در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند ماه پیش، خیابان شهید عالمی شهر قدس شاهد حادثهای دهشتناک بود که از خشم حکایت میکرد. مردی خشمگین با تیراندازی بسوی خانوادهاش و عابران، قتل 6 تن را رقم زد. در جریان این تیراندازی 11 نفر نیز مجروح شدند.
اردیبهشت گذشته نیز شوهری خشمگین همسر خود را به قتل رساند. او که سالها با همسرش (که معلم نمونه یکی از مدارس کرج بوده) اختلاف داشته است، پس از اطلاع از تصمیم همسرش برای جدایی، عصبانی میشود. ابتدا با ضربهای محکم به سر باعث بیهوشی او میشود و بعد او را خفه میکند.
به این دو ماجرا میتوان صدها حادثه تلخ دیگر نیز اضافه کرد که منشا همه آنها خشم بوده است. نزاعهای خیابانی که منجر به جرح یا قتل شده، عموما از ناتوانی طرفین در کنترل خشم ناشی میشود. جرم شناسان خشم را در کنار فقر، اعتیاد و بیکاری، به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل وقوع بزهکاری و جنایت میشناسند.
شهرام محمدی، جرم شناس، جرایم ناشی از خشونت را بیشتر متوجه اشخاص میداند و تصریح میکند: «ضرب و جرح و قتل از جرایمی هستند که از خشم ناشی میشوند، اما قتل در رده نخست این جرایم قرار دارد. در موارد بسیاری، قتلها با تصمیم و نقشه قبلی صورت نمیگیرد، بلکه در اثر ناتوانی شخص در کنترل عصبانیت اتفاق میافتد.»
به گفته محمدی، در قانون مجازات اسلامی و مشخصا در ماده 206، قانونگذار تفاوتی برای مجازات قاتلی که نقشه قبلی داشته و قاتلی که در اثر خشم آنی مرتکب قتل شده، قایل نمیشود و مجازات قاتل در هر دو مورد قصاص است. او اضافه میکند: «در جرایم تعزیری، بین جرایمی که از خشم ناشی میشوند و جرایم با تصمیم قبلی تفاوتی در نظر گرفته شده. ماده 22 قانون مجازات اسلامی، تخفیف مجازات را منوط به 6 مورد کرده که یکی از آنها به نوعی به خشم مرتبط میشود. مطابق این ماده هر گاه بزهدیده خود باعث تحریک بزهکار شده باشد و او را خشمگین کرده باشد قاضی میتواند برای مجازات بزهکار تخفیف قایل شود.»
او تاکید میکند که این قانون تنها شامل صدمات میشود و قتل را در بر نمیگیرد: «این قانون در مواردی صدق میکند که قتل در کار نباشد. مثلا در اسید پاشی صدق میکند، مگر اینکه این عمل منجر به قتل شده باشد.»
اما آیا مجازات میتواند درمانی قطعی برای کسی که در کنترل خشم خود ناتوان است باشد؟ کسی که از روی خشم مرتکب جرم شده بعد از گذران دوره مجازات چه شرایطی خواهد داشت؟ محمدی پاسخ میدهد: «متاسفانه در قانون ما راهحلی برای درمان خشم مجرم و بزهکار پیشبینی نشده و به تعیین مجازات برای او بسنده شده است. در آیین نامه سازمان زندانها گفته شده که میتوان زندانیها را بر اساس جرمی که مرتکب شدهاند طبقه بندی کرد. به گمان من این مساله بزهکار را خشمگینتر میکند. چون در زندان شاهد تفاوت رفتاری نسبت به خود و دیگر زندانیها خواهد بود. فردی که در اثر خشم مرتکب جرم شده، با دیدن رفتارهای تبعیض آمیز خشمگینتر میشود.»
به گفته این جرمشناس، هنوز تحقیقات جامع و کاملی درباره خشم و تاثیر آن در بزهکاری صورت نگرفته است، اما تحقیقات غیر رسمی نشان میدهد که میزان خشونت مردان و عدم توانایی آنها در کنترل خشم 2 برابر زنان است.
اما خشم چیست و فرد خشمگین چه کسی است؟ مریم رامشت، روان شناس در تعریف خشم میگوید: «خشم یک واکنش هیجانی و طبیعی در فرد در برابر یک ناکامی یا موقعیت ناخوشایند است. وقتی فرد عصبانی میشود اتفاقات زیادی در بدن او میافتد که همراه با تغییرات روانی و فیزیکی است.»
تغییرات فیزیکی ناشی از خشم به گفته این روانشناس، شامل تپش قلب، قرمز شدن رنگ صورت، لرزش دست و عرق کردن کف دست میشود. اثرات روانی خشم ایجاد احساس نامطلوب در شخص و واکشنهایی چون اقدام به وارد کردن لطمه به خود و دیگران، سرزنش دیگران، پرتاب و شکستن اشیاء و غیره است.
رامشت معتقد است بروز خشم در سن خاصی اتفاق نمیافتد و میتوان خشم را در نوزادان هم دید: «خشم در وجود همه هست. حتی نوزادان هم که قادر به سخن گفتن نیستند، وقتی خشمگین میشوند با گریه کردن اعتراض میکنند. اما بروز خشم و توانایی کنترل آن در سنین مختلف متفاوت است. در دوره نوجوانی که شخص دچار نوسانات خلقی و فیزیکی شدید است، بحران هویت و حس استقلالطلبی وجود دارد و فرد به گروههای همسال گرایش پیدا کرده، کنترل خشم برای این افراد سختتر میشود و آستانه تحمل پایین میآید. به همین دلیل شاهد هستیم که نزاعهای خیابانی که در اثر خشم اتفاق میافتد بیشتر در رده سنی نوجوانی و اوایل جوانی است.»
این روانشناس قابلیت افراد در کنترل خشم را به عوامل جسمی و محیطی متفاوت میداند: «افرادی که دیابتی هستند، سابقه بیشفعالی دارند و یا اختلالات هورمونی دارند و نسبت به دیگران خشمگین تر میشوند. اما آنچه تاثیر بسیار مهمی در کنترل خشم دارد نقش عوامل محیطی است. مثلا اینکه فرد در چه خانوادهای رشد کرده بسیار مهم است. اگر محیط خانواده پر تنش باشد و پدر و مادر با یکدیگر، با فرزندان یا افراد دیگر مشاجره داشته باشند، الگوی پرخاشگری از خانواده به فرد انتقال پیدا میکند و فردی خشمگین از او میسازد. بعضی رفتارهای سلطهجویانه و کنترل کننده خانوادهها نیز احساس خشم را در فرزندان تقویت میکند. اگر خانواده فرزندان را بی دلیل از چیزی محروم کند و حق انتخاب را از آنها بگیرد، روحیه خشم را در آنها بیشتر کرده است.»
به گفته رامشت، گروه همسالان یکی دیگر از محیطهایی است که ممکن است خشم را در افراد تقویت کند: «اگر دوستانی که فرد با او در ارتباط است رفتارهای پرخاشجویانه داشته باشند، فرد برای گرفتن تایید آنها رفتارهای مشابهی از خود نشان میدهد.
تاثیر جامعه را نیز نباید فراموش کرد. اگر در جامعه فضای آرامی حاکم باشد و افراد به حقوق یکدیگر احترام بگذارند، رفتارهای پرخاشجویانه کاهش خواهد یافت. عوامل دیگری چون ترافیک و آلودگی هوا آستانه مقاومت افراد را پایین میآورد.»
آموزش مهارتهای زندگی، بحثی که به گفته این روان شناس زیاد جدی گرفته نمیشود، میتواند در کنترل خشم به افراد کمک کند. او تاکید میکند متولیان امور قضایی کشور باید از چنین آموزشهایی در مراکز تادیب و زندانها استفاده کنند: «مجرمان عصبانی و در واقع کسانی که در اثر خشم جرمی را مرتکب شدهاند، باید یک دوره روان درمانی را به صورت اجباری بگذرانند، درغیراین صورت بی آنکه بیماری خشمشان درمان شود، دوباره به جامعه باز میگردند. نباید از این مساله غافل شد که خشم، اگر با تکنیکهای پیشنهادی که خواهیم گفت قابل کنترل نباشد، به صورت یک بیماری در میآید و باید برای درمانش به روانشناس مراجعه کرد.»
این روانشناس معتقد است، خشم فاکتوری تعیین کننده در سرنوشت هر فردی است. اگر سرکوب شود و به درستی ابراز نشود، به افسردگی منجر میشود که خود یکی از عوامل بروز جرم است. اگر به صورت نادرست ابراز شود و کنترلی بر آن نباشد، ممکن است فاجعه به بار بیاورد. به گفته او خشم را باید مدیریت کرد: «یک قانون کلی درباره خشم وجود دارد. اگر ما به دلیل اینکه عصبانی هستیم بخواهیم دیگری را عصبانی کنیم، نه تنها از خشم ما کم نمیشود، بلکه به همان میزان بر خشم ما نیز افزوده میشود. مقابله به مثل همیشه باعث افزایش خشم میشود. عاملی که در درگیریها نیز دیده میشود.»
حال خشم را چه طور باید کنترل کرد؟ رامشت پاسخ میدهد: «اولین گام این است که بدانیم خشمگین هستیم. گاهی ما رفتارهای پرخاشجویانه را انجام میدهیم بی اینکه بدانیم خشمگین هستیم. خودآگاهی اولین مرحله کنترل خشم است. دومین مرحله بعد از آگاهی از خشم به تعویق انداختن عکس العمل است. وقتی دانستیم که خشمگین هستیم باید از نشان دادن واکنش سریع بپرهیزیم. دور شدن از محیط، نفس عمیق کشیدن و حتی یک لیوان آب خوردن به این موضوع کمک میکند.»
نکته مهم دیگر، به گفته این روانشناس، صحبت کردن فرد خشمگین با خود است: «باید به خود بگوییم من الان عصبانی هستم و ممکن است رفتار خطرناکی از من سر بزند. من میتوانم این مساله را حل کنم. من مجبور نیستم به کسی که مرا عصبانی کرده جواب بدهم. نمیگذارم او بیشتر از این مرا عصبانی کند. لازم نیست من همین الان واکنش نشان بدهم. من خونسردی خود را حفظ میکنم.»
اما ممکن است در شرایط عصبانیت به یادآوردن این تکنیکها سخت باشد. آیا از دیگران کمکی ساخته است؟ رامشت معتقد است: «مهمترین کمکی که دیگران میتوانند بکنند این است که دست و پای خود را گم نکنند. بعد از آن دور کردن فرد عصبانی از محیط و گوش دادن به حرف او مهمترین کار است. باید بدون اینکه حرف او را قطع کنیم به او گوش بدهیم. لازم نیست حتما او را قانع کنیم که مقصر چه کسی است. باید به او یادآور شویم اکنون عصبانی است و زمان دیگری را میتوان به تجزیه و تحلیل و پیدا کردن مقصر اختصاص داد. اگر خودمان او را عصبانی کرده ایم و تقصیر ما بوده باید بپذیریم و عذرخواهی کنیم.»
رامشت تاکید میکند: «این تکنیکها نیاز به تمرین دارد. اما اگر فردی با تمرین و تکرار آنها باز هم نتوانست خشم خود را کنترل کند، به بیماری خشم مبتلاست. نباید این مساله را شوخی بگیرد و باید برای درمانش به روانشناس مراجعه کند.»
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: