در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر و مادرمان خیلی تلاش میکنند تا ما راحت باشیم اما به دلیل اینکه با بچههایی از فرهنگهای مختلف سر و کار دارند، همواره میخواهند ما همانطور که آنها میخواهند بزرگ شویم، همیشه آنها راهنمای ما باشند و ما فقط اطاعت کنیم.
این مربوط به کلیات زندگیمان بوده است. حالا من دانشجوی ترم آخر فوقلیسانس معماری هستم و الیشا هم لیسانس خود را در رشته فیزیک گرفته و در آستانه ازدواج است.
او سال گذشته با پسر جوانی آشنا شد و حالا بیش از 10 ماه است که نامزد هستند و تا 2 ماه دیگر ازدواج میکنند.
والدینمان به قدری زندگی این آقای داماد را زیر و رو کردند که من فکر میکنم خیلی صبور بود که تحمل کرد.
از طرز غذا خوردن تا رانندگی و نوع کتابهایی که میخواند و موسیقی مورد علاقهاش زیر ذرهبین والدین ما قرار گرفت، تا در نهایت به این ازدواج رضایت دادند.
حالا مشکلی وجود ندارد و هر دو طرف علاقه زیادی به یکدیگر پیدا کردهاند. هم والدین ما داماد آینده را دوست دارند و هم او والدین ما را.
اما چند روز قبل، این تازهداماد که نامش تام است با من تماس گرفت و گفت که میخواهد بدون اینکه کسی بداند با من صحبتی جدی داشته باشد.
من که نگران شدم، زود با او در یک کافیشاپ قرار گذاشتم تا ببینم مشکلشان چیست؟
تام به من گفت که مقدمات جشن را فراهم کردهاند و یک آپارتمان یکخوابه را نیز دیده و پسندیدهاند، اما الیشا قبل از قرارداد خانه شرطی برای تام گذاشته که این شرط به عقیده او عجیب و نگرانکننده است.
مساله این بوده که الیشا از تام خواسته خانهای 2 اتاقخوابه اجاره کند و وقتی تام دلیل نیاز به اتاق دوم را پرسیده، الیشا گفته که میخواهد اتاقی خصوصی برای خودش داشته باشد و زمانی که آنها کاری با هم ندارند ترجیح میدهد در اتاق خصوصی خودش باشد و در یک اتاق مشترک نباشند.
من که از علاقه خواهرم به تام اطلاع داشتم، خیلی تعجب کردم و تام به من گفت که این شرط الیشا او را نگران کرده است. پس من در اولین فرصت با خواهرم صحبت کردم تا دلیل این کارش را بدانم و اگر توانستم کمکی کنم.
الیشا به من گفت که او در منزل خودمان هرگز حریم خصوصی نداشته. والدین به دلیل اینکه دختر کوچکتر خانواده بوده (البته در مورد من هم همینطور است) مرتب او را کنترل میکردند. کشوی لباسها، دفتر یادداشت، لوازم بهداشتی و آرایشی و عطری که استفاده میکرده و حتی برنامههای تلویزیون و هر چه دوست داشته، حتی مجلاتی که ورق میزده زیر نظر والدینمان بوده است.
او گفت: «هر وقت در اتاق را میبستم یا کسی پشت در میایستاد یا ناگهان وارد اتاق میشد.»
در واقع هیچ حریمی برای یک دختر نوجوان و جوان در نظر گرفته نشده بود. او گفت که هر انسانی نیاز به یک فضای خصوصی دارد و او تصمیم گرفته که پس از ازدواج این فضا را برای خود داشته باشد، زیرا قبل از ازدواج موفق به داشتن آن نشده است.
من به او گفتم که تام هرگز خلوت او را برهم نمیزند، اما قرار نیست عروس در آغاز زندگی مشترک اتاقی شخصی و جدا از داماد برای خود داشته باشد، زیرا به این ترتیب همسرش احساس ناراحتی و تنهایی خواهد کرد.
او میتواند در ساعتهایی که تام در خانه نیست، در اتاقشان با خود خلوت کند یا حداقل یک کمد شخصی داشته باشد و از تام بخواهد که بدون اجازه یا حضور الیشا در آن را باز نکند تا الیشا احساس امنیت و راحتی بیشتری کند، نه اینکه شرط یک خانه 2 اتاقخوابه را برایش بگذارد.
از طرفی با خود فکر کردم چرا والدین با تمام لطف و محبت و دلسوزیهایشان باید چنان رفتاری با فرزندان داشته باشند که انگار هرگز به آنها به عنوان یک فرد عاقل اعتماد ندارند و دائم آنها را مورد بازخواست قرار میدهند. وقتی آنها اعتماد کافی به نوجوانشان بکنند و به او فضا بدهند، اما کمی دورتر بر امور او نظارت کنند، نتیجه خیلی بهتر است. آنوقت فرزندان هم مانند الیشا آنقدر نسبت به داشتن یک فضا و محل امن و خصوصی احساس نیاز نمیکنند که تصور کنند با چنین شرط و شروطی مشکل حل میشود.
اگر تام هم این شرط را میپذیرفت، مشکل الیشا که تاثیر بلندمدت یک شیوه تربیتی سختگیرانه است برطرف نمیشد.
منبع : msn.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: