در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شلیک یک تیر در زندگی هومت، مسیر زندگی او را تغییر داده است. این تیر البته، به هدف نخورده، به آرنج چپ هومت خورده و دستش را از 2 جا سوراخ کرده است. او ماجرا را اینگونه شرح میدهد: «نمیدانم این ماجرا را تلخ بدانم یا شیرین. چند ماهی بود کهتیروکمان کار میکردم.
یک روز در باشگاه داشتم تیرها را از روی سیبل برمیداشتم که همزمان یکی از بچهها داشت تیر میزد. یک دفعه تیرش منحرف شد و به جای این که به سیبل بخورد، به دست من خورد. تیر از یک طرف وارد دستم شد و از طرف دیگر خارج شد. یعنی 2 سوراخ در دستم ایجاد کرد، اما من نفهمیدم. تیر را از دستم خارج کردم و فکر کردم تیر از آستینم رد شده. وقتی آستینم را بالا زدم تازه دیدم چه خبر است»!
هومت دل شیر داشته و اصلا نترسیده است: «سریع همه جمع شدند و آب قند درست کردند. من خوب بودم، اما کسی که تیرش به من خورد، غش کرده بود. یک ماهی از تمرینات عقب ماندم و پدر و مادرم هم اصرار میکردند این ورزش را کنار بگذارم اما من تیر و کمان را دوست داشتم.»
این اتفاق برای هومت نتیجهای هم در پی داشته است: «این ماجرا باعث شد من مشهور شوم و بعد از یک ماه مسابقه دادن، مربی تیمملی مسابقه مرا دید و پسندید و به تیم ملی دعوت شدم. بعد از آن، همه سراغ آن دوستی که به من تیر زد میرفتند و میگفتند تو رو خدا به ما هم تیر بزن تا ما هم به تیم ملی دعوت شویم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: