در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهدی کامرانی خیلی زود تلفنش را جواب میدهد و صدایش هم سر حال است، میگوید: راستش خاطره تلخ یادم نمیآید. در سالهای اخیر خدا را شکر همهاش بازیها را بردهایم و خاطرات شیرینمان زیاد است.
او خاطرات شیرینش را چنین بازگو میکند: در آسیا بعد از نیم قرن توانستیم قهرمان شویم و به جام جهانی و المپیک برویم. راه یافتن به المپیک آرزوی دیرینه من بود. همیشه به این موضوع فکر میکردم، اما باور نمیکردم که اتفاق بیفتد. اما این رویا تحقق یافت و ما موفق شدیم.
او از مربیهای دوران نوجوانیاش هم خاطرات خوشی دارد: پدر و مادرمان وقت نداشتند اما مربی برای ما وقت میگذاشت، ما را به استانهای مختلف برای اردو میبرد و به ما کفش و لباس میداد. مربیهای ورزشهای دیگر زیاد به ما اهمیت نمیدادند اما مربی بسکتبال مشکلات زندگی ما را هم میدانست. به خاطر همین چیزها بود که از بین همه ورزشهایی که در کودکی انجام میدادم سراغ بسکتبال رفتم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: