در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اغلب ترجیح میدهند چرتکی بزنند تا خانم گوینده مترو مقصد آنها را اعلام کند، بعد نیمهخواب بلند شوند و بروند بیرون. مترو ساعت 10 و نیم شب پر از سوژههای بکر است.
نه شلوغی پرهیاهوی 7 صبح را دارد که آنقدر حرفها توی هم بپیچد که سوژهها یکی یکی ابتر شوند و نه سکوت پر رمز و راز ظهرها را دارد که حتی وقتی عطسه کنی همه نگاهت میکنند که یعنی: «صداتو بیار پایین. یواشتر»!
حالا هم سوژه مترو ساعت 10 و نیم شب روبرویم نشسته است. پیرمرد 70 سالهای که میگوید اهل ایلام است. این را من نمیپرسم و خودش همان که نگاه زیر چشمیام را میبیند میگوید تهرانی نیست.
میگویم مهم نیست من که چیزی نگفتهام و میگوید میداند من کیستم و دارم به این فکر میکنم که پیرمرد سوژه خوبی است! من دارم شاخ در میآورم از تعجب. آنقدر که بلند میشوم و میروم توی سیاهی تونل مترو و خودم را توی پنجره قطار نگاه میکنم که مبادا واقعا شاخی در کار باشد. شاخی در کار نیست.
پیرمرد حالا میخندد و میپرسد باورم نمیکنی؟ میگویم نه. باورش نمیکنم اما بعد ادامه میدهد که هیچ جادویی در کار نیست. قصه زندگیاش سر راست است طوری که همه چیز قلب میشود و میرسد به همین جا توی مترو ساعت 10 و نیم شب! چند سال پیش آمده است برای درمان به تهران و حالا هر دو هفتهای یک بار میآید پایتخت و از همان ایستگاه ترمینال جنوب میرود تا جایی که گوینده خانم مترو بگوید: «ایستگاه پایانی میباشد، لطفا قطار را ترک کنید.»
میگویم این همه راه را از ایلام میآید تهران که بنشیند توی مترو به تماشای مردم. میپرسد مگر من همین کار را نمیکنم؟ میگویم کارش چیست؟ میگوید بدرقه آدمهای مسافر ناشناس ترمینال سرگرمی آخر هفتهاش است. دست تکان دادن برای تمام غریبههای آنجا. حظ گفتن سفر به سلامت به سرباز مسافر اعزامی به بندر به صد نخ سیگار بعد صبحانه میارزد. پیرمرد من را سوژه کرده است.
علی محزون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: