در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«ریچارد» در «دیوانه وار*»
«دکتر ریچارد واکر» یک پزشک خانواده دوست و در نتیجه جامعه دوست است. مهمترین ویژگی شخصیتی او همین علاقه وافرش به همسر و فرزندانش است. این را از همان نمای ابتدایی فیلم که ریچارد در تاکسی نشسته و شانه مهربانش را میزبان سر همسرش قرار داده میشود فهمید. او حاضر است قرار کاریاش را کنسل کند، تا 24 ساعت بعد از سفر را فقط نزد همسرش باشد. در این شهر غریبه هیچ چیز به اندازه همسرش «ساندرا» برای او اهمیت ندارد و از قضا در همان ابتدای ورود به پاریس همسرش را از او میربایند. این پاریس دیگر آن پاریسی نیست که او قبلا میشناخته. خودش میگوید اینجا همه چیز عوض شده است. هیچکس حرف او را نمیفهمد. نه فقط چون غالب فرانسویها زبان آمریکایی نمیدانند بلکه چون به کل جور دیگری فکر و زندگی میکنند. از مدیر امنیتی هتل گرفته تا گل فروش و پلیس و آدمهای خوشگذران کلوب طوطی آبی. ریچارد به همسرش اعتماد کامل دارد، اما گویا در این شهر بنای همه بر بیاعتمادی است و اولین گزینهای که به ذهنشان میرسد خیانت است. ریچارد اما حتی وقتی که همه شواهد در ظاهر حکم به خیانت همسرش میدهند، جور دیگری به مسأله نگاه میکند و مصرانه بر این عقیده است که همسرش را به زور تهدید اسلحه ربودهاند. او به این شهر و آدمهایش تعلق ندارد و از میان این همه فقط یک نفر است که محبت او را به خود جلب میکند. آن یک نفر کسی نیست جز «میشل»؛ دختر تنهایی که اگرچه ظاهر موجهی ندارد، اما در باطن زن معصوم و بی گناهی است.
خانواده دوستی ریچارد وقتی آشکارتر میشود که او با میشل آشنا میشود و علیرغم میل باطنیاش مجبور میشود برای نجات همسرش هم که شده میشل و رفتارهای ناهنجار او را تحمل کند. او حتی یک لحظه هم به برقرار کردن رابطه نادرست با میشل فکر نمیکند و این نه به خاطر ظاهرسازی بلکه به خاطر عمق علاقه او به ساندرا و به خاطر شدت وفاداری اوست. دکتر واکر ریاکار نیست و از این بالاتر هیچ اهمیتی هم نمیدهد که دیگران درباره رابطه او با میشل چه فکرهای نامربوطی میکنند. برای او خود وفاداری است که مهم است نه قضاوت دیگران.
ریچارد پزشک است، اما این دلیل نمیشود که کارهای چریکی و قهرمانانه از او بر نیاید. او به خوبی از عهده محافظت از میشل در برابر خلافکارهای آموزش دیده و باتجربه بر میآید و به دنبالش هم به خوبی موفق میشود همسرش را از دست تبهکاران نجات بدهد. قدرت او به بیرحمی و زور بازو نیست. به عشق است.
و بالاخره اینکه ریچارد نه یک پزشک معمولی، که یک ناجی است. نه فقط چون موفق به نجات همسرش میشود، بلکه چون اوست که در نهایت کلید الکتریکی فعال کننده بمب اتم را از بین میبرد تا به این وسیله در شهر مسخ شده پاریس پرچمدار صلح و دوستی جهانی باشد.
*«هریسون فورد» در نقش «ریچارد»، محصول 1988 آمریکا، کارگردان: رومن پولانسکی، بازیگران: هریسون فورد، امانوئل سینیه.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: