گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

جیک جیک مستان!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «ملت خدا دارد!»،«خدمات نهاد همشهری»،«جیک جیک مستان!»،«یک بام و چند هوا!»،«بار دیگر صدای پای تورم»،«آیا این چرخش قدرت است؟»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۹۶۱۱۰

رسالت:ملت خدا دارد

«ملت خدا دارد!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛نظام چیست؟ چه هویتی دارد؟ استحکام و قوام خود را از چه می گیرد؟ صاحب این نظام کیست؟ چرا طی سه دهه گذشته همه عالم و آدم جمع شدند تا آن را به زیر بکشند اما نتوانستند؟نظام طی حیات30 ساله خود حوادث ناگوار زیاد دیده است . شرارت منافقین ، بنی صدر و گروههای الحادی و مارکسیستی و تبهکاریهای باند خلق مسلمان و کودتای نوژه ، جنگ تحمیلی8 ساله، تحریم های اقتصادی ناجوانمردانه و اعلام جنگ در اندازه نرم و سخت آن نتوانست خم به ابروی نظام بیاورد. حوادث تلخی چون انفجارهای هفتم تیر و هشتم شهریور سال60 که جمعی از بزرگان و مسئولان نظام را راهی دیار باقی کرد، تزلزل در مدیریت نظام پدید نیاورد.به خون کشاندن محراب های نماز جمعه در کرمانشاه ، تبریز، شیراز ، یزد و شهادت استوانه های اخلاق و عرفان و چهره های نورانی چون شهید مدنی، شهید قاضی طباطبایی ، شهید اشرفی اصفهانی ، شهید دستغیب و شهید صدوقی نه تنها خللی در اراده ملت و نظام پدید نیاورد بلکه همان خونهای پاک برقداست و پاکی و لطافت حکومت الهی در ایران افزود.

نظام چیست؟ چه هویتی دارد؟ استحکام و قوام خود را از چه می گیرد؟ صاحب این نظام کیست؟ چرا طی سه دهه گذشته همه عالم و آدم جمع شدند تا آن را به زیر بکشند اما نتوانستند؟نظام طی حیات30  ساله خود حوادث ناگوار زیاد دیده است . شرارت منافقین ، بنی صدر و گروههای الحادی و مارکسیستی و تبهکاریهای باند خلق مسلمان و کودتای نوژه ، جنگ تحمیلی8  ساله، تحریم های اقتصادی ناجوانمردانه و اعلام جنگ در اندازه نرم و سخت آن نتوانست خم به ابروی نظام بیاورد. حوادث تلخی چون انفجارهای هفتم تیر و هشتم شهریور سال60  که جمعی از بزرگان و مسئولان نظام را راهی دیار باقی کرد، تزلزل در مدیریت نظام پدید نیاورد.به خون کشاندن محراب های نماز جمعه در کرمانشاه ، تبریز، شیراز ، یزد و شهادت استوانه های اخلاق و عرفان و چهره های نورانی چون شهید مدنی، شهید قاضی طباطبایی ، شهید اشرفی اصفهانی ، شهید دستغیب و شهید صدوقی نه تنها خللی در اراده ملت و نظام پدید نیاورد بلکه همان خونهای پاک برقداست و پاکی و لطافت حکومت الهی در ایران افزود.

یک وقتی در اوج شرارت آمریکا در جنگ تحمیلی شایعه کردند امام (ره) مرد!
امام فردای آن روز خیلی سرحال و با نشاط در صفحه تلویزیون ظاهر شدند و در دیدار با جمعی از مردم و رزمندگان فرمودند: « امروز شایع کردند فلانی مرده شما باید دعا کنید خدا بمیرد! خدا هست من کی هستم. ملت خدا دارد خداوند متعال پشتیبان ملت ما از اول تا حالا بوده ، منتها گاهی ملموس گاهی غیرملموس بوده است. »(1)

ملت ما از آن روز که دست خود را در دست ولی خدا گذاشت و با او بیعت کرد، حیات خود را بیمه کرد.

این از آموزه های قطعی شیعه است که بیعت با ائمه طاهرین و با امام زمان (عج) بیعت با رسول خداست و بیعت با رسول خدا بیعت با خود خداست.

ما از این آموزه الهی به ولایت فقیه رسیدیم و نظام قرآنی خود را براین بنیاد محکم بنا نهادیم.
پس تا خدا هست دست ملت ما در دست اوست. هیچ باکی نباید داشته باشیم و به طور قطع بدانیم نظام ما محفوظ می ماند.
اما امان از روزی که دست از کف او رها کنیم.
گاهی برخی کسانی که دستی در نظام دارند و یا درگذشته کاری برای نظام کرده اند یا باری از روی دوش نظام برداشته اند، خود را «نظام» می دانند که اگر به آنها آسیب رسد به نظام آسیب رسیده است.

گاهی غرور و تکبر آنها را در مکانتی می نشاند که گویی اگر آنها نباشند نظام هم نیست. حتی برخی آنچنان دچار توهم هستند که خود را بالاتر والاتر از نظام می انگارند.

شرط نجات از این توهم آن است که همیشه خود را به نظام و انقلاب و مردم بدهکار بدانیم. هرگونه طلبکاری ما را به وادی شرک و کفر و نهایتا زیاده خواهی می کشاند. آنجاست که دستان خود را به جای اینکه در دستان ملت و خدا ببینیم یک دفعه در دست کفار ، منافقین و ملحدین خواهیم دید.اینکه گاهی صدای دشمنان نظام و امام را از دهان برخی دوستان و انقلابیون - و به تعبیر مقام معظم رهبری «پشیمان» و «فرسوده» - می شنویم همین است.کسانی که از ولایت الله خارج می شوند قطعا به ولایت شیطان وارد می شوند این طور نیست که حتی بتوانند ولایت خود را برخود تضمین کنند، در این تردید نیست.حوادث پس از انتخابات واقعا تاسف بار است. هنوز عده ای بر طبل «دروغ» و «تقلب» می کوبند. هنوز همصدا با آمریکا مشروعیت دولت قانونی را برنمی تابند.

هنوز مصالح ملی و منافع مردم را زیربار مصلحت فردی خود لگدکوب می کنند می خواهند راه خشونت پیش گیرند و راهی راکه منافقین را به صدام و آمریکا پیوند داد، طی کنند. راه طی شده کسانی که در برابر انقلاب ایستادند و عاقبت به خیر نشدند.

حب جاه و مقام آنها را به وادی انتقام از مردم سوق داده است، آنها را به ستم به نظام و ظلم به رهبری کشانده است.آنها باید بدانند خدا نمرده است ، به تعبیر حضرت امام (ره) ملت خدا دارد خدا خوب می داند با این جماعت چه کند. آنچه باقی می ماند نظام مقدس جمهوری است.نقل می کنند یک روزی به امام (ره) گفتند؛ دیشب شیخ علی تهرانی در رادیو بغداد خیلی بدوبیراه به شما می گفت؛ امام فرمودند؛ خودم شنیدم و برای نجات او دعا کردم ( نقل به مضمون) ما هم باید با تاسی به امام بزرگوار برای نجات این جماعت دعا کنیم  تا شاید آنها هم اهل نجات شوند.
 پی نوشت:
1- صحیفه نور - جلد13  صفحه102                         

اعتماد:خدمات نهاد همشهری

«خدمات نهاد همشهری»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم احمد مسجدجامعی است که در آن می‌خوانید؛در سال هایی که مسئولیتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشتم یک بار مسائل مربوط به همشهری در هیات نظارت بر مطبوعات مطرح شد، دوستان در آن زمان خواستار توقیف همشهری شدند، اما این مساله با صحبت هایی که در هیات نظارت صورت گرفت به نحوی حل شد و همشهری توقیف نشد.از زمانی که جمعی از دوستان روزنامه نگار برای انتشار روزنامه ارگان مدیریت شهری- آن هم با ویژگی هایی متفاوت از آن چیزی که تا آن روز منتشر می شد- رایزنی می کردند 18 سال می گذرد.

اگر چه ظاهراً 18 سالگی همشهری 10 روز دیگر رقم می خورد و اگر این روزنامه تاثیرگذار کشور به محاق توقیف نمی رفت می توانست سن برومندی خود را جشن بگیرد، اما با این وصف از زمانی که نام همشهری بر پیشانی روزنامه صبح تهران ماندگار شد 18 سال می گذرد.

حال پس از گذشت این مدت، می توان گفت تولد همشهری و سال هایی که از انتشار آن می گذرد، نقطه عطفی در تاریخ مطبوعات ایران محسوب می شود، البته نه به این دلیل که همشهری با نوآوری های فراوان به عرصه مطبوعات پای گذاشت و نه به این دلیل که همشهری در قطعی کوچک و متفاوت از روزنامه های مشهور آن زمان منتشر شد و نه حتی به دلیل اینکه چهره یی رنگی در میان روزنامه هایی شد که تا آن زمان سیاه و سفید منتشر می شدند، بلکه به این دلیل که همشهری توانست طی این مدت به یک نهاد مطبوعاتی در عرصه ملی بدل شود، چرا که همشهری آغازگر مرحله تازه یی از حیات مطبوعاتی در ایران به شمار می رود که در سال های پرالتهاب دوران پس از انقلاب فصل دیگری را در شیوه اطلاع رسانی در کشور گشود و فضای تازه و پرنشاطی را در عرصه روزنامه نگاری کشور پدید آورد؛ روزنامه یی که با سرمایه مردم شکل گرفته است و طی این سال هایی که از فعالیتش می گذرد توانسته نسلی از فعالان عرصه مطبوعات به ویژه خبرنگاران و روزنامه نگاران برجسته یی را پرورش دهد.

به همین خاطر می توان گفت که نهاد همشهری تنها نهاد مطبوعاتی بعد از انقلاب اسلامی است که در همه این سال های پرفراز و نشیب و به رغم همه مشقات توانسته است روال انتشار خود را ادامه دهد و این نهاد بزرگ را همچنان سر پا نگه دارد. همشهری طی سال هایی که از فعالیتش می گذرد عرصه مسائل شهری، اجتماعی، فرهنگی و پاسخگویی به نیاز های شهروندان را به عنوان مشی کاری خود برگزیده و این مشی و منش را تا امروز که در انتظار رای دادگاه است کم و بیش حفظ کرده است.

اینچنین شد که سایر رسانه هایی که پس از همشهری متولد شدند فعالیت ها و برنامه هایشان را در رقابت با روزنامه همشهری شکل دادند. تحلیل این موفقیت و اقبال نکته یی است که باید مورد توجه همه دست اندرکاران و مسوولان امور رسانه یی قرار گیرد. به هر حال دسترسی آزاد شهروندان به جریان اطلاعات آزاد، یکی از حقوق شهروندان است و هر محدودیتی که آزادی های اساسی را زیر سوال ببرد باید از جانب مدیریت شهری به نحو مقتضی پیگیری شود.

وقتی یک روزنامه تعطیل می شود به بدنه روزنامه نگارها فشار می آید چرا که سیستم روزنامه مجموعه به هم پیوسته یی است که تمام اجزای آن را تحت تاثیر قرار می دهد. این در حالی است که در یک ماه گذشته شاهد خارج شدن سه روزنامه دیگر نیز از گردونه انتشار هستیم؛ روزنامه هایی که هر کدام با سختی هایی که برای انتشار یک روزنامه متصور است به سختی روند انتشارشان را پی می گرفتند و توقیف هر کدام از آنها علاوه بر آسیبی که به جریان آزاد اطلاع رسانی وارد می کند وضعیت معیشتی خبرنگاران شاغل در این روزنامه ها را نیز با مشکل مواجه کرده است.

به همین خاطر این ضرورت حس می شود که همانند صندوق حمایت از هنرمندان و نویسندگان که سال گذشته با همکاری شهرداری ایجاد شد، صندوقی نیز برای حمایت از روزنامه نگاران تشکیل شود.

کیهان: جیک جیک مستان!

«جیک جیک مستان!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛دیروز برخی از روزنامه های زنجیره ای و سایت ها و رسانه های بیگانه و ضد انقلاب با اعتراض به این که آقای کروبی برای شرکت در همایش روز مجلس دعوت نشده است، این همایش را به انحراف از موضوع آن که «وحدت ملی» است متهم کردند و با تیترهایی نظیر «سران شاخص منتقد دولت به همایش مجلس دعوت نشده اند»! به خیال خود دور جدیدی از جوسازی علیه نظام در فضای مجازی را کلید زدند که در باره آن گفتنی است؛

1- نکته درخور توجه که فصل مشترک فتنه انگیزان داخلی و حامیان بیرونی آنان است، این که هر دو سوی ماجرا اصرار دارند سران فتنه را «منتقد دولت»! معرفی کنند و هویت واقعی و از پرده برون افتاده آنان را که «وطن فروشی» آشکار به نفع آمریکا و اسرائیل است، مخفی نگاه دارند، این پنهان کاری که سر فرو کردن کبک ها در برف ها را به خاطر می آورد در حالی است که سران فتنه تا چند ماه قبل و در اوج «جیک جیک مستانه»! یعنی آن روزهای نه چندان دور که فکر زمستانشان نبود، نه فقط برای پنهان کردن وابستگی خود به کانون های قدرت بیگانه نظیر آمریکا، انگلیس و اسرائیل، اصراری نداشتند، بلکه در برخی از موارد، این وابستگی را نشانه «جهان وطنی»- کاسموپولیتانیزم- دانسته و برخی از حامیان آنها- از جمله کسی که اخیراً همراه با خاتمی و به طور مشترک برنده جایزه «گفت وگوی جهانی» کپنهاگ شده بود- با صراحت اعلام می کردند «ممکن است گفته شود پیوستن به آنها- آمریکا و انگلیس- و همراه شدن با آنان نشانه وابستگی است، اما باید توجه داشت که مشکل وابستگی بحث کاملا کهنه ای شده است... آن وابستگی که زمان مصدق مطرح شد دیگر معنی ندارد»!

خاتمی و موسوی و کروبی طی چند ماه اخیر، به گواهی اسناد غیرقابل انکار که موجود و مضبوط است، دقیقاً و بی کم و کاست فرمول از قبل اعلام شده آمریکا و اسرائیل برای مقابله با جمهوری اسلامی را دنبال کردند. پیروی آنان از فرمول یاد شده به اندازه ای آشکار بود که تمامی مراحل حرکت سران فتنه از قبل و پیشاپیش قابل پیش بینی بود و کیهان به استناد نسخه های آن که تماماً موجود و در دسترس است، فازهای مختلف و فرموله فتنه مورد اشاره را، قبل از شروع و پیش از آن که عملیاتی شود، نشان داده و به آن پرداخته بود.

مراحلی نظیر «پیش کشیدن احتمال تقلب در انتخابات»، «تشکیل کمیته صیانت از آراء»، «انتخاب یک رنگ به عنوان نماد این جریان»، «اعلام زودرس پیروزی در انتخابات»، «ادعای تقلب در انتخابات»، «دعوت از هواداران برای ریختن به خیابان ها»، «سازماندهی اراذل و اوباش با هدف آشوب آفرینی»، «خودداری سران فتنه از مراجعه به مراجع قانونی برای پی گیری ادعای تقلب» و... تماماً قبل از عملیاتی شدن در کیهان مورد اشاره قرار گرفته بود. کیهان که غیب گو نیست! هست؟! و از سوی دیگر پیش بینی این مراحل نیز قابل انکار نیست، چرا که نسخه های روزنامه موجود و قابل دسترسی است.

بنابراین، آیا کمترین تردیدی باقی می ماند که سران فتنه از فرمول دیکته شده آمریکا، اسرائیل و انگلیس برای کودتای نرم علیه نظام اسلامی پیروی کرده اند و از آنجا که این نسخه، از مدتها قبل در سایت ها و رسانه های غربی ارائه شده بود، پیش بینی مراحل فتنه با مراجعه به فرمول یاد شده امکان پذیر بود، بی آن که نیازی به غیب گویی! باشد و همه شاهد بودند که همان شد. به عنوان مثال - و فقط به عنوان مثال- جین شارپ در کتاب معروف خود با عنوان «ضد کودتا» تاکید می کند؛ «انقلاب های مخملی که عمدتاً نزدیک انتخابات صورت می گیرد شامل مراحل مختلفی است که القای تقلب قبل از انتخابات، دروغگو معرفی کردن حاکمیت، استفاده از نمادها و رنگ ها برای القای پیروزی قبل از انتخابات، دیکتاتور معرفی کردن دولت- بخوانید نظام- سر دادن شعار مرگ بر حکومت و... از جمله آنهاست» و یا «سریرم چولیا-SREERAM CHAULIA » محقق آمریکایی و از مشاوران کاخ-سفید در تشریح کودتای سال 2004 اوکراین ضمن اشاره به ضرورت طرح ادعای تقلب در انتخابات می نویسد «... اما هیچکدام از مکانیزم های تحریک نمی توانست بدون زیر سؤال بردن نتایج انتخابات، جمع کردن مردم در خیابان ها و مهندسی دموکراسی- بخوانید آشوب- از طریق نافرمانی جمعی و مدنی، نتیجه بخش باشد. اینجا بود که بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی و خانواده موسسات بین المللی بیش از هر وقت دیگری مفید واقع شده و به کار آمدند».

2- علاوه بر آنچه در بند اول این نوشته آمده است باید به ائتلاف فراگیر سران فتنه با تمامی گروهها و جریانات ضدانقلاب نظیر منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، نهضت آزادی، اراذل و اوباش نشاندار و شناخته شده، مارکسیست ها، طردشدگان حضرت امام(ره) و... نیز اشاره کرد. اعلام حمایت رسمی و علنی سران آمریکا، اروپا، رژیم صهیونیستی و تخصیص بودجه های کلان برای حمایت از فتنه انگیزان، در اختیار نهادن صدها سایت اینترنتی و اختصاص بیشترین بخش های تحلیلی و خبری رسانه های معروف آمریکایی و اروپایی و اسرائیلی به دفاع از سران فتنه و دروغ پراکنی علیه جمهوری اسلامی ایران، حمایت موسوی و کروبی و خاتمی از شعارهایی که اندک هواداران باقیمانده آنها در روز قدس به نفع اسرائیل، علیه حضرت امام(ره) سر داده بودند و شعارهایی که روز 13 آبان به حمایت از آمریکا بر زبان داشتند و... نیز از جمله واقعیات تلخ و مشمئزکننده ای است که در پرونده سیاه سران فتنه ضبط و ثبت است.

3- اکنون با توجه به آنچه گذشت که فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست، کدام انسان عاقل- هرچند با درک و شعوری اندک- می تواند ادعا کند که موسوی و خاتمی و کروبی «منتقد دولت» بوده اند! شواهد فوق الذکر کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که هدف اصلی از فتنه مشترک خط نفاق جدید و دشمنان تابلودار بیرونی، مقابله با موجودیت انقلاب و نظام و تحویل ایران اسلامی به آمریکا و اسرائیل بوده است، حرکتی که «وطن فروشی» نیز نمی تواند ماهیت آن را آنگونه که واقعاً بوده و هست معرفی کند. بنابراین سران فتنه مطابق تمامی قوانین جاری و شناخته شده در ایران و جهان فقط مستحق بازداشت، محاکمه و مجازات سخت هستند و بدیهی است دعوت از آنها برای شرکت در همایش مجلس شورای اسلامی، «خیانت» به نظام، امام(ره)، شهدا و مردم شریف و پاکباخته این مرز و بوم است که برای حفظ استقلال، حاکمیت اسلام و بیرون آوردن میهن اسلامی خویش از چنگ بیگانگان خون داده و خون دل خورده اند.

4- سران فتنه اگرچه برای پنهان کردن ماهیت واقعی مأموریتی که با حمایت و دستورالعمل دشمنان بیرونی و به منظور مقابله با نظام اسلامی برعهده گرفته بودند، سعی داشتند حرکت خود را حرکتی علیه دولت معرفی کنند ولی مواضع و عملکرد آنان خیلی زودتر از آنچه انتظار می رفت نشان داد که مخالفت با دولت احمدی نژاد فقط یک بهانه است و در فرمول پیش روی آنان، موجودیت نظام اسلامی هدف گیری شده است. این ترفند متاسفانه در آغاز توانست برخی از خواص را نیز فریب داده و به جای دیدن واقعیت ماجرا مساله را در سطح درگیری موسوی و احمدی نژاد تلقی کنند. شماری از این خواص، در آزمون یاد شده رفوزه شدند و متاسفانه سقوط کردند و شماری نیز به واقعیت ماجرا پی بردند و از این دام اگرچه دیرهنگام ولی به هر حال رهیدند. صلوات خدا بر امیرمومنان علیه السلام باد که می فرمود «آن که میوه را قبل از رسیدن می چیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگران کشت می کند» و سلاله او چه حکیمانه به مقابله با این فتنه رفت و صبر فرمود تا از راه ماندگان نیز به قافله راه یافتگان برسند و... بیدار کرد تا در خواب نمانند.

5- دولت احمدی نژاد بی تردید یک موهبت الهی است و علیرغم برخی از کاستی های قابل انتقاد، درخور تقدیر و شایسته تحسین است، اما، بسیار ساده اندیشانه است اگر تصور شود که در فتنه اخیر، تمامی قدرت های استکباری دنیا و همه دشمنان ریز و درشت داخلی و خارجی دست در دست یکدیگر داده و همه توان خود را برای مخالفت با دولت ایشان به کار گرفته بودند. این نکته بدیهی تر از آن است که به آسانی دیده نشود. از این روی، وقتی هدف فتنه موجودیت اسلام و نظام و مردم است، آنانی که به دولت کنونی انتقاداتی دارند نباید به افسون خط نفاق داخلی و حامیان بیرونی آنها فریفته شده و با این تصور که درگیری میان مثلاً موسوی و احمدی نژاد است، از قافله تقابل با دشمن اصلی غافل شده و خدای نخواسته در جنگ احزاب رفوزه شوند. در این ماجرا، نه موسوی و خاتمی و کروبی در حد و اندازه و قد و قواره ای هستند که توان مقابله با نظام اسلامی را داشته باشند و نه احمدی نژاد هدف اصلی دشمنان است.

6- و بالاخره، گفتنی است تلاش سران فتنه برای معرفی خود به عنوان «منتقد دولت» - و نه مخالف نظام- مخصوصاً بعد از آن که هرچه در توان داشتند برای مقابله با موجودیت نظام به کار گرفته اند، از نکته دیگری نیز حکایت دارد و آن اعتراف صریح آنان به شکست قطعی خود و اذعان دشمنان بیرونی به تمام شدن تاریخ مصرف آنان است. نیست؟ اگر با دقت بنگرید تردید نمی کنید که هست.

آفتاب یزد:در حاشیه یک توقیف 24‌ساعته یک بام و چند هوا!  

در حاشیه یک توقیف 24‌ساعته؛یک بام و چند هوا!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛رفع توقیف روزنامه همشهری، خبر خوشحال کننده‌ای بود. این خوشحالی زمانی بیشتر می‌شود که روزنامه‌های وابسته به جناح اصلاح طلبان هم از این شانس برخوردار باشند و دوره توقیف آنهانیز کوتاه باشد زیرا اگر نیک نگریسته شود توقیف بعضی از آن روزنامه‌ها هم به دلایل و سوء تفاهماتی بوده که همشهری را به محاق توقیف یک روزه برد.

اما خوشحالی ناقص نیز باید ابراز شود تا هم شکرگزاری به درگاه احدیت باشد و هم سپاس از تدبیر صحیح کسانی که یک تصمیم نه چندان خوشایند را تصحیح کرده‌اند. روند توقیف و بازتاب‌هایآن، بیش از هر چیز حاکمیت فرهنگ »یک بام و چند هوا« رادر کشورمان به نمایش گذاشت که در این زمینه به چند نکته اشاره می‌شود.

1‌- دیروز معاون وزیر ارشاد، این انتظار خود از مدیران همشهری را ابراز داشت که »برای عذرخواهی از ملت شریف ایران، چند روز به صورت داوطلبانه از انتشار روزنامه، خودداری می‌کردند«. انتظار ابراز شده توسط معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد، موضوعاً -و نه به صورت مصداقی - انتظاری زیباست و شاید یکی از حسرت‌های تاریخی ملت ایران باشد. اما آیا واقعا در سطوح بالاتر مدیریتی به ویژه در دولت‌های نهم و دهم، هیچ گاه به خاطر برخی خطاها و کوتاهی‌ها، کسی به فکر عذرخواهی از مردم بوده است؟

آیا کسی تاکنون به مدیران ارشد دولتی به ویژه مدیران مرتبط با حوزه راه و ترابری توصیه کرده است »به احترام هزاران و بلکه میلیون‌ها ایرانی عزادار از مرگ صدها نفر در سوانح هوایی و جاده‌ای، از سمت خود استعفا دهید«؟آیا حتی در مرتبه ای پایین‌تر، تاکنون یکی از مدیران دولتی، به خاطر این سوانح از مردم عذرخواهی کرده است که اکنون به خاطر اشتباه یا غرض‌ورزی یک کارمند، خواستار توقف داوطلبانه انتشار یک روزنامه می‌شوند؟ آیا به خاطر گرانی‌های دست‌ساز بعضی مدیران و سیاست‌های دولتی، تاکنون کسی از مردم عذرخواهی کرده یا هیچ یک از وزیران، برای ابراز همدردیبا میلیون‌ها ناراضی از گرانی‌ها، به صورت داوطلبانه از کار کناره‌گیری کرده است؟

2‌- معاون وزیر ارشاد که ظاهرا پوشیدن لباس معاونت، تغییری در اعلام مواضع ضد استکباری او ایجاد نکرده، در توضیح علت صدور حکم توقیف همشهری، نکته‌ای را مورد اشاره قرار داده تا نشان دهد این کار، از یک جوشش اجتماعی ناشی از غیرتمندی مردم، جلوگیری کرده است. بنابر اعلام معاون وزیر ارشاد »جریانات مختلف داخلی، تذکر داده‌اند که اگر ارشاد، عکس‌العمل نشان ندهد و قانون را پاسداری نکند هنوز هستند غیور مردان و زنانی که آماده دفاع از ارزش‌های دینی خود بوده و اجازه ترویج گروه‌های خبیث چون بهائیت را به هیچ رسانه‌ای نخواهند داد«. با این سخن، بلافاصله سوالی به ذهن می‌آید که آیا معاون وزیر و مقامات بالاتر از او، این حق را برای عده‌ای دیگر از همفکران خود - و نه اصلاح‌طلبان - هم قائل هستند که اگر موضوعی را در تضاد با ارزش‌های خود دانستند و از اقدام به موقع مسئولان دولتی ناامید شدند، راسا غیرت خویش را به نمایش بگذارند؟ آیا مثلا به غیرتمندان اصولگرا اجازه خواهند داد که اعتراض خود به افزایش روز افزون جایگاه نظریه‌پرداز دوستی با مردم اسرائیل در هیئت دولت را با غیرتمندی هر چه تمام‌تر به نمایش بگذارند؟ یا اینکه از این زاویه هم مردم باید نظاره‌گر حاکمیت یک بام و چند هوا باشند؟

3‌- در اوایل کار دولت نهم، سوالات یک آزمون رسمی دولتی، شامل نکاتی سخیف و اهانت‌آمیز علیه پیامبر عظیم‌الشأن اسلام بود. در آن زمان، تریبون‌داران مشهور، به همگان توصیه می‌کردند به این موضوع دامن نزنند زیرا اشاعه این مطلب، گناهی به مراتب بالاتر از تخلف یا اشتباهی است که طراحان سوال، مرتکب شده‌اند. اما امروز هنگامی که به مسئولان دولتی توصیه می‌شود خبط چند کارمند در همشهری را با یک اقدام پر سر و صدا، به سوژه جهانی تبدیل نکنند، دست به توجیهاتی عجیب می‌زنند. تریبون دارانی هم که سه سال پیش، خواستار سرپوش گذاشتن بر موضوع »سوالات موهن آزمون دولتی« بودند با سکوت خود، عملا به مردم نشان می‌دهند که آنها نیز یک بام و چند هوا را به رسمیت‌می‌شناسند. البته آن روز که از رسانه‌ها می‌خواستند به موضوع سوالات، دامن نزنند یک دلیل موجه داشتند. این دلیل، وجود همان عبارات سخیف، در کتابی بود که چهل سال قبل توسط یکی از روحانیون سرشناس جبهه اصولگرایی، تصحیح و ترجمه شده است. اگر این مسئله را دلیل موجهی برای سکوت آن روز می‌دانستند قاعدتا وابستگی شهردار تهران به جبهه اصولگرایان نیز می‌توانست به عنوان دلیل موجه، برای عدم اشاعه خبط روزنامه همشهری باشد.

‌ 4-‌تنها سه روز قبل، یکی از نمایندگان اصولگرای مجلسبه خاطره‌گویی از حوادث انتخابات پرداخته و تلویحا مدعی شده است نفوذی‌ها در دو وزارتخانه کلیدی، نظرسنجی‌هایی را تهیه و در اختیار ارکان حکومتی - از جمله شورای‌عالی امنیت ملی - گذاشتند که نشان می‌داد انتخابات ریاست جمهوری به دور دوم کشیده خواهد شد. به ادعای نماینده اصولگرای مجلس، همین نظرسنجی که توسط نفوذی‌ها تهیه شده بود بهانه‌ای به دست اصلاح‌طلبان داد که سوژه تقلب در انتخابات را مطرح کنند. اصولگرایان معتقدند ادعاهای مطرح شده در خصوص تقلب در انتخابات، طراحی دشمن بود و همه آنها بر این باورند که این موضوع، موجب سوء استفاده دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شده و هزینه‌های فراوانی به نظام و انقلاب وارد کرده است. اظهارات دیروز معاون وزیر ارشاد نیز نشان می‌دهد که به اعتقاد متولیان مطبوعاتی کشور، درج آگهی خبط ا~لود در همشهری، براساس طراحی عناصر مرموز بوده و این مسئله به روزنامه همشهری، تحمیل شده است. قطعا مسئولان دولتی قبول دارند که هزینه‌های تحمیل شده بابت سوژه‌های انتخاباتی، به مراتب سنگین‌تر و عواقب آن، پیچیده تر است. آیا به خاطر عوامل نفوذی- به ادعای یک نماینده اصولگرا که قطعا مورد قبول مسئولان دولتی هم می‌باشد - بخش نظرسنجی در دو دستگاه نزدیک به احمدی‌نژاد را تعطیل کردند که اکنون به عنوان دم دستی‌ترین برخورد با توطئه تحمیل شده از بیرون، قدم در راهی می‌گذارند که می‌تواند به بیکاری و خانه نشینی صدها روزنامه‌نگار منجر شود؟ آیا همین مقایسه، نشان دهنده رسوخ فرهنگ یک بام و دو هوا در عرصه مدیریتکشور نیست؟

در خاتمه، تذکر یک نکته خالی از لطف نیست. معاون وزیر ارشاد، در اظهارنظری که بازتاب دهنده انتظار همه مطبوعاتی‌ها از او می‌باشد اظهار داشته‌است: »ما هیچ سوءظنی نسبت به مطبوعاتی‌ها نداریم«. این خبر برای همه کسانی که جراید کشور را محلی برای خدمت یا ارتزاق خویش می‌پندارند، بسیار خوشحال کننده است. آقای رامین می‌تواند با گام برداشتن در مسیری که انتهای آن، رفع توقیف از دهها روزنامه و بازگشت صدها نفر به محل کار خود می‌باشد ثابت کند که حداقل در زمینه نگرانی برای اشتغال و رفاه اقشار مختلف مردم، یک بام و یک هوا بیشتر در کشور وجود ندارد. اگر این کار انجام شود بدنه مطبوعات با امید و دقت بیشتر مراقبت خواهند کرد تا اتفاقی که همشهری را تا مرز حذف همیشگی از پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها پیش برد، تکرار نشود. 
ابتکار: ناکامی های ایالات متحده در امریکای لاتین...

«ناکامی های ایالات متحده در امریکای لاتین و فرصت های ناشی از آن برای ایران»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی ابتکاذر است که در آن می‌خوانید؛امروزه بیشترین انتقادات از نئولیبرالیسم و به خصوص در چند سال اخیر، بیش از هر کجا در امریکای لاتین شنیده می شود و فقر و بی عدالتی ناشی از آن، موجی از بی ثباتی های سیاسی، اجتماعی واقتصادی را به همراه آورده است. فروپاشی رشد اقتصادی و گسترش فقربه همراه توزیع نابرابری در آمد باعث محرومیت شدید نسل ها و روی آوری آنها به خشونت شده است. این وضعیت نتیجه مستقیم سیاست های اقتصادی امریکا در منطقه است و باعث شده تا مردم وبومیان امریکای لاتین در یابند که باید خود را از سیاست های مذکوررهایی بخشند.

آنها در یافته اند که بدون امریکا و با کمک یکدیگر نیزمی توانند به توسعه خود ادامه دهند و در این راه به قدرت رسیدن دولت های مستقل و چپگرا که مباحث عدالت اجتماعی را دنبال می کنند، عامل پیشبرنده آنها شده است. دیگر ابزار ایالات متحده درامریکای لاتین، یعنی ابزار نظامی نیز تاثیر گذاری سابق خود را ندارد وسلاح دخالت نظامی در این منطقه تضعیف شده است.

در کنار این ناکامی ها، تمایل کشورهای منطقه به ایجاد ساختارهای جدیدمنطقه ای (در دو بعد اقتصادی  سیاسی)، حرکت به سمت تشکیل یک ساختار جدید اجتماعی و از همه مهم تر استمرار حمایت از سیستم چندقطبی جدید در نظام بین الملل از طریق فعال گرایی در سیاست خارجی،فرصت های متعددی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار می دهد تا درحیات خلوت امریکا، جای پایی برای خود باز کند و در یک چارچوب کلان تر، به گسترش نفوذ خود در جهان سوم بپردازد. روابط ایران وامریکای لاتین به 1902 میلادی، یعنی زمان سفر اسحاق خان مفخم الدوله، وزیر مختار ایران در واشنگتن، به امریکای جنوبی و امضای عهدنامه مودت و تجارت با کشورهای مکزیک، برزیل، آرژانتین، اروگوئه وشیلی باز می گردد، که بعد از سی سال و با به قدرت رسیدن رضا خان پهلوی، این روابط به برقراری روابط سیاسی و گشایش سفارتخانه ارتقایافت.

در دوران محمد رضا پهلوی، این روابط متاثر از نظام بین المللی وفضای غالب بر آن; یعنی جنگ سرد و نیز موقعیت ایران و کشورهای منطقه در استراتژی کمونیست ستیزی ایالات متحده قرار داشت. در این دوران به خاطر نزدیکی ایران با کشورهای منطقه به عنوان متحدین ایالات متحده روابط از ماهیتی کاملا سیاسی برخوردار بود و مفاهمه وگفتمان مناسبی بین طرفین جریان داشت. در بعد اقتصادی در آمدهای نفتی ایران مورد توجه کشورهای امریکای لاتین بود و در این چارچوب ایران با توصیه امریکا در برخی از کشورهای منطقه، نظیر برزیل سرمایه گذاری کرد و پرو به دنبال اخذ اعتبارات بلند مدت از کشورمان بود. در سال های آغازین انقلاب با بحرانی شدن روابط ایران و امریکا،کشورهای امریکای لاتین تحت تاثیر امریکا روابط خود را با ایران به حالت تعلیق در آوردند (نظیر مکزیک و شیلی) و برخی دیگر به شکل غیر فعال به کار خود ادامه دادند. همچنین در این دوره می توان شاهدبروز جو بی اعتمادی بین ایران و کشورهای امریکای لاتین بود.

اما باگذشت زمان، وقوع جنگ تحمیلی و تلاش ایران برای برون رفت ازانزوای سیاسی و اقتصادی، گسترش روابط با کشورهای امریکای لاتین در دستور کار قرار گرفت و تا پایان جنگ و دوران سازندگی سفارتخانه های ایران در کشورهای شیلی، اروگوئه، کوبا، نیکاراگوئه وکلمبیا افتتاح و آغاز به کار کردند. با توجه به تحریم های اقتصادی،واردات از امریکای لاتین افزایش یافت و کشورهایی چون آرژانتین،برزیل و اروگوئه به عمده ترین مبادی وارداتی ایران در امریکای لاتین تبدیل شدند.

با این وجود و علیرغم توسعه و افزایش چشمگیر روابطتجاری و اقتصادی، روابط سیاسی چندان در حد انتظار نبود و منافع ایران در سطح بین المللی را تامین نمی کرد. پایان جنگ سرد و تغییرات نظام بین المللی، سرفصل جدیدی را برای روابط ایران و امریکای لاتین رقم زد و کشورهای منطقه، رها ازچارچوب های تعریف شده، توسط دو بلوک شرق و غرب توجه بیشتری به حوزه های خارجی از محیط سنتی خود نشان دادند و بدین ترتیب زمینه را برای گسترش روابط فراهم ساختند.

در دوران سازندگی روابط ایران و امریکای لاتین در بخش فرهنگی وتجاری و اقتصادی شاهد رشد بودند و با روی کار آمدن آقای خاتمی ودوران 8 ساله ریاست جمهوری ایشان، تحرک سیاسی و گسترش روابطدر این حوزه نیز میسر گردید. در این زمینه می توان از سفر آقای خاتمی به ونزوئلا و کوبا، سفر آقای حبیبی به کلمبیا، ونزوئلا و کوبا و سفر هوگوچاوز (دوبار) و فیدل کاسترو (یک بار) و همچنین وزرای خارجه ونزوئلا،اروگوئه، کوبا و رئیس مجلس کلمبیا به ایران یاد کرد. تماس بین مقامات در مجامع بین المللی، از جمله ملاقات روسای جمهور ایران و برزیل درجاکارتا (اجلاس غیر متعهدها) و ایجاد مکانیسم های مشورتی با هدف نزدیک سازی مواضع بین ایران و کشورهای امریکای لاتین از دیگردستاوردهای این دوره است) با قدرت گرفتن احزاب چپ گرا و ناسیونالیست و اولویت های آنان درسیاست های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خارجی که در راستای منافع جمهوری اسلامی قرار دارد، روابط ایران با امریکای لاتین وارد مرحله جدیدی گردید.

از ویژگی های مهم این دوره تقویت روابط سیاسی واقتصادی (که در روابط با برخی کشورها نظیر ونزوئلا چشمگیر می باشد)است. دولت جدید ایران به رهبری آقای احمدی نژاد که تا کنون بارها به امریکای لاتین سفر کرده و خود بارها میزبان برخی از رهبران آن بوده است، نیز توجه به امریکای لاتین را در اولویت سیاست خارجی خود قرارداده است.

بدون شک مبارزه با امپریالیستی به نام ایالات متحده ومنافع اقتصادی و تجاری، روابط دوجانبه را می توان موتور پیشبرنده روابط مذکور در حال حاضر نامید. مبارزه با امریکا که به شعار اصلی بسیاری از رهبران نوظهور امریکای لاتین تبدیل شده، فرصتی است که هیچ کشوری به اندازه جمهوری اسلامی ایران نمی تواند از آن بهره مند شود.

تلاش کشورهای منطقه برای خارج شدن از سلطه امریکا، بیشتر از هر چیز آنها را نیازمندمتحدانی ساخته که در این زمینه یعنی ضدیت با امریکا با آنها همگام هستند. علاوه بر این استعداد امریکای لاتین در دگرگون ساختن نظام بین المللی و ایجاد جهانی چند قطبی و تحدید هژمونی امریکا کاملا بااهداف ایران در این زمینه تطابق دارد و به هر دو طرف اجازه می دهد تابا همگرایی در این زمینه با قدرت بیشتری پیاده سازی اهداف فوق رادنبال نمایند.

از بعد اقتصادی منطقه بسیار وسیع امریکای لاتین با برخورداری ازمنابع عظیم نفت و گاز و ظرفیت های بالای معدنی، صنعتی و کشاورزی می تواند شریک اقتصادی بسیار خوبی برای جمهوری اسلامی ایران باشد، که با افزودن فرصت های تجاری و سرمایه گذاری به آن می توان به توانمندی های چشم گیری در زمینه اقتصادی دست یافت.

در این زمینه ایران، علاوه بر صادرات نفت، از توانایی بالایی برای صادرات خدمات مهندسی و فنی، تولیدات و مصنوعات فولادی و مسی، تولیدات پتروشیمی، تولیدات پلاستیکی و غیره برخوردار است و به واسطه موقعیت ژئواستراتژیک خود در خاورمیانه و توانایی های اقتصادی می تواند نقش مهمی را در متنوع سازی روابط تجاری و اقتصادی کشورهای امریکای لاتین ایفا نماید. 

جمهوری اسلامی:بار دیگر صدای پای تورم

«بار دیگر صدای پای تورم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛انتشار آمار رسمی شاخصهای پولی از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی که وضعیت این شاخصها را تا پایان بهار سال جاری منعکس می کند تصویر جدیدی از اقتصاد ایران پیش روی کارشناسان فعالان و مدیران اقتصادی قرار داده است .

یکی از مهمترین و درعین حال دغدغه برانگیزترین شاخصهای اعلامی نرخ رشد نقدینگی در خرداد ماه امسال است که به مرز 200 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است . آمارها نشان می دهند با وجود اعمال سیاستهای سختگیرانه که مدیران بانک مرکزی از آن به « سیاستهای انضباطی » و فعالان اقتصادی به « روشهای انقباضی » تعبیر می کنند نقدینگی در پایان خرداد امسال نسبت به خرداد سال گذشته رشدی 21 4 درصدی داشته و با توجه به رشد 21 درصدی خرداد 87 نسبت به خرداد 86 تقریبا ظرف دو سال گذشته از روند ثابتی برخوردار بوده است ضمن اینکه مقایسه رشد منفی 1 1 درصدی خرداد 87 نیز نشان دهنده آغاز مجدد روند رو به رشد نقدینگی است.

این آمارها گویای این واقعیت هستند که دولت از نیمه دوم سال 86 با لمس پیامدهای ناگوار رشد بی تناسب نقدینگی که پیش از آن به دفعات از سوی کارشناسان نسبت به آن هشدار داده می شد و همچنین پذیرش اصول علم اقتصاد در مورد رابطه نقدینگی و تورم نرخ سود بانکی و تورم و... سیاستهای مهارگونه ای را در مدیریت نقدینگی و به تبع آن تورم در پیش گرفته است که همچنان نیز آن را ادامه می دهد.

این درک و پذیرش اگرچه کمی دیرهنگام اتفاق افتاد و در مقطعی به تغییر سریع یک رئیس کل دیگر بانک مرکزی در سال 87 انجامید ولی پیامدهای مثبتی برای اقتصاد کشور داشت به گونه ای که اکنون شاهد کند شدن نرخ رشد تورم و ثبات نسبی قیمت مسکن هستیم اگرچه در این بین بحران جهانی و کاهش شدید سهم واردات در تورم داخلی نیز نباید نادیده انگاشته شود.

اما در این مقطع آنچه از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است تحلیل درست وضعیت کنونی شاخصهای پولی و پیش بینی حرکات این شاخصها و تاثیر آنها بر دیگر شاخصهای اقتصادی کشور است.

برای این تحلیل باید نگاهی به اجزای نقدینگی انداخت ; روشن است که رشد نقدینگی از دو عنصر اصلی رشد پایه پولی و ضریب فزاینده پولی تاثیر می پذیرد.

در بیانی ساده و فارغ از دقت نظرهای خاص دانشگاهی و تخصصی پایه پولی را می توان متشکل از خالص دارائیهای بانک مرکزی خالص بدهی ها به بانک مرکزی و پول و شبه پول دانست . بدین ترتیب توجه به وضعیت اجزای تشکیل دهنده نقدینگی در شرایط فعلی نشان می دهد که رشد پایه پولی سهم بزرگی در رشد نقدینگی این دوره داشته و کاهش ضریب فزاینده پولی تا حدود زیادی به عنوان عامل اصلی کاهش رشد نقدینگی عمل کرده است.

به این ترتیب واضح است که تغییر رفتار محتمل ضریب فزاینده پولی در آینده با توجه به حجم بالای پایه پولی سرعت عجیبی به نرخ رشد نقدینگی خواهد داد که پیامدهای آن در کمتر از 6 ماه خود را در تورم نشان می دهد.

حال سئوال اینجاست که علت اصلی کاهش ضریب فزاینده پولی طی یک سال اخیر چه بوده و با توجه به این عامل آیا امکان تغییر مسیر حرکتی این ضریب وجود دارد یا خیر؛ بررسی ها نشان می دهند کاهش ضریب فزاینده پولی در یک سال گذشته عمدتا ناشی از خروج چک پولهای بانکها و جایگزینی ایران چکهای بانک مرکزی بوده است . چک پولها که به پشتوانه سپرده های عمومی نزد بانکها منتشر می شد باعث بلوکه شدن معادل ریالی خود نزد بانکها هم بود. بنابراین با جایگزینی این چک پولها توسط ایران چکهای بانک مرکزی که عملا حکم پول نقد و اسکناس را داشت پایه محاسبات نقدینگی و به عبارت دیگر قدرت خلق پول از سوی بانکها تصحیح شد و بیش از 10 هزار میلیارد تومان چک پول از حساب « سایر » کسر و از دور خارج شد و ما به ازای این رقم وجه نقد به مردم پرداخت گردید. در نتیجه آمار سپرده های جدید بانکی کمتر از میزان واقعی نشان داده شد و ضریب فزاینده پولی در سال نخست اجرا کاهش یافت . با توجه به این پاسخ باید منتظر بود که با پایان یافتن اثرگذاری این فرایند در سال نخست شاهد افزایش ضریب فزاینده پولی در سال دوم باشیم چنانکه طلیعه های این حرکت هم اکنون نیز قابل رصد است.

سخنان اخیر رئیس کل بانک مرکزی در مورد بی فایده بودن تزریق نقدینگی به حوزه تولید طی 6 ماه گذشته و افزایش نرخ رشد نقدینگی به 23 درصد تا پایان سال جاری نیز موید این نکته است.

از این رو به نظر می رسد دولت و بانک مرکزی باید هوشیارانه به پیامدهای سیاستهای خود در مورد برطرف کردن رکود بخش تولید و صنعت اشراف داشته باشند تا مبادا در اثر تزریق بدون مهار نقدینگی آن هم با استفاده از روشهایی مانند استقراض ازبانک مرکزی که به تزریق شدید پول پرقدرت به جامعه منجر می شود مجددا شاهد افزایش نرخ رشد نقدینگی و پیامدهای تورمی آن باشیم چرا که در این صورت اقتصاد کشور پس از تحمل یک دوره سخت رکود که برای مهار رشد نامعقول نقدینگی در سالهای 84 و 85 لازم بود به جای اینکه حلاوت فعالیت در فضای متعادل را بچشد دوباره گرفتار افراط در تزریق نقدینگی و تورم خواهد شد.

مردم سالاری:در حاشیه توقیف و رفع توقیف همشهری

«در حاشیه توقیف و رفع توقیف همشهری؛کوچکترین خطا;آخرین خطا»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم پژمان موسوی است که در آن می‌خوانید؛
آقا یه همشهری لطفا!
مگه نمی بینی تو پیشخون نیست؟

خب چرا; واسه همین گفتم از داخل بدی
چی رو؟
روزنامه رو دیگه!
مگه خبر نداری؟
چی رو!
ای بابا میگن همشهری توقیف شده...
این دیالوگ دیروز در سرتاسر دکه های مطبوعاتی پایتخت و چه بسا سراسر کشور طنین انداز بود; صحنه ای به واقع تلخ! صحنه ای که در آن مخاطبین پرتیراژ ترین روزنامه کشور،مات و مبهوت به تیترهای سایر روزنامه ها می نگریستند و خبر توقیف را روی صفحه اول آنها مرور می کردند...
همشهری دو روز پیش و به دنبال یک سری اخبار ضد و نقیض بالا خره توقیف شد و با توقیف خود، موج گسترده ای از انتقادها نسبت به این حکم را به دنبال آورد البته عصر دیروز بازهم درپی یک سری خبرهای ضدونقیض، همشهری رفع توقیف شد. اما تاثیرات توقیف این روزنامه پر مخاطب، حتی برای یک روز، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.

قاطبه صاحبنظران و فعالا ن رسانه ای، دیروزبا تاکید بر احتمال بروز خطاهای   سهوی در هر روزنامه ای، از این نوع برخورد ها   با اهالی خبر و رسانه انتقاد   کرده و خواستار تجدید نظر در حکم صادره از سوی هیات نظارت بر مطبوعات شدند، آن چه دراین بین اما مهم و قابل توجه به نظر می رسد، اصل «کوچکترین خطا، آخرین خطا» است که برپایه آن حتی کوچکترین خطایی، آن هم در حوزه زیر مجموعه سازمان آگهی ها و نه هیات تحریریه می تواند موجب شود  کل مجموعه با حکم توقیف مواجه شود; به واقع چاپ یک تصویر در قالب یکی آگهی تبلیغاتی تا چه حد می توانست بر روی افکار عمومی تاثیر گذار باشد؟ آیا به غیر از این است که بیش از 99 درصد از مخاطبین با این مکان آشنایی نداشته و با این آگهی هم هوس سفر به آن را پیدا نکرده بودند؟ آیا فکر نمی کنیم آنگونه که مدیر مسوول روزنامه همشهری هم ذکر کرد  هم اکنون بخشی  از افکار عمومی ایران و حتی جهان نسبت به این مکان حساس شده و به دنبال کسب آگاهی از آن برآمده اند؟ فارغ از این موضوع و آن چه که نقطه مشترک هر توقیف و تعطیلی است، روزنامه همشهری به واقع یکی از بزرگترین موسسه های مطبوعاتی ایران است و مساله توقیف آن فراتر از توقیف  روزنامه هایی است که صرفا در حوزه های سیاسی و فرهنگی فعالیت می کنند. هر چند توقیف و تعطیلی برخی روزنامه ها طی سال های اخیر با توجیهاتی بعضا غیر قابل قبول همراه بوده اما مساله همشهری مساله ای متفاوت است.

همشهری موسسه ای است که با  انتشار ضمائم و نشریات مختلف در حوزه های گوناگون، طیف وسیعی از مخاطبان را برای خود تعریف کرده است و با تعطیلی یک باره تمامی آنها، به واقع شوکی بزرگ به جامعه وارد می شود و به راحتی نیز نمی توان جای آن را با نشریه ای دیگر پر کرد. از سوی دیگر هزاران نفر به طور مستقیم یا غیر مستقیم از مسیر انتشار این روزنامه امرار معاش می کنند و تعطیلی یک چنین موسسه بزرگی به معنای قطع منبع در آمدی تمامی آنهاست.

در نهایت به نظر می رسد  باید رفع توقیف همشهری را به فال نیک گرفت و به این نکته اشاره کرد که  همان طور که در یک سازمان یا موسسه با خطای یک عضو، کل آن سازمان یا نهاد تعطیل نشده و سعی می شود که آن خطا اصلاح شود، زین پس با روزنامه ها و رسانه ها نیز یک چنین برخوردی شود و با خطای یک عضو، کل مجموعه با خطر تعطیلی مواجه نشود.

حیات نو:آیا این چرخش قدرت است؟

«آیا این چرخش قدرت است؟»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی حیات نو به قلم نجفقلى حبیبی است که در آن می‌خوانید؛انقلاب اسلامى با رهبرى امام، روحانیت و نخبگان در حالى به پیروزى رسید که جامعه با سلب آزادى‌هاى عمومى مواجه بود و پس از آن امام برتصویب قانون اساسى که در آن بر حقوق شهروندى تکیه فراوان شده بود، تاکید کردند. پس از پیروزى انقلاب به تدریج مدیرانى که تازه از زندان‌ها بیرون آمده بودند اداره کشور را به دست گرفتند. بلافاصله مانند بسیارى موارد مشابه به انقلاب ما جنگى تحمیل شد و نیروهایى که باید اداره کشور را در دست مى‌گرفتند توجه‌شان معطوف به جنگ شد. در عین حال با درایت امام و تلاش مردم و رزمندگان جنگ به گونه‌اى به پایان رسید که یک وجب از خاک کشور در دست بیگانگان باقى نماند.

پس از پایان جنگ تنگناها و مشکلاتى فراروى جامعه قرا رگرفت، جامعه کار سازندگى را آغاز کرد و به تدریج با تثبیت نسبى اوضاع سیاسی، احزاب سیاسى نیز شکل گرفتند. در این دوران به تدریج مسائلى چون نقش مردم و جمهوریت نظام، اسلامى بودن آن و توقعات کسانى که در قدرت هستند مطرح شد که ذکر برخى از موارد آن مانند تعطیلى روزنامه‌ها غم‌انگیز است و قطعا باعث افتخار ما نیست.

از مجلس سوم که دو جناح سیاسى شکل گرفت این تصور ایجاد شد که صاحب دو حزب قدرتمند شده‌ایم اما ظاهرا هنوز به این درجه نرسیده‌ایم و احزاب فعلى نیازمند کسب تجربیات بیشترى هستند. اینکه یکدیگر را نقد کنیم ارزشمند است و اگر با حوصله این عمل ادامه یابد و به ارائه بهترین راه‌حل‌ها منجر شود اقدام مبارکى است، هرچند نمى‌دانم آیا جریانات افراطى ادامه چنین روندى را اجازه مى‌دهند یا خیر، زیرا هرگاه سخن از اعتدال مى‌شود این جریانات راه آن را سد مى‌کنند، ولى امیدوارم این نقدها ادامه یابد تا به راه‌حلى جامع برسیم. با این وجود این افسوس وجود دارد که چرا اینقدر زود به صورت یکدیگر چنگ انداخته و پرخاش کردیم ، زیرا ما شهداى زیادى براى رسیدن به اینجا تقدیم کرده‌ایم و رجال سیاسى زیادى زحمت کشیدند و کشور را از گذرگاه‌هاى بسیار دشوار و خطرناکى عبور داده‌اند چنین فضایى بسیار غم‌انگیز است. استقلال را به بهانه آزادى و آزادى را به بهانه استقلال نمى‌توان از بین برد و براى برون‌رفت از این وضعیت باید با صبر و حوصله یکدیگر را تحمل کرد.برخورد با کسانى که جانشان را براى این مملکت گذاشته‌اند سخت است.

تعریفى که امام از مجلس داشت باید در همه‌جا موردنظر قرار گرفته و پیاده شود و آن این است که مجلس محلى براى یافتن بهترین راه‌حل‌هاست. براى پوشاندن جامه تحقق به چنین سختى باید به تجربه‌ها و صاحبان تجربه توجه ویژه داشت. آیا اینکه افراد بى‌سابقه‌اى بیایند و افراد باسابقه را که تجربه کسب کرده‌اند کنار بزنند چرخش قدرت است؟ یک فرد اول باید مدیر و مدیرکل شود سطوح مدیریت پایین و میانى را تجربه کند و سپس وزیر شود. چرخش قدرت روشى دارد و افراد وارد کم‌کم اشخاص تازه‌ وارد را مى‌آورند، اینکه یک دانشجو را در راس یک دستگاه عظیم صنعتى قرار دهیم درست نیست. بحث و انتقاد لازمه پیشرفت است ولى این متفاوت از دعواى سیاسى است اگر کسانى با هاشمى دعواى سیاسى دارند در یک جلسه آزاد بحث کنند بعضى‌ها چنین دعواهایى را به وجود مى‌آورند که کسى به این مساله فکر نکند که در خلال این دعواها چه اتفاقاتى در کشور مى‌افتد. با طرد کردن خدمتگذاران و انداختن آنان به گوشه زندان چیزى جز خدشه‌دار شدن آبروى انقلاب نصیب ما نمى‌شود و از سوى دیگر با انتشار اخبار و تحلیل‌هاى نادرست، نتیجه‌اى حاصل نخواهد شد. کسى که به خودش و به درستى رفتارش اطمینان دارد این اندازه واکنش نشان نمى‌دهد.

چرا در تلویزیون چند ساعت وقت به معترض داده نمى‌شود. چرا اجازه داده نمى‌شود در تلویزیون منتقدین حرفشان را بزنند داستان خاتمى و کروبى و موسوى مانند همان داستان دایه و مادر است که مادر براى جلوگیرى از آسیب‌رسیدن به فرزندش از به دست آوردن آن گذشت مى‌کند. یکى از مقامات مسوول در روزهاى اخیر گفته است همه را شناسایى و دستگیر مى‌کنیم آیا این چرخش قدرت است؟ افرادى را که عشق به جمهورى اسلامى و انقلاب دارند به اتهام انقلاب مخملى دستگیر مى‌کنیم. مهندس موسوى اگر عاشق قدرت و مکنت سیاسى بود زودتر در انتخابات شرکت مى‌کرد و به صرافت براى کسب قدرت مى‌افتد. هر بار عده‌اى از او درخواست براى حضور دوباره در سیاست مى‌کردند او مى‌گفت هرچقدر چندصدایى باشد به نفع کشور است. اما در این دوره به خاطر احساس خطر آمد و این آقا چه زمان طالب قدرت بوده که حالا شده باشند؟
  
دنیای اقتصاد:نگاه استراتژیک به آینده قیمت نفت و طلا

«نگاه استراتژیک به آینده قیمت نفت و طلا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم مهدی نصرتی است که در آن می‌خوانید؛پیش‌بینی افزایش قیمت نفت و طلا در بلندمدت منطقی است؛ اما در کوتاه‌مدت غیرممکن است. قیمت نفت در سال‌های آتی قاعدتا باید افزایش پیدا کند.

دلایل زیاد و قانع کننده‌ای برای این موضوع وجود دارد. کاهش ذخایر نفتی، کاهش توان تولیدی برخی کشورهای نفتی و عدم سرمایه‌گذاری‌های مناسب برای افزایش ظرفیت، همگی نشانه‌هایی از عدم رشد کافی عرضه در سال‌های آتی خواهد بود. از طرفی،رشد اقتصادی و صنعتی غول‌هایی همچون چین و هند نیز موجب فشار شدید بر تقاضا خواهد شد. رکود اقتصادی نیز انتظار می‌رود کم‌کم به پایان خود برسد و مجددا تقاضا در کشورهای نفتی افزایش پیدا کند. علاوه بر تحلیل از جهت عرضه و تقاضا، اتفاق دیگری نیز به وقوع پیوسته است. نیاز اقتصاد جهانی به نقدینگی در پی بحران مالی اخیر، موجب تزریق دلار به اقتصاد جهانی شده است. این وضعیت قاعدتا باعث می‌شود که دلار در برابر سایر ارزها تضعیف شود؛ اما این همه داستان نیست.

تضعیف دلار در برابر سایر ارزها موجب کاهش قدرت رقابت‌پذیری طرف‌های تجاری آمریکا خواهد شد. بدین ترتیب که برای طرف‌های تجاری آمریکا، صادرات گران‌تر و سخت‌تر و در مقابل واردات ارزان‌تر و سهل‌تر خواهد شد. آمریکایی‌ها به دلیل کسری تراز تجاری عظیم از این وضعیت استقبال می‌کنند؛ اما این اقدام با واکنش سایر کشورها مواجه می‌شود. در بلندمدت می‌توان تصور کرد که دلار نقش خود را به عنوان یک ارز معتبر بین‌المللی از دست بدهد؛ اما حداقل، طی چندسال آتی چنین اتفاقی نخواهد افتاد؛ بنابراین، منطقی است که کشورهای دیگر هم به دلیل تامین نقدینگی مورد نیاز اقتصاد خود و هم برای جلوگیری از تقویت ارزش پول ملی خود در برابر دلار به اقدام مشابهی دست بزنند و به اقتصاد خود نقدینگی تزریق کنند. به این ترتیب، اتفاقی که خواهد افتاد، این است که انواع و اقسام ارزها به اقتصاد جهانی تزریق شوند و ارزش نسبی‌شان نیز در برابر هم ثابت بماند و همزمان به دلیل رکود جهانی، سطح عمومی قیمت‌ها نیز تغییر چندانی نکند.

اما کالاهایی همچون نفت و طلا که دارای ارزش ذاتی و حقیقی هستند و تولید آنها بستگی به صلاحدید بانک‌های مرکزی ندارند، قاعدتا ارزش حقیقی خود را حفظ می‌کنند و به بیان دیگر ارزش اسمی‌شان افزایش پیدا می‌کند.

بنابراین انتظار افزایش قیمت نفت و طلا در میان مدت (مثلا 10 ساله) کاملا منطقی است؛ اما با همه این احوال در کوتاه مدت به هیچ‌وجه نمی‌توان با تحلیل اقتصادی و بدون برخورداری از رانت‌های اطلاعاتی بسیار خاص، قیمت نفت، ‌طلا و ارز را پیش‌بینی کرد؛ زیرا همه این اقلام در حال حاضر دارای بازارهای کارآ و نقدشونده‌ای هستند که همه اطلاعات کوتاه‌مدت در قیمت‌های آنها منعکس می‌شود، لذا اگر انتظار این باشد که مثلا تا 6ماه‌ آینده قیمت طلا از این مقدار نیز فراتر رود، بازار تا 6ماه آینده منتظر نخواهد ماند و قیمت‌ها همین امروز افزایش خواهد یافت؛ لذا پیش‌بینی افزایش قیمت نفت و طلا در بلندمدت منطقی است، اما در کوتاه‌مدت غیرممکن است.

نتیجه‌ای که از این بحث می‌گیریم این است که فرصت‌های سودآوری و آربیتراژ در این بازارها وجود ندارد؛ اما نگاه بلندمدت، استراتژیک و ملی به این موضوعات ضروری است. از این رو چشم‌انداز افزایش قیمت نفت در بلندمدت، لزوم توجه به انرژی‌های نو و جایگزین را پررنگ‌تر می‌کند که در مجال دیگری به این موضوع خواهیم پرداخت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها