در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صدای فریادهای مرد، همسایهها را خبر کرده و آنها او را به بیمارستان رسانده بودند. این مرد بشدت دچار آسیب شده بود و حتی توانایی جنسیاش را هم از دست داده بود. دادگاه بدوی رای بر زندان و دیه صادر کرد. پرونده از نظر من ابهاماتی داشت. برای اینکه خودم گفتههای 2 طرف را بشنوم آنها را به دادگاه دعوت کردم. پرونده به خاطر اعتراض زن شاکی که البته خودش متهم بود به شعبه من ارجاع شده بود. زمانی که زن را به دادگاه فراخواندم، از او خواستم توضیح دهد. او گفت اتهامش را قبول ندارد و شوهرش موقع درست کردن غذا سوخته است. از آن زن خواستم واقعیت را بگوید. هیچ کس ساعت 3 بعد از نیمه شب غذا درست نمیکند، اما آن زن حرفش را تکرار میکرد.
بعد از او همسرش صحبت کرد. او مرد بسیار مظلومی بود. با کلمات بریده بریده حرف میزد. میگفت که سالهاست با همسرش اختلاف دارد اما همسرش حاضر نیست از او جدا شود و میخواهد بماند و همه داراییهای او را بگیرد. از شب حادثه گفت: من خواب بودم که دیدم همسرم بالای سرم آمد. فکر کردم میخواهد با من صحبت کند. آخر چند روزی بود که با هم قهر بودیم. یکباره او ظرفی را که در دستش بود به سمت من خم کرد و روی من ریخت. هیچ چیز متوجه نشدم. فقط احساس سوزش شدید میکردم و فریاد میزدم. همسرم داشت از اتاق خارج میشد که پسرم آمد و مرا بهکمک همسایهها به بیمارستان رساند. چند روزی در بیمارستان بودم و البته همانجا شکایتم را مطرح کردم.
مرد بیچاره نمیتوانست به درستی راه برود. برای اینکه از دادگاه خارج شود، دخترش وارد شد تا به او کمک کند. از حرفهایی که دخترش گفت، متوجه شدم خیلی به هم نزدیک هستند. دخترک را صدا زدم و از او خواستم که در مورد رابطه پدر و مادرش برایم توضیح دهد. او میگفت سالهاست آنها باهم دعوا دارند و جدا هم نمیشوند. دخترک میگفت: «از وقتی خیلی بچه بودم، آنها دعوا میکردند. درگیری بین پدر و مادرم عادی شده بود. مادرم خیلی زن قلدری است، اما پدرم مرد بسیار ضعیفی است. جالب است بدانید که هر بار دعوا میشود، مادرم پدرم را کتک میزند. آن شب هم همه ما خواب بودیم. اتاق برادرم به اتاق پدرم خیلی نزدیک است. مادر و پدرم مدتی بود که جدا از هم میخوابیدند، چون با هم قهر بودند، زمانی که صدای فریاد پدرم بلند شد، برادرم به اتاق او رفت و مادر در حالی که یک ظرف در دستش بود، از اتاق خارج شد.
نکتهای که این دختر میگفت در پرونده هم وجود داشت. پسر آنها گفته بود که مادرش را در حال خروج از در و در حالی که ظرفی در دست داشته دیده است.
بهرغم انکارهای آن زن، من حکم صادره را تایید کردم. هنوز پرونده به اجرای احکام نرفته بود که یک روز آن مرد آمد و به من گفت که میخواهد رضایت دهد. او رضایت را نوشته و در محضر ثبت کرده بود. رفتار آن مرد برایم جالب بود. پرسیدم چرا رضایت دادی؟ گفت: «به خاطر ترس از همسرم»! او به من گفته است همه دیه را میپردازد و زندان را تحمل میکند و زمانی که بیرون آمد من را میکشد. میدانم به خاطر تهدیدهایش میتوانم از او شکایت کنم، اما از همسرم میترسم. من به خاطر ترس از او بود که هرگز طلاقش ندادم.»
محمد دهنوی ، رئیس شعبه 9 دادگاه تجدید نظر استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: