در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از این ماجرا میگذرد و کاوه متوجه میشود که مرد همسایه در عرض یک هفته گاراژ خانهاش را موزاییک کرده است. حدود یک سال از این ماجرا میگذرد. باقی ماجرا را کاوه توضیح میدهد: چند ماه پیش دوباره زنگ خانه را زدند. دیدم یک مامور نیروی انتظامی دم در است و میپرسد: آقا ببخشید کلنگ دارید؟ کلنگ را به او دادم و سری به کوچه زدم. دیدم سراسر کوچه پر از پلیس است. مامورها گاراژ خانه همسایه را با کلنگ ما کندند و یک جسد و مقداری پول کشف کردند. متوجه شدم که یک سال پیش که همسایهمان کلنگ ما را قرض گرفته بود جسد را دفن کرده و حالا با همان کلنگ جسد کشف شده است.
همسایه کاوه قاچاقچی موادمخدر بوده و کارهای مشکوک زیاد انجام میداده است. اما کسی فکر نمیکرده او بتواند قتل انجام دهد. قسمت جالب ماجرا به نظر کاوه موسوی، کلنگ آنهاست که یک روز جسدی را پنهان کرد و روز دیگر رازی را فاش کرد.
این پرتابگر چکش یک بار دیگر هم با کلنگ روبهرو شده است. چندی پیش در مجموعه آفتاب انقلاب در حال مسابقه، چکشی را پرت میکند که به خطا میرود. درست به سمت 12 کارگر افغان که در اطراف مجموعه مشغول ساخت و ساز بودند. موسوی میگوید: «چهارمین مرحله لیگ بود و حدود ساعت 10 صبح من مشغول انجام مسابقه بودم. چکش گاهی اوقات به دست گیر میکند. چون به آن چسب میزنیم که چکش در دست بماند و گاهی که چسب زیاد میشود چکش گیر میکند. این بار هم گیر کرد و از زاویه پرتابی منحرف شد و درست به سمت این 12 نفر رفت. وزن چکش 7 کیلو و 260 گرم است و با نیرویی که به آن وارد میشود وزنی برابر 100 کیلو گرم پیدا میکند. وقتی چکش داشت به سمت این افراد میرفت، پیش خودم گفتم حتما یک نفر میمیرد. اما خوشبختانه به هیچ کس برخورد نکرد. در همین حال کارگرها که فکر کرده بودند من مخصوصا این کار را کردم میخواستند با بیل و کلنگ به جان من بیفتند که با وساطت دوستان این اتفاق نیفتاد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: