در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ناصر آخرین فرزند خانوادهای فقیر است و2خواهرو3برادر دارد. او درباره پدرش میگوید: «او مقنی بود و برای خانواده خیلی زحمت میکشید تا یک لقمه نان سر سفره بیاورد. آخر هم همین شغل جانش را گرفت. ته چاه بود که خاک آوار شد روی سرش و او را زنده به گور کرد.»
بعد از مرگ پدر، شرایط برای خانواده پرجمعیت سختتر از قبل شد. متهم میگوید: «من آن موقع سنی نداشتم اما 2 برادرم مجبور شدند سرکار بروند و پول دربیاورند. وقتی به کلاس اول راهنمایی رسیدم، تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم ودرسخواندن من دردی از خانواده و خودم درمان نمیکرد. باید دنبال کار میرفتم.
وقت ازدواج خواهرهایم رسیده بود و میدانستم آنها به جهیزیه نیاز دارند. برای همین باید به برادرانم کمک میکردم.»
بالاخره 2 خواهر با هر مشقتی که بود جهیزیهشان را به خانه بخت بردند و برادرها هم یکی بعد از دیگری ازدواج کردند: «من تا زمانی که مادرم زنده بود مجرد ماندم. بعد وقتی تشکیل خانواده دادم که آه در بساط نداشتم. من و زنم زیر صفر بودیم، اما کار میکردم و اجازه نمیدادم شب گرسنه بمانیم.»
ناصر به خاطر تحصیلات پایینش نتوانست شغلی غیر از کارگری روزمزد به دست بیاورد. او مدتی در بازار باربری میکرد و بعد در یک شرکت حمل اثاثیه مشغول به کار شد: «کارم خیلی سنگین بود.
بند بند بدنم درد میگرفت و شبها نمیتوانستم بخوابم. از طرفی درآمدم کافی نبود و برای این که از این فلاکت نجات پیدا کنم، چارهای نداشتم جز این که بیشتر کار کنم.»
متهم 11 سال قبل ازدواج کرد و یک سال بعد اولین فرزندش به دنیا آمد. 7 سال بعد هم صاحب پسر دیگری شد. او توضیح میدهد: «خرج بچهها بالا بود و من از نظر جسمی توان بیشتر کار کردن نداشتم. در این اوضاع و احوال، یکی از دوستانم پیشنهاد داد تریاک مصرف کنم. او گفت تریاک باعث میشود احساس کوفتگی نکنم و بتوانم بیشتر کار کنم. من هم همین کار را انجام دادم و این طور بود که بتدریج به مواد مخدر آلوده شدم.»
در خانواده ناصر مصرف مواد سابقه نداشت. همسر او نیز بیش از هر چیز از مردان معتاد بیزار بود، اما متهم در سراشیبی سقوط افتاده بود و برای نجات خودش کاری انجام نمیداد: «زنم وقتی موضوع اعتیاد مرا فهمید که بشدت به تریاک وابسته شده بودم. او قهر کرد. دست بچهها را گرفت و به خانه پدرش رفت. میگفت یا باید ترک کنم یا او طلاق میگیرد.»
کشمکشهای این زوج یک سال طول کشید و در این مدت وضع ناصر وخیمتر شد: «کمکم به کراک معتاد شدم. برای تامین هزینه مواد مخدر شروع کردم به فروش اثاثیه خانه؛ چون دیگر کسی به من شغل نمیداد و خودم هم توان کار کردن نداشتم. بالاخره هم یک روز ماموران به من مشکوک شدند و وقتی جیبهایم را گشتند مواد پیدا کردند و به زندان افتادم.»
متهم حرف پایانی هم برای گفتن دارد: «من زنم را دوست دارم. میدانم او میخواهد تا من زندان هستم غیابی طلاق بگیرد. قول میدهم ترک کنم، اما او باید به من کمک کند. منهیچکس را ندارم و خانواده خودم هم حاضر نیستند دستم را بگیرند. آنها گفتهاند آنقدر باید در زندان بمانم تا آدم شوم.»
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: