درباره فیلم «روز پنجم»؛ ساخته «جولیانو مونتالدو»، سینما 4

خدا با ماست

اگر به ژانر جنگ علاقه‌مند هستید و فیلم‌های جنگی را دنبال می‌کنید، «روز پنجم» به احتمال زیاد شما را راضی خواهد کرد. بیشتر کسانی که این فیلم جنگی دلهره‌آور را دیده‌اند، از داستان و سرعت فیلم خوش‌شان آمده است، اما شاید مهم‌ترین علت موفقیت «روز پنجم» به این بستگی داشته که اگرچه داستان فیلم در روزهای آخر جنگ جهانی دوم رخ می‌دهد، اما لوکیشن‌های اصلی فیلم مربوط به میدان جنگ نیستند. در واقع می‌توان ادعا کرد که «روز پنجم»، فیلمی درباره جنگ و حواشی آن است نه یک فیلم صرفا جنگی.
کد خبر: ۲۹۵۹۲۵

شروع و پایان داستان نیز بر نیروهای نازی و نحوه تسلیم شدنشان و پیشروی قوای متفقین به عنوان بیس اصلی تکیه ندارد، چرا که یک زمان خاص، یک مکان خاص و 3 هزار نفر انسان در لباس اسیر فرمانده و مزدور از ملیت‌های مختلف، قرار است یک داستان مربوط به جنگ را نمایش دهند. شاید معدود فیلم‌هایی باشند که قصه‌شان مربوط به جنگ جهانی دوم باشد، اما بستر اصلی و زیرساخت‌شان هیچ ربطی به جبهه‌ بزرگ عملیاتی نداشته باشد و یک محیط بسته به نام «اردوگاه» محل رویداد ماجراهایشان باشد؛ ماجراهای محاکمه، اقدام به فرار، اعدام، صبر و تحمل انسان‌ها در مقابل هم در حالی که دشمن یکدیگر محسوب می‌شوند، در 105 دقیقه فیلم به نمایش در می‌آیند.

بینندگانی که «روز پنجم» را دیده‌اند، به یاد دارند که داستان از یک اردوگاه اسرای جنگی در خاک کانادا شروع می‌شود. در حالی که اخبار ضد و نقیضی از همه جای دنیا به آن محل دور افتاده می‌رسد، معلوم نیست به چه کسی یا چه گروهی می شود اعتماد کرد. جالب این‌که این اسیران آلمانی هستند و همه رقم سرباز و فرمانده‌ای بین آنها یافت می‌شود. برخی از آنها اعتقاد دارند که اسرای آلمانی در صورت شکست کامل قوای رایش و تسخیر برلین، توسط نیروهای متفقین، مثل آب خوردن کشته خواهند شد؛ چرا که همه چیز برای از بین رفتن این 3 هزار اسیر آلمانی مهیاست. عده‌ای نیز اعتقاد دارند که آنها سالم خواهند ماند و متفقین به پروتکل‌های جنگی مصوب ژنو پای‌بند هستند و مهم این است که بین خودشان تشنج ایجاد نشود... این حرف و حدیث‌ها ادامه دارد که ناگهان صدای انفجار عظیمی از خارج پایگاه و اردوگاه به گوش می‌رسد. شدت صدا آنقدر زیاد است که همگان را به فکر فرو برد و هر کس بسته به عقیده و نظرش، تفسیرهای متفاوتی از آن دارد. عمده زمان فیلم بر افکت‌های رفتارشناختی و بازتاب‌های روانی افراد شکل می‌گیرد و همه درگیر آن هستند و در رده‌های بالاتر، این درگیرهای ذهنی و روانی بیشتر است. هر 2 طرف، چه فرماندهان پایگاه و چه افسران ارشد آلمانی که مافوق سربازان آلمانی هستند، گاهی به نقطه جوش می‌رسند. «کاپیتان میلر( »ریچارد جانسون)‌، کلنل فون بلچر (هلموت اشنایدر)‌، برونو گروبر (فرانکو نرو)‌، راینه شوتز (لری اوبری)‌ و ... همگی، چه به عنوان فرماندهان اردوگاه و چه افسران اسیر، درگیر توهم‌هایی می‌شوند که دست بر قضا بعضی از قسمت‌های آن صحیح هم هست. در واقع جنگ اصلی بین همین توهم‌ها شکل گرفته است: اسرای آلمانی اعتقاد دارند که قرار است دسته‌جمعی اعدام شوند، اما مسوولان اردوگاه تنها فکری که نمی‌کنند، همین قضیه است و از این‌روست که در «روز پنجم» از هیچ تاکتیک جنگی و عبارات و عملیات نظامی خبری نیست. هیچ‌کس در فکر فرار نیست و آنچه در فیلم‌های دیگر جنگی به کرات دیده‌ایم، در روز پنجم وجود ندارد. هرچه هست، یک جنگ روانی است بین «فون بلچر» و «جان میلر»، اولی در مقام یک کلنل آلمانی که در بین افسران و سربازان اسیر آلمانی ارشدیت دارد و دیگری در مقام یک کاپیتان آمریکایی کانادایی که فرمانده پایگاه است. برای همین است که بازیگری در روز پنجم اهمیت فراوان دارد. از اکشن موجود در فیلم‌های جنگی خبری نیست؛ انفجاری مثل پرتاب بمب و آتش گشودن تانک‌ها و این چیزها وجود ندارد و بازیگرها باید با حرکت، دیالوگ‌ها و طرز بیان تمام توهم را به بیننده منتقل کنند. فرمانده اقتدارگرای آلمانی و کاپیتان کانادایی و همچنین شخصیت اصلی فرانکونرو به عنوان یک سرباز ضدنازیسم و ضد هیتلر تمام عیار، تعیین‌کننده هستند و همگی با بازی‌های خوبشان، تماشاگر را با خود همراه می‌کنند.

حالا تصور کنید که کل ماجرا در زمان بالای 100 دقیقه، قرار است در محیط بسته یک بازداشتگاه بزرگ اما کثیف و پر از گل ولای روی بدهد، بدون هیچ جنگی، فراری و هیجان ظاهری و هیچ چیز مشابه آنچه در فیلم‌های جنگی دیگر وجود ندارد.

وجود شخصیت‌هایی مانند «یلینک( »همان باد اسپنسر نازنین خودمان که مردم بیشتر با اسم پاگنده با او آشنا هستند) هم برای تلطیف همین ماجرا است. آنها قصه‌های فرعی را درست می‌کنند که در نهایت به داستان اصلی وصل می‌شود و داستان اصلی در پایان روایتش به یک نتیجه می‌رسد: صبر و اعتماد نتیجه بخش است و به صلح می‌انجامد حتی اگر این 2 ویژگی در زمانی خاص و مکانی خاص روی دهد؛ جایی که صبر و اعتماد اصلا معنا ندارد.

عمده‌ترین نشان این بی‌اعتمادی و بی‌صبری، همان ماجرای 2 سرباز آلمانی است که به خیانت و بی‌وفایی متهم هستند. قصه‌های درون گروهی و روایت‌های مربوط به کل اردوگاه، ماجرای تشتت فکری کاپیتان میلر کانادایی و رفتارهای خاص کلنل فون بلچر و رویدادهای دیگر، همگی به نوعی با این قصه صبر و اعتماد مرتبط هستند. نکته دیگر قابلیت‌های بکری است که در «روز پنجم» وجود دارد. این قابلیتها اینقدر زیاد بود که باعث شد اکران این فیلم چیزی حدود 2 سال و نیم به طول انجامد و در بعضی کشورها نظیر انگلستان، استرالیا، کانادا و حتی آمریکا چندین بار با عناوین مختلف روی پرده برود. عنوان اصلی و ایتالیایی فیلم‌Dioe con noi است که در سپتامبر 1969 در همان کشور روی پرده نقره‌ای رفت، اما عنوان انگلیسی فیلم اینهاست: صلح در روز پنجم، فرار از جنایت، پنجمین روز صلح و خدا باماست که عنوان آخری در عمده اکران‌های اروپایی به کار می‌رفت. در واقع این تعدد عنوان هرگز مرسوم نبوده اگر عناوین دیگر در اکران‌های محدود اروپایی را به 4عنوان بالا اضافه کنید؛ چیزی حدود 16 عنوان به دست می‌‌آید و کشورهای اکران‌کننده آن چیزی را که از محتوای فیلم برداشت کرده‌اند، به عنوان گزینه نهایی و نام اصلی فیلم برگزیده‌اند. «خدا با ماست» God with us در اکران‌های پس از 1972 بیشترین استفاده را داشته است که می‌تواند نام مناسبی برای این فیلم باشد.

در نظر داشته باشید که با فیلمی طرفیم که داستانش در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم روی می‌دهد. جنگی که تقریبا 7 سال طول کشید و بیش از 50 میلیون نفر در آن کشته شدند. حالا در روزهای آخر جنگ، در یک اردوگاه خارج از مناطق جنگی، آلمانی‌هایی اسیر هستند که تمام دنیا معتقدند اینها مسبب اصلی کشته شدن عزیزانشان هستند. آن داستان صبر و تحمل را نیز کنار این وضعیت بگذارید، آنگاه عنوان «خدا با ماست» بسیار پرمعنا جلوه‌گری می‌کند.

روز پنجم براساس یک رویداد واقعی ساخته شده است، رویدادی که «بارباتو» با استناد به آن؛ رمانش را نوشت و در نهایت آنچه به عنوان فیلم «روز پنجم» به اکران رسید، وفاداری کاملی به داستان اصلی داشت

از سوی دیگر، «جولیانو مونتالدو» براساس یک رمان ایتالیایی از نویسنده‌ای ایتالیایی به نام «آندره‌آ بارباتو»؛ فیلمی در ژانر جنگی ساخته که زمین تا آسمان با آثار دیگر مشابه متفاوت است. با این یادآوری که ایتالیایی‌ها در جنگ جهانی دوم دستشان با آلمانی‌ها در یک کاسه بود. این فیلم از طرف یک کارگردان ایتالیایی، شاید یک معذرت‌خواهی فرهنگی هم باشد آن هم با این تفکر؛ که در آن مقطع زمانی، آنچه حزب فاشیست ایتالیا بین سال‌های 1933 تا 1945 انجام داد، هرگز خواست ایتالیایی‌ها و مردم آن دیار نبوده است. این تفکر در یک درام جنگی تمام عیار و سرشار از اکشن هرگز قابل روایت نبود. مونتالدو با هوشمندی روایتی را انتخاب کرده که جنگ جهانی دوم را به طور مستقیم پوشش نمی‌دهد و نگاهش روبه فرداست. این که پس از جنگ، تکلیف آنهایی که از درون ارتش نازی آمده‌اند اما از آنجا فرار کرده‌اند یا پشیمانند و سربازانی که به زور به جبهه آمده‌اند. چه می‌شود؟ دست بر قضا؛ بین سال‌‌های 1965 تا 1975؛ یکی از بحث‌های اصلی بین‌المللی در رابطه با جنگ جهانی دوم، طرز برخورد با‌ آلمانی‌ها و ایتالیایی‌ها و دیگرانی بود که یا در روزهای پایانی جنگ کشته شده بودند یا اثری ازشان به دست نیامده بود.

در این سال‌ها مردم دنیا، بیش از گونه‌های دیگر فیلم‌های جنگی دیده بودند. در هالیوود و اروپا بین سال‌های 1940 تا 1970 (در طی 30 سال)‌ چیزی حدود 3 هزار فیلم در رده‌هایA وB و آثار تلویزیونی در مورد جنگ ساخته شده بود. آثار کلاسیک سینمای جنگ نیز به کرات طی این سال‌ها دوباره به نمایش در آمدند.

در واقع می‌توان گفت دیگر چیزی باقی‌نمانده بود. فیلم‌ها بسیار به هم شبیه شده بودند و تنها 2 چیز می‌توانست فیلمی در این ژانر را متفاوت نشان دهد. یکی استفاده از سرمایه بسیار زیاد و استفاده از بهترین تکنولوژی‌ها برای فیلمبرداری و... و دیگری داستانی خاص یا ناب. کاری که جولیانو مونتالدو کرد نیز همین بود (مونتالدو هنگام کارگردانی این فیلم 39 ساله بود. ایرانیان علاقه‌مند به سینما مونتالدو را به خاطر «مارکوپولو» که یک کار تلویزیونی بود، از قدیم به یاد دارند)‌. او داستان «آندره‌آ بارباتو» را گرفت و یک تیم 6 نفری برای سناریو «روز پنجم» راه انداخت.

نتیجه کار اما خلق یک فیلمنامه حجیم 600 صفحه‌ای بود که به درد هیچ فیلمی نمی‌خورد. با خلاصه کردن این فیلمنامه بویژه گفتگوهای فیلم، سرانجام کار آغاز شد و فیلمی حدودا 109 دقیقه‌ای تولید شد.

موسیقی فیلم در ژانر جنگی اگر چه ممکن است نسبت به دیگر ژانرها آنچنان به چشم و گوش تماشاگر نیاید، اما در پلان‌هایی از موثرترین ابزارهاست. در صحنه‌های حمله نیروها، در پلان‌ها و سکانس‌های مربوط به شکست‌ها و پیروزی‌ها، موسیقی فیلم جنگی تاثیر انکارناپذیری دارد؛ تاثیری که باعث می‌شود فضای فیلم بیشتر به بیننده منتقل شود.

اگر چه «انیو موریکونه» موسیقی روز پنجم را ساخته و در آن ایام نیز او به عنوان یک موسیقیدان و سازنده موسیقی متن فیلم، هنرمندی تثبیت شده بود (او آن زمان خوب بد زشت را کار کرده و به شهرتی جهانی دست یافته بود)‌، اما موسیقی روز پنجم به یک دلیل، آنچنان که باید و شاید مورد توجه واقع نشد. مهم‌ترین دلیل این مساله، سبک و سیاق مونتالدو در ساخت روز پنجم بود. فیلم سرشار از دیالوگ‌های تاثیرگذار است و همه‌جا موسیقی متن را می‌پوشاند، اما در سکانس‌های پایانی، این موسیقی موریکونه است که بر هر پلان و دیالوگی غالب است و آخرین نکته این که، روز پنجم براساس یک رویداد واقعی ساخته شده است، همان رویدادی که «بارباتو» با استناد به آن؛ رمانش را نوشت و در نهایت آنچه به عنوان فیلم «روز پنجم» به اکران رسید، وفاداری کاملی به رویداد اصلی داشت. جالب این که شخصیت‌های اصلی فیلم نیز با همان نام واقعی در داستان آمده‌اند.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها