پشیمونی فاطمه

کد خبر: ۲۹۷۷۵۰

مامان براش توضیح داد: «ما وقتی از بیرون به خونه می‌آییم، یا وقتی دستشویی می‌ریم، بعدش باید حتما دستامونو بشوریم، چون که دستای کثیف پر از میکروبن و میکروبا هم آدما رو مریض می‌کنن. حالا بدو برو، آفرین»!

فاطمه کاری رو که مامان گفت انجام داد و بعد از خوردن غذا مشغول بازی کردن شد که بازم مادرش گفت: «دختر من الان وقت بازی نیست. اول باید کمی استراحت کنی، بعد تکالیف مدرسه‌ات رو انجام بدی و اون موقع بری سراغ بازی کردن.»

اما دخترک به حرفای مادرش گوش نمی‌کرد و این موضوع باعث ناراحتی مامانش شده بود. فاطمه گاهی برادر کوچک‌ترش رو هم اذیت می‌کرد و بیشتر وقت‌ها اتاقش به هم ریخته بود. هر چیزی یه گوشه بود، کتابش یه طرف، دفترش یه طرف. اینقدر نامرتب بود که خودش هم نمی‌توانست وسایلش رو پیدا کنه.

رفتارهای بد فاطمه اینقدر ادامه پیدا کرد که مامانش دیگه از دستش خسته شد. برای همین حسابی با دخترک حرف زد و ازش خواست که کارهای بدش رو دیگه تکرار نکنه. این‌که یه دختر خوب که کلاس دومه و بزرگ شده، نباید این طوری باشه و بهش گفت: «اگه همین‌طور نامرتب باشی و به حرف من گوش ندی، من و بابا و داداش دیگه دوستت نداریم و شاید هم باهات قهر کنیم»!

فاطمه به صحبت‌های مادرش خیلی فکر کرد و با خودش گفت که اگه اونا با من قهر کنن و دوستم نداشته باشن، چیکار کنم؟ خیلی تنها می‌شم!

فاطمه تصمیم گرفت دختر خوبی باشه و هیچ‌کس رو اذیت نکنه و برای این‌که مامان و بابا اونو ببخشن و خوشحال بشن، یه نامه براشون نوشت: «سلام مامان، سلام بابا، من فاطمه کلاس دوم دبستان هستم.

خیلی ناراحتم که شما می‌خواهید با من قهر کنید. من قول می‌دهم که از این به بعد دختر خوبی باشم، حرف گوش کنم و کسی رو اذیت نکنم. برای پدر و مادرم بچه خوبی باشم، از داداشم مراقبت کنم، با کسی دعوا نکنم. مامان دیگه از دست من عصبانی نباش، دیگه کار بد انجام نمی‌دهم. پشیمون شدم! دوستتون دارم. فاطمه.»

رضا بداقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها