خانه بروبچه‌ها

پرواز

کد خبر: ۲۹۷۷۴۴

 پس پرواز را بیاموز.2-تا حالا کرم ابریشم رو در حال تنیدن پیله به دور خودش دیدید؟ خب منم ندیدم! اما فکر می‌کنم همون طور که کرم ابریشم برای متحول شدن به مکانی پر از سکوت و زمانی برای تنها بودن نیاز داره، آدما هم بعضی وقتا لازمه تنها باشن و تو تنهایی‌شون به دنبال تواناییهاشون بگردن تا بشه بال پروازشون. زمانی یه پروانه می‌تونه پرواز کنه که از پیله‌ش بیاد بیرون. پس نباید اینقدر پیله تنهاییت رو محکم بتنی که نتونی پاره‌ش کنی و اون تو اسیر بشی.خب پروانه‌های عزیز، آماده‌اید؟ 3،2،1، پرواز...

نشمیل نوازی از بوکان

ثروت عالم

بر حسب اتفاق، چند روزی مهمان خانه‌ای می‌شوم که نام خانه، جداً برازنده‌اش است. احساس سبزی که در آن خانه و خانواده وجود آدمی را تسخیر می‌کند، عطر مهربانی، خوشبختی، لبخند و صداقت و عشق از همه جا به مشام می‌رسد. هر چه می‌گردم خبری از حیاط پر از گل و گیاه و در و دیوار آنچنانی و پارکینگ و خدمتکار نیست. یخچال چند قلو ندارند و تعداد اینچ تلویزیونشان هم بالا نیست. عروس خانواده هم با آنها در یکی از اتاقهای همین خانه کوچک زندگی می‌کند و تا معرفی نمی‌شود فکر می‌کنم دخترشان است! لذت زندگی واقعی!

چه رازی بود که با حداقل امکانات، گرانترین ثروت عالم (آرامش) را میزبانی می‌کردند؟مادر خانه می‌گفت: اگر قدر داشته‌هایت را بدانی، باری، بهشت را در دنیا تجربه می‌کنی! رازشان این بود.

سید میلاد اشرفی

جیب خالی پز عالی

بعضی از آدما الکی ادعا دارن و می‌خوان بگن که خیلی با فرهنگ هستن. البته بلانسبت شما و خیلیهای دیگه. طرف خونه‌ش اندازه یه قوطی کبریته، از هر طرف که می‌ری می‌خوری به در و دیوار. حتی اینقدر جا نداره که بتونه راحت استراحت کنه یا چهار تا مهمون به خونه‌ش دعوت کنه بعد یه دفعه می‌ره بیرون برای خرید و اینقدر می‌گرده که دیگه رمق نداره، تا فلان چیز با فلان مارک و فلان رنگ گیرش بیاد. وقتی ازش می‌پرسی می‌گه این مد شده یا می‌گه مگه من از فلانی چیم کمتره که اون داشته باشه و من نداشته باشم. جالب اینجاست که شاید در تمام طول عمر مبارکش حتی یک بار هم از این وسیله استفاده نکنه. فقط می‌خواد پُز مارک وسیله‌ش یا قیمت اون رو بده. یا به آقا می‌گی تو که اینقدر قرض داری چرا مدل ماشینت رو عوض کردی؟ می‌گه بابای من از بابای فلانی سرشناس‌تره چرا اون مدل ماشینش این باشه و از من نباشه.

نگینی به حاشیه کویر

دوست عزیز ضرب‌المثلی هست که حتماً شنیده‌ای. می‌گویند: جیب خالی و پز عالی! بعضی آدمها با این نگاه به زندگی، زندگی را نیز از خودشان می‌گیرند و نمی‌دانند که دیگران هم اگر در ظاهر از آنها تعریف کنند در باطن به کارشان طعنه می‌زنند.

تغییرات

1-خواستم بگم بابا دم همه‌تون گرم. کسی رو به خاطر انتقادش به توپ می‌بندین. بسه دیگه. تا کی؟ اگه کسی نخواد درست بشه به ما ربطی نداره. شما دوستای گلم همه‌تون دارین سعی می‌کنید که با حرفاتون برای دیگران مفید باشید. پس دیگه عصبانیت واسه چیه؟ مهم اینه که شما می‌خواین چی بشین. بقیه رو بیخیال. به قول «زهرا چاوشی» شماها همین که خودتون رو تغییر بدین 10 تا نسل بعد رو هم تغییر دادین.

2-در جواب سیاوش منصور درباره متن «دل شکسته» باید بگم: خوش به حالت که تونستی یه همچین کاری بکنی. من هر کاری می‌کنم نمی‌تونم و دوباره می‌رم اون چاله رو می‌کَنَم، قلبم رو برمی‌دارم و می‌ذارم سر جاش.

لنگه کفش بیابانی

می‌گذرند

زمان زیادی است که دارند می‌گذرند؛ لحظه‌ها و ثانیه‌های پرشتاب. روزها می‌آیند و می‌روند، ماهها و فصلها هم. بهار جایش را به تابستان می‌دهد و تابستان به پاییز. شاید فصلها نمی‌خواهند که بگذرند، دوست دارند که بمانند و مانند خاطره‌های شیرینی که می‌خواهند تکرار شوند اما دریغ که نمی‌توان جلوی گردش این کره دوّار را گرفت. در واقع نمی‌توان جلوی گذر هر چیزی را گرفت؛ حتی اشکهای سرد و غم‌انگیز و روزهای پر از آه و بغض لحظه‌های شیطون و گریزپای شادی را.

کاش می‌توانستم برای همیشه پاییز را به درختان و انسانها هدیه دهم. کاش می‌توانستم.

عاطفه سوری 24 ساله از کرج

عاطفه خانم، تا زمانی که سبز بودن و بهاری ماندن و شادی و سرزندگی هست، چرا زردی پاییز و اندوه و دلمردگی را به این و آن دهی؟ فکر کن کسی هست که بخواهد در سالروز تولدش هدیه‌ای بگیرد که به جای تبریک به او تسلیت گفته باشند؟ هیچ کس از تصور آن هم خوشحال نخواهد شد.

گلی در گلخانه

1-از قایم باشک بازی بدم میاد؛ وقتی چشم گذاشتی، قایم شدم؛ سالها رو شمردی و دیگه هیچ وقت پیدام نکردی! هیچ وقت پیدام نکردی!

2-اگه دُرّ باشی و جات در پاکترین صدفها و عمیقترین آبها باشه؛ یا ستاره درخشانی در بالاترین آسمانها، یا خورشید فروزانی در بلندترین قله‌ها، یا گلی در با صفاترین گلخانه‌ها، یا شمعی در گرمترین محافل، توی قلب و دل من اما دیگه جایی نداری.

رحیم طاهری از حسن‌آباد

آمپولانزا

1-یک بار داشتم کتاب دخترم را جلد می‌کردم، وقتی کارم تمام شد به جلد کتاب نگاه کردم، دیدم یک لوبیا که روی فرش بوده با کتاب جلد کرده‌ام!

2-دختر 4 ساله‌ام پول قلک دختر بزرگم را درون قلک خود ریخت. وقتی گفتم چرا این کار را کردی گفت: مامانم گفته سعی کن در قلکت زیاد پول جمع کنی!

3-دختر کوچکم به من می‌گوید: بابا آمپولانزای خوکی اومده، دستت را بشور!

محمد عطاری

دلتنگی

خیال عاشقی مرا در آغوش گرفت و روزها مرا با خود بردند. زمان گذشت و او رفت. بی‌صدا و بی‌دلیل! چشمانم بی‌اختیار گریستند. دردی مرا در آغوش گرفت اما ندانستم کجای وجودم درد می‌کند.

من امروز از سر ناخوشی و دلتنگی دانستم که دل بریدن به آسانی دل بستن نیست.

جعفر دردمندی از سلماس

دنیای تنهایی

آسمان شبم خالی و بی‌ستاره است و ذهنم خالی از هر گونه شعر و ترانه. سکوت هر لحظه‌ام پر از صدای ناله و نگاه بی‌فروغم پر از شیار اشکهاست. لحظه‌هایم گاه به کندی یک عمر و گاه به کوتاهی یک تپش می‌گذرند و هنوز در انتظاری سخت به سر می‌برم. شاید به دنبال پایانی برای قصه تلخ تنهایی‌ام می‌گردم. پرتو دلنشین سپیدهدم در افق روزنه‌ای‌ست بر من تا به یاد آوردم باز هم فردایی هست و باز هم امیدی دیگر.

یلدا. د. 17 ساله از لاهیجان

عشق آسان نمود اول

الا یا ایها الساقی ادرکاساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و کفش و کیف و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا انداخت از این جور مشکلها!

محمد رضا نیک‌سیرت از لاهیجان

به هر حال از قدیم هم گفته‌اند که هر که فیل خواهد جور هندوستان کشد!

تصمیم درست

خیلی وقتا شده توی زندگی تصمیماتی می‌گیریم که ممکن است سرگذشت ما رو عوض کنه. تصمیماتی که اگر درست باشند، موفقیت ما رو قطعی می‌کنند و می‌تونیم به آرزوهامون برسیم و اگر غلط باشند، برعکس، نه تنها شکست می‌خوریم بلکه امیدمون رو هم از دست خواهیم داد.

قدرت تصمیم‌گیری ما می‌تونه با علم و آگاهی، تجربه کافی و تفکر زیاد و منطقی و همچنین مشورت بالا بره. گاهی وقتها باید حقیقت زندگی رو به معنای واقعی درک کنیم و این تصمیمات درست ما هستند که باعث می‌شن به آن دست درک دست پیدا کنیم.

زینب از بروجن

به کام دیگران

چون بیشتر دوست داشتم شنونده باشم تا گوینده، نامه‌ای براتون ننوشتم اما چیزی که باعث شد براتون نامه بنویسم این بود که در چاردیواری چشمم خورد به نامه «رضا از آسمان تبریز.» آقا منو می‌گی، همچین حرصم در اومد که نگو! نزدیک بود اون نوشته رو خط‌خطی کنم! که البته چون صبرم خیلی زیاده گفتم هر چیزی راهی داره. نوشته این آقا رضا که البته با کمی تلخیص از شعر اصلی است در واقع متعلق به دفتر شعری از جناب محمد علی بهمنی است به نام گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود.

زهره، دختر پاییز

متأسفانه برخی افراد یا نمی‌دانند که وقتی از آثار و نوشته‌های دیگران خوششان می‌آید و در جایی از آن استفاده می‌کنند باید نام خالق آن یا منبع را بنویسند یا اگر می‌دانند و عمداً آثار دیگران را با نام خود ذکر می‌کنند، تصور نمی‌کنند که ماه همواره پشت ابر نمی‌ماند و حقیقت برملا می‌شود.

نامه‌های رسیده

دوستان عزیز، نامه‌هایتان رسید. منتظر خواندن مطالب دیگرتان هستیم:

سپیده از تهران؛ لنگه کفش بیابانی؛ مهشید مقدم 18 ساله از قم؛ مهتاب عشق همون 17 ساله از اراک؛ دیوونه همیشگی؛ نگینی به حاشیه کویر؛ لنگه کفش بیابانی؛ ارغوان کامرانی 19 ساله؛ دوستدار جوابهای پاسخگو از تهران؛ کویر خشک؛ حسن مسلمی از زنجان؛ جعفر دردمندی از سلماس؛ هانیه 23 ساله؛ نادر از تهران؛ ربابه و مسعود کنیزی از خراسان شمالی؛ س.م.ح. از بافق؛ پرنده‌ای در آسمان؛ مرادیان 18 ساله از تهران؛ تیمور زمانیان از شاهین‌شهر (دوست عزیز، ممنون از اظهار لطف شما. من از آن شعر و عکسی که می‌فرمایید خبری ندارم. شعری که از دوست خود برای چاپ در صفحه فرستاده‌اید نیز در وبلاگها و سایتهای متعددی با اسامی گوناگون ذکر شده و متأسفانه چون آگاهی از نام سراینده اصلی حاصل نشد، از باز چاپ آن معذوریم)؛ دختر کاغذی؛ لنگه کفش بیابانی؛ سعید از نیشابور؛ اردلان کامرانی 21 ساله؛ صدف از یک جای دور.

نامه‌هایتان را برای ما به نشانی «تهران- خیابان میرداماد- جنب مسجد الغدیر- روزنامه جام‌جم- ضمیمه چاردیواری- صفحه بروبچه‌ها» بفرستید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها