در نگاه اول، فیلم شما از نظر صحنههای اکشن کمی بیش از انتظار ما از یک فیلم پلیسی و حادثهای است. در بیشتر فیلمهای سینمای ایران معمولا کل انفجارها به یک یا حداکثر 2 مورد محدود میشود، اما فیلم با صحنههای افتتاحیه خود خیلی پرُ و پیمان ظاهر میشود. چه مسیری را طی کردید تا فیلم به این نقطه برسد؟
تمامی این موارد طبق خود داستان و فیلمنامه جلو میرود و ما عمدی نداشتیم که برای جذاب شدن لوکیشن یا قصه، کشور یا شهری خارجی را به عنوان بستر داستان انتخاب کنیم. مسلما این نوع قصهها و فیلمها و اساسا این نوع ژانر از سینما، لوکیشنهای مختلفی میطلبد و به دلیل بینالمللی بودن موضوع، داستان هم باید در لوکیشنها و جغرافیاهای مختلفی باشد.
در این جغرافیای گسترده شهر گران قیمتی مانند لندن نیز حضور دارد. آیا برای فیلمبرداری به این شهر هم رفتید؟
نه. این صحنهها در همان شهر ایروان ارمنستان فیلمبرداری شد و فقط صحنههایی عمومی از خیابانهای لندن را سفارش دادیم که در آن شهر فیلمبرداری کردند و برای ما فرستادند و در تدوین به فیلم اضافه شد.
معاونت برون مرزی سازمان صدا و سیما در تولیدات گذشته خود نیز به این نوع از فیلمهای جاسوسی علاقه خاصی نشان داده است. به نظرم این فیلم هم در کارنامه کاری شما اولین فیلم جاسوسی محسوب میشود. همکاری شما با این طرح چگونه شکل گرفت؟
من به سینمای حادثهای علاقه زیادی دارم و همین موضوع یکی از دلایل پذیرفتن کارگردانی این فیلم بود. اوایل پاییز سال 87 در پی ساخت فیلمی سینمایی با نام «یک چکه باران» بودم که پروانه ساخت آن را داشتم و فیلمنامه آن هم برای خودم بود و قرار بود با یک سرمایهگذاری این فیلم را بسازم، اما متاسفانه سرمایه آماده نشد و در آن دوران این کار را پذیرفتم.
فیلمنامه را دوست داشتید؟
اگر فیلمنامه خارج از ذوق و سلیقه من بود حتما قبول نمیکردم، اما وقتی دیدم این ظرفیت را دارد که از ساخت آن لذت ببرم، این پیشنهاد را قبول کردم.
به عنوان یک بیننده باید بگویم نتیجه این فیلم بیش از یک فیلم سفارشی از کار در آمده است.
خوشحالم که این حرف را میزنید. فیلمنامه اولیه بشدت سفارشی، تبلیغاتی و نوشته فتانه یعقوبی بود. فیلمنامه اولیه هم طبق سفارشهای سازمان نوشته شده بود، اما جنبههای بصری خوبی برداشته و همین مساله باعث شد جذب کار شوم.
شما در فیلمنامه دست هم بردید؟
بله. اساسا نمیشد این کار را نکنم. فیلمنامه از خیلی جهات مشکل داشت. تولیدی نوشته نشده بود و جنبههای تبلیغاتی آن زیاد بود. در نگارش آن هم شیوهای سطحی نوشته شده بود و به همین دلیل، زمان زیادی را صرف بازنویسی آن کردم.
یکی از مهمترین مشکلات فیلمنامههای اینچنینی این است که منطق آن دچار مشکل است و همین مساله باعث میشود مخاطب داستان را باور نکرده و قصه را دنبال نکند.
یکی از دلایل تدوین خوب آن است که توسط حسن ایوبی انجام شد. در این مرحله، قصه چفت و بست خوبی پیدا کرد.
یکی دیگر از مشکلات چنین فیلمهایی این است که امکان دارد بحث بشدت تخصصی و پیچیده شود و به همین دلیل مخاطب چیزی از آن متوجه نشود. شما در مرحله بازنویسی یا ساخت فیلمنامه مشاوران خاصی داشتید؟
این تحقیقات در مورد خود این موضوع یعنی دانشمندان هستهای و نیز پلیس بینالملل قبلا انجام شده و در اختیار فیلمنامه نویس و من قرار گرفته بود و بر این اساس ما جلو رفتیم. خود من هم در خصوص این مسائل حساس هستم و سعی میکنم مسیری را طی کنم که فیلم از چنین پشتوانهای برخوردار باشد.
مثلا در مورد این دو برادر، پلیس امنیتی، تروریست داستان، عوامل اسرائیلی و... شمهای از این آدمها داشتم، اما در فیلمنامه هم به این مساله اشاره شده بود و خود فیلمنامه هم این قابلیت را داشت.
وقتی کارگردانی خودش نویسنده فیلمنامه باشد کار ملکه ذهن او میشود، اما وقتی قرار است فیلمنامه فرد دیگری را بسازد باید از راههایی به اثر نزدیک شود. شما چه مسیری را طی کردید؟
این مساله کار بسیار مشکلی است؛ البته سعی میکنم به عنوان کارگردانی حرفهای که میتواند خیلی از قصهها و ژانرهای مختلف را به کار بگیرد، به آن نگاه کنم و در این فیلم هم به همین طریق عمل کردم. کارگردانی که ادعای حرفهای بودن دارد در برخورد با هر قصهای میتواند نظر مشخصی داشته باشد که در وهله اول باید در راستای خود سینما باید باشد. اگر من اطلاعات زیادی داشته باشم که در قالب سینما قابلیت تولید نداشته باشد چندان مفید فایده نیست.
فرمول شما برای اینکه چنین مواردی را در راستای سینما قرار دهید، چیست؟
این مساله فرمول خاصی ندارد و به داشتهها و نداشتهها و فرهنگ هر فیلمسازی باز میگردد که پشتوانه زیادی از نظر جامعه شناسی، سیاسی، فرهنگی و روانشناسی میخواهد تا نسبت به مسائل جامعه و آدمهای مختلف شناخت پیدا کند و بخش مهمی از این مساله بر اساس تجربه به دست میآید.
بازیگر خارجی در چنین فیلمهایی بسیار مهم است. اساسا روند انتخاب بازیگران چطور طی شد؟
پیش از پیوستن من به این طرح بازیگران ایرانی کار انتخاب شده بودند. ابتدا قرار بود مرحوم امیر قویدل این فیلم را کارگردانی کند، اما این اتفاق نیفتاد. وقتی من وارد طرح شدم بازیگران ایرانی تقریبا انتخاب شده بودند. به نظرم انتخاب بازیگران فیلم بیشتر تلویزیونی بود، اما نمیتوانستم تغییری در آن بدهم. فرهاد قائمیان نقش کمی در فیلم داشت اما در مونتاژ اولیه فیلم که متعلق به کارگردان است و در این فیلم زمان آن به 115 دقیقه رسید، کاملا به شخصیتها پرداخته شده بود، اما در مونتاژ نهایی که متعلق به سرمایهگذار و تهیه کننده است، زمان فیلم کمتر شد و به همین دلیل بخشهای خوبی از بازی این بازیگر حذف شد. بازیگر نقش ورونیکا قرار بود از همان ابتدا بازیگری خارجی باشد. چون قرار بود در بخشهایی از فیلم این بازیگر بی حجاب دیده شود، اما بعد سازمان تصمیم گرفت این بازیگر را با روپوش ایرانی نشان دهد، چون ورونیکا در ادامه داستان با جوانی ایرانی ازدواج میکرد و این مساله نباید نشان داده میشد که زن این مرد پیش از این بی حجاب بوده است. استدلال اول باعث شد به دنبال بازیگری برویم که اولا تیپ و چهره اش اروپایی باشد، ثانیا بازیگر هم باشد.
چطور او را پیدا کردید؟
ملیسا مهربان از سوی یکی از دوستانم معرفی شد. او یک ایرانی الاصل ساکن و بزرگ شده دانمارک است که در این کشور کار بازیگری هم انجام میدهد. یک بازیگر خارجی دیگر هم در فیلم بود که نقش زنی تروریست را بازی میکرد که ابتدای فیلم کشته میشد. او هم یک خواننده بازیگر اهل ارمنستان است که در همان کشور انتخاب شد.
کشور ارمنستان به عنوان لوکیشن اصلی این فیلم چطور انتخاب شد؟ ارمنستان کشور ارزانی است؟
نه اتفاقا کشور خیلی گرانی است، اما نزدیکی به ایران و نیز سهل و آسان بودن کار کردن در آن نسبت به اروپا دلیل این انتخاب بود.
در سینمای ایران معمولا در هر دورهای یک کشور خارجی به عنوان لوکیشن انتخاب میشود. لبنان و ترکیه 2 کشوری هستند که بارها مورد استفاده فیلمسازان قرار گرفتهاند.
بله. زمانی هم مسکو بود. سوریه هم بوده است، اما در فیلمنامه روی این کشور تاکید شده بود. ارمنستان صاحب سینمای خاصی نیست و فقط سرگئی پاراجانوف اهل این کشور است و بجز او فیلمساز ارمنی دیگری را حداقل من نمیشناسم. البته دانشکدههای موسیقی و تئاتر خیلی خوبی داشتند.
صحنههای اکشن فیلم در ارمنستان قابل قبول از کار درآمده است. به نظر میرسد شرایط راحتی برای کار داشتید؟ آیا کار کردن در این کشور را به دیگر فیلمسازان توصیه میکنید؟
نمی خواهم بازاریابی کنم ( باخنده) اما این امکاناتی بود که به عنوان کارگردان در اختیار من گذاشته شد و وظیفه من این است که از امکانات به حد کافی استفاده کنم. مسوول جلوههای ویژه فیلم در ارمنستان یک ارمنی بود که به نظرم خیلی در حد قابل قبول و حرفهای نبود و ما بیشتر تلاش کردیم در بخش طراحی این ضعف را جبران کنیم.
ارمنستان یک کشور فقیر، اما با شکل و شمایلی کاملا اروپایی است. شهر ایروان با ظاهر و جذابیتهای بصریاش بسادگی میتواند به عنوان یک کشور اروپایی هم قلمداد شود، اما به نظرم مخارج در آنجا خیلی گران بود. کرایه تاکسی در این شهر خیلی زیاد بود. البته من از جیبم خرج نمیکردم، اما وقتی چهره بچههای تدارکات را موقع پرداخت کرایه تاکسی نگاه میکردم که در هم میرفت، حس میکردم پول زیادی میپردازند.
گاهی سفارش دهندهها درک درستی از کار ندارند و به همین دلیل نتیجه کار خیلی خوب از کار در نمیآید. شناخت سفارش دهنده شما از این کار چطور بود؟
سفارش دهنده کار شبکه جهانی سحر بود.
مگر فیلم به سفارش سازمان انرژی هستهای ساخته نشد؟
خیر. ظاهرا شبکه جهانی سحر ابتدای کار توافق و گفتگویی با مسوولان سازمان انرژی هستهای انجام داده بود، اما بعد در ادامه به این نتیجه رسیده بود که همراهی زیاد با آنها ممکن است فیلم را از نظر تولیدی دچار مشکل کند. به همین دلیل به صحبتها و توافقهای ابتدایی اکتفا کرده بودند تا برخی خط قرمزها را رعایت کنند، اما این طور نبود که نمایندهای از آنها بر سر طرح حضور داشته باشد.
داستان از بعد از ورود بازرسان به کشور خیلی بست و گسترش پیدا میکند. در چنین مواقعی جمع و جور کردن داستان خیلی مشکل است چون کار به پایان نزدیک و فیلمساز با کمبود زمان مواجه میشود. از این شکل جمعبندی کار راضی هستید؟
خوشحالم بگویم که من فیلمنامه مکتوب را کاملا مصور کردم و هیچ چیز در پیش بردن قصه و پرداختن به ماجراهای فرعی، اصلی، شخصیت پردازی ها، حوادث و... را از دست ندادم. نسخه 115 دقیقهای فیلم تمام و کمال بر اساس فیلمنامه پیش رفته بود، اما مجبور بودیم برای نسخه نهایی که زیر 90 دقیقه باشد کار را جرح و تعدیل کنیم و به همین دلیل خیلی از صحنهها را جرح و تعدیل کردیم تا به زمان مطلوب پخش کننده در سینمای ایران برسیم. واقعا هم کار سختی بود و خود من از این کار ناراحت بودم و تمام وظیفه به گردن تدوینگر افتاد و به همین دلیل سکانسها و ماجراها به شکل پرشی کار شد و ریتم آن هم تندتر شد و به همین دلیل شاید برای تماشاگر عادی فهم فیلم کمی مشکل باشد، اما خوشحالم این قصه نخ پیوستهای داشت و تماشاگر عادی در مرتبه دوم تماشای فیلم میتواند سرنخ حوادث را به دست بیاورد.
البته بخشی از این موضوع، ویژگی فیلمهای متعلق به سینمای جاسوسی است که در آن قرار نیست همه چیز ساده باشد و گاهی گنگ هستند. مثلا در فیلم «ماموریت غیر ممکن» هم خیلی از جزییات در مرتبه دوم تماشای فیلم به دست میآید.
البته ما هم به شکلی ناخواسته به این سمت رفتیم، ولی میشد فیلم برای مخاطب عادی کمی سهلتر هم باشد.
بعد از ورود بازرسان به ایران، نوع ورود و استقبال از آنها خیلی سینمایی نیست و مثلا ورود آنها به تشکیلات سازمان انرژی اتمی دیده نمیشود. چرا؟
پرداختن به آن موضوع با رعایت برخی خط قرمزها صورت گرفت. من در این بخش بر اساس آنچه در ذهنم داشتم حرکت کردم و بر اساس تخیل خودم سعی کردم جایی را به عنوان سازمان انرژی اتمی مشخص کنم وگرنه به شکل واقعی خبر از این موضوع ندارم.
شما جزو کارگردانهایی نیستید که علاقه و اصرار دارند که داستان خود را در لوکیشن و فضای واقعی به تصویر بکشند؟
بدم نمیآید در وهله اول هر لوکیشنی مطابق با محل واقعی خودش باشد. من کار کردن در پلاتو و دکور را دوست ندارم.
فکر کنم منظورم را درست منتقل نکردم. برخی کارگردانها وقتی قرار است فیلمی در مورد جنگ بسازند، حتما باید به جنوب کشور بروند، اما برخی دیگر میتوانند فیلم خود را در جایی مثل شهرک سینمایی دفاع مقدس بسازند. شما جزو کدام دسته هستید؟
شکل دوم کار تولیدی، فکر کردن است و از نظر اقتصادی هم به صرفه است و باید در فیلمسازی این کار را لحاظ کرد، اما به لوکیشنهای واقعی خیلی اعتقاد دارم، هرچند در مورد انرژی اتمی این امکان پیش نیامد.
فیلم چند روزه ساخته شد؟
ظرف 50 روز ساخته شد، البته با ریتم عادی و زمان بندی معمولی. برای کاری با این تنوع لوکیشن زمان کمی است، اما تجربه من و دیگر عوامل به این مساله کمک کرد.
از بازی بازیگران فیلم رضایت دارید؟ گاهی برخی بازیگران از دیدن چند جنازه هیچ واکنشی نشان نمیدهند؟!
بازیگرها از پیش انتخاب شده بودند، اما در ذهن من افراد دیگری بودند. از نظر علاقه شخصی خودم دانیال حکیمی و فرهاد قائمیان را خیلی میپسندم. خانم تروریست اول و آن زن نویسنده را هم با وجود کوتاهی نقش خیلی دوست دارم، چون از نظر هنر بازیگری کاملا راضی بودم.
وقتی بازی یک بازیگر ضعیف است چطور میتوان او را ارتقا داد؟
بازیگر همیشه به راهنمایی کارگردان نیاز دارد. بخصوص وقتی بازیگر زبان کارگردان را هم بلد نباشد. در مورد بازیگران خارجی توسط یک مترجم رفتار و کردار و بازی را انتقال میدادم و بعد هم دیالوگها توسط یک مترجم به او منتقل میشد. البته غیر از راهنماییهای یک کارگردان، خود بازیگر هم باید از یک نیرویی ورای آنچه کارگردان میگوید، برخوردار باشد و اگر کارگردان از او خواست راه برود، چیزی بیش از تصور کارگردان عمل کند تا کار به سمت بهبود برود، اما برخی بازیگران این توانایی را ندارند.
شرایط کار در خارج از کشور و فشار احتمالی کار در کیفیت بازیها تاثیری نداشت؟
خیلی هم بیتاثیر نبود، اما سعی کردیم این مساله زیاد روی کار ما سایه نیندازد و ما را تحت تاثیر قرار ندهد. خیلی سعی کردیم روحیهای طبیعی داشته باشیم و کار را جلو ببریم، اما به هرحال تغییر فضا و مملکت روی کار همه ما تاثیر میگذارد. این وضعیت تا چند روز است و پس از مدتی شرایط عادی میشود.
یکی از غافلگیریهای اصلی فیلم مربوط به شخصیت ورونیکا است. این موضوع در بازی او خیلی خوب از کار درآمده و حتی در بخشهایی از داستان دل مخاطب برای او میسوزد.
سعی کردم شخصیت ورونیکا را به شکلی پیچیده و چند بعدی عرضه کنم. پرداختن و نشان دادن چنین شخصیتهایی در سینما کار سخت و مشکلی است. نمیگویم به شکل صددرصد، اما تا حدود 70 درصد به آنچه فیلمنامه میخواست و ما میخواستیم در خصوص چند بعدی و چند وجهی بودن این شخصیت رسیدیم.
شما جزو کارگردانهای فعال گذشته هستید. علت کم کاری شما در این سالها چیست؟
آخرین فیلم سینمایی ام که به نمایش هم در نیامد، به نام «آخرین شلیک» بود که از دل مجموعهای تلویزیونی بیرون آمد و به خاطر مسائل سیاسی غیر قابل نمایش شد. پس از آن تا سال 87 فیلم نساختم و فقط در ذهنم فیلم میساختم. در آن سالها چندین فیلمنامه داشتم که هیچ گاه از ذهن من بیرون نیامد. علتش این بود که ذائقه تهیه کننده ها، مدیران و تماشاگران تغییر کرده بود.
ژانر مورد علاقه من حادثهای اجتماعی است که طی این سالها توی سرش زده و تحقیر شد و نوعی میتوانم بگویم این ژانر که جزو فیلمهای جدی محسوب میشد، به سینمای لوده و بظاهر کمدی تنزل کرد و من هم همیشه از ساخت این فیلمها پرهیز میکردم؛ البته در رگ و خون من هم نیست که فیلمهای لوس و بی مزه بسازم. من برای سینمای کمدی ارزش قائلم به شرطی که واقعا سینمای کمدی باشد. کارگردانهای بزرگی مانند وودی آلن هستند که سالها فیلم کمدی ساختهاند، اما سینمای کمدی ایران کمدی نیست، بلکه لودگی است و من همیشه از این سینما پرهیز میکردم. هر وقت پیش تهیه کنندهای با فیلمنامهای زیر بغل میرفتم میگفت اگر کمدی است کار میکنیم وگرنه علاقهای به سینمای جدی نداریم و همین قضایا باعث شد به طرف تلویزیون بروم و کار تلویزیونی کنم.
فیلمسازی مطلوب شما چیست؟
تا الان موفق نشدم فیلمهای مورد علاقه خودم را که از وجود خودم و تمام احساسات و فرهنگ خودم نشات میگیرد، بسازم. فقط دلم خوش بود که در یک فیلم سینمایی یا سریالی تلویزیونی چندین سکانس از فیلم را آن طور که خودم دوست دارم کار کنم و دلم را به همین چند سکانسها خوش کرده بودم. در فیلم شکار روباه هم شاید 50 درصد از فیلم راضی هستم که آن هم فقط به خودم مربوط است و خودم میدانم در این سکانسها چقدر موفق بودهام.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم