در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر به دقت آدرس را یادداشت کرده و با عجله به طرف آن جا حرکت کرد. منطقه وودلادن در جنوب غربی شهر قرار داشت. در یک منطقه مسکونی و تجاری. در آن ساعت روز خیابانها تقریبا خلوت بودند. اما از آن جا که آن منطقه با محل کار کمیسر فاصله زیادی داشت، 40 دقیقه طول کشید تا کمیسر خود را به محل رساند. مجتمع ورزشی بزرگ میلتون در ضلع غربی منطقه در کنار خیابان هاپرن قرار داشت. این مجتمع دارای استخر، سالنهای ورزشی و یک سالن بزرگ اجتماعات بود. کمیسر بعد از این که خودرواش را در پارکینگ مجتمع پارک کرد، با راهنمایی نگهبان پارکینگ به طرف سالن استخر مردانه که در ضلع جنوبی مجتمع واقع شده بود، رفت. مقابل در ورودی استخر یک مامور پلیس ایستاده بود و اجازه ورود به کسی را نمیداد. جلو در، چند نفر ایستاده بودند و با هم پچپچ میکردند.
کمیسر از لابلای جمعیت گذشت و وارد سالن استخر شد، در بدو ورود یک دفتر کوچک قرار داشت که گویا رفت و آمدهای مشتریان استخر را کنترل میکرد. پس از دفتر رختکن، استخر شروع میشد که کمدهایی کوچک و 2 طبقه در آنجا دیده میشد.
کمیسر از سالن رختکن هم گذشت و وارد راهروی باریکی شد که چندین دوش دو طرف راهرو دیده میشدند. پس از عبور از این راهرو، استخر بزرگ مجتمع جلب نظر میکرد. در داخل استخر کسی نبود اما قسمت سونا، در طبقه بالا واقع شده بود که از یک راهپله مارپیچ از ضلع شمالی استخر میشد به آنجا رفت. سروان باتریسا، افسر کشف جرم کلانتری منطقه که متوجه ورود کمیسر شده بود، سریع خود را به او رساند و پس از احترام نظامی به کمیسر، او را به محل وقوع حادثه راهنمایی کرد.
در طبقه دوم 2 سونای خشک، 2 سونای بخار، حوض آب سرد، جکوزی و یک اتاق ماساژ دیده میشدند. سروان باتریسا، کمیسر را به طرف سونای شماره 1، همان محلی که مرد میانسال در آنجا، جان سپرده بود، هدایت کرد. با اینکه سونای بخار خاموش شده بود، اما هنوز اتاقک، بخارآلود بود. جسد ران تاکر، با جثهای ورزیده و ورزشکاری، روی پله اول سونا دیده میشد. حولهای قرمزرنگ روی آن انداخته شده بود. و یک حوله هم زیر سرش قرار داشت. کمیسر به آرامی حوله را از روی صورت او کنار زد. چهره مرد تقریبا کبود شده بود. چشمانش بسته بودند و هیچ اثری از ضرب و جرح روی صورت و بدنش دیده نمیشد. او تنها یک مایوی بلند سبزرنگ به تن داشت.
کمیسر به دقت جسد را وارسی کرد و آنگاه نگاهش را در داخل اتاق سونا چرخاند. دور تا دور اتاق سونا، پله دیده میشد. در ضلع غربی آن هم محفظه ورود بخار و در کنار آن یک شیر آب، نظرها را جلب میکرد. کمیسر پس از این که به دقت اتاقک سونا را از نظر گذراند از آنجا خارج شد و به گزارش سروان با تریسا گوش داد. سروان که افسر قدبلند و قویهیکلی بود و صدای زمختی داشت به کمیسر گفت:
«ساعت حدود 30/7 صبح بود که به ما اطلاع داده شد، مرد میانسالی به نام ران تاکر، در سونای بخار مجتمع میلتون دچار حادثه شده و جان باخته است. ما بلافاصله به گشتیها اعلام کردیم و خودمان هم به طرف این جا حرکت کردیم. در فاصله کمتر از 6 دقیقه یکی از گشتیها خبر را تایید کرد. حدود ساعت 45/7 بود که ما هم رسیدیم و تحقیقات را شروع کردیم.
وقتی وارد سونا شدیم، ران تاکر دقایقی بود که جان سپرده بود. جسد او روی پله به حالت خمیده بود و حولهای روی دوش او بود. تا قبل از آمدن ما گویا هیچکس به او دست نزده بود. ما بلافاصله جسد را به حالت خوابیده درآوردیم. درها را باز کردیم تا بخار اتاقک خارج شود و بعد هم حولهای روی صورت او انداختیم. بعد هم مراتب را به مرکز و پزشکی قانونی و تشخیص هویت اطلاع دادیم.»
سروان باتریسا افزود: «در تحقیقات اولیهای که انجام دادیم، ران تاکر گویا ساعت 30/6 به همراه دوستش آلن ویل وارد مجتمع شدهاست. او از مشتریان این مجتمع و تقریبا هفتهای 3 روز به اینجا میآمد. او امروز پس از ورود، لحظاتی در استخر شنا کرده و سپس چند دقیقهای در جکوزی بوده، آنگاه وارد سونای شماره 1 شده است. لحظاتی بعد در همان جا دچار حادثه شده و جان سپرده است. اولین کسی هم که متوجه مرگ ناگهانی او شده، دوستش آلن ویل بوده است.
آلن وقتی وارد سونا میشود، متوجه وضعیت نامناسب ران تاکر شده و وقتی او را تکان میدهد میبیند بدنش سرد شده است . وی سراسیمه مسوولان استخر را مطلع کرده اما کاری هم از دست آنها ساخته نبود. ران تاکر برای همیشه چشم از جهان فرو بسته بود. بعد هم موضوع به مدیر مجتمع اطلاع داده میشود و سپس جریان امر به ما گزارش شد.»
سروان باتریسا ادامه داد: «آنطور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم، ران تاکر صاحب چندین جایگاه پمپ بنزین است که البته 2 تای آن را با آلن ویل شریک است. او وضع مالی بسیار خوبی دارد. ظاهرا مرد بسیار عبوس و اخمویی بوده و در عین حال هم خیلی خسیس. او به ورزش علاقهمند و حتما هفتهای 3 جلسه را برای ورزش به اینجا میآمده است. البته اکثر اوقات تنها بوده و گاهی با دوستانش در اینجا قرار میگذاشته است. آنطور که از متصدیان استخر سوال کردیم ران تاکر بسیار کم حرف بوده. او به محض ورود به مجتمع، دقایقی شنا، سپس به سونا میرفت و بعد هم یک نوشیدنی میخورد و سالن را ترک میکرد. متصدی استخر او را مردی منزوی و اخمو که هرگز نمیخندید و بسیار تودار معرفی کرد. ضمن این که به خاطر رطوبت شدید داخل سونای بخار ماموران موفق به انگشتنگاری نشدهاند. البته تلاش آنها ادامه دارد.»
کمیسر چند سوال از سروان باتریسا کرد، آن گاه به سراغ مدیر استخر که جوانی با هیکل درشت و خوشتیپ بود رفت. آرتور مدیر استخر که ران تاکر را خوب میشناخت، به کمیسر گفت:
«ران تاکر با این که آدم کنارهگیری بود، اما بینهایت منظم و مودب بود. او از مشتریان خوب ما بود و از 2 سال پیش که این استخر افتتاح شد، حداقل هفتهای 3 روز را به اینجا میآمد. او یک کمد مخصوص خودش داشت. به محض ورود، لباس شنا میپوشید. حدود 20 دقیقه در استخر میماند و سپس به طبقه بالا میرفت. 5 دقیقه در داخل جکوزی بود و 10 دقیقه در سونای خشک. سپس به سونای بخار میرفت. ما در طبقه بالا 2 سونای خشک و 2 سونای بخار داریم که سونای خشک به دو حرارت ملایم و شدید تقسیم شده است. سونای بخار ما هم همین حالت را دارد. سونای بخار شماره 2 حدود 38 درجه و سونای شماره یک ما حدود42 درجه است. ران تاکر همیشه به سونای شماره2 میرفت و پس از چند دقیقه بیرون میآمد و دوش آب سرد میگرفت یا در حوض آب سرد میپرید. او لحظاتی استراحت میکرد، آن گاه مجددا به استخر میرفت و دقایق دیگری شنا میکرد. سپس یک نوشیدنی میخورد و سالن را ترک میکرد. ران تاکر، کارت اشتراک یک ساله داشت و نیاز نبود هر روز بلیت تهیه کند.»
کمیسر چند دقیقهای از او بازجویی کرد و سپس به سراغ دیگر کارکنان استخر بخصوص افرادی که متصدی استخر و سونا بودند رفت و از آنها سوالاتی پرسید.
کمیسر که به دقت تمام اظهارات این افراد را یادداشت میکرد، در آخرین مرحله به سراغ آلن ویل رفت. آلن ویل که 35 یا 36 ساله به نظر میرسید، لاغر اندام اما در عین حال قوی به نظر میرسید. وی با صدای گرفتهای که میلرزید به کمیسر گفت:
«حادثه دردناک بود. بیچاره ران تاکر چه مرگ ناگهانی را در آغوش گرفت. او آرزوهای طول و درازی داشت. نقشههای زیادی در ذهن میپروراند اما اجل مهلتش نداد. حادثه مرگ او برایم بسیار سخت و دشوار است و نمیدانم چگونه باید این خبر را به خانوادهاش بدهم.»
آلن ویل افزود:« 2 سالی است که با ران شریک شدهام. البته از قبل او را میشناختم، اما از 2 سال پیش به هم نزدیکتر شدیم و با سرمایهای که داشتم، با او شریک شدم. ما در 2 پمپ بنزین با هم شراکت کردیم که سود خوبی هم نصیبمان میشد. البته ران مرد بسیار تندخو و در عین حال آدم نجوشی بود. ضمن این که بسیار هم سرش در حساب و کتاب بود. از این رو گاهی با هم درگیر میشدیم. البته فقط در حد حرف بود. این را هم اضافه کنم که او آدم بدبین و بددلی بود که به همه کس و همه چیز هم شک داشت و گاهی هم به من تهمتهای ناروایی میزد که چون دست خودش نبود، من هم اهمیتی نمیدادم. اما به هر حال گاهی همین رفتار او باعث دلخوری و بگومگوی ما میشد. به خصوص این اواخر آنقدر بداخلاق شده بود که تصمیم گرفتم شراکتمان را به هم بزنم. امروز هم تصمیم داشتیم در این مورد صحبت کنیم، قرار بود بعد از استخر به دفتر کار او برویم و وضعیت کاری را به صورت شفاف روشن کنیم که متاسفانه این حادثه دردناک رخ داد.»
وی اضافه کرد: «بعد از این که با هم به سالن آمدیم، به استخر رفتیم. بعد از چند دقیقه که در استخر بودیم او برای رفتن به سونا از استخر خارج شد. چند دقیقه بعد به طبقه بالا رفتم. لحظاتی در جکوزی بودم.
در آن ساعت استخر کاملا خلوت بود. چند نفر بیشتر نبودند که آنها هم در سالن بدنسازی در حال ورزش بودند. خلاصه بعد از دقایقی، وقتی به سونای بخار رفتم، شدت بخار خیلی زیاد بود. خودم را کنار ران رساندم. به حالت نشسته سرش رو به پایین بود. از او پرسیدم حالت چطور است؟ جواب نداد. وقتی دست به بدنش زدم احساس کردم سرد است. او را که تکان دادم روبه پهلو خم شد. وحشتزده بلند شدم. چند بار تکانش دادم اما پاسخی نشنیدم. سراسیمه از سونا بیرون آمدم و متصدیان سالن را به کمک طلبیدم. کاری از دستم برنمی آمد. ران تاکر بیچاره براثر گرمای زیادی سونا جان سپرده بود.»
آلن ویل یادآور شد: «مدتی بود که ران تاکر به سختی نفس میکشید. او احساس خستگی شدیدی میکرد و فکر میکنم همین حالات دچار مرگ ناگهانی او در سونا شده است.»
کمیسر چند دقیقهای از آلن ویل بازجویی کرد، آن گاه آنچه را که اتفاق افتاده بود، به دقت مرور کرد و سپس رو به سروان باتریسا گفت:
«ران تاکر به قتل رسیده است و قاتل هم کسی جز دوست و شریکش آلن ویل نیست.»
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ران تاکر به قتل رسیده و قاتل آلن ویل است. کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: