در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهدی درباره آن حادثه میگوید: «وقتی داخل چاه افتادم چند بار با تمام وجود فریاد زدم اما هیچ فایدهای نداشت. به گریه افتادم. چند ساعتی گذشت تا آرام شدم. گذشت زمان را احساس نمیکردم، ولی خیلی گرسنه و تشنه بودم. کف چاه کمی آب بود. کیف مدرسهام را کف چاه قرار دادم و روی آن نشستم. در این مدت وقتی از بالای چاه، آب چکه میکرد متوجه میشدم کارگران در حال آبیاری چمنها هستند. درآن لحظات بیشتر کمک میخواستم، ولی هیچکس صدای مرا نمیشنید. ترس هر لحظه بیشتر به من فشار میآورد. در آن لحظات به یاد پدر و مادرم میافتادم. تا اینکه یکدفعه متوجه نوری در دهانه چاه شدم. روی کیف ایستادم و فریاد زدم: کمک، کمک! بالاخره مرا پیدا کردند و بعد از 48 ساعت نجات پیدا کردم.»
در تمام ساعاتی که پسر نوجوان ته چاه با مرگ دست و پنجه نرم میکرد و کسی از این اتفاق خبر نداشت، پدر و مادرش نگران و پریشان در جستجوی فرزند خود بودند و حتی از کارآگاهان اداره 11 پلیس آگاهی نیز برای یافتن او کمک خواسته بودند. سرانجام این حادثه با کمک امدادگران سازمان آتشنشانی با خوشی و شیرینی پایان یافت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: