جام جم:انتحار سیاسی
«انتحار سیاسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم عباس سلیمینمین است که در آن میخوانید؛اتفاقات تاسفبار ظهر روز عاشورای حسینی در تهران در حالی که عزاداران به اقامه نماز در برخی خیابانها پرداخته یا به مساجد و تکایا بازگشته بودند، از جنبههای مختلف قابلتامل است.
الف: «خشونت» تنها امکانی است که میتواند اهداف تفرقهبرانگیزان را تامین کند. در این زمینه باید دقت داشت برخی قرائن حکایت از آن دارد که پارهای رفتارها اساسا به قصد تحریک و تهییج صورت میگیرد. چرخه خشونت مورد نظر، زمانی تحقق مییابد که رفتارهای بیمنطق، پاسخی مشابه خود دریافت کند. همگان بر این واقعیت واقفند که جماعتی اندک اما تشکیلاتی، با سوءاستفاده از ایام ویژه قادرند شیشههایی را بشکنند، سطلهای زبالهای را به آتش بکشند، اتوبوسی را مشتعل سازند و... بر این قبیل اعمال نه ارزش سیاسی مترتب است و نه انسانهای فرهیخته و بافرهنگ را همراه خواهد ساخت. اما قطعا این اعمال زمانی به نتیجه مورد نظر نزدیک خواهد شد که بتواند نیروهای دلسوز کشور را نیز به چرخه خشونت وارد کند.
ب: دست یازیدن به اعمال خشونتآمیز در ظهر عاشورا و خلق صحنههای انزجارآمیز را با کف و سوت به جشن نشستن، برای هر آشنا به فرهنگ این ملت تعبیری جز انتحار سیاسی نخواهد داشت. این خود گواهی بر این واقعیت است که رهبری آن جریانات کاملا به بیرون از مرزها انتقال یافته است. برخلاف نیروهای خارجنشین، نخبگان ناموفق در انتخابات دهم از درک این واقعیت عاجز نیستند که چنین رفتارهایی حتی غیرسیاسیترین افراد جامعه را نیز منزجر میکند. از اینرو میتوان به مردودشدگان در جبهه داخلی که تصور میکردند میتوانند مسیری را هموار ساخته و انحصارا در خدمت گیرند، یادآور شد هر نوع تضعیف جایگاه قانون در نهایت خدمتی جبرانناپذیر به بدخواهان این مرز و بوم است.
ج: توسل به رفتاری که نامی جز انتحار سیاسی بر آن نمیتوان نهاد، نشاندهنده به آخر خط رسیدن تحرکی است که بنا داشت ملت را در برابر ملت قرار دهد و آن گاه با نقاب فرشته صلح، پیروزمندانه وارد میدان شود؛ ترفندی که نمونههای بارز آن را در همسایگان خود شاهد بودهایم. بنابراین با درک این واقعیت که تنها با صبر و بردباری میتوان اهداف دشمنان استقلال را در چنین شرایطی خنثی کرد، با تمام توان در مسیری باید قرار گرفت که زمینه آگاهی در جامعه قویتر شود. خشونت و آگاهی در برابر یکدیگر قرار دارند. به همین دلیل هرگز نباید پایگاه فرهنگی داخلی این جریان، با تصمیماتی نسنجیده مظلوم جلوهگر شود. شناخت جامعه را هنگامی میتوانیم تقویت کنیم که نیروهای پرسشگر با مقایسه استدلالها، به رشدی درخور نایل آیند. برخی بیتدبیریها در عرصه فرهنگ میتواند تشخیص را سختتر سازد.
د: گرچه قرائن و شواهد دلالت بر آن دارد که هدایت حرکت هدفمند برای ایجاد چرخه خشونت در جامعه کاملا به خارج از کشور انتقال یافته اما با وجود این، ضعف قدرت تبیین در داخل و راحتطلبی دستاندرکاران امور رسانه مانع از نیل به شفافیت مورد نیاز برای تحلیل اینگونه فتنههاست. مزید بر این امر، برخی نخبگان زیادهطلب و خودمحور، همچنان از اذعان به خطا طفره میروند. لذا صرفا تاکید بر ابعاد پنهان این حوادث نمیتواند موجب بصیرت سیاسی در جامعه شود. از طرف دیگر متاسفانه بعضا سهلپنداری و بیمبالاتی متصدیان امور اجرایی، حرکت اقناعی را دشوارتر میسازد.
ه: قدرتهایی که به واسطه مبانی تئوریک انقلاب اسلامی منافعشان بشدت به خطر افتاده، در پی آنند تا این اصول را در خیابانها آن هم توسط جماعتی بیمنطق لوث کنند. در حالی که طی چند ماه گذشته تا حدود زیادی هدف اولیه این جماعت مبنی بر تقابل با میراث امام آشکار شده است، عرصه اصلی تبیین آنچه را که موجب نگرانی نظام سرمایهداری است، نباید فراموش کنیم. مبانی نظری انقلاب اسلامی امروز کانونهای تحولات منطقه و جهانی را به خود معطوف کرده است. اگرچه سلطهجویان بینالمللی به غلط میاندیشند با هیاهوهای خشونتبار خیابانی میتوانند پاسخی به اندیشه امام بدهند، اما آنچه میتواند توفیقی هرچند اندک را متوجه این تمامیتخواهان مستاصل کند، خطای ما در این عرصه خواهد بود.
و: قربانیان روز یکشنبه مستقلا خود موضوعی قابل تحلیل به شمار میآیند. اقداماتی که به کشته شدن چند تن از هموطنانمان منجر شد پرتاب کردن فردی از روی پل، مضروب ساختن منجر به قتل افراد با خودرو و نیز استفاده از سلاح گرم برای ترور افراد خاص حاکی از در دستور کار قرار گرفتن روشهای مختلف به منظور التهابآفرینی است. به طور قطع اینگونه روشهای غیرانسانی فتنهگران میتواند از تنوع بیشتری نیز برخوردار شود.
ز: مشاهده این واقعیت که جریان فتنه دیگر به حفظ عقبهای برای خود نمیاندیشد که مصداق بارز آن را در حملات کور به دستههای عزاداری مردم شاهد بودیم میبایست ما را به این احتمال نزدیک کند که کارکرد خارجی این تبلیغات برای کشورهایی چون آمریکا و انگلیس دارای اهمیتی ویژه است. القای این مساله که پایگاه انقلاب اسلامی در درون خود نسبت به مبانی نظری اسلام دچار تشتت شده، از جمله اهداف مهم کارتلهای رسانهای همچون سیانان و بیبیسی در این مقطع است، هرچند این تبلیغات از سوی این رسانهها، انقلاب اسلامی را بیش از گذشته در کانون توجه قرار خواهد داد.
مردم سالاری:ریاست اوپک با غیبت وزیر امکان پذیر نیست
«ریاست اوپک با غیبت وزیر امکان پذیر نیست»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛نشست کشورهای عضو سازمان اوپک، هفته گذشته در شرایطی در لواندای آنگولا برگزار شد که مسعود میرکاظمی، وزیر نفت ایران در این نشست شرکت نکرده بود. دلایل متفاوتی برای عدم حضور وزیر نفت در این نشست اعلام شده است.
از یک سو گفته شد که علت اصلی عدم حضور وزیر نفت در نشست اوپک، شرکت در جلسه فوق العاده ای در ارتباط با بودجه سال 89 کل کشور است و از سوی دیگر اعلام شد که ضرورت حضور وزیر نفت در سفر استانی دولت به استان فارس موجب شده میرکاظمی در اجلاس اوپک شرکت نکند. هرچند که مدتی بعد زمانی که عدم حضور میرکاظمی در اجلاس اوپک قطعی شد، محمدعلی خطیبی نماینده ایران در هیات عامل اوپک اعلام کرد که در این اجلاس، تصمیمی در مورد تغییر تولید اوپک اتخاذ نمی شود و تولید ثابت خواهد ماند و به همین دلیل وزیر نفت در نشست اوپک شرکت نمی کند. البته اجلاس اوپک برگزار شد و سازمان کشورهای صادرکننده نفت تصمیم گرفت که تولید خود را بدون تغییر حفظ کند.
اما آیا می توان دلایل ذکر شده برای توجیه عدم حضور میرکاظمی در نشست اوپک را پذیرفت؟ البته قطعا وزیر نفت دلایل قانع کننده ای برای عدم حضور در این اجلاس دارد اما اگر از زوایای دیگری به این موضوع بنگریم شاید بپذیریم که حضور ایشان در این نشست می توانست ثمرات مثبت بیشتری داشته باشد; ثمراتی که صرفا در یک اجلاس یا در مدت زمانی کوتاه، آثار آن روشن نمی شود و آن را باید در درازمدت مورد سنجش و بررسی قرار داد.
ابتدا باید این نکته را ذکر کنیم که این توجیه مبنی بر اینکه چون احتمال تغییر تولید اوپک در این نشست وجود نداشت، پس غیبت وزیر نفت ایران در آن ضرری ندارد، چندان نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد چرا که اولا در اجلاس هفته گذشته اوپک، تقریبا تمامی وزیران نفت عضو اوپک- به غیر از کویت- حضور داشتند و این نشان می دهد که اجلاس اوپک برای تمامی کشورهای عضو به حدی حائز اهمیت است که ترجیح می دهند بلند پایه ترین مقام نفتی خود را در آن شرکت دهند.
ثانیا همگان می دانند که تصمیم گیری در مورد حفظ میزان تولید نفت کشورهای عضو اوپک یا تغییر میزان تولید، اگر چه مهمترین موضوع مورد توجه رسانه ها در اجلاس اوپک است، اما قطعا تنها موردی نیست که در این اجلاس مورد بررسی قرار می گیرد. نه تنها در اجلاس اوپک، بلکه در سایر نشست های مشابه اقتصادی و سیاسی نیز، آنچه در حاشیه اجلاس در دیدارها و رایزنی های دوجانبه یا چند جانبه بین مقامات دولتی حاضر در آن می گذرد، اگر اهمیتی بیش از اجلاس نداشته باشد، کم اهمیت تر از آن هم نخواهد بود. چرا که در قالب همین مذاکرات و رایزنی های دو یا چند جانبه است که می توان روابط اقتصادی با سایر کشورها را تحکیم کرد یا میزان نفوذ خود را در عرصه بین الملل تقویت کرد. این امر در مورد نشست اوپک برای کشور ما از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار است. چرا که کشور ما سالهاست از دستیابی به ریاست اوپک به دلایل گوناگون بازمانده و اکنون نیز بیم آن می رود همچون گذشته، بازهم ریاست اوپک را از دست دهیم.
در چنین شرایطی حضور موثر و پررنگ ایران در اجلاس اوپک، ضروری می نماید; چرا که دستیابی به ریاست اوپک با غیبت وزیر در اجلا س اوپک امکان پذیر نیست. حال، بگذریم از اینکه غیبت وزیر نفت ایران به عنوان یکی از مهمترین کشورهای تولید کننده نفت جهان در این اجلاس، می تواند از وزن ایران در معادلات انرژی در جهان بکاهد. البته در توانمندی آقای خطیبی به عنوان نماینده ایران در اوپک تردیدی وجود ندارد، اما در اجلاسی که وزرای نفت کشورهای عضو اوپک حضور دارند سطح حضور کشورها در اجلاس با رتبه بندی مقامات و نمایندگان شرکت کننده از سوی آن کشورها مورد سنجش قرار می گیرد و اینجاست که ضرورت حضور وزیر نفت در اجلاس اوپک، محسوس تر می شود. از سوی دیگر، از آغاز دوران فعالیت دکتر میرکاظمی به عنوان وزیر نفت مدت زمان زیادی سپری نمی شود و او تنها در یک اجلاس اوپک شرکت کرده است.
با توجه به نقش مهم ایران در اوپک و ضرورت حضور پررنگ تر ایران در آستانه بر عهده گرفتن ریاست اوپک، به نظر می رسد که باید وزیر نفت ما حضور موثرتری در اجلاس اوپک داشته باشد. فراموش نکنیم که برخی از مقامات نفتی کشورهای نفت خیز دنیا، صرفا به دلیل حضور فعال و موثر در اوپک به چهره هایی جهانی تبدیل شدند که از آن جمله می توان به زکی یمانی از عربستان اشاره کرد. از سوی دیگر اجلاس اخیر اوپک، آخرین اجلاس رسمی اوپک در سال 2009 میلادی محسوب می شود و تا 17 مارس- 26 اسفند- که نشست بعدی این سازمان در وین برگزار خواهد شد مدت زمان زیادی باقی مانده است. اجلاس آنگولا که گذشت; امید است در اجلاس وین، شاهد حضور فعال تر ایران باشیم.
کیهان:رد پای یزید از آن عاشورا تا این عاشورا
«رد پای یزید از آن عاشورا تا این عاشورا»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛
1-کاش از میان بودجه های فراوانی که همه ساله- بخوانید همه ماهه و گاه هرهفته- برای تشکیل سمینارها و همایش های رنگارنگ هزینه می شود و بسیاری از آنها تشریفاتی و کم فایده و یا اساساً بی فایده هستند، بودجه اندکی نیز به اهدای یک جایزه اختصاص داده می شد. جایزه برای کسی که بتواند با ارائه دلیل و سند و یا شاهد و قرینه ای قابل قبول، اثبات کند سران فتنه کارگزاران اسرائیل نیستند! و یا دستکم به یکی از اقدامات و مواضع و عملکرد آنها طی چندماه گذشته اشاره کند که دستورالعمل آن پیشاپیش و با صراحت -تاکید می شود که با صراحت و نه با اشاره و تلویح- از سوی محافل رسمی صهیونیستی صادر نشده باشد.
کیهان طی چندماه گذشته اسناد غیرقابل انکاری را با ذکر مأخذ و منبع آن منتشر کرده است که در وابستگی سران فتنه به محافل صهیونیستی و نقش آنها به عنوان ستون پنجم اسرائیل در داخل کشور جای کمترین تردیدی باقی نمی گذارد. با استناد به همین اسناد بود که کیهان مسیر حرکت جریان فتنه را گام به گام و پیش از وقوع آن پیش بینی می کرد. باور نمی کنید؟! به نسخه های کیهان مراجعه کنید، تمامی این اسناد به آسانی قابل دسترسی است و البته جای این گلایه هست که مراکز مسئول با کم توجهی غیرقابل توجیه از کنار این ماجرا عبور کردند و... بگذاریم و بگذریم.
2- عاشورا در کنار تمامی ویژگی های منحصر به فرد خود، «رسواکننده» نیز هست و همواره میدان آزمونی برای جدا کردن «سره» از «ناسره» بوده است. رضاخان در آغاز حاکمیت تحمیلی خویش، نه فقط روزهای عاشورا در دستجات سینه زنی و عزاداری شرکت می کرد، بلکه برای فریب بیشتر، پیشانی و شانه های خود را گ ل اندود نیز می کرد. اما، عاشورا «رسواکننده» است و از جمله آن که پرده نفاق از چهره منافقین کنار می زند و اجازه نمی دهد «کفر» خود را در پوشش ایمان به بازار آورند. رضاخان که ماموریت مقابله با اسلام را داشت و تنها با همین شرط از سوی ضیاءالدین طباطبایی -عامل مشترک انگلیس و صهیونیست ها- برای پادشاهی به ژنرال آیرون ساید معرفی شده بود، نمی توانست اقدامات ضداسلامی خود را برای همیشه پنهان نگاه دارد و از این روی خیلی زودتر از آنچه انتظار می رفت شناخته شد و شمشیر از رو بست و در اقدامی احمقانه عزاداری برای امام حسین(ع) را ممنوع کرد! همان رضاخانی که با مالیدن گ ل بر پیشانی و شانه ها در مجالس عزاداری و سینه زنی شرکت می کرد. شاید تعجب کنید که رضاخان هم شعار «اصلاحات» می داد. انگار صهیونیست ها فقط همین یک پوشش را برای منافقان تحت پوشش خود در چنته دارند! عجیب آن که خداوند سبحان نیز در وصف منافقان می فرماید«هنگامی که به آنها گفته می شود در زمین فساد نکنید، پاسخ می دهند که ما در پی اصلاح-بخوانید اصلاح طلب!- هستیم».
این نکته نیز گفتنی و عبرت انگیز است که سیدضیاءالدین طباطبایی- چه نامی و چه سیدی؟!- از سال 1327 هجری قمری، یعنی چند سال قبل از آن که رضاخان را به عنوان فرد مناسب پادشاهی به ژنرال آیرون ساید انگلیسی معرفی کند، روزنامه شرق را در تهران منتشر می کرد. این روزنامه بعد از مدتی به جرم تخلف از قوانین جاری و اهانت به اسلام توقیف شد و سیدضیاء بلافاصله روزنامه «برق» را منتشر کرد که انتشار این روزنامه نیز به همان جرم ممنوع گردید. و او در فاصله چند روز بعد از توقیف روزنامه دوم، روزنامه «رعد» را منتشر کرد.
جالب است بدانید که در گوشه چپ از صفحه اول روزنامه رعد- و به عنوان لوگوی دایمی روزنامه- نوشته شده بود «دانستن حق مردم است»! این شعار را که به خاطر دارید؟ شعار روزنامه های زنجیره ای وابسته به مدعیان اصلاحات بود. و بالاخره گفتنی است که سیدضیاءالدین طباطبایی بعد از معرفی رضاخان به ژنرال آیرون ساید، بلافاصله به فلسطین رفت و در خرید زمین از فلسطینی ها برای صهیونیست های مهاجر به کار گرفته شد! عبرت انگیز نیست؟ البته که هست و با مسیر حرکت سران فتنه چه شباهت عجیبی دارد! چرا؟! چون هر دو از یک آبشخور، آب می خورند! با این تفاوت که اگر هویت سیدضیاءالدین طباطبایی بعد از پایان مأموریت او برملا شد، هویت منافقان جدید در ضمن مأموریت افشا شده است.
3- عاشورا، روزی است به درازای همه روزها و کربلا، سرزمینی است به پهنای همه سرزمین ها، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا....
الف: راستی! هزار و سیصد و چند ده سال قبل، یعنی در عاشورای سال 61 هجری، بهانه امویان برای مقابله با مولای شهید مان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) چه بود؟ همه می دانند و می دانیم و در تاریخ نیز به روشنی ثبت و ضبط است. جان مایه ادعای امویان این بود که خلافت مسلمین و حاکمیت بر دولت اسلامی «حق یزید بن معاویه» است! و فرزندان رسول خدا(ص) به ناحق خود را شایسته این جایگاه و برگزیده خدا و پیامبر خدا(ص) می دانند! و... عاشورا شکل گرفت.
چند ماه بعد از واقعه عاشورا و شهادت مظلومانه حسین بن علی و یارانش- سلام الله علیهم- و در آن شب که سر مبارک امام مظلوم و شهیدمان را به قصر یزید بردند، یزیدبن معاویه در حالی که کار را تمام شده می دید و با چوب خیزران بر لب های مطهر و مبارک امام شهید می کوبید، به صراحت از مقصود خود خبر داد و آشکارا اعلام کرد که وحی و اسلام و پیامبری در کار نبوده است، اینها همه افسانه است! ما فرزندان ابوسفیان برای بازگرداندن حاکمیت به خاندان خود در بدر و احد و حنین با محمد(ص) جنگیدیم، اسلام را به مصلحت پذیرفتیم و اکنون کاش پدرانم که در صدر اسلام کشته شدند، زنده بودند و می دیدند که حاکمیت از دست رفته آنان بار دیگر به خاندانشان بازگشته است!...
یادتان هست که مدعیان اصلاحات، آن هنگام که دولت و مجلس را به نفاق در اختیار داشتند با صراحت نوشتند که حسین بن علی در کربلا قربانی خشونت جدش- یعنی رسول خدا(ص)- در جنگ های بدر و احد و حنین شده بود! و نوشتند، خشونت یزید در عاشورای 61 نتیجه طبیعی!! خشونت جد حسین(ع) در جنگ های صدر اسلام بود؟! یادتان که نرفته، روزنامه «صبح امروز» موجود است به آن مراجعه کنید. راستی میان دیدگاه اصلاح طلبان آن روز- سران فتنه امروز- با دیدگاه یزید بن معاویه چه تفاوتی هست؟! یزید، یزید است و چه فرقی می کند که لقب او، اموی باشد یا ...؟!
ب: اکنون به زمان حال برمی گردیم، بازهم عاشورا و باز هم رسوایی منافقان. سران فتنه که در ماموریت آنها از سوی صهیونیست ها کمترین تردیدی نیست، در آغاز فتنه ادعا می کردند که به اسلام، امام و جمهوری اسلامی اعتقاد کامل دارند! و بهانه آنها برای فتنه ای که به انجام آن مأمور شده بودند، این بود که، دولت کنونی را قبول ندارند و معتقدند در انتخابات تقلب شده است و هنگامی که قانون گریزی ها، ساختارشکنی ها، همراهی و همکاری آشکار آنان با سازمان های اطلاعاتی بیگانه، حمایت مالی و تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل و اروپا از آنها، شعارهای ضداسلامی و ضدانقلابی آنان، عبور صریح از آموزه های امام(ره) و ... که تماماً از بی اعتقادی سران فتنه به نظام اسلامی و امام و انقلاب حکایت می کرد به آنها گوشزد می شد، رگ گردن سیخ می کردند و قلم می کشیدند و چاک دهان می گشودند که اینها همه اتهام است!! آیا غیر از این بود؟ اما روز عاشورا، روز رسواکننده منافقان، در پیش بود و سران فتنه در این روز به صراحت اعتراف کردند که با اساس نظام اسلامی، انقلاب و امام سر جنگ دارند و دولت و انتخابات فقط یک بهانه بوده است. سران فتنه در عاشورای 1388 کینه عمیقی را که از اباعبدالله الحسین(ع) در سینه داشتند بیرون ریختند، دقیقاً و بی کم و کاست مانند پدر عقیدتی و سیاسی خود یعنی یزید بن معاویه. سران فتنه در روز عاشورا همه پرده ها را کنار زدند و آشکارا به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام تاختند و باز هم بی کم و کاست مانند سپاهیان یزید که در عاشورای 61 هجری قمری بر پیکر مطهر و غرقه به خون حسین بن علی(ع) اسب تاخته بودند! یزید، یزید است و چه فرقی می کند که لقب او «اموی» باشد یا نام دیگری مشابه آن؟!
4- عصر عاشورا، هنگامی که مولای مظلوم ما حضرت اباعبدالله(ع) همه یاران خود را از دست داده- بخوانید به دست آورده- بود و تنها مانده و با تنی خونین و چاک چاک در میان انبوه حرامیان بر زمین افتاده بود فریاد هلهله و سوت و کف سپاهیان ابن سعد را شنید که با تیغ های آخته و مشعل های افروخته به سوی خیمه ها می تازند. حرامیان مادام که حسین و یارانش برپا ایستاده بودند، جرأت نزدیک شدن به خیمه ها را نداشتند. حسین(ع) فریاد برآورد «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید و به زنان و کودکان یورش نبرید». اما، حرامیان اگر دین داشتند با فرزند پیامبر خویش به مقاتله برنمی خاستند و اگر از آزادگی و جوانمردی کمترین نشانه ای در قاموسشان بود، به زنان و کودکان بی پناه حمله نمی کردند و حریم آل الله را به آتش نمی کشیدند.... ولی بندگان زرخرید یزید را به دین و آزادگی چه کار؟!
5- از دو هفته قبل سایت وزارت خارجه اسرائیل، شبکه های تلویزیونی فارسی زبان بی بی سی و آمریکا و فضای اینترنتی توئیتر - که رسما از سوی وزارت خارجه آمریکا برای کمک رسانی به موسوی و خاتمی فعال شده است- برای عاشورای امسال دستورالعمل های صریح و بی پرده ای خطاب به عوامل داخلی خود صادر می کردند و مخصوصا سایت وزارت خارجه اسرائیل که دو روز قبل از روز قدس شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را به آشوبگران دیکته کرده بود، طی دو هفته اخیر تاکید می ورزید، آشوبگران باید از فرصت نیمروز عاشورا که مردم به طور سنتی در هیئت ها و دسته های سینه زنی به عزاداری مشغولند برای حضور در خیابان استفاده کنند! و روز عاشورای 88 یزیدیان- یا به قول شهید مطهری، اسرائیلیان- همان کردند که سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی از دو هفته قبل بر آن تاکید ورزیده بود. جماعتی از اراذل و اوباش اجاره ای با بهره گیری از حضور مردم در مراسم عزاداری حسینی(ع) در چند نقطه تهران دست به آشوب زدند، شیشه منازل و مغازه ها را شکستند، موتورهای پارک شده عزاداران حسینی(ع) را به آتش کشیدند، شعارهایی علیه اسلام، امام حسین(ع)، حضرت امام(ره) سردادند، تعدادی از مردم را با قمه و چماق مجروح کردند- که چند نفر از آنها در حالت کما و بیهوشی در بیمارستان ها بستری هستند- سینه یکی از موتورسواران را که به آنها اعتراض کرده بود، دریدند، با کف و سوت به طور مختلط رقصیدند و...
در عاشورای امسال، یزیدیان دست به همان جنایتی زدند که اسلاف عقیدتی آنها در عاشورای هزار و سیصد و چند ده سال پیش مرتکب شده بودند، با این تفاوت که در عاشورای امسال، حسین زمان تنها نبود و هنگامی که خبر حمله دزدانه بزدلان یزیدی به انبوه عزاداران حسینی(ع) رسید و با فریاد یا حسین به پیاده نظام اسرائیل یورش بردند، مراسم جشن و پایکوبی آنان به فرار خفت بار تبدیل شد و...
بعد از شکست اسرائیل از حزب الله در جنگ 33 روزه لبنان، ژنرال «زئیف شف» استراتژیست معروف رژیم صهیونیستی در مصاحبه با هاآرتص گفته بود، سربازان ما فقط برای حمله به زنان و کودکان در خیابان ها آموزش دیده اند و در مقابل صلابت حزب الله تنها راه پیش روی را فرار از میدان می دانند. و پیاده نظام های اسرائیل چه شباهت عجیبی با یکدیگر دارند!
6- اگرچه از آغاز فتنه، تمامی شواهد و قرائن و اسناد غیرقابل انکار از وابستگی سران فتنه به صهیونیست ها و دستور گرفتن مستقیم آنها از موساد- و یا از طریق سازمان سیا و برای موساد- حکایت می کرد ولی آنچه روز عاشورا همگان شاهد بودند برای دیرباورترین افراد هم کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که سران فتنه و آشوبگران آن روز، مصداق بی چون و چرای «فئه باغیه» و دشمنان اسلام، امام، نظام و مردم هستند. دشمنان وحشی و خونریز و مأموران حلقه به گوش اسرائیل که حتی از برنامه ریزی برای کشتن خواهرزاده خود نیز دریغ نمی ورزند!
سران فتنه در حالی نقش ابن سعد و شمر و خولی را برعهده گرفته اند که امروز در عاشورای سال 1388 شمسی برخلاف آن روز در عاشورای سال 61 قمری، حسین زمان تنها نیست و دیدند که پیاده نظام بزدل و اندک آنها بلافاصله بعد از حضور مردم مومن و پاکباخته چگونه به سوراخ ها خزیدند. از این پس توده های عظیم و انبوه مردم، در مقابل سران فتنه و اراذل و اوباش اجاره ای آنها ساکت نمی نشینند و اگر مسئولان نیز امروز و فردا کنند، آنان حسین زمان را در میانه میدان تنها نمی گذارند. باور نمی کنید؟! بگردید تا بگردند.
جمهوری اسلامی:بازبینی پیروزی مقاومت در جنگ غزه
«بازبینی پیروزی مقاومت در جنگ غزه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛یک سال از جنایت فجیع صهیونیستها در حمله به غزه و به خاک و خون کشیدن هزاران فلسطینی گذشت درحالی که ساکنان این منطقه همچنان در حلقه محاصره صهیونیستها در وضعیت رقت بار و شرایط طاقت فرسائی بسر می برند.
هم اکنون طبق گزارش منابع بین المللی 80 درصد جمعیت 1 5 میلیون نفری غزه در تامین معاش روزانه خود دچار مشکل هستند و بیش از یک میلیون نفر نیز تنها با تکیه بر کمک های بین المللی امکان ادامه زندگی دارند. بسیاری از مردم که منازلشان در جنگ نابود شده به علت محاصره قادر به بازسازی آن نیستند و در ویرانه ها و یا منازل خویشاوندان خود زندگی می کنند . در یورش صهیونیستها 4300 باب خانه به طور کامل ویران و 2900 خانه دیگر دچار خسارت شد . همچنین 46 مسجد بطور کامل نابود و 55 مسجد دیگر آسیب دید . در یورش وحشیانه ارتش صهیونیستی 1411 فلسطینی شهید شدند که 355 نفر آنان زیر 18 سال سن داشتند.
رژیم صهیونیستی تهدید کرده است در آینده نزدیک بار دیگر غزه را مورد هجوم قرار خواهد داد. این تهدید ناشی از بی تفاوتی مجامع جهانی و به ویژه جهان عرب نسبت به جنایات رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه غزه و فشارهای یکسال اخیر این رژیم بر مردم این منطقه است.
فجایع تلخی که در جریان یورش بی رحمانه ارتش صهیونیستی به ساکنان غزه رخ داد قلب همه مسلمانان و انسانهای آزاده را در سراسر جهان متاثر ساخت . مردان و زنانی که هیچگونه امکان دفاع از خود نداشتند در هجوم ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی در کوچه و خیابان به خاک و خون غلطیدند کودکان در آغوش مادرانشان جان دادند و خانه ها بر سر ساکنان آوار شد.
اما جنگ غزه در کنار این تلخی ها و فجایع بعد دیگری نیز داشت و آن مقاومت حماسی و استقامت مثال زدنی ملتی مظلوم بود که در برابر جبهه ای وسیع متشکل از هجوم ارتش صهیونیستی حمایت حامیان غربی آن رژیم و خیانت ارتجاع منطقه قهرمانانه ایستادند و در میان حیرت و ناباوری جهانیان توانستد یک پیروزی تاریخی کسب کنند. این پیروزی آنچنان مهم بود که زلزله ای شدید در ارکان رژیم صهیونیستی ایجاد کرد و این رژیم را که پس از تحمل شکست مفتضحانه در جنگ 33 روزه لبنان دچار بحران شده بود رسواتر و بی اعتبارتر ساخت و پایه های موجودیت این رژیم اشغالگر را متزلزل تر کرد.
دستاورد جنگ غزه به این موارد محدود نمی شود و جا دارد ابعاد دیگر این حادثه مهم و پیروزی فلسطینی ها مورد به مورد بررسی شود.
1 سردمداران رژیم صهیونیستی با به راه انداختن جنگ غزه درصدد بودند شکست مفتضحانه ای را که در جنگ 33 روزه از حزب الله لبنان متحمل شده بودند جبران کنند و به زعم خود با این عمل هم حیثیت از دست رفته خود را باز گردانند و هم روحیه باخته و درهم شکسته جامعه اسرائیل را قوت بخشند که نه تنها چنین چیزی محقق نشد بلکه با شکست در غزه کابوس دیگری بر کابوس های قبلی این رژیم و جامعه رژیم صهیونیستی افزوده شد و صهیونیستها تحقیر بیشتری را متحمل شدند.
2 به تسلیم کشاندن مسئولان حماس و ساقط کردن دولت اسماعیل هنیه دیگر هدف صهیونیستها از تهاجم به غزه بود که این هدف نیز با شکست کامل مواجه شد. پیروزی چشمگیر جنبش حماس در انتخابات سراسری فلسطین و تشکیل دولت در چهار سال قبل ضربه کمرشکنی به رژیم صهیونیستی وارد کرد. سران این رژیم پس از آنکه از این شوک خارج شدند با تمام توان برای ساقط کردن دولت حماس وارد عمل گردیدند و پس از آنکه 3 سال محاصره همه جانبه مردم غزه حاصلی برای تحقق اهداف صهیونیستها در پی نداشت وارد عملیات نظامی شدند که در این حربه نیز ناکام مانده و با رسوایی دیگری مواجه شدند و پس از 22 روز حملات وحشیانه هوایی زمینی و دریایی به غزه با سرافکندگی خاتمه جنگ را اعلام کردند.
3 دولت جرج بوش نیز درصدد بود با حمایت همه جانبه از یورش رژیم صهیونیستی به غزه اندک آبرویی برای شکست های پی در پی خود در منطقه از جمله در عراق و افغانستان و به ویژه پس از شکست طرح « خاورمیانه بزرگ » دست و پا کند که این هدف نیز تحقق نیافت و شکست و خفت بزرگی که نصیب صهیونیستها شد دامن دولتمردان کاخ سفید را نیز گرفت و بوش را بیش از پیش بی اعتبار و مفتضح ساخت .
4 جنگ غزه ماهیت سازمان های بین المللی و در راس آن ها سازمان ملل را نیز که با سکوت خود به تداوم جنایات صهیونیستها امکان بخشیدند روشن تر ساخت و عمق وابستگی آنها به قدرت های سلطه گر و استعماری را کاملا آشکار نمود.
5 سران وابسته عرب و مجامع منطقه ای از قبیل اتحادیه عرب نیز به دلیل عملکرد خیانت بار خود در این جنگ کاملا رسوا شدند . آنها در تمام مدت جنگ سکوت شرم آوری را پیشه کردند و شاهد به خاک و خون کشیده شدن زنان و کودکان فلسطینی و تکان دهنده ترین جنایات بودند به این امید که حماس در این جنگ شکست بخورد. با پیروزی مردم غزه و حماس خفت دیگری نصیب سران مرتجع عرب شد و برگ دیگری بر پرونده خیانت آنها افزوده گردید و شاید بتوان گفت جنایات سران مرتجع عرب هیچ گاه به اندازه جنگ غزه آشکار نشده بود.
6 اروپایی ها نیز همانند متحد خود آمریکا در جنگ غزه رسوا شدند چرا که با آنهمه ادعاها در رعایت حقوق بشر صدایی به جز همنوایی آنان با رژیم صهیونیستی به گوش نرسید. این مدعیان که برای موارد بسیار جزئی فریاد اعتراضشان گوش فلک را کر می کند در برابر جنایات فجیع غزه و کشته شدن بیش از 1100 نفر از فلسطینی ها که یک سوم آنها را کودکان تشکیل می دادند هیچگونه اقدامی نکردند.
7 حمایت های گسترده مردمی در منطقه از مردم بی دفاع غزه و برگزاری تظاهرات ضد صهیونیستی گسترده در کشورهای عربی فاصله و شکاف عمیق بین دولت های مرتجع و وابسته منطقه با ملت ها را آشکار کرد و نشان داد که مردم علیرغم نظر حاکمانشان با فلسطینی ها همراه و متحد هستند. این پدیده بیانگر این واقعیت نیز بود که زمینه برای بروز تحول در کشورهای منطقه و ساقط شدن حکومت های غیرمردمی فراوان است .
8 این جنگ برای گروه های افراطی و پرمدعائی همچون القاعده و طالبان نیز آزمونی بود و آنها را نیز به دلیل سکوتشان رسوا ساخت و نشان داد که داعیه این گروهها در دفاع از منافع مسلمانان دروغین و پوچ است و آنها به محافل استعماری وابسته هستند.
به این ترتیب جمع بندی جنگ غزه این است که آرمان فلسطین با پیروزی مهمی که در این جنگ نصیب مقاومت فلسطین شد در مسیر پیروزی نهایی قرار گرفت و روند فروپاشی رژیم صهیونیستی سریع تر شد. علاوه بر این نهضت بیداری ملت های منطقه قوت و انرژی جدیدی کسب کرد و همچنین گواهی بود براین واقعیت که طرح های صهیونیستی و استعماری کاملا کارآیی خود را از دست داده اند.
رسالت:اهانت به شعائر الهی
«اهانت به شعائر الهی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛کار باند تبهکار فتنه در روز عاشورا به جایی رسید که در عزای امام حسین (ع) کف وسوت زدند و رقصیدند و ادا و اطوار لشکر عمر سعد را درآوردند. کار آنها پس از اهانت به امام امت(ره) در روز16 آذر به اهانت به اهل بیت پیامبر(ص) ، اهانت به امام حسین و یاران شهیدش و اهانت به شعائر الهی کشیده است . آنها خطوط قرمز را یکی پس از دیگری پشت سرگذاشته و درست به همان جایی می روند که منافقین در روز30 خرداد سال60 رفتند. ظهر عاشورا که خبر آتش افروزی لشکر شمر در پایتخت جمهوری اسلامی به هیئت های عزاداری رسید موجی از خشم و نفرت از این شرارت پدید آمد. ظهر عاشورا وقتی خبر آتش زدن قرآن و حمله به دستجات عزاداری در پایتخت به مردم ایران رسید همه عزم آمدن به تهران را داشتند.
کار باند تبهکار فتنه در روز عاشورا به جایی رسید که در عزای
امام حسین (ع) کف وسوت زدند و رقصیدند و ادا و اطوار لشکر عمر سعد را درآوردند.
کار آنها پس از اهانت به امام امت(ره) در روز16 آذر به اهانت به اهل بیت پیامبر(ص) ، اهانت به امام حسین و یاران شهیدش و اهانت به شعائر الهی کشیده است . آنها خطوط قرمز را یکی پس از دیگری پشت سرگذاشته و درست به همان جایی می روند که منافقین در روز30 خرداد سال60 رفتند.
ه- خبر آتش افروزی لشکر شمر در پایتخت جمهوری اسلامی به هیئت های عزاداری رسید موجی از خشم و نفرت از این شرارت پدید آمد. ظهر عاشورا وقتی خبر آتش زدن قرآن و حمله به دستجات عزاداری در پایتخت به مردم ایران رسید همه عزم آمدن به تهران را داشتند.
راستی ما با چه جماعتی روبرو هستیم که روز عزای حسین (ع) را جشن می گیرند، روزی که همه سینه می زنند و عزادارند آنها سوت می زنند و می رقصند.
آنها تا کجا پیش خواهند آمد، با حریم امام حسین (ع) و حرمت عاشورا چه کردند؟ آنها با فراخوان رسانه های شام به کوفه آمده بودند. اینجا کوفه نیست، اینجا تهران است، مرکز انقلاب اسلامی ، مرکز بیداری و فریاد علیه مظالم آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس!
پاسخ مردم به تبهکاریهای روز عاشورای لشکر عمر سعد، آنها را عقب راند. اما آنها باز خواهند آمد.
گونه شناسی شعارهای جریان فتنه طی6 ماه اخیر نشان می دهد آنها دست اندرکار تحریف تمامی شعارهای انقلاب هستند. آنها با هجوم به شعائر الهی، درست فرهنگ انقلاب و اسلام را هدف قرار داده اند.
اینکه آنها در راهبرد خود فرهنگ اسلام و انقلاب را هدف قرار داده اند نشان می دهد هدف را خوب تشخیص داده اند اما اینکه روی اراذل و اوباش و مشتی بی فرهنگ و ضد دین تکیه می کنند یک اشتباه بزرگ و استراتژیک است . این جماعتی که آنها روی آن تکیه کرده اند نمی توانند خودشان را سرپا نگه دارند، تا چه رسد به اینکه بخواهند در بازگشت استبداد و استعمار به ایران کاری بکنند.
دستگیری شماری از منافقان قدیم در آتش افروزی روز عاشورا سرنخ استمرار شرارت ها را نشان می دهد. منافقین یک بار در خرداد سال60 پاسخی شایسته از ملت دریافت کردند که مجبور شدند برای نوکری صدام به بغداد بروند. امروز بار دیگر در صحنه سیاسی کشور با بسترسازی سران فتنه به میدان آمده اند، مردم در شناخت آنها اشتباه نمی کنند، این بار آنچنان ادبشان خواهند کرد که مجبور شوند فقط در پادگانهای آمریکا در منطقه کار کنند.
پروژه کشته سازی آنها نگرفت علی رغم آنکه حساب شده و سازمان یافته حضور یافته بودند. در همان لحظات اولیه پاسخ مردم ، نظم سازمانی خود را از دست دادند. شرارت منافقین در عاشورای امسال یک نقطه عطف است چرا که دو سوال کلیدی در ذهن مردم شکل گرفته است.
1 - سکوت برخی خواص تا کجا ادامه دارد؟
2- آیا حساب سران فتنه با جریان نفاق همچنان جداست؟ یا سران فتنه در خدمت جریان نفاق ماموریت بسترسازی دارند؟
مردم می خواهند برخی خواص سکوت خود را بشکنند، مردم می خواهند سران فتنه با اعلام برائت از منافقین حساب خود را از آنان جدا کنند.
هر کس که کمترین هوش سیاسی را داشته باشد می داند این دو از اصلی ترین مطالبات سیاسی مردم است.
مردم هر چه را تاب بیاورند اهانت به شعائر الهی را تاب نمی آورند.
دنیای اقتصاد:کمبود نقدینگی ناشی از افزایش عرضه پول
«کمبود نقدینگی ناشی از افزایش عرضه پول»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم مهران دبیرسپهری است که در آن میخوانید؛سرمقاله روز یکشنبه 22/9/88 دنیای اقتصاد، بازتابهایی داشت که نیاز به پاسخ دارد.
عمدهترین سوال یا انتقاد مطرحشده این بود که چگونه افزایش عرضه پول میتواند منجر به کمیابی آن شود. در واقع این موضوع همان اشتباه جان مینارد کینز است که در کتب اقتصاد کلان منعکس شده است. این مساله مانند آن است که برای رفع تشنگی از آب شور دریا استفاده شود و میدانیم هر چه مصرف آن بیشتر گردد، کمبود آن هم در بدن بیشتر میشود. اما میتوان موضوع را با ذکر یک مثال در مقیاس کوچک مورد بررسی قرار داد. فرض کنید کشور بسیار کوچکی وجود دارد که کل نقدینگی موجود در آن یک میلیارد تومان است.
حال شخصی حقیقی یا حقوقی که دارای مشکلات مالی میباشد، به بانک مرکزی مراجعه میکند و میگوید یک میلیارد تومان اسکناس چاپکن و به من بده تا به همین میزان به تولیدم ادامه دهم یا بر تولیدم بیافزایم یا تولیدی را شروع کنم و اگر ندهی مسوول مشکلات بیکاری و رکود ناشی از آن تو هستی. حال اگر بانک مرکزی خواسته او را اجابت کند، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ روشن است ارزش داراییهای پولی مردم نصف میشود. به عبارت دیگر، تمام تولیدکنندگان دیگری که با کمبود نقدینگی مواجه نبودند، از حالا به بعد دچار این کمبود خواهند بود؛ زیرا ارزش نیمی از نقدینگیشان را از دست دادهاند.
حال معلوم میشود چگونه افزایش عرضه پول میتواند منجر به کمبود نقدینگی شود. اما اگر با زبان اقتصادی به بیان موضوع بپردازیم، این گونه خواهد شد که افزایش عرضه پول پس از یک وقفه زمانی منجر به افزایش تورم و سپس افزایش نرخ بهره میشود و میدانیم افزایش نرخ بهره به معنای کمبود نقدینگی است.
با توضیحات فوق معلوم میشود که تورم و ربا دوروی یک سکه هستند و هر دو موجب انتقال ظالمانه ثروت میشوند و تورم قطعا به ربا تبدیل میشود و شرط لازم برای خشکاندن ربا از جامعه حذف تورم است؛ اما عجیب آن که ما نسبت به ربا فوقالعاده حساس هستیم و آن را یک گناه بزرگ میدانیم، اما تورم حداکثر یک مکروه تلقی میشود، در صورتی که چنین نیست؛ یعنی کارکرد و اثر ربا و تورم مشابه و عین هم است.
ابتکار:تبعات رادیکالیزه کردن فضای سیاسی جامعه
«تبعات رادیکالیزه کردن فضای سیاسی جامعه»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛وقایع عاشورای 88 برنگرانی دلسوزان جامعه صحه گذاشت و لزوم اقدامات اساسی از جانب طیف های سیاسی ماجراهای فرسایشی 7 ماهه اخیر را ضروری تر نمود.تحلیل شرایط و چرای اتفاقات نیاز به فرصت دیگر دارد اما تحلیل یک بعدی و تجویز تک نسخه همواره دردسرآفرین بوده است.این گزاره که همه رویدادها و رادیکال شدن فضا به دلیل آزاد بودن چند نفر خاص می باشند و اگر آنها دستگیر و به سرنوشت هم قطاران خود گرفتار آیند همه چیز تمام شده تلقی خواهد شد همانقدر غلط است که بسیاری می کوشند اتفاقات اخیر را محصول خارجی ها بشمارند و ریشه های داخلی آنرا انکار کنند اما چند نکته را نباید غافل بود.
1-رویدادهای مستقل و جدا از زمینه های سیاسی اجتماعی که نقش تعیین کننده در تاریخ داشته باشند چندان مورد پذیرش نیست،زیرا اگر چنین باشد، تاریخ معنا و مفهوم نخواهد داشت چرا که سرنوشت و حرکت آن فارغ از تحولات جامعه و صرفا به دست اتفاقات و تصادفات خواهد بود.به عنوان مثال در تمام کتاب های تاریخی، شروع جنگ جهانی اول رابه ترور ولیعهد اتریش در صربستان نسبت می دهند،که در واقع صحیح هم هست، اما این ترور را هیچ کس علت جنگ نمی داند،علت جنگ چیزهای دیگری بود و طرفین دیر یا زود جنگ را شروع می کردند و چنین نبود که اگر آن ترور انجام نمی شد،جنگ اول هم رخ نمی داد،این تحلیل هم به طور نسبی مورد اتفاق تاریخ دان هاست.
2-به علت غیرقابل تکرار بودن وقایع تاریخی،نمی توان وقایع رخ داده بعدی را ناشی از عامل معینی در گذشته دانست همچنانکه نمی توان چنین ادعایی را رد کرد،اما باید کوشید با ارایه دلایل و قرائن برای هریک از استدلالات مستندات کافی ارایه کرد.
3-نتایج رویداد لزوما ذاتی آن رویداد نیست.البته این بدان معنانیست که هر رویدادی می تواند هر نتیجه ای داشته باشد، اما چنین هم نیست که همه رویدادها واجد نتایج ذاتی خود هستند و از آنها گریزی نیست.
4-وقتی در کشوری احزاب قدرتمند در جایگاه اپوزیسیون قانونی فرصت نقد عملکرد دولت را نیابند به صورت طبیعی این فرصت نصیب جریانات معاند و برانداز خواهد شد حضور احزاب منتقد و قانونمند می تواند اعتراضات مردم را در روندی منطقی کانالیزه نماید و راه را بر جریانات خشونت گرا و فرصت طلب ببندد و در نهایت هم پاسخگویی رفتارهای صورت گرفته خواهند بود.به عنوان مثال در جریان شروع اعتراضات شاهد بودیم، تا زمانی که سازماندهی اعتراضات برعهده سران جناح اصلاح طلب بود،اعتراضات قالب مسالمت آمیز داشت اما زمانیکه کار از دست آنها خارج شد، راه بر کسانی که آرامش و مسالمت جویی را نمی پسندند باز شد و کار به خشونت گرایید و نتیجه آنرا هم به مرور شاهدیم.
5-به جای اینکه بازی را در کنترل بگیریم که قاعده آن هم روشن است و آن تبدیل معاند به مخالف و مخالف به منتقد و در نهایت تبدیل منتقد به موافق برعکس تلاش ها حول کنترل بازیگران متمرکز شد. بازیگرانی که ممکن است در ابتدا نقشی داشته اند اما برای یک جریان که امروز رنگ اجتماعی به خود گرفته و هر روز شکل جدید پیدا می کند نمی توان برای آن بازیگر خاص شناسایی کرد.
6-آنقدر در این مدت انرژی صرف کنترل به اصطلاح بازیگران شد که صداهای وحدت گرا و اعتدال طلب هم به خاموشی گرائید در نتیجه میدان دار اصلی افراطیون و رادیکال های دوطرف شدند و در این میدان هیچ صدایی به جز صدای طبل جنگ به گوش نمی رسد.کسانی که امید به شیخوخیت آنها برای میانجی گری می رفت برای حفظ آبروی خود ترجیح دادند راه سکوت پیشه کنند،مدتها همه انگشت ها بطرف آیت ا... مهدوی کنی برای ورود به میدان تشنج اشاره می رفت اما پس از مدتی معلوم شد که او خود بیش از همگان ناامید از چنین تلاشی است.ریش سفیدان موتلفه هم نتوانستند کاری به پیش برند.
7-در سیاست گفته می شود که هیچگاه تمام راهها را نباید بر دشمن بست چرا که او مجبور می شود در این هنگام از تمام ظرفیت خود برای دفاع بهره ببرد،بستن تمام راهها بر روی یک جریان سیاسی و فشار دادن آن تا لبه پرتگاه و حذف مطلق،کاری خردمندانه و آینده نگرانه نیست.رفتار رادیکال اقدام رادیکال به دنبال دارد نمی توان در یک جامعه زنده و دارای جوانان پرشور انتظار داشت که یک طرف هر اقدامی خواست انجام دهد و طرف دیگر یا نظاره گر صرف باشد یا به نصیحت اخلاقی رو بیاورد و یا نجابت ایرانی به خرج دهد.
8-بنابراین راه طی شده تاکنون به جای آرامش آفرینی بنزین بر آتش افروخته شده است برای برون رفت همه باید عزم جزم نمایند و در کوتاه مدت چند امر فوری صورت پذیرد.
الف:سران اصلاح طلب اکنون بیش از هر زمان فریاد برآرند و اثبات کنند که به قانون اساسی وفا دارند و اصول آنرا بیش از دیگران پاس می دارند.اکنون زمان سکوت و کنار نشستن نیست باید با صدایی بلند اقدامات و حرمت شکنی عاشورا را محکوم کرد و از آن تبری جست البته حق آنهاست که برای بیان اعتراض به هتک حرمتها و جداکردن مرز خود با سو» استفاده های صورت گرفته،تریبون داشته باشند بدون تریبون چنین انتظاری امکانپذیر نیست.
ب:از طرف مقابل هم جلوی صداهایی که به جز رجم نیروهای انقلاب و انگ وارد کردن به این و آن هنر دیگری ندارند را خاموش سازند و اجازه دهند صدای افراد موجه،اعتدال گرا و آرامش طلب به گوش رسد.
ج:بزرگان و ریش سفیدان روحانیت و احزاب و گروههای سیاسی یک بار دیگر از لاک فردگرایی خارج شوند و آستین آشتی ملی را بالا زنند.
قدس:آشوبگران، مقهور بصیرت عاشورائیان
«آشوبگران، مقهور بصیرت عاشورائیان»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در ان میخوانید؛دیروز در حالی که عزاداران حسینی همچون سالهای گذشته با شور و شعور برای زنده نگهداشتن راه شهدای کربلا اقامه عزا و ماتم نموده بودند، در ظهر عاشورا با زمینه سازی دشمنان نظام اسلامی حوادث تلخی در تهران رخ داد که کام هر ایرانی و مسلمان را تلخ نمود که می توان از آن به عنوان گام جدید خط نفاق و عناصر خود فروخته و مزدور استکبار برای حرمت شکنی از مقدسات و مراسم ظهر عاشورا یاد کرد.
روز عاشورا صحنه رویارویی دو جبهه حق و باطل است که با مرزبندی شفاف می توان خط یزیدیان را از حسینیان تفکیک نمود. اصحاب یزید با حمله به حریم حرم اهل بیت سیدالشهدا(ع) و آتش زدن خیام، در میان موج شادی و هلهله پیروزی ظاهریشان را جشن گرفتند. دیروز در تهران جریان مزدور استکبار، در میان قلبهای شکسته و چشمان گریان شیعیان سیدالشهدا(ع) ضمن آنکه شعارهای ساختارشکنانه و دشمن شادکن سر می دادند با به آتش کشیدن اموال عمومی به هروله و کف و سوت و شادی پرداختند. به راستی، آنان با این اقدامهای افراطی چه هدفهایی را تعقیب می کنند؟
اتفاقهای روز عاشورا حلقه ای از توطئه های زنجیره ای است که قبل از انتخابات و بویژه پس از انتخابات توسط سران فتنه شروع شد و آنها با حمایت، ترغیب و بعضاً سکوت، اصحاب فتنه را همراهی نمودند. نفی شعار «مرگ بر آمریکا و اسرائیل»، حذف حمایت از غزه و لبنان، طرح شعار جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی، جسارت به ساحت امام راحل، سر دادن شعارهای ساختارشکنانه، ضد نظام و علیه ولایت فقیه و بی حرمتی در روز عاشورا، بیانگر این موضوع است که سران فتنه انتقاد و اعتراضشان نه تنها فراتر از موضوع انتخابات است، بلکه رأس نظام را هدف قرار داده اند.
برخی از سران فتنه چون خواستار عدم تقبیح اقدامهای طرفدارانشان نمی باشند، با صدور بیانیه های شگفت انگیز تلاش می کنند این رخدادها را به عنوان یک فرصت تلقی کنند تا بتوانند رفتارهای افراطی و ساختارشکن خود را توجیه و تعقیب کنند، به نحوی که تاکنون ثابت کردند که در کانون فتنه قرار دارند و در مقابل نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران قد علم کرده اند. در حوادث دیروز برخی سران فتنه سعی نمودند با نشانه گرفتن نظام همراه اپوزیسیون خارج نشین، موج فشارها را به این اقدام کاهش دهند، در حالی که برخی نیز سکوت نموده اند.
حوادث روز عاشورا و کشته شدن 4 نفر بیانگر این موضوع است که جریان مذکور با استمرار پروژه کشته سازی، تلاش می کنند نظام را به قتل شهروندان متهم نماید. سران فتنه عمیقاً به این نتیجه رسیده اند که جریان فتنه بدنه اجتماعی و عملی خود را در کف خیابانها از دست داده است، بنابراین طبیعی است که رؤسای فتنه گر داخلی و خارجی تصمیم گرفته اند به هر شکل ممکن برای احیای مجدد این بدنه اجتماعی از طریق سوژه کشته سازی تلاش کنند.
در اتفاقهای روز گذشته در میان یک جمع 2 هزار نفری که در برخی نقاط تهران متفرق بودند، تنها یک نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفت که اتفاقاً همین فرد خواهرزاده میرحسین بود که با گلوله ای غیر از گلوله سلاح سازمانی نیروهای نظامی و انتظامی کشته شده و جالب اینکه بی.بی.سی نیز فوراً این اتفاق را پوشش خبری می دهد.
طراحی پروژه کشته سازی یادآور بازسازی قتل ندا آقاسلطان می باشد که مدتها رسانه های بیگانه و همسو با جریان فتنه تلاش می کرد نظام را متهم کند که این توطئه نیز با وجود قراین و شواهد متقن ناکام ماند.
نظامی که با اتخاذ مشی خویشتنداری و به کار گرفتن تمامی تلاشهای مسالمت آمیز برای متفرق کردن افراد، تا جایی تحمل می نماید که برخی از نیروهای انتظامی اش مجروح و روانه بیمارستان می شود و هیچ گاه دست به اسلحه بردن را اقدامی مفید ارزیابی نمی کند، چگونه می تواند مرتکب چنین اقدامی گردد.
شعارهای فتنه گران در عاشورای حسینی نشان داد آنها اصل ولایت فقیه را به عنوان عمود خیمه انقلاب اسلامی نشانه گرفته اند. جایگاه ولایت فقیه به عنوان تئوری حکومتی شیعه در باورهای شیعه در عصر غیبت به عنوان بهترین الگوی اداره حکومت است که جمهوری اسلامی این مهم را پس از پیروزی انقلاب اسلامی تجربه نموده است.
شیعیان ایران که داغ حسین بن علی(ع) در سینه دارند، هرگز لحظه ای بر مسلک کوفیان نخواهند رفت و بر بیعت خود با سلاله پاک اهل بیت و ولی زمان خود مستحکم ایستاده اند و شجاعانه و آگاهانه فریاد می زنند «هیهات من الذله» و نثار قطره های خون خود را دستمایه حمایت جانانه خویش از ولایت فقیه می دانند.
گفتنی است، آنچه در عاشورای 88 اتفاق افتاد، مشابهت زیادی با رفتارهای اپوزیسیونی منافقین در سال 1360 دارد که با روی آوردن به قتل و ترور و آسیب رساندن به اموال عمومی در کف خیابانها، قصد بر هم زدن امنیت عمومی کشور را داشتند. مشی کنونی اغتشاشگران نیز استمرار رفتارهای منافقین است، اما ذکر این نکته حایز اهمیت می باشد که همان گونه که بریدگان از ملت در سال 1360 با بصیرت و حضور به هنگام امت حزب ا... از صحنه طرد شدند، این گروه نیز مغضوب خشم ملت گردیده و بزودی باید شاهد انقراض سیاسی خود باشند.
بنابراین، اقلیت فریب خورده نفاق جدید باید بدانند جمهوری اسلامی تاکنون توانسته است از بحرانهای سهمگینی عبور نماید و اکنون که انقلاب اسلامی بیش از پیش از توانمندی مادی و معنوی برخوردار می باشد، قادر خواهد بود این فتنه بیگانگان را با بصیرت مردم همیشه در صحنه ناکام گذارد.گفتنی است، تنها راه دفع نفاق افکنی های خط نفاق جدید این است که پشتیبانی محض و مطلق از ولایت فقیه را در دستور کار قرار دهیم که این وصیت امام عزیزمان نیز بوده است که فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.»
گسترش:ضرورت تلاش همگانی برای رشد اقتصادی
«ضرورت تلاش همگانی برای رشد اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی گسترش است که در آن میخوانید؛مارکس روزی در نقد کاپیتالیسم کتاب سرمایه را به نگارش درآورد و در آن علاوه بر اصرار دوباره بر نظریه تضاد طبقاتی که در نهایت ازطریق ایجاد پرولتاریا، بساط سرمایهداری را درهم میپیچد نکته دیگری نیز آورد و آن اینکه اقتصاد زیربنا و بقیه ساختارهای جامعه نظیر فرهنگ، سیاست و ... روبنا هستند. هرچند این موضوع در تفکر، دیدگاه و اعتقادات ما پذیرفتنی نیست اما باید اذعان داشت که نمیتوان از اهمیت اساسی اقتصاد در زندگی بشر گذشت.
درواقع اقتصاد به اندازهای از اهمیت برخوردار است که معصوم در تایید آن، طلب روزی برای خانواده را در ردیف جهاد باکفار قرار داده است. «مازلو» در سلسله مراتب نیازهای خود، نیازهای بهداشتی، اقتصادی و امنیت را از مواردی برمیشمرد که تا فرد بدانها دست پیدا نکند مراحلی نظیر حس احترام و خودیابی که در آن فرد خود را فدای آرمانهایش میکند، هیچگاه به منصه ظهور نمیرسند، استثناها از این قاعده خارج هستند، به دیگر سخن شکوفایی انسان و حتی رسیدن به امور دینی در گرو تدبیر برای معیشت است. از همین روست که علی(ع) میفرماید هرگاه فقر از دری وارد شود ایمان از دیگر سو خارج میشود. عطف به مطالب بالا، مردم و حکومت مسوولیتهایی بر دوش دارند که به پارهای از آنها اشاره میشود.
1) همچنانکه در اقتصاد کلان، شاخصهای اقتصادی، برآیند مجموعه رفتار فعالان اقتصادی است، همه مردم باید تلاش کنند تا با تلاش بیشتر و مصرف کمتر زمینه را برای سرمایهگذاریهای کلان فراهم کنند. متاسفانه هرچند آماری متقن از میل نهایی به پسانداز در مجموعه کشوری در دسترس نیست اما مشاهدات میدانی حاکی از تمایل بیشتر مردم به مصرف است تا پسانداز و این خلق و خوی مصرفانه در کنار جوانی جمعیت که از نیروهای مولد جامعه کاسته است، بنیههای اقتصادی کشور را در جایگاه مطلوب خود قرار نمیدهد. این رویه باید دگرگون شود و مردم باید تلاش برای رشد اقتصادی کشور را به عنوان یک وظیفه دینی تلقی کنند.
2)هرچند با شروع اجرای اصل 44 دولت در تلاش است تا فعالیت خود را به حوزه حاکمیتی محدود کند، اما این حرکت باید تسریع شود.
3) مردم و دولت برای بهبود اوضاع اقتصادی وظیفه مشترکی هم دارند و آن هم تامین امنیت برای رونق اقتصاد است، در کشوری که اقتصاد تحتالشعاع التهاب سیاسی قرار بگیرد، این اقتصاد است که به حاشیه رانده میشود، فضای سیاسی غبارآلود با تزریق بیانگیزگی و ابهام در عاملان اقتصادی سرعت پیشرفت را کند میکند، دراین باره هم مردم مسوولند و هم مسوولان. ا ز اینرو، اغتشاشگران و آشوبطلبان نه تنها مصالح ملی و اصول اعتقادی بلکه معیشت ما را نیز هدف قرار دادهاند.
ایران: سرریز تحمل انقلابی مردم
«سرریز تحمل انقلابی مردم»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران است که در آن میخوانید؛پس از تجمع سبزها در روز قدس و روزهخواری تعداد قابل توجهی از آنها در این روز از ماه مبارک رمضان و همچنین سر دادن شعارهایی علیه مردم مظلوم فلسطین و لبنان، ریزش نیروهای خیابانی سبزها در برنامههای آنها در روزهای 13 آبان و 16 آذر وضوح عینی یافت. با این حال به موازات ریزش شدید حامیان خیابانی فرقه موسوی، دامنه هتک حرمت مقدسات دینی و انقلابی ملت ایران از سوی این جماعت فتنه گر شدت بیشتری یافته است.
در اوج این هتاکیها پریروز و در روز عاشورا، اغتشاشگران در حالی که پارچههای سبز در دست داشتند، با کف و سوت و پاره کردن علائم عزاداری در سطح شهر، از خاستگاه حقیقی خود و آنچه در پی آن هستند، پردهبرداری کردند.
پاسخ این سؤال که جماعت مذکور با چه اهدافی دست به چنین اقداماتی میزنند، البته چندان مشکل نیست و میتوان آن را از مطالب منتشر شده در رسانههای گوناگون و متنوعی که از انگلیس، امریکا و کانادا و چند کشور اروپایی و عربی دیگر اداره میشوند و برای این گروه سناریوهای پی در پی و روزانه طراحی و القا میکنند، دریافت. انگیزههایی چون آزمون افکار عمومی در قبال اهانت به مقدسات و ارزشها، خسته کردن متدینین از اعتراض به هتک حرمتها با پردهدریهای نو به نو و مبارزه اعتقادی با نظام اسلامی به جای مبارزه صرفاً سیاسی و رقم زدن رادیکالیسم کور و عملگرا، برخی از مهمترین اهدافی است که میتوان آن را از خطدهیهای رسانهای غربی دریافت.
اما در سوی دیگر ماجرا، انتشار گزارشها و تصاویر متعدد و جامع از آشوبهای تهران، چه در رسانههای خارجی و چه در رسانههای داخلی و از جمله رسانه ملی، علاوه بر آن که عمق فاصله اعتقادی- فرهنگی این گروه فتنه گر را نشان میدهد، سطح آنان را از جهت تعداد نیز آشکار میکند.
در خوشبینانهترین حالت و بنابر آنچه رسانههای خارجی حامیان این فرقه گزارش کردهاند، جمعیت حاضر در این اغتشاشها در آشوبهای 13 آبان، 16 آذر و بالاخره روز عاشورا، به ترتیب و حداکثر، 5 هزار، 4 هزار و 6 هزار نفر بودهاند. این در حالی است که گزارشهای محرمانه نهادهای امنیتی که ذاتاً نمیتواند کارکرد رسانهای داشته باشد، جمعیت حاضر در این آشوبها را کمتر از این برآورد میکنند.
در هر صورت توجه به این گزارشها درباره تعداد حاضرین در این آشوبها از آن جهت اهمیت خواهد یافت که بدانیم جماعت مذکور با تبلیغات گسترده، پرحجم و مکرر رسانهها و شبکههای اجتماعی برای انجام اغتشاش به خیابانهای تهران دعوت شدهاند. به همین جهت است که تعداد حاضرین در این آشوبها در دوماه اخیر را میتوان «تمامی آنچه در چنته حامیان افراطی فرقه موسوی مانده است»، دانست و ارزیابی کرد.
با فهم این واقعیت سؤالی که افکارعمومی را به خود مشغول میکند، آن است که چرا این مجموعه جمعیت حداکثر 6 یا 7 هزار نفری و پشتوانههای سیاسیشان که بارها و بارها ضدیت آنها با مقدسات اسلامی، ارزشهای انقلابی و آرمانهای ملی و میهنی آشکار شده است، در چنین سطحی از سوی نهادهای نظام تحمل میشوند و اقدام درخوری هم در برخورد قانونی با عوامل سیاسی و میدانی جریان فتنه نمیشود. تعجبآورتر اینکه همانها که باید به عنوان لیدر سیاسی به مسئولیت خطیر خود در قبال وفاق اجتماعی و منافع و امنیت ملی عمل کنند، در چند ماه اخیر با تکیه بر اهداف کور سیاسی به بیراهه رفتند و متأسفانه آن کردند که چنین شد.
بر فرض آگاهانه بودن حضور این جماعت چندهزارنفری، بهراستی آیا نمیتوان این حق را به جمعیت 7 میلیونی مردم تهران و یا 70 میلیونی ملت ایران داد که به واسطه این حرمتشکنیها و قانونگریزیها درخواست برخورد سریع و همهجانبه را داشته باشند؟ آیا خاطره مبارزه نظام اسلامی با میلیشیای مجاهدین ضد خلق در سالهای ابتدایی انقلاب که تشکیلات 100 هزار نفری و مسلح در اختیار داشتند، نمیتواند دلیل متقنی باشد برای تأکید مردم بر ممکن بودن این مطالبه؟
راه دیگر که کمهزینهتر است، از سوی سران و عوامل همان جریانی میتواند رقم بخورد که حوادث اخیر را به وجود آوردهاند؛ بدینگونه که از ملت بابت خیانتها و اشتباهاتشان عذرخواهی کنند و فعالانه در جهت خنثیسازی فتنه دستساخته خود اقدام نمایند؛ وگرنه صبر و تحمل انقلابی مردم حدی دارد و پایان آن نزدیک است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم