در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی همچنان حدیث میترسید و وقتی که قلم دست میگرفت و میخواست چیزی بکشد، دستهایش به لرزه میافتاد و نمیتوانست. گاهی اوقات کاغذ سفید که میدید تمام دست و پایش میلرزید. این برایش شده بود یک کابوس تا اینکه یک شب خوابید و خواب دید طراح فرش بزرگی شده و روی سکوی قهرمانی ایستاده و جایزه زرین را به او میدهند. همه مردم برایش دست میزدند، جیغ میکشیدند و خوشحالی میکردند. حدیث هم از خوشحالی دهانش باز مانده بود. ناگهان پدربزرگش را دید و جیغ بلندی کشید. پدربزرگ را صدا زد و از خواب پرید.
وقتی که از خواب بیدار شد، پیش پدربزرگ رفت. دید پدربزرگش مریض شده و سرمای سختی خورده است. پدربزرگ به حدیث گفت: «حدیث جان من سفارش کار گرفتهام و همه کارهایم مانده است... تو میتوانی این طرحها را رنگآمیزی کنی؟»
حدیث سرش را پایین انداخت و گفت: «نمیدانم....»
پدربزرگ گفت: «تو میتوانی. باید اعتماد به نفس داشته باشی. یک نکته به تو میگویم، خوب گوش کن و اگر این کار را بکنی حتما موفق میشوی.»
حدیث گفت: «چی پدربزرگ؟»
پدربزرگ گفت: «وقتی قلم را در دستهایت گرفتی، با صدای بلند خداوند را صدا بزن و بگو بسمالله الرحمن الرحیم و بعد شروع کن. این کلمه باعث میشود که قدرت ماورایی در دستهای تو دمیده شود و هر کاری را به بهترین شکل انجام بدهی.»
حدیث گفت: «چشم پدربزرگ.»
و با هزار ترس و لرز پشت میز پدربزرگ نشست. قلم او را برداشت و بلند گفت بسم الله الرحمن الرحیم و قلم را در جوهر زد و کشید. حدیث قدرتی ماورایی پیدا کرده بود. بهترین خطها را میتوانست بکشد و شکلهای زیبایی را با قلم درآورد. باورش نمیشد که این نام اینقدر میتواند به او اعتماد به نفس بدهد. تمام کارهای پدربزرگ را انجام داد و از آن روز به بعد اعتماد به نفس پیدا کرد. کارهای زیبایی انجام میداد و در تمام کارها از این کلام استفاده میکرد. همه کارهایش به طور معجزهآسایی بهترین میشد.
گلنوشا صحرا نورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: