بهار سال 1350یک چوبدار 38 ساله به نام «علی میرزا»، همراه پسر 12 سالهاش راهی منطقهای کوهستانی در ایلام شد. او که وظیفه مراقبت از 200 گوسفند را برعهده داشت، در میانه راه از یکی از خانوادههای عشایر درخواست کمک کرد و آن مرد پسرش را به عنوان راهبلد به علیمیرزا معرفی کرد. به این ترتیب، آن 3 به مسیر خود ادامه دادند. اما در میانه راه، مرد چوبدار با پرداخت دستمزد راهبلد او را نزد خانوادهاش فرستاد. ساعاتی بعد 3 راهزن به علیمیرزا و پسرش حمله کردند و مرد جوان را با شلیک گلوله به قتل رساندند تا بتوانند گوسفندان او را غارت کنند.
بعد از این واقعه، 3 متهم دستگیر شدند. 2 نفر از آنان به سرقت اعتراف اما اعلام کردند نفر سوم بیگناه و قاتل اصلی همچنان فراری است. پسر مقتول نیز همین موضوع را تکرار کرد اما در نهایت مرد بیگناه به اعدام محکوم شد و حکم او سال 51 اجرا شد. بعد از آن این پرونده مختومه اعلام شد تا این که سال 85، پسر علیمیرزا به دادسرای جنایی تهران رفت و بار دیگر با اعلام بیگناه بودن مرد اعدام شده، خواستار دستگیری قاتل اصلی پدرش شد. او گفت اخیرا نامهای از فرزند مرد اعدامی دریافت کرده که در آن نشانی سردسته راهزنان نوشته شده است.
این مرد گفت: «وقتی پدرم به قتل رسید، هیچکس حرف مرا گوش نکرد. من شهادت دادم راهزنان 3 نفر بودند و یک نفرشان درویش نام داشت، اما یک درویش دیگر را به خاطر تشابه اسمی دستگیر کردند. 2 همدست دیگر مرد راهزن در دادگاه فریاد میزدند این مرد بیگناه و سردسته آنها فراری است، اما قاضی دادگاه کرمانشاه، درویش بیگناه را عامل قتل شناخت و آن مرد 10 اسفندماه سال 51 تیرباران شد. پس از مدتی، خانواده مرد اعدامی راز قتل پدرم را کشف کردند و فهمیدند پسرشان فقط به خاطر تشابه اسمی و همقبیلگی با قاتل اصلی قصاص شده است در این سالها، همیشه صحنه مرگ پدرم جلوی چشمانم بود و من از این که نتوانستم پدرم را نجات بدهم عذاب میکشیدم. من آدرس قاتل اصلی را در تهران پیدا کرده و به اینجا آمدهام تا او را دستگیر کنید.» هر چند در سال 85 این پرونده بار دیگر به جریان افتاد، هنوز به نتیجهای نرسیده است.
داود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم