در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جریان اول همان فارغالتحصیلان غرب بودند که مدتی را در دیار فرنگ به کسب علم و دانش گذرانده و پس از مراجعت به وطن، در را‡س امور علمی، فرهنگی و اجتماعی قرار گرفته بودند. اینان در شرایط جدید بهواسطه اتکا به حمایت همهجانبه دولت و نظام شاهنشاهی، مترصد فرصتی برای جانشینی و جایگزینی روحانیت و علمای حوزههای دینی تحت عنوان گروههای مرجع جدید بودند. بویژه اینکه با افتتاح دانشگاههای متعدد در شهرهای مختلف کشور و ورود دانشجویان به این مراکز علمی، رابطه نسبتا خوبی بین نسل جوان و این گروههای مرجع جدید برقرار شد. حاصل این توافق و تفاهم، ظهور پدیده روشنفکری بود که البته ریشه در دوره قاجاریه داشت اما در دوره پهلوی به شدت مورد تأکید و تشویق قرار میگرفت. شاید مهمترین چالش بین این قشر و نهاد روحانیت، آشتیناپذیری سنت و تجدد بود. روشنفکران اساسا عامل انحطاط و عقبماندگی ایران را سنتزدگی و دخالت بیش از حد امر مذهب در شؤون اجتماعی جامعه میدانستند، بنابراین هیچگونه تعامل مشترکی را برای پیشبرد امور با روحانیت نمیپذیرفتند. از دیگر سو در بین برخی لایههای مذهبی نیز ورود فرهنگ و تمدن غربی، برابر با نادیده انگاشتن دین تلقی میشد و به هیچ رو، پیوندی بین این دو برقرار نبود.
جریان دیگری که مذهبیون از گسترش آن احساس خطر میکردند، نفوذ ایدههای کمونیسم در ایران بود. با توجه به گذشته تاریخی و سلطه نظام استبدادی، اشاعه شعارهای عدالتخواهی و تکیه بر آزادی مردم برای عموم پرجذبه بود. به همین خاطر همزمان با نشر این افکار، بسیاری از جوانان جزو باورمندان این اعتقاد شدند. البته میزان گرایش جوانان و قشر تحصیلکرده به این اعتقاد به تناسب دارای شدت و ضعف بود. برخی تنها دلبسته شعار برابری و عدالت تفکر سوسیالیستی بودند و به همین خاطر برای اشاعه آن تلاش میکردند. برخی دیگر نیز جزو معتقدان به فلسفه کمونیسم و مارکسیسم شدند و در مسیر ضدیت با دین گام برداشتند. نقطه مقابل جامعه دینی آن زمان، «حزب توده» قرار داشت که با بهرهگیری از ایدههای کمونیستی و شعار حاکمیت مردم توانسته بودند، گروه زیادی را نسبت به این اعتقاد متمایل کنند. نفوذ حزب توده به خصوص در بین بخشی از طبقه روشنفکر و همچنین عناصر نظامی ارتش ایران، دغدغههایی را در پی داشت. مخالفان اصلی این طرز فکر از یک سو نهاد سلطنت بود که مظاهر قدرت و اقتدار آن مبتنی بر سلطه یک فرد بر جامعه و احراز قدرت مطلقه بود. از سویی دیگر روحانیون و بخش مذهبی جامعه نیز اشاعه فرهنگ مارکسیسم، کمونیستی را برای حیات دینی، خطرآفرین تشخیص داده بودند.
جریان فکری دیگری که در سایه مساعدتهای رژیم گذشته بالنده شد و بر بسیاری از ارکان سیاسی و اقتصادی کشور سایه افکند، بهاییت بود. معتقدان به این مسلک بویژه از دهه 20 به بعد، با گسترش فعالیت، دارای مناصب مهمی در دولت شدند و بنا بر همین اساس، بیش از نیمی از وزرای کابینه هویدا را بهاییان تشکیل میدادند. به موازات توفیق آنان در تصدی امور اجرایی و اداری، تبلیغات فرهنگی و اعتقادی آنان افزایش پیدا کرد. بسیاری از آنان به نقاط محروم کشور مبلغ میفرستادند. همچنین فعالیت گستردهای را برای ترغیب دانشآموزان و دانشپژوهان برای گرویدن به این نحله فکری آغاز کردند. قدم اول آنان برای ترغیب دیگران به بهاییت، ایجاد شبهه و زیر سوال بردن بسیاری از احکام و اعتقادات اسلامی بود. این مسأله نگرانیهای فراوانی را در جامعه دینی به بار آورد و بسیاری از علمای شیعی با نوشتن ردیهها و بیانیهها و کتابهایی، در صدد برآمدند تا ضمن تبلیغ شایسته دین اسلام، دلایل ابطال فرقه بهایی و سست بودن معتقدات آن را به اثبات برسانند و در این راه نیز گامهای بزرگی برداشته شد. جنبشهای دینی و مذهبی دوره پهلوی دوم در چنین فضایی متولد شده و رشد و نمو کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: