بحران اقتصادی و یک اصل اخلاقی فراموش شده

بررسی شرایط اقتصادی کشور این واقعیت را به وضوح نشان می‌دهد که بحران جهانی اقتصاد بیش از آنچه پیش‌بینی می‌شد بر حوزه‌های گوناگون اقتصاد ایران در دو بخش خرد و کلان تاثیر گذاشته است. به نظر می‌رسد علت این اثرگذاری فراتر از تخمین و پیش بینی وجود زمینه‌های مستعد و بیماری‌های مزمنی است که طی سال‌های متمادی در اقتصاد ایران لانه کرده و در مقاطع زمانی مختلف در پیوستگی با عوامل بیرونی اثرات مخرب‌تر و زیانبارتری را نسبت به کشورهای مشابه به دنبال دارد و جبران این پیامدها هم اساسا اگر اقدامی برای جبران ریشه‌ای آن انجام شود بسیار دیرتر و زمان برتر از دیگران صورت می‌گیرد.
کد خبر: ۲۹۵۷۷۳

در این مختصر به دنبال بررسی تمامی این ریشه‌ها و بسترهای تشدیدکننده نیستیم چرا که واکاوی آنها برعهده کارشناسان و مدیران صاحب نظر است اما به نظر می‌رسد به یکی از این بیماری‌های مزمن که از قضا بیش از آن‌که از جنس مسائل اقتصادی باشد معضلی فرهنگی است می‌توان و باید پرداخت چرا که یکی از وظایف ذاتی رسانه‌ها همین است.

از این‌رو در تحلیل اثرگذاری مضاعف بحران جهانی اقتصاد بر کشورمان از مقولاتی مانند وابستگی شدید بودجه کشور به درآمدهای نفتی، بهره‌وری پایین تولید و سرمایه ضعف شدید حضور در بازارهای صادراتی نظام تعرفه‌ای غیرعلمی و... می‌گذریم و به مقوله‌ای فرهنگی می‌پردازیم که البته بیشتر متوجه مسوولان دولتی و رسمی است. مروری گذرا بر شیوه برخورد مسوولان و مدیران دولتی و رسمی اعم از قوه مجریه و سایر مسوولان مانند بسیاری از نمایندگان مجلس و... چند دوره متفاوت را نشان می‌دهد; در دوره نخست که حدودا 4ماهه ابتدایی بروز نشانه‌های واضح و پیامدهای بحران را شامل می‌شود اکثریت قریب به اتفاق تحلیل‌ها و واکنش‌های ارائه شده از سوی مسوولان ایرانی ناظر بر تشریح ابعاد و عمق بحران و پیامدهایی گسترده برای آن بود. این تحلیل‌ها گاه چنان پررنگ می‌شد که وجهه‌ای پیش‌گویانه به خود می‌گرفت و با این همانی‌سازی بحران اخیر با فروپاشی شوروی کمونیستی بحران اقتصادی سال 1387 را نقطه سرنگونی و زوال سریع و حتمی نظام لیبرالیسم قلمداد می‌کرد. در این مرحله چندان نشانی از ریشه‌یابی‌های دقیق اقتصادی که طبیعتا می‌توانست راه را برای مطرح شدن راه‌حل‌های اقتصادی نیز باز کند یافت نمی‌شود.

اخبار رسمی در رسانه‌های رسمی و نیمه رسمی کاملا مبتنی بر تحلیل پایان نظام اقتصاد آزاد ارائه می‌شد و در راستای همین تحلیل در یک واکاوی سیاسی اقتصادی نظام بازار آزاد با دموکراسی غربی پیوند زده و چنین نتیجه گرفته می‌شد که تفکر لیبرالی به پایان خود رسیده است؛ حتی در نسخه‌هایی سیاسی‌تر اتفاقاتی مانند 20 شهریور حمله به افغانستان و عراق و... به عنوان علل اصلی بحران اقتصادی معرفی شد.

در این مقطع کمتر اشاره‌ای به پیامدها و تاثیرات این بحران بر اقتصاد کشورمان صورت می‌گرفت و اگر هم تک مضراب‌هایی زده می‌شد جملگی بر محور تاثیرگذاری بحران بر ایران بود.

در مرحله دوم از واکنش به بحران جهانی که با ارائه تحلیل‌ها و تفسیرهای دقیق علمی و اقتصادی از سوی کارشناسان خارجی و صاحب‌نظران مستقل داخلی آغاز شد اندک‌‌اندک از حجم تفسیرهای سیاسی ایدئولوژیک کاسته و بر سویه‌های اقتصادی و علمی تحلیل‌ها افزوده شد.

اما در این مقطع نیز چندان توجهی به هشدارهای جدی کارشناسان مستقل نشد و در رویکردی عجیب عدم پیوستگی و ارتباط بازار سرمایه ایران با بازارهای جهانی به عنوان نمونه‌ای از نقطه قوت و درایت مسوولان معرفی شد چرا که در وانفسای سقوط شاخص‌های بورس‌های جهانی شاخص بورس ایران همچنان مثبت مانده بود.

در این برهه کمتر روزی بدون انتشار گسترده اخبار ورشکستگی بانک‌ها و بیمه‌ها و سقوط شاخص‌ها در غرب سپری می‌شد و پایکوبی اولیه از انگاره پایان لیبرال دموکراسی جای خود را به شادمانی از تعطیلی اقتصاد غرب داد. اما رفته‌‌رفته بحران که از بخش غیرواقعی اقتصاد کشورهای بحران زده به بخش واقعی رسید و نام‌های پرآوازه صنعت خودرو و انرژی و ساختمان همنشین کلماتی مانند ورشکسته تعطیل و... شدند و به تبع آن قیمت نفت به علت کاهش تقاضا از رقم‌های افسانه‌ای 3‌رقمی نزول کرد شعف و شادمانی نیز در کشورمان جای خود را به چاره‌اندیشی داد ولی این بار هم به گونه‌ای ایرانی!

موج همایش‌ها و میزگردها که اغلب دستگاه‌های دولتی متولی آن بودند به راه افتاد و مسوولان دولتی و کارشناسان و استادان دانشگاهی فراخوانده شدند تا راه‌های چاره‌جویی برای به حداقل رساندن پیامدهای بحران اقتصادی جهان برای اقتصاد ایران احصا شود ولی همان‌گونه که انتظار می‌رفت این همه فعالیت و تکاپو چیزی نبود جز چندین جلد کتاب و کارگروه‌های متنوع و ستادهایی باعناوین پرطمطراق.

دوره بعدی را اما مسوولان و مدیران دولتی و رسمی آغاز‌‌‌نکردند؛ در این مقطع سخنگوی اصلی صاحبان صنایع و تولیدکنندگان بخش خصوصی بودند که پیامدهای بحران جهانی در پی ساده‌انگاری مسوولان تا عمق جانشان نفوذ کرده و ناامید از ثمربخشی تصمیمات و سیاست‌های ضربتی مسوولان تنها به تعدیل نیرو می‌پردازند.

سخنگویان اصلی این دوره کارگران بازمانده از کاری هستند که ناتوانی کارفرمایان آنها از عرصه محصولات آنان را بیکار کرده است.

سخنگویان این مقطع آمارها و جداولی هستند که از کسر بودجه شدید در پی کاهش درآمدهای نفتی افت ارزش صادرات غیرنفتی افزایش واردات محصولات مصرفی و کاهش واردات سرمایه‌ای افزایش 11درصدی نرخ بیکاری رکود بخش مسکن افزایش حجم مطالبات معوق بانکی به 215 هزار میلیارد تومان و تداوم رکود تورمی حکایت می‌کنند و ظاهرا این حکایت همچنان باقی خواهد بود...

اما معضل فرهنگی که در ابتدا به آن اشاره شد فراموشی یکی از ساده‌ترین و درعین حال عمیق‌ترین آموزه‌های اخلاقی دینی و فرهنگی است همان که به همگی ما اعم از مسوول و غیرمسوول... سفارش می‌کند که بیش و پیش از آن‌که عیب دیگران را ببینید به عیوب خود برسید.

شاید عده‌ای خرده بگیرند که مباحث اقتصادی را نباید با گزاره‌های اخلاقی درآمیخت ولی مگر نه این است که اگر به‌جای تمرکز بر وادادگی و معضلات بحران اقتصادی در کشورهای بحران زده و شادمانی از آن به درس‌آموزی از این اتفاق و تدبیر به هنگام امور اقتصادی کشور خود می‌پرداختیم اکنون وضعیتی به مراتب بهتر داشتیم جالب آن‌که باز هم همین روند نادرست ادامه دارد و درحالی که اکثر صاحبنظران و مدیران در کشورهای کانون بحران از پایان این شرایط ویژه و بحرانی خبر می‌دهند ما در ایران با اصراری عجیب درصدد انکار این سخنان هستیم و به دنبال نظرات نادری می‌رویم که برخلاف جریان کلی کارشناسی ابراز می‌شود. به این ترتیب عجیب نخواهد بود اگر در خروج از بحران نیز از کشورهای کانون بحران جا بمانیم همانگونه که در درک و پذیرش پیامدهای آن دچار غفلت شدیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها