توضیحات دادستان
علی عطار نماینده دادستان تهران که به جزئیات پرونده پرداخته و کیفرخواست علیه ایرج را صادر کرده است میگوید: «یک سال قبل، زنی به ماموران مراجعه کرد و گفت که برادرش سیاوش گم شده است. پلیس هم مطابق همه پروندههای فقدانی تحقیقات خود را آغاز کرد. مشخصاتی که خواهر سیاوش داده بود کمک زیادی به ماموران کرد تا بتوانند راز سرنوشت سیاوش را کشف کنند.»
مدتی بعد از اعلام ناپدید شدن سیاوش تحقیقات پلیس به جایی نرسید. از آنجایی که خواهر سیاوش گفته بود برادرش معتاد است و از خانه به طور ناگهانی بیرون رفته است، مرگ بر اثر مصرف مواد مخدر مهمترین فرضیه پلیس در مورد سیاوش بود. تا اینکه چند هفته بعد خبر رسید که یکی از ماموران شهرداری تهران یک پا در سطل زباله پیدا کرده است. پای کشف شده به پزشکی قانونی انتقال یافت. جای زخمی که روی مچ پا بود توجه متخصصان را جلب کرد و بعد از بررسی بیشتر، مشخص شد مقداری پلاتین داخل پا قرار دارد.
نماینده دادستان میگوید: «همه چیز دست به دست هم داده بود تا راز این قتل فاش شود. پلیس که به بررسی پرونده مفقودی پرداخت متوجه شد در پرونده به عنوان یکی از مشخصات این مرد آمده است که در مچ پایش مقداری پلاتین کار گذاشته شده است. زمانی که خواهر سیاوش به پزشکی قانونی دعوت شد تایید کرد که پا متعلق به برادرش است. حالا دیگر پلیس متوجه شده بود که مرگ سیاوش یک قتل فجیع و احتمالا با انگیزه انتقامگیری است نه مرگ براثر مصرف مواد مخدر. تکههای دیگر جسد پیدا نشده بود و هیچ سرنخی از عامل قتل در دست نبود. کشف این راز ، کار بسیار دشواری بود و پلیس باید تلاش زیادی در این زمینه میکرد.
بررسیها نشان داد سیاوش کسی جز خواهرش را در ایران ندارد و با خواهرش هم زندگی میکرده است. او به رغم اعتیادی که داشت، به شدت تحت حمایت خواهرش بوده است و آنها رابطه خوبی با هم داشتند. چه اتفاقی افتاده است که سیاوش خانه را ترک کرده است؟ این سوالی بود که خواهر سیاوش میتوانست به آن پاسخ دهد.
سخنان خواهر سیاوش باعث شد تا پلیس به قاتل نزدیک شود. این را عطار هم تایید میکند: «خواهر سیاوش به پلیس گفته بود که با برادرش بر سر پولی که برای مواد مخدر خواسته است درگیر شده و شوهرش نیز در این میان به شدت از سیاوش ناراحت شده است و قصد داشته فردای آن روز با او صحبت کند. این حرف نشان میداد که شوهر خواهر سیاوش آخرین فردی بوده که او را دیده و احتمالا او از سرنوشت سیاوش خبر داشته است.»
زمانی که شوهر خواهر سیاوش به اداره آگاهی فرا خوانده شد آنقدر حرفهای ضد و نقیض گفت که سرانجام مجبور به اعتراف شد و راز این قتل فجیع را بر ملا کرد.
عطار معتقد است شوهر خواهر سیاوش برای گرفتن انتقام همسرش مرتکب قتل نشده است، بلکه او و سیاوش به دلیل اینکه سیاوش باعث معتاد شدنش شده بود با هم اختلاف داشتند و در واقع ایرج، سیاوش را قربانی اتفاقی کرده بود که معتقد بود سیاوش عامل آن است.
ادعاهای متهم به قتل
اما خود ایرج نظر دیگری دارد و تاکید میکند آنچه اتفاق افتاد به خاطر این بود که نمیخواست همسرش ناراحت شود و از ناراحتی همسرش به شدت ناراحت شده بود.
ایرج در این باره میگوید: «من و سیاوش سالها با هم زندگی کردیم، رابطه ما دیگر مانند داماد و برادر زن نبود. من و سیاوش مثل 2 برادر بودیم. او سالها بود که با ما زندگی میکرد. همسرش از سیاوش جدا شده بود و از آنجایی که او کسی را نداشت، با من و همسرم زندگی میکرد. همسرم هم برادرش را دوست داشت آنقدر که حاضر نبود حتی یک خار به دستش فرو برود. او در تمام این سالها اعتیاد برادرش را تحمل کرده بود و میگفت که نمیتواند ناراحتی او را ببیند.»
خواهر و برادر خیلی با هم دعوا میکردند. ایرج در این باره میگوید: «سیاوش و خواهرش خیلی با هم دعوا میکردند اما من زیاد دخالت نمیکردم، چون میدانستم آنها آنقدر همدیگر را دوست دارند که این دلخوری چند روز بیشتر طول نمیکشد و با هم آشتی میکنند. دعوا بین آنها اولین بار نبود که اتفاق میافتاد.»
چه چیز باعث شد تا در آن روز ایرج در این درگیری دخالت کند؟ او در اینباره میگوید: «آن شب وقتی آنها با هم دعوا کردند، همسرم خیلی ناراحت بود. سیاوش خانه را ترک کرده بود. البته من میدانستم برمیگردد، چون جایی برای رفتن نداشت ، اما همسرم ناراحت بود و میگفت هوا سرد است و برادرم نمیتواند این سرما را تحمل کند. فردای آن روز من به سیاوش پیغام دادم که سر ساختمان بیاید تا با هم حرف بزنیم. میخواستم کاری کنم تا از ناراحتی همسرم کاسته شود. زمانی که سیاوش آمد، من سر صحبت را با او باز کردم و از او خواستم که از خواهرش عذرخواهی کند و با هم آشتی کنند. سیاوش انگار آدم دیگری شده بود. با عصبانیت به من گفت که چرا در رابطه ما دخالت میکنی؟ درگیری ما آنقدر بالا گرفته بود که من کنترل خود را از دست دادم و با چوب آنقدر به سرش زدم که جان باخت. وقتی دیدم مرده است، دیگر نتوانستم کاری بکنم. نمیدانستم باید به همسرم چه بگویم. بهترین فکری که به ذهنم رسید این بود که جسدش را پنهان کنم. در زمین گودالی کندم و جسد را داخل گودال انداختم و رویش را با خاک پوشاندم. شب که به خانه رفتم، همسرم خیلی نگران بود و میگفت نمیداند برادرش کجاست. تا اینکه تصمیم گرفت همه چیز را به پلیس بگوید.»
سیاوش و خواهرش خیلی با هم درگیر میشدند. ایرج به این موضوع اعتراف میکند اما چرا او سیاوش را به قتل رسانده است؟ آیا کینهای که از این مرد داشته و دلخوری بابت معتاد شدناش توسط سیاوش باعث این قتل نشده است؟ ایرج به این سوال اینگونه پاسخ میدهد: «درست است که سیاوش مرا به مواد مخدر آلوده کرده بود، اما من به خاطر این موضوع با او درگیر نشدم. آنچه من را اذیت میکرد گریههای همسرم بود. متاسفانه کاری کردم که همسرم تا پایان عمرش از من دلخور خواهد بود. این اواخر سیاوش کارهایی میکرد که باعث میشد همسرم خیلی ناراحت شود. او به زور از همسرم پول میگرفت و هر بار که همسرم حاضر نمیشد به او پول بدهد، ناراحت میشد و قهر میکرد و درگیری بین آنها به وجود میآمد. اعتیاد سیاوش خیلی شدید شده بود.»
ایرج چرا سیاوش را مثله کرد؟ خودش میگوید: «من نمیخواستم او را مثله کنم. ابتدای ماجرا هم او را دفن کردم. زمانی که همسرم موضوع را به پلیس خبر داد، این دلهره را داشتم که مبادا ماموران به من شک کنند و جسد را پیدا کنند. به همین خاطر تصمیم گرفتم جسد را به جای دیگری منتقل کنم. خاکهای گودالی را که کنده بودم کنار زدم و یکباره بوی تعفن بلند شد و همه فضا را پر کرد. من هم خیلی ترسیدم، فکر میکردم هر لحظه ممکن است ماموران داخل خانه نیمه کارهام بریزند و من را دستگیر کنند. با سرعت جسد را مثله کردم. هر تکهاش را داخل کیسهای گذاشتم و در سطل زبالههای مختلفی انداختم. همین کار هم باعث دستگیریام شد.»
ایرج میداند که روزهای سختی در انتظار اوست و دادستان برایش تقاضای قصاص کرده است و حکم قصاص نیز برای او صادر خواهد شد. او به شدت نگران همسرش است و میخواهد از او حلالیت بگیرد. او نمیداند همسرش حاضر است او را ببخشد یا نه.
مقتولی بدون ولی دم
دادستان تهران به عنوان ولی دم برای ایرج تقاضای قصاص کرده است. خواهر این مرد نمیتواند ولیدم باشد، اما توضیح میدهد که چرا برادرش ولی دم ندارد.
برادر شما ولی دم ندارد چرا؟
برادرم دختری دارد که در سوئد زندگی میکند. متاسفانه ما هیچ ردی از او نداریم و چون ولیدمسیاوش پیدا نشده است، دادستان به جای ولی دم برای شوهرم تقاضای قصاص کرده است.
فکر میکردی شوهرت دست به چنین کاری بزند؟
هیچ وقت فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفتد. آنها رابطه خیلی خوبی با هم داشتند و من نمیدانم واقعا چرا این اتفاق افتاد. شوهرم آنقدر با برادرم خوب بود که گاهی از او در برابر من دفاع میکرد. زمانی که فهمیدم برادرم به دست شوهرم به قتل رسیده است، شوکه شدم.
چرا برادرت با تو زندگی میکرد؟
او تنها بود و کسی را جز من نداشت. من هم کسی را جز او نداشتم. به همین خاطر با هم زندگی میکردیم. من نمیخواستم به برادرم آسیبی برسد. چون نمیتوانستم کارهایش را انجام دهم و خودم در زندگی مسوولیت داشتم، از او خواستم با ما زندگی کند.
شوهرت خیلی ناراحت است و میخواهد تو او را ببخشی. واقعا این کار را میکنی؟
بخشیدن یا نبخشیدن من تاثیری در مجازات او ندارد و شوهرم برای اینکه بخشیده شود و در مجازاتش تخفیف قایل شوند باید فرزند سیاوش را پیدا کند ، اما همین قدر بگویم که او لطمه بزرگی به من زد. امیدوارم بتوانم این غم را تحمل کنم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم