در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است در زندان هستی؟
به ظاهر 3 سال است، اما به اندازه یک عمر برای من گذشته است. آنقدر سخت بوده که هر ساعتش برایم یک سال بود.
مقتول را میشناختی؟
از قبل میشناختم، اما نه اینکه با او رفتوآمد داشته باشم یا رفاقتی با هم داشته باشیم. چون همولایتی بودیم او را میشناختم. بیشتر ارتباط او با برادرم بود تا من.
دعوا سر چه مسالهای اتفاق افتاد؟
دعوا با برادرم بود. شب من خانه برادرم بودم که آنها به من حمله کردند و این اتفاق افتاد.
مگر میشود بی دلیل به کسی حمله کرد؟
آنها با برادرم دعوا داشتند. من که از خانه او بیرون آمدم، به سمت من حمله کردند. من نه دعوایی با کسی داشتم و نه اینکه آنها را میشناختم.
درگیری سر چه موضوعی بود؟
من درست نمیدانم. برادرم با خانواده مقتول درگیری داشت. روز حادثه با من تماس گرفت و گفت که حالش خوب نیست. از من خواست که به خانهاش بروم و با هم به بیمارستان برویم. من و پسرعمهام همسایه هستیم. زمانی که از در خانه بیرون آمدم، دیدم پسرعمهام هم آنجاست. پرسید کجا میروی؟ گفتم که میخواهم به خانه بردارم بروم حالش خوب نیست. او هم همراه من آمد.
چه زمانی درگیری آغاز شد؟
من ماشین را جلوی در پارک کردم و به خانه برادرم رفتم. دیدم سرش را بسته و خون زیادی هم روی صورتش است. پرسیدم چه شده است؟ گفت دعوا کردم. با هم ولایتیهایمان دعوا کرده بود. من به او گفتم بهتر است با هم دکتر برویم، اما برادرم قبول نکرد. بعد از چند ساعت، تصمیم گرفتم خانه برادرم را ترک کنم. به اتفاق پسر عمهام راه افتادم. برادرم برای بدرقه ما بیرون آمد بعد دعوا شروع شد.
یعنی یکباره به سمت شما حمله کردند؟
آنطور که به نظر میآمد میخواستند حمله کنند. به نظر میرسید ساعتهاست آنجا کمین کردهاند. بعد به سمت ما آمدند و دعوا شروع شد.
ضربه اول را چه کسی زد؟
درست به یاد ندارم چه اتفاقی افتاد. فقط میدانم که به سمت ما آمدند و زدند. ما قدرت مقاومت نداشتیم چون تعدادشان بیشتر از ما بود. زمانی که با چاقو به سمت من حمله کردند، من هم برای اینکه بتوانم از زیر دست و پای آنها بیرون بیایم، با چاقو ضربهای به یکی از آنها زدم که متاسفانه موجب مرگش شد.
مدعی هستی که قصد چنین کاری را نداشتی و در واقع این یک اتفاق بود. اگر این طور است، چرا ضربه را به جای حساس بدنش زدی؟
در آن زمان من نمیتوانستم تشخیص بدهم که چه جایی از بدنش حساس است و چه جایی نیست. من فقط میخواستم خودم را برهانم و به چیز دیگری فکر نمیکردم.
هیچ وقت در یک اتفاق یک نفر مقصر نیست. از همه کسانی که درگیر چنین پروندههایی هستند خواهش میکنم به این موضوع فکر کنند و بدانند همیشه این امکان وجود دارد که جای قاتل و مقتول با هم عوض شود. از جوانان هم خواهش میکنم اسیر تصمیمهای احساسی نشوند و خود و دیگران را به دردسر نیندازند. اگر مقتول به من حمله نکرده بود، حالا هم او سر زندگیاش بود و هم من، و هر دو راحت زندگی میکردیم و این طور گرفتار نبودیم
جز تو چه کسانی در دستشان چاقو بود؟
چند نفر از مهاجمان چاقو داشتند. درست به یاد ندارم چه کسانی بودند، اما میدانم که چند نفری چاقو داشتند و چون کمین کرده بودند بنابر این قصد کشتن ما را داشتند.
چرا با پلیس تماس نگرفتید و وارد دعوا شدید؟
راستش را بخواهید چون برادر مرا زده بودند من به شدت ناراحت بودم. البته نه اینکه میخواستم انتقام بگیرم، نه، اصلا اینطور نبود. اگر آن زمان میتوانستم به پلیس خبر دهم قطعا این کار را میکردم. من به هیچ چیز دسترسی نداشتم. زیر دست و پای آنها گیر افتاده بودم و نمیتوانستم بیرون بیایم.
زمانی که ضربه را زدی، به این فکر کردی که آن جوان تازه داماد است و سه ماه بیشتر نیست ازدواج کرده است؟
از اینکه انسانی کشته شده است به شدت ناراحتم، اما وقتی او به من حمله کرد نمیتوانستم کار دیگری کنم. میدانم زن جوانی که هیچ گناهی نداشته در این میان دچار آسیب شده و شوهرش را از دست داده است، اما چارهای نداشتم، ضمن اینکه من به قصد کشتن جلو نرفتم. من برای اینکه از خودم دفاع کنم، دست به چنین کاری زدم.
تو خودت همسر و فرزند داری؟
بله من هم همسر دارم و هم فرزند. فرزندانم کوچک هستند و درک این مساله که من سالهاست در زندان هستم، برایشان کمی دشوار است. آنها شرایط بدی را میگذرانند.
پس برایت قابل درک است که اولیای دم هم در شرایط دشواری به سر میبرند؟
بله همین طور است. من میدانم آنها جوانشان را از دست دادهاند و شرایط بدی را تجربه میکنند، اما من هم چارهای نداشتم. اگر میشد طوری از آن مهلکه فرار کنم قطعا این کار را میکردم اما نمیتوانستم. من از آنها خواهش میکنم کمی منطقی فکر کنند و به این بیندیشند که اگر من دست به چاقو نمیبردم قطعا توسط فرزند آنها یا یکی از دوستانش کشته میشدم.
اما این قتل تنها اتهام تو نیست. فرد دیگری هم هست که به دست تو زخمی شده. در این باره چه میگویی؟
قبول ندارم. من در دادگاه بدوی هم گفتم که این کار را نکردم. من فقط یک ضربه زدم، بعد هم سعی کردم خودم را از آن درگیری بیرون بکشم اما نتوانستم. آنها به من حمله میکردند و من نمیتوانستم کاری جز دفاع بکنم. البته بگویم من به جز مقتول به کس دیگری ضربه نزدم.
پس چرا در دادگاه بدوی به خاطر ایراد جرح به فرد دیگری هم متهم شدی؟
من نمیدانم چرا این موضوع را گردن من انداختند. من چنین کاری نکردم، اما به پرداخت دیه محکوم شدم و باید آن را بپردازم.
برای جلب رضایت اولیای دم کاری کردهای؟
من معتقدم کاری نکردم که بخواهم از اولیای دم تقاضای بخشش کنم. البته از اینکه باعث مرگ فرزند تازه دامادشان شدهام واقعا متاسفم و به آنها تسلیت میگویم. اما من مقصر نبودم و کسان دیگری هستند که باعث این قتل شدهاند. درست است که من ضارب بودهام و این اتهام را هم میپذیرم، اما فرزند آنها هم مقصر است و اگر او به من حمله نمیکرد، این اتفاق نمیافتاد.
آنها نمیخواهند قبول کنند که فرزندشان هم مقصر بوده است. به هر حال، باز هم تاکید میکنم اگر من او را نمیکشتم، قطعا او مرا میکشت و حالا به جای من در جایگاه متهم ایستاده بود. چه از اتهام قتل عمد تبرئه شوم و چه نشوم، از اولیای دم میخواهم به خاطر اتفاقی که افتاده است مرا حلال کنند. من واقعا قصد قتل نداشتم.
آخرین حرف؟
هیچ وقت در یک اتفاق یک نفر مقصر نیست. از همه کسانی که درگیر چنین پروندههایی هستند خواهش میکنم به این موضوع فکر کنند و بدانند همیشه این امکان وجود دارد که جای قاتل و مقتول با هم عوض شود. از جوانان هم خواهش میکنم اسیر تصمیمهای احساسی نشوند و خود و دیگران را به دردسر نیندازند.
اگر مقتول به من حمله نکرده بود، حالا هم او سر زندگیاش بود و هم من و هر دو راحت زندگی میکردیم و این طور گرفتار نبودیم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: