در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بابا که خندهش گرفته بود، دستی به سر پری کشید و گفت: «گل من، واسکن نه، واکسن.»
هر چی که باشه من نمیزنم ، میترسم، دردم مییاد، اصلا اگه راست میگی شما خودت برو واسکن بزن.
و بعدش زد زیرگریه و هی تکرار کرد: «من نمییام، نمییام...»
بابا، پری رو بغل کرد و یه کمی باهاش حرف زد تا آروم بشه و گفت: «دختر من، همه بچهها واکسن میزنن. تازه چند بار، شما خودتم کوچیک که بودی زدی ولی اصلا نترسیدی.»
خب اون موقع خیلی کوچولو بودم اما حالا میترسم.
ببین پری جون، بعضی از بیماریها هستن که برای بچهها خیلی خطرناکن. واسه همین باید واکسن شو بزنن تا سلامت بمونن. حالا اگه قول بدی دختر خوبی باشی و فردا بیای بریم واکسن بزنیم، منم برات یه جایزه خوب میخرم، چطوره؟
پری که کمی آرومتر شده بود، گفت:
خب بگو ببینم، چه جایزهای میخری!؟
شما اگه دختر شجاعی باشی، یه جایزه خوب میخرم.
پری یه ذره فکر کرد و گفت: «قول میدم، اما یه شرط دیگهام دارم.»
دیگه چه شرطی؟
وقتی رفتیم درمونگاه، شما هم واکسن بزنی!
بابا که تعجب کرده بود با خند گفت: «خترک من، منم وقتی سن شما بودم واکسن زدم و حالا دیگه لازم نیست، ولی اون موقعها یه ذره هم نترسیدم.»
- واقعا نترسیدی؟
- باور کن.
فردای اون روز پری به اتفاق باباش رفتن و واکسن زدن. البته یه کمی دردش اومد، اما چون فهمیده بود که برای سلامتیش لازمه، تحمل کرد.
وقتی داشتن برمیگشتن، به بابا گفت: «بابا من خیلی دردم اومد، میشه یه جایزه بزرگ برام بخری؟»
بابا یه نگاهی به دخترک شیطون خودش انداخت و گفت: «ای ناقلا»!
رضا بداقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: