روایتهای مختلف از یک قتل

من دخترم را نکشته‌ام!

سحرگاه یکی از روزهای پاییز سال 86، زنی با فریاد‌های پی در پی همسایه‌ها را خبر کرد و گریه کنان گفت دختر نوعروسش مرده است ، اما این ماجرا با پایان گریه‌های مادر تمام نشد، چون کارآگاهان معتقد بودند دختر او به مرگ طبیعی فوت نشده، بلکه او را کشته‌اند. به پرونده قتل این دختر صفحات زیادی اضافه شد و در نهایت این مادرش بود که به قتل دختر جوان اعتراف کرد.
کد خبر: ۲۹۶۷۵۰

این زن قاتل است

اولین روایت در این پرونده توسط قاضی شکاری، نماینده دادستان تهران بازگو می‌شود. او با اطمینان انگشت اتهام را به سوی مادر 50 ساله لیلا می‌گیرد و می‌گوید: «مگر می‌شود دختری در خواب، بدون این‌که کسی متوجه شود،2 روسری را دور گردنش بپیچد و خودش را خفه کند؟ این مساله اصلا قابل باور نیست.»

او می‌گوید: «زمانی که بازپرس در جریان قرار گرفت و در محل حادثه حضور یافت، متوجه شد لیلا به مرگ طبیعی نمرده و کسی او را به قتل رسانده است. چرا که اولا بدن این دختر هنوز گرم بود و نشان می‌داد شاید چند دقیقه بیشتر از مرگ او نگذشته و هیچ‌کس متوجه حضور شخصی غریبه در خانه نشده. حتی پدر خانواده می‌گوید درها قفل بوده و زمانی که همسایه‌ها رسیدند، درها را باز کردند تا آنها وارد خانه شوند.

خودکشی نیز در مورد این پرونده کاملا منتفی است، چرا که اگر قرار باشد کسی خودش را بکشد، قطعا با روسری خودش را خفه نمی‌کند چون فشار بر عناصر حیاتی بدن به طور ناخوداگاه فرد را وادار به واکنش می‌کند و دست‌ها شل و از هم باز می‌شود؛ بنابراین هیچ کس با این شیوه نمی‌تواند خودکشی کند.»

نماینده دادستان تهران ادامه می‌دهد: «مسلم بود که مادر لیلا می‌داند دخترش چطور کشته شده است. در نهایت، زمانی که او را در برابر سوالات پی در پی قرار دادیم، مجبور به اعتراف شد. او جزئیات دقیقی از قتل را برایمان توضیح داد و گفت چطور دخترش را کشته است. حرف‌های این زن با واقعیت منطبق است. بنابراین او از نظر ما قاتل لیلاست.»

وقتی مادری تصمیم به قتل فرزندش می‌گیرد، مسلما انگیزه‌ای قوی از این کار دارد. مادر لیلا چرا دست به چنین کاری زده است؟ نماینده دادستان تهران می‌گوید: «مادر لیلا در تحقیقات گفته که متوجه شده بود دخترش به شوهرش خیانت کرده و به همین خاطر او را به قتل رسانده است. این زن حتی ادعا کرد دخترش باردار شده بود و با توجه به فرهنگی که در این خانواده حاکم بود، این انگیزه برای قتل یک انگیزه قوی محسوب می‌شود. خانواده لیلا خانواده‌ای بسیار متعصب هستند و در مورد مسائل ناموسی واکنش‌های تندی نشان می‌دهند.

البته مادر لیلا می‌گوید در این باره تحقیقی نکرده و زمانی که دخترش را مورد پرس و جو قرار داده، به این نتیجه رسیده که او با کسی رابطه داشته است. »

آرزوی خوشبختی نوعروس

پدر لیلا رضایت داده و عنوان کرده که از همسرش هیچ شکایتی ندارد. همین بهانه‌ای شده تا مادر لیلا متهم ردیف اول پرونده، بگوید قاتل نیست و دلیل ادعایش را رضایت شوهرش عنوان کند. این زن می‌گوید: «هیچ مادری نمی‌تواند فرزندش را بکشد و من هم این کار را نکردم، اما نمی‌دانم چرا ماموران من را قاتل معرفی کردند. »

این زن در مورد دخترش می‌گوید: «دخترم چند وقتی بود که عقد کرده بود و من هم برای او مقدار زیادی جهیزیه خریده بودم. چطور یک مادر می‌تواند دختر نوعروسش را که با هزار آرزو بزرگ کرده تا جشن ازدواجش را ببیند، کمتر از یک هفته مانده به مجلس عروسی به قتل برساند؟»

این زن ادامه می‌دهد: «چند روزی بود که من و دخترم هر روز صبح بیرون می‌رفتیم و وسایل می‌خریدیم. میخواستم دخترم را برای مراسم عروسی‌اش آماده کنم. ماه رمضان بود و قرار بود بعد از این ماه دخترم به خانه بخت برود. تا این‌که شب حادثه فرا رسید. بعد از شام همه ما خوابیدیم. نزدیک سحر بود که من بیدار شدم و وسایل سحری را آماده کردم. بعد از چند دقیقه، به اتاق رفتم تا بچه‌ها را بیدار کنم. معمولا دخترم با اولین صدا بیدار می‌شد. آن روز چند بار صدایش زدم اما بیدار نشد. تا این‌که پتو را از رویش بلندکردم و دیدم 2 روسری دور گردن دخترم پیچیده شده است. گره‌ها را باز و سعی کردم به او کمک کنم، اما فایده نداشت. دخترم مرده بود. آنقدر ناراحت و عصبی بودم که نمی‌توانستم خودم را آرام کنم. فریاد می‌زدم و از همسایه‌ها کمک می‌خواستم. وقتی همسایه‌ها آمدند، پلیس هم سر رسید. البته من نمی‌دانم چه کسی ماموران را خبر کرد. من آن زمان در حال خودم نبودم. فشار سنگینی را به خاطر مرگ دخترم تحمل می‌کردم و حالا هم به عنوان قاتل باید در دادگاه حاضر شوم و به سوالات پاسخ دهم. در حالی که من خودم شاکی هستم و فرزندم به قتل رسیده است و خواهان رسیدگی به این پرونده هستم.»

این زن می‌گوید که در اداره آگاهی به حرف‌های او توجه نشده و آنچه پلیس در گزارش خود نوشته است، ربطی به او ندارد: «من را به اداره آگاهی بردند و سوالاتی پرسیدند. می‌گفتند می‌خواهند راز قتل دخترم را کشف کنند، اما من را متهم کردند. آنها چند برگه جلوی من گذاشتند و گفتند امضا کن. من هم چون سواد نداشتم، قبول کردم که انگشت بزنم. بعد هم متهم شدم که دخترم را کشته‌ام. به من گفتند اعتراف هم کرده‌ام.»

مادر مقتوله در برابر این سوال که اگر او حرفی به ماموران نزده، چطور پلیس واقعیت‌هایی را در مورد روابط دخترت کشف کرد، سکوت می‌کند و سعی دارد با توضیح در مورد آشنایی دختر و دامادش موضوع بحث را عوض کند: «دامادم از طریق خانواده‌اش با دختر من آشنا شد و به خانه ما آمد. او پسر خیلی خوبی بود. کم کم دخترم و دامادم به هم علاقه‌مند شدند و با هم ازدواج کردند. دختر من خیلی دختر خوبی بود، نمی‌دانم چرا این اتفاق برایش افتاد.»

این زن پیش از برگزاری جلسه محاکمه صحنه قتل را هم بازسازی کرده و در آخرین دفاع گفته بود برای حفظ آبروی خانوادگی دست به قتل زده است. او حالا وقتی در برابر این سوال قرار می‌گیرد که چطور صحنه را بازسازی کرده، سکوت می‌کند: «من نمی‌دانستم موضوع چیست. آنها به من گفتند توضیح بده صحنه قتل دخترت چطور بود و من هم این کار را کردم.»

او را دوست داشتم

برخی اظهارات نماینده دادستان تهران و گفته‌های نامزد لیلا حکایت از آن دارد که مادر مقتوله انگیزه کافی برای قتل دخترش داشته است. این مرد هرچند اعلام کرده هیچ شکایتی علیه مادرزنش ندارد، اما می‌گوید به نظر او مادر لیلا قاتل است.

چه مدتی بود که با لیلا نامزد کرده بودی ؟

زمان زیادی نبود، حدود 7 ماه.

چطور با او آشنا شدی؟

ما هم محلی بودیم. خانواده‌ام پیشنهاد کردند و من هم قبول کردم. همه می‌گفتند لیلا دختر خوبی است و از خانواده خوبی هم هست. من هم قصد داشتم زندگی کنم و آینده خوبی را برای خودم بسازم. بنابراین قبول کردم.

در پرونده آمده است که مادر همسرت مدعی شده لیلا با کسی رابطه داشته است. تو در مورد این مساله چیزی شنیده‌ای؟

بله. من هم زمانی که این موضوع پیش آمد متوجه شدم. لیلا در رفتارش چیزی نشان نمی‌داد. تنها چیزی که من متوجه شده بودم، این بود که لیلا قبل از ازدواج با من پسری را دوست داشته است کهخانوادهاش از این موضوع مطلع بودند. بعد از مدتی هم لیلا با فشار خانوادهاش او را ترک کرده است.

چیزی در مورد روابط لیلا از هم محلی‌ها یا همسایه‌ها شنیده بودی ؟

نه. همه از او تعریف می‌کردند. می‌گفتند دختر خوب و مهربانی است. واقعا هم اینطور بود .

چرا مادرش او را به قتل رساند؟

البته او خودش قبول ندارد، با این حال از آنجایی که زن بسیار متعصبی است، فکر می‌کنم حتی اگر به چنین موضوعی هم شک میکرد، دست به چنین اقدامی می‌زد. بنابراین نمیتوان گفت که او این کار را نکرده است. به نظر من ممکن است این اتفاق افتاده باشد.

چرا از مادر همسرت شکایت نکردی؟

چون او مادر لیلاست و مسلما دخترش را بیشتر از من دوست دارد. بنابراین من نمی‌توانم برای یک مادر تقاضای قصاص کنم یا حتی از او شکایت کنم.

مرگ لیلا چه تاثیری روی تو گذاشت؟

لیلا زنی بود که من او را برای زندگی آینده‌ام انتخاب کرده بودم. او را دوست داشتم و عاشقش شده بودم. من در آستانه آغاز زندگی مشترک بودم که این اتفاق افتاد و مرا دگرگون کرد. تا مدت‌ها نمی‌توانستم باور کنم این اتفاق افتاده است. نسبت به همه چیز بی‌تفاوت بودم و هر اتفاقی به شدت مرا نگران می‌کرد. حرف‌هایی هم که در این مورد زده می‌شد بیشتر ناراحتم می‌کرد. به هر حال اتفاق تلخی در زندگی من بود.

بعد از لیلا ازدواج کردی؟

من هنوز نتوانسته‌ام مرگ او را هضم کنم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها