در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نوجوانیمان معمولا به لج کردن با خانواده میگذرد. هر کاری که آنها میخواهند بر عکسش را انجام میدهیم، کارهایی میکنیم که گاهی به عقل جن هم نمیرسد و تا وقتی حسابی سرمان به سنگ نخورده و یکی از همین دوستان دبیرستان ناباب ضربهای بهمان نزده به این روند ادامه میدهیم و گوش به حرف والدین نمیدهیم که شاید حق با آنها باشد. از هر حرفی گریزانیم چون نباید شنونده نصیحت باشیم و فقط وقتی سرمان به سنگ خورد میفهمیم که والدین حق داشتهاند. همه مشکلات از جایی ناشی میشود که والدین فکر میکنند بچههایشان به قدر کافی بزرگ نشدهاند که راه را از چاه تشخیص دهند و بتوانند از بحرانها به سلامت عبور کنند و بچهها فکر میکنند آنقدر بزرگ شدهاند که دیگر آزادند و کولهباری از تجربه برای انجام کاری دارند یا اگر ندارند میخواهند آن را در هر زمینهای کسب کنند.
نوجوانان ، فرزندان سر به راه قبلی نیستند و در مقابل تحکم و دستورات پدر و مادر مقاومت میکنند. مخالفت یکی از خصیصههای دوره نوجوانی است و والدین همیشه در تیررس این مخالفت هستند. نوجوان بر اساس تغییرات بلوغ و بحرانی هویت رفتار ناسازگارانهای دارد. والدین کسانی هستند که با ارتباط صحیح با دختر یا پسرشان میتوانند به او کمک کنند تا از این سن پر آشوب عبور کند. نوجوان به تفاهم نیاز دارد و باید به او کمک شود تا به استقلال همهجانبه برسد. خصوصیات و نحوه ارتباط رفتار والدین به تکامل شخصیت نوجوان کمک میکنند یا جلوی رشد طبیعی او را میگیرد.
البته راستش را بخواهید مشکل خانوادهها با دوستان ما تا زمانی که به مشکل دیگری مشغول شوند همچنان وجود دارد. این مساله گاهی تا سن 40 سالگی و در مواردی تا سن 50 سالگی هم ادامه پیدا میکند!
یک عقیده قدیمی وجود دارد که میگوید پدر و مادرها بچههای پر دردسرتر، شلوغتر و حرف گوش نکن تر را بیشتر دوست دارند. اگرچه این نقل قول قدیمی به مردمان سرزمینهای دور مربوط میشود، اما حقیقت این است که در همه دنیا همین نتیجهای را میدهد که گفته است.
حتی روانشناسی کودک و خانواده هم روی این مساله تاکید میکند و حتی به خانوادهها هم درباره اش هشدار میدهد. خیلی از مشکلات بزرگسالی ما با والدینمان به روزگار کودکی برمیگردد که آنها بچه پر دردسرتر را بیشتر دوست داشتند. با اینکه ادب و نزاکت ما را به عنوان یک بچه مثبت مرتب توی سر بچههای شلوغ میزدند اما به خوبی معلوم بود که بچه محبوبشان همان بچه شر و شیطانی است که مرتب هم سر و صدا تولید میکند. چارهای نیست.
راستش را بخواهید باید بگویم اینبار تقصیر از شماست. یادتان باشد زیادی بچه مثبت بودن هم آنقدرها چیز مثبتی نیست. کمی شیطنت خرج کودکی و نوجوانیتان کنید که دستکم بعدها خاطراتی برای تعریف کردن برای بچه و نوههایتان داشته باشید.
از آنجایی که ما خودمان در این یک مورد هم که شده از طرفداران علم روانشناسی هستیم، باید به گوشههای دیگری از نظرات کارشناسانه اشاره کنیم. پدر و مادرها معمولا تصمیمات درست تر را برایمان میگیرند. البته تا سن دوازده سیزده سالگی، اما به اعتقاد روانشناسان پدر و مادرها باید که از این سن به بعد تصمیمگیری درباره بسیاری از چیزها را به خود بچهها واگذار کرده و فقط نقش مشاور را بازی کنند. آنها میگویند، بچهها در این سن توان تصمیمگیری را دارند و فقط باید به شکل درستی راهنمایی شوند.
آموزشهای خانواده، یکی از مهمترین برنامههایی است که روانشناسهای زیادی نشستهاند، دربارهاش فکر کردهاند و برنامه درست درمانی را برای این منظور دست و پا کردهاند. بر این اساس پدر و مادرهایی که میخواهند رفتار درستتری را با بچههایشان داشته باشند بر اساس اصول برنامهریزی شده، رفتارشان را تنظیم میکنند.
به اعتقاد طراحان این نوع آموزشها، مهمترین مشکل والدین این است که حتی بعد از گذراندن این دورهها هم تغییرات مثبت آنچنانی در روابطشان بوجود نمیآید. آنها میگویند دلیل اصلی این ماجرا اعتقاد داشتن والدین به این است که هیچ کس به اندازه آنها فرزندشان را دوست ندارد، نه هیچ روانشناسی و نه خود فرزندان. پدر و مادرهایی که دوست داشتن را با تربیت درست قاطی کردهاند.
البته یکسری کتابها هم هست که خانوادهها را برای رفتار مناسبتر با هم تربیت میکند. اما همانطور که روانشناسها این بار را درست گفتهاند، خانوادهها باید رفتار منطقی را از رفتار احساسی جدا کنند. ریشه «گیر»های پدر و مادری، به زمان حضرت آدم و گیر او به قابیل بر میگردد. قابیل اولین بشر در کل تاریخ است که شبها دیر به خانه میآمده، با دیگر اعضا خانواده درگیری داشته و خدا میداند بیرون از خانه به چه کارهایی مشغول بوده است. در واقع اولین برنامه تربیتی خانواده به این ترتیب با شکست مواجه شد. قابیل برادرش را کشت و بزرگترین اختلاف خانوادگی همه عالم از همان زمان شروع شد.
بعد از آن بود که گیرهای خانواده برای شب بیرون نماندن آغاز شد و میلیونها سال است که در این ماجرا تر و خشک با هم میسوزند.
یکی دیگر از مهمترین اختلافات بین بچهها و خانواده ها، به انتخاب رشته دانشگاهی شان بر میگردد. هنر و ادبیات از آن رشتههای منفور پدر و مادرها هستند. به اعتقاد آنها ما میتوانیم این رشتهها را به صورت تفننی و در کنار رشته اصلیتری که انتخاب میکنیم ادامه بدهیم.
معمولا بزرگترین انقلابهای جوانی از همین جا شروع میشود. چه بسا دانشجویان سال اولی که بر خلاف خواستههای خانواده رشته مورد علاقهشان را انتخاب کردهاند و پی همه مشکلاتش را هم به تنشان مالیدهاند. آنها تا یکی دو سال اول باید به خانواده توضیح بدهند که عجب رشته درست و حسابی را انتخاب کردهاند و اینکه دیگران درکی از این رشته ندارد دلیل بر کم اهمیت بودنش نیست. خلاصه اینکه گاهی لازم است ما بچهها پدر و مادرهایمان را تربیت کنیم. البته از روش درستش نه تکرار اشتباهاتی که آنها در تربیت ما مرتکب میشدند.
امید به حل این اختلافات همیشه در هر دو طرف ماجرا وجود دارد. اگرچه آن زمانی که باید، اتفاق نمیافتد، اما هر دو طرف قصه، منتظر آمدن روزی هستند که طرف دیگر بالاخره شروع کند به درک کردنشان. کسی حاضر نیست خودش قدم اول را بردارد.
بچهها که بزرگتر میشوند، تغییر میکنند و به نظر میرسد عاقلتر شدهاند و دیگر حالیشان است که چه میکنند، اما راستش این است که ما هم بتدریج تبدیل به پدر و مادرهایی میشویم که نمیدانند با بچههای سر به هوایشان چه کنند، فکر میکنند در هر حال بیشتر از بچهها میفهمند و هر تصمیمی که میگیرند درست است و مو لای درزش نمیرود.
مساله این است که لازم نیست همیشه با خانوادههایمان به توافق برسیم، قرار هم نیست نظراتمان همیشه یکی باشد و دائم در حال تایید هم باشیم، تنها چیزی که لازم است درک «اجتنابناپذیر بودن» اختلاف عقیده در خانواده است. این درک، انتظاری است که هر دو طرف باید از خودشان و دیگری داشته باشند.
با همه اینها، خانوادهها معمولا با وجود اختلافات عجیب و غریب و فاحشی که بینشان هست، خودشان را به هم وفق میدهند. پدر و مادرها نمیتوانند از بچههایشان بگذرند و حتی بچههای گریزان از خانه هم روزی دست و پا شکسته یا با کولهباری از موفقیت یا شکست به خانواده برمیگردند. راستش این است که برای پدر و مادر آنقدرها فرق نمیکند شما در کوله بارتان چه دارید. آنها همیشه از برگشتن شما خوشحال میشوند!
سیما دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: