ولی همچنان حدیث میترسید و وقتی که قلم دست میگرفت و میخواست چیزی بکشد، دستهایش به لرزه میافتاد و نمیتوانست. گاهی اوقات کاغذ سفید که میدید تمام دست و پایش میلرزید. این برایش شده بود یک کابوس تا اینکه یک شب خوابید و خواب دید طراح فرش بزرگی شده و روی سکوی قهرمانی ایستاده و جایزه زرین را به او میدهند. همه مردم برایش دست میزدند، جیغ میکشیدند و خوشحالی میکردند. حدیث هم از خوشحالی دهانش باز مانده بود. ناگهان پدربزرگش را دید و جیغ بلندی کشید. پدربزرگ را صدا زد و از خواب پرید.
وقتی که از خواب بیدار شد، پیش پدربزرگ رفت. دید پدربزرگش مریض شده و سرمای سختی خورده است. پدربزرگ به حدیث گفت: «حدیث جان من سفارش کار گرفتهام و همه کارهایم مانده است... تو میتوانی این طرحها را رنگآمیزی کنی؟»
حدیث سرش را پایین انداخت و گفت: «نمیدانم....»
پدربزرگ گفت: «تو میتوانی. باید اعتماد به نفس داشته باشی. یک نکته به تو میگویم، خوب گوش کن و اگر این کار را بکنی حتما موفق میشوی.»
حدیث گفت: «چی پدربزرگ؟»
پدربزرگ گفت: «وقتی قلم را در دستهایت گرفتی، با صدای بلند خداوند را صدا بزن و بگو بسمالله الرحمن الرحیم و بعد شروع کن. این کلمه باعث میشود که قدرت ماورایی در دستهای تو دمیده شود و هر کاری را به بهترین شکل انجام بدهی.»
حدیث گفت: «چشم پدربزرگ.»
و با هزار ترس و لرز پشت میز پدربزرگ نشست. قلم او را برداشت و بلند گفت بسم الله الرحمن الرحیم و قلم را در جوهر زد و کشید. حدیث قدرتی ماورایی پیدا کرده بود. بهترین خطها را میتوانست بکشد و شکلهای زیبایی را با قلم درآورد. باورش نمیشد که این نام اینقدر میتواند به او اعتماد به نفس بدهد. تمام کارهای پدربزرگ را انجام داد و از آن روز به بعد اعتماد به نفس پیدا کرد. کارهای زیبایی انجام میداد و در تمام کارها از این کلام استفاده میکرد. همه کارهایش به طور معجزهآسایی بهترین میشد.
گلنوشا صحرا نورد
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد