در نقش کارآگاه خصوصی

یکی از پرونده‌هایی که در آن احساس کردم به جای این‌که وکیل باشم، یک کارآگاه خصوصی هستم، پرونده قتل زن دندانپزشکی بود که به طرز فجیعی در مطبش به قتل رسیده بود. این زن 5 ماهه باردار بود و شوهرش از سوی اولیای دم به عنوان متهم این پرونده متهم شده بود.
کد خبر: ۲۹۸۱۳۵

من وکیل شوهر این خانم دندانپزشک بودم. موکل من کارهایی کرده بود که بسیار برای اولیای دم و پلیس شک‌برانگیز بود. هنوز چهلم همسرش نگذشته بود که با زن دیگری ارتباط برقرار کرده بود و قصد ازدواج با او را داشت. تلفن‌هایی داشت که پلیس را بسیار به خودش مظنون کرده بود و مسلما کار من برای اثبات بی‌گناهی او خیلی دشوار بود.

به هر حال اطمینان داشتم که او بی‌گناه است، چون مدارکی داشت دال بر این‌که زمان حادثه جای دیگری بوده است و شاهدانی هم دارد.

پلیس به دنبال هیچ کدام از آن مدارک نرفته بود و حتی آنها را قبول نمی‌کرد. من خودم مثل یک کارآگاه خصوصی وارد عمل شدم و مدارک را جمع‌آوری کردم. مرگ دلخراش این زن و رفتار بد موکل من قواعد بازی را عوض کرده بود. هیچ‌کس نمی‌خواست باور کند این مرد قاتل نیست.

رفتارهای او مرا هم به عنوان یک انسان ناراحت می‌کرد. اما به عنوان یک وکیل که قسم خورده از واقعیت دفاع کند، باید ثابت می‌کردم این مرد در قتل همسرش بی‌گناه است.

هر چند اگر در موارد دیگر مثلا رفتار با همسرش و... بی‌گناه نبود و نباید کارهایی می‌کرد که خانواده این زن دندانپزشک ناراحت شوند.

به هر حال من به کارم ادامه می‌دادم.

مدارکی که جمع‌آوری کرده بودم، کافی نبود و من باید قاتل را هم پیدا می‌کردم. خانم دکتر جوان به قتل رسیده بود. فرزند 5 ماهه‌اش از بین رفته بود و شوهرش متهم این پرونده بود. نکته‌ای که وجود داشت این بود که هر چه پول و طلا در مطب بود، توسط قاتل به سرقت رفته بود. سارق زن جوان را به قتل رسانده و بعد از سرقت فرار کرده بود.

چه کسی می‌توانست قاتل باشد؟ من چندین بار پرونده را خواندم و ورق زدم. آخرین بار چشمم به برگه‌ای افتاد که نشان می‌داد مردی افغان دستگیر شده و ساعاتی بعد نیز آزاد شده است.

تصمیم گرفتم در مورد این مرد بیشتر بدانم. از همسایه‌ها گرفته تا افغان‌هایی را که سرایدار مطب را می‌شناختند، پیدا کردم و سوالاتی از آنها پرسیدم. در نهایت فهمیدم مرد سرایدار بلافاصله بعد از آزادی به کشورش بازگشته و دیگر در ایران نیست. او تنها کسی بود که کلید مطب را داشت و در نبود خانم دکتر مطب را مرتب می‌کرد. خروج بی‌موقع او از ایران و مقدار پولی که در همان روزها برای خانواده‌اش فرستاده بود، نشان می‌داد این مرد قاتل است.

اما موکل من آنقدر شک‌برانگیز رفتار کرده بود که پلیس از مرد افغان غافل شده بود.

بالاخره پلیس موکل مرا متهم کرد و پرونده به دادگاه رفت. من همه مستنداتم را به دادگاه ارائه دادم. از نتیجه تحقیقات گرفته تا شهودی که موکل مرا زمان حادثه در دفترش دیده بودند به دادگاه ارائه کردم.

بعد مستنداتی را در مورد قاتل بودن سرایدار افغان روی پرونده گذاشتم. بعد از چندین سال تحقیق و بررسی و جمع‌آوری مدارک، موفق شدم موکلم را تبرئه کنم و دیوانعالی کشور هم این حکم را تایید کرد.

اما متاسفانه چون سرایدار افغان فقط یک روز بعد از آزادی‌اش از ایران گریخته بود، قاتل دندانپزشک جوان و فرزندی که در شکم داشت هرگز دستگیر نشد.

از این‌که موکلم را تبرئه کرده بودم خوشحال بودم، اما از این‌که او رفتار نادرستی با همسر و خانواده همسرش داشت همیشه ناراحت بودم. بعد از تبرئه او این موضوع را مطرح کردم و گفتم: «من به خاطر شرافت کاری‌ام این همه مدت وقت گذاشتم و مدارک جمع کردم تا تو تبرئه شوی. هر چند در این پرونده بی‌گناه هستی، اما در رفتار با همسرت گناهکاری و باید حرمت زندگی با او را حداقل 40 روز نگه می‌داشتی.»

انور ایران‌زاده- وکیل دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها