نماینده دادستان، یک قربانی و متهم تشریح می‌کنند

جنایت‌های مردی با چشمان آبی

تجاوز به 14 دختر بچه و 2 زن اتهام مردی 25 ساله است که اوایل سال جاری در ورامین بازداشت شد. او که امید نام دارد از سوی همه شاکیان و هنگامی که بین ده‌ها نفر قرار داشت شناسایی شده است. امید می‌گوید این کار را نکرده است و به او تهمت زده‌اند. با این حال کیفر خواست علیه وی صادر و مرد جوان در دو جلسه دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم شده است.
کد خبر: ۳۰۳۵۴۸

مجرم چشم آبی

علی عطار، نماینده دادستان تهران که کیفر خواست علیه امید را در جلسه دادگاه خوانده است می‌گوید: این مرد دختر بچه‌ها را در مکانی خلوت و تنها گیر می‌انداخته و بعد به جایی که کسی صدای آنها را نشنود می‌برده و مورد آزار قرار می‌داده است.

عطار می‌گوید: جنایات این مرد هولناک است و باید به مجازات برسد.

مردی با چشمانی آبی و موهایی جو گندمی، این مشخصه‌ای بود که همه شاکیان پرونده هنگام مراجعه به اداره آگاهی مطرح کردند. نماینده دادستان در این باره می‌گوید: ماموران برای این‌که هیچ شبهه‌ای در این پرونده به وجود نیاید مرد جوان را در میان چندین متهم قرار دادند و از شاکیان خواستند تا او را شناسایی کنند. همه شاکیان که البته 14 نفر از آنها دختر بچه بودند بدون هیچ معطلی انگشت اتهام را به سوی امید گرفتند. مگر می‌شود 14 نفر بدون هیچ دلیل، شخصی را که اصلا نمی‌شناسند متهم کنند و جرمی را به او نسبت دهند که سنگین‌ترین مجازات را دارد.

وی می‌گوید: این متهم از سال 85 جرایمش را آغاز کرده است و 16 نفر که 14 نفر از آنها دختر بچه‌های بین 8 تا 10 سال بودند را ربوده و مورد آزار قرار داده است. او حتی صحنه ربودن و مورد آزار قرار دادن این بچه‌ها را هم بازسازی کرده است. مگر می‌شود کسی جرمی را مرتکب نشده باشد و بتواند صحنه جرم را بازسازی کند و تمام جزئیات را طوری شرح دهد که با گفته‌های شاکیان تفاوتی نداشته باشد. از طرفی شاکیان پرونده که دختر بچه هم هستند چه دشمنی با امید می‌توانند داشته باشند. آن افراد حتی یکدیگر را نمی‌شناسند و هر کدام در یک محله ورامین زندگی می‌کنند. مطالعه گفته‌های این بچه‌ها آنقدر دردناک است که واقعا نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

عطار دلایل دیگری هم برای اثبات گناهکار بودن امید دارد: در چهار مورد پزشکی قانونی تجاوز جنسی و در بقیه موارد آزار و اذیت روحی و جسمی را مورد تایید قرار داده است. شاکیان هم امید را شناسایی کرده‌اند. پس این جوان چطور ادعا می‌کند دست به چنین کاری نزده است و اگر نزده بود چرا ابتدا اعتراف کرد.

وی در مورد نحوه دستگیری متهم می‌گوید: زمانی که شاکیان به پلیس مراجعه می‌کردند اولین مشخصه‌ای که برای این مرد می‌گفتند جو گندمی بودن موهایش و آبی بودن چشمانش بود. افرادی با این مشخصات و این سن و سال زیاد نیستند. ضمن این‌که پلیس با کمک شاکیان پرونده از جمله یک زن جوان که در مطب دکتری مورد حمله قرار گرفته است ابتدا موفق شد عکس چهره‌نگاری شده این متهم را به دست آورد و بعد با گشت‌های شبانه‌روزی که به راه انداخت موفق به شناسایی و دستگیری متهم شد.

به نظر می‌رسد اعترافات اولیه متهم، بازسازی صحنه‌های جرم و نظریات پزشکی قانونی و گفته‌های شاکیان برای اثبات مجرم بودن این متهم کافی است.

عطار در مورد این‌که چرا متهم ادعا می‌کند هر آنچه گفته است دروغ بوده، می‌گوید: متاسفانه یکی از معایب زندان این است که مجرمان در کنار هم زندگی می‌کنند و هر آنچه بلد هستند به یکدیگر یاد می‌دهند. بیشتر مجرمانی که جرایم بسیار سنگینی دارند زمانی که وارد زندان می‌شوند از هم‌بندی‌های خود یاد می‌گیرند که چطور جرم خود را منکر شوند و زمانی که در دادگاه حاضر می‌شوند به جای بیان واقعیت جرم خود را منکر می‌شوند. این کار به آنها کمک نمی‌کند بلکه باعث می‌شود تا شاکیان عصبانی‌تر شوند و دیگر حاضر به بخشش متهم نشوند و سرسختانه درخواست مجازات برای او بکنند.

این حرف‌ها دروغ است

کمی آن طرف‌تر از میز نماینده دادستان مردی با چشمان آبی و موهایی جو گندمی نشسته است. دستبند و پابندهایش نشان می‌دهد که متهم به 16 فقره تجاوز است. مردی که آرامش چهره‌اش آن هم هنگامی که چنین اتهام سنگینی به او وارد است کمی عجیب به نظر می‌رسد.

امید سرسختانه اصرار دارد که جرمی مرتکب نشده است و هر آنچه در کیفرخواست علیه او گفته شده است دروغ است. او به سوالات خبرنگار ما پاسخ می‌دهد.

چه مدتی است که در زندان هستی؟

تقریبا 4 ماه از وقتی بازداشت شدم در زندان هستم.

چرا به دختر بچه‌ها تجاوز می‌کردی؟

من به آنها تجاوز نمی‌کردم این حرفها دروغی است که در مورد من گفته شده است.

اما این دختر بچه‌ها تو را شناسایی کرده‌اند. در این باره چه می‌گویی؟

آنها دروغ می‌گویند.

این دختر بچه‌ها تو را از قبل می‌شناختند؟

نه.

خب با این حساب دشمنی هم بین شما وجود نداشته است پس چرا باید در مورد تو دروغ بگویند؟

من نمی‌دانم چرا آنها این کار را کردند فقط می‌دانم کسی که به آنها تجاوز کرده است من نبوده‌ام.

بچه‌ها قبل از این‌که تو دستگیر شوی و در شکایت اولیه‌شان مشخصات تو را به پلیس داده بودند. در آن زمان که تو دستگیر نشده بودی که بخواهند اتهامی را بدون دلیل متوجه تو کنند.

این بچه‌ها تحت تاثیر حرف‌های پلیس قرار گرفته‌اند.

اما آنها تو را از میان چندین مجرم‌شناسایی کرده‌اند؟

بله درست است همین ویژگی‌های ظاهری هم باعث دستگیری من شده است. هستند افرادی که مثل من چشمان آبی دارند و موهایشان جو گندمی است و 25 ساله هم هستند.

به نظر خودت چند نفر در ورامین چنین مشخصاتی دارند و چرا از سوی شاکیان شناسایی نشده‌اند و فقط تو بودی که شناسایی شدی؟

به هر حال تعدادشان کم نیست. من از همه بدشانس تر بودم که در میان این همه آدم من را شناسایی کردند.

صحنه‌های جنایت را چطور بازسازی کردی؟

من این صحنه‌ها را نمی‌خواستم بازسازی کنم. چون نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است ماموران به من توضیح دادند که چه شده است.

ماموران که خبر نداشتند، تو خودت در اعترافاتت گفتی که چطور بچه‌ها را می‌ربودی و به آنها تجاوز می‌کردی؟

بله درست است. اما آن گفته‌های واقعی من نبود و از شانس بد من درست هم از آب درآمد.

فکر نمی‌کنی اگر واقعیت را بگویی شاید شاکیان تصمیم بگیرند از گناه تو گذشت کنند.

من واقعیت را می‌گویم و هر آنچه پیش از این گفته بودم درست است شما می‌توانید از خانواده‌ام بپرسید من چطور انسانی هستم.

خانواده‌ات گفته‌اند که تو پسری آرام بودی و هیچ مشکل روحی نداشتی این درست است؟

بله من فردی آرام بودم اما این به معنای آن نیست که مشکلی نداشتم من بشدت افسرده بودم و همیشه خودم از داروخانه دارو می‌خریدم و استفاده می‌کردم اما هیچ وقت پیش پزشک نرفته بودم.

روایت یک قربانی

فاطمه یکی از دختر بچه‌هایی است که توسط امید مورد تعرض قرار گرفته است. 2 سال از آن موضوع گذشته است و فاطمه هر بار به یاد آن روز می‌افتد بدنش می‌لرزد.

داشتم به کلاس زبان می‌رفتم یکباره جلوی من را گرفت و به زور دستم را کشید. این جملاتی است که فاطمه در مورد روز حادثه می‌گوید، دانه‌های اشک روی صورت دخترک جاری می‌شود و با صدای لرزان می‌گوید: خیابان خلوت بود. دستم را کشید و دست دیگرش را روی دهانم گذاشت، داشتم از وحشت می‌مردم. او براحتی من را بلند کرده بود و با خود می‌برد و من نمی‌توانستم کاری بکنم. به یک بیابان رسیدیم. در آنجا به زور به من تجاوز کرد و گفت اگر فریاد بزنی سرت را هم می‌برم.

وحشت هنوز هم از چشمان دخترک پیداست. کمی آب می‌خورد و ادامه می‌دهد: مرا به نزدیکی خانه‌مان رساند و گفت بدون این‌که کلمه‌ای حرف بزنی برو. حالم خوب نبود و نمی‌توانستم راه بروم. چون زودتر از موقع همیشه به خانه برگشته بودم مادرم متعجب شد. از من پرسید چرا زودتر آمدی، حرفی نزدم. بشدت بغض کرده بودم. نمی‌دانستم باید چه بگویم. خیلی می‌ترسیدم. لکه‌های خون روی لباسم ریخته بود. مادرم وحشت کرد و از من خواست که برایش بگویم چه اتفاقی افتاده است پدرم هم در خانه بود. باور کنید زبانم بند آمده بود. مادرم من را به داخل حمام برد و از من خواست برایش توضیح دهم چه اتفاقی افتاده است. کم کم به خودم مسلط شدم و همه چیز را برایش توضیح دادم.

بعد مادرم موضوع را به پدرم گفت و با هم به بیمارستان رفتیم. در آنجا پزشکان من را معاینه کردند و تایید کردند که به من تجاوز شده است. با توجه به گزارشی که پزشکان نوشته بودند من و پدرم به کلانتری رفتیم و شکایت کردیم.

فاطمه در مورد این‌که چطور موفق شد متهم را شناسایی کند، می‌گوید: هیچ وقت چهره‌اش را فراموش نکردم.

من از او متنفر بودم و هرگز چهره مردی را که مرا آزار داده بود فراموش نکردم. در اداره آگاهی هم گفتم که چه مشخصاتی داشت و زمانی که من را خواستند تا او را شناسایی کنم به محض دیدن او را شناختم و دوباره لرزه به تنم افتاد. من اشتباه نمی‌کنم و تا پایان عمرم هم فراموش نمی‌کنم مردی که با من چنین کاری کرد چه چهره‌ای داشت.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها