او آنقدر زود اتفاق افتاد که نتوانستیم او را به بیمارستان ببریم ضمن اینکه من در جا دستگیر شدم.
گفتی کینهای قدیمی از برادر همسرت داشتی ماجرای آن کینه چیست؟
البته کینه نبود فقط یک اختلاف بود که من را به شدت عصبانی کرده بود. چند روز قبل از این ماجرا من با برادر زن کوچکم که دچار بیماری آسم است درگیر شدم او میگفت اینکه من ماشینم را در حیاط خانه آنها میگذارم آزارش میدهد و دود ماشین باعث میشود او نفس تنگی بگیرد. من ناراحت بودم که او سنگاندازی میکند چون جایی برای این کار نداشتم ضمن اینکه حیاط ما هم مشترک بود. وقتی که درگیری لفظی بین ما پیش آمد من در خانه پدر همسرم بودم ما با حالت قهر خانه را ترک کردیم و چند روزی بود که با هم صحبت نمیکردیم.
همسرت هم تو را همراهی کرد؟
بله همسرم هم موافق بود چون او میدانست که من چارهای ندارم.
خب چرا این درگیری طولانی شد؟
شاهین از برادرش حمایت میکرد و به من میگفت نباید کاری کنم که بیماری برادرش تشدید پیدا کند. در صورتی که عامل این ماجرا من نبودم. به هر حال جر و بحثهای لفظی ما آنقدر بالا گرفت که هر دو نسبت به هم کینه به دل گرفتیم.
خانواده همسرت برای تو تقاضای قصاص کردند چرا از آنها طلب بخشش نمیکنی؟
من خیلی به خاطر این ماجرا متاسفم اما من فرزند آنها را نکشتم و قسم میخورم که گلوله شلیک شده با اراده من نبود و بر اثر فشار جمعیت این اتفاق افتاد.
زندان شرایط سختی دارد هر لحظهاش یک عمر استو من نمیدانم باید چطور آن را تحمل کنم. تنها چیزی که باعث میشود من بتوانم این روزها را سپری کنم یاد خداست. امیدوارم که بعد از این هم بتوانم با یاد و کمک او شرایط سخت را بگذرانم
اگر به گذشته برگردم و دوباره این اتفاق تکرار شود، مطمئن باشید که اشتباهاتی را که کردم تکرار نمیکنم نه با خودم سلاح حمل میکنم و نه با کسی دعوا میکنم
آنها خودشان میدانند که رابطه من و شاهین جدای از این اتفاق که افتاده است بسیار خوب بود و ما هر بار که با هم درگیر میشدیم بعد از چند روز آشتی میکردیم به هر حال خواهر شاهین در خانه من زندگی میکرد و شاهین نمیخواست که به او آسیبی برسد. من هم همینطور نمیخواستم همسرم ناراحت شود. اما نمیدانم آن روز چرا اینطور شد.
همسرت در این باره چه نظری دارد؟
همسرم داغدار برادرش است و اگر من را نبخشد از او ناراحت نخواهم شد چون هر چند من شاهین را نکشتم اما درگیری ما باعث این اتفاق شد.
برادرت در این ماجرا چه نقشی داشت؟
برادرم هیچ نقشی نداشت من خودم تحریک شدم و به سمت شاهین حمله کردم برادرم فقط به من گفت چرا برادر همسرت به ما بیاحترامی میکند. من با تصمیم خودم به آن مکان آمدم. برادرم را بیگناه بازداشت کردهاند.
اما اگر برادرت خودش مشکل را حل میکرد و با توجه به اینکه تو با شاهین درگیر شده بودی و با هم قهر بودید این اتفاق نمیافتاد؟
برادرم نمیدانست که من با شاهین درگیر شدم او فکر میکرد همه چیز عادی است و برای اینکه دستش را روی شاهین بلند نکند به من زنگ شد.
شاهدان در این خصوص گفتهاند که تو را دیدهاند که به سمت شاهین شلیک کردی در این باره چه میگویی؟
من قبول ندارم نظریه کارشناسان پزشکی قانونی هم تایید کرده است که تیر ابتدا به جای دیگری برخورد کرده و بعد وارد بدن شاهین شده است.
تو چند فرزند داری و معلوم نیست چه سرنوشتی داشته باشی. تا به حال به این فکر کردی که عاقبت فرزندانت چه خواهد شد؟
من خیلی نگران آنها هستم فرزندانم را دوست دارم و میخواهم زندگی خوبی داشته باشند و هرگز سختی نکشند اما چه کنم که شرمنده آنها هستم و نتوانستم پدر خوبی برای آنها باشم.
حالا آنها کجا هستند؟
همسرم از آنها مراقبت میکند امیدوارم او بتواند خانوادهاش را قانع کند تا از خون من بگذرند و در صورتی که بیگناهیام ثابت نشد من را عفو کنند تا فرزندانم در این سن و سال کم یتیم نشوند.
از روزهای زندان بگو چطور میگذرد؟
زندان شرایط سختی دارد هر لحظهاش یک عمر است و من نمیدانم باید چطور آن را تحمل کنم. تنها چیزی که باعث میشود من بتوانم این روزها را سپری کنم یاد خداست امیدوارم که بعد از این هم بتوانم با یاد و کمک او شرایط سخت را بگذرانم.
اگر به گذشته برگردی چه خواهی کرد؟
اگر به گذشته برگردم و دوباره این اتفاق تکرار شود مطمئن باشید که اشتباهاتی را که کردم تکرار نمیکنم نه با خودم سلاح حمل میکنم و نه با کسی دعوا میکنم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: