در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها پیدا کردن بازیکنان استقلال سخت است. مدیریت باشگاه آنها را از مصاحبه منع کرده و برای مصاحبه جریمه تعیین کرده است. اما اگر مصاحبه درباره حادثههای زندگی شخصی باشد، ماجرا فرق میکند. بسیاری از بازیکنان با این وجود خطر میکنند و حاضر به حرف زدن نیستند.هادی شکوری اما هوای تازه شمال به سرش خورده و دل به دریا میزند. از حادثه عجیبی میگوید که به طرز معجزهآسایی جان سالم از آن به در برده است. میگوید: «پدربزرگم فوت کرده بود و من برای شرکت در مراسم تدفین او مجبور بودم شبانه به تهران بیایم. حدود ساعت 3 بامداد بود که بدترین و شدیدترین حادثه عمرم اتفاق افتاد. خوابم برد و رفتم زیر تریلی.»
شکوری میگوید که به رانندگی در شب عادت ندارد و قصد داشته آژانس بگیرد، اما منصرف شده و پیش خودش گفته نرم نرمک میروم: «چندین بار در مسیر ایستادم و دست و صورتم را شستم اما چون صبح و عصر تمرین کرده بودم حسابی خسته بودم و خوابم برد. یک مزدا 323 داشتم که چیزی از آن باقی نماند. هر کس ماشین را میدید میگفت حتما رانندهاش مرده است.»
شکوری آنطور که از خاطراتش پیداست، یا توپ میزند، یا رانندگی میکند. او ماجرای شیرینش را دعوت شدنش به تیم ملی ذکر میکند و میگوید: «5 سال پیش بود که از تهران آمده بودم شمال. تازه رسیده بودم و داشتم کنار دریا قدم میزدم. با ماشین خودم آمده بودم. به تلفنم زنگ زدند و گفتند به تیم ملی دعوت شدهای. باید بیایی سر تمرین. همان موقع ماشین را سوار شدم و دوباره برگشتم سمت تهران. تازه فکر میکردم به تیم جوانان دعوت شدهام، وقتی رسیدم و دیدم به بزرگسالان دعوت شدهام داشتم پرواز میکردم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: