دلقک سیرک

کد خبر: ۲۹۹۰۴۴

چند سالی از تولد او نگذشته بود که پدرش از دنیا رفت و هندری با خوشحالی مسوولیت سیرک را به عهده گرفت. ولی دیگر مانند قبل تعداد زیادی برای تماشای سیرک نمی‌آمدند. خانواده الکس هم روز به روز فقیرتر می‌شدند. به همین دلیل، جولیا همسر الکس برای خرجی خانه کار می‌کرد و زندگی را با سختی و مشکلات می‌گذراندند. پس از سال‌ها آلوشا بزرگ شد و همراه مادرش کار ‌کرد، اما باز هم زندگی مانند قبل نداشتند. سیرک هم فروش خوبی نداشت و رضایت مردم روز به روز کمتر می‌شد. تا این‌که خبر رسید سیرک به شخصی ماهر نیاز دارد. وقتی این خبر به گوش آلوشا رسید خوشحال شد. او می‌دانست که استعداد پدرش در او نیز وجود دارد. پس شتابان به سوی سیرک رفت. اما صاحب آنجا که هندری بود، با وجود حسادتی که از قبل نسبت به پدر او داشت، آلوشا را نپذیرفت و شخص دیگری به نام الیوت را برگزید. او باید روز سه‌شنبه برنامه‌اش را اجرا می‌کرد و مردم با او آشنا می‌شدند. روز سه‌‌شنبه فرا رسید. آلوشا با خود فکر کرد و تصمیم گرفت صندوق لباس پدرش را به سیرک ببرد. او صندوق را به سیرک برد و لباس‌ها را پوشید و خود را شبیه دلقک کرد و قبل از رسیدن الیوت وارد صحنه شد. از دیدن تماشاچیان بسیار متعجب شد. با این حال کارهایی را که از پدرش آموخته بود اجرا کرد و مردم هم که می‌دانستند او پسر الکس است، بسیار هیجان‌زده شده بودند و او را تشویق می‌کردند. پس از تمام شدن برنامه، آلوشا لباس‌هایش را عوض کرد و مشغول پاک کردن گریم‌های صورتش بود که ناگهان مسوولان سیرک دنبالش کردند. آلوشا هم وقت نکرد صندوق لباس‌هایش را بردارد، پا به فرار گذاشت و صندوق در سیرک ماند. اما آن روز به همه خوش گذشته بود و یکی از روزهای به یاد ماندنی سیرک بود. حتی هندری مجبور شد به خاطر مردم آلوشا را استخدام کند و این کار او باعث شد وضع زندگی آلوشا و مادرش روز به روز بهتر ‌شود و استقبال زیادی از سیرک ‌شود. آلوشا هم دیگر فقیر نبود و مثل پدرش به یک شخص معروف تبدیل شد.

معصومه الیاسی، 12 ساله از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها