در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان: تیغ صعده برحلقوم وهابیت
«تیغ صعده برحلقوم وهابیت» عنوان یادداشت روز امروز روزنامه کیهان به قلم سعداله زارعی است که در آن می خوانید:
تحولات یمن به سمت منطقه ای شدن پیش رفت و بعید نیست که به زودی دارای ابعادی بین المللی گردد. منطقه ای و بین المللی کردن تحولات مربوط به جهان اسلام شیوه شناخته شده ای است که غرب و دنباله های منطقه ای آن دنبال می کنند و هدف آنان این است که نقش مردم و نیروهای داخلی را در کشورها کاهش دهند و تحولات را آنطور که می خواهند مدیریت و هدایت نمایند.
در 10روز گذشته، عربستان سعودی به این بهانه که مبارزان صعده به پایگاه «جبل الدخان» متعلق به عربستان حمله کرده اند با استفاده از انواع هواپیماها و بالگردها و نیز با اعزام حدود 13هزار نیروی زرهی و پیاده- که عمدتا از تیپ ویژه4 ارتش این کشور بود- وارد درگیری عملی با مردم ساکن در استان صعده گردید.
در این درگیری دهها نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند و دهها خانه از مردم فقیر صعده ویران گردید اما با این وجود، حوثی ها کماکان کنترل پایگاه جبل الدخان را در دست دارند. از آن طرف ارتش یمن که در جبهه غرب صعده شکست سختی خورده بود به سمت شرق صعده که از کوهستانهای با ارتفاع کمتری برخوردار است، هجوم بردند ولی در این منطقه- کتاف- نیز شکست خوردند و چند پادگان دیگر از این منطقه به تصرف حوثی ها درآمد. در ارتباط با تحولات یمن توجه به نکات زیر ضروری می باشد:
1- ورود علنی و عملیاتی عربستان به درگیری با شیعیان صعده به تنهایی از عجز دولت ملی عبدالله صالح و قدرت فزاینده مبارزان حوثی حکایت می کند در عین حال ورود عربستان سعودی به این درگیری از خامی مقامات ریاض هم خبر می دهد چرا که ورود ارتش کلاسیک به درگیری با چریک ها اگر کارساز بود، پیش از ارتش سعودی، ارتش یمن به آن نایل شده بود.
با این وجود ورود علنی و عملیاتی ارتش سعودی به درگیری با شیعیان می تواند اسماعیلی های جنوب عربستان که در سه استان مرزی جیزان، عسیر و نجران سکونت دارند را تحریک کند و به پشتیبانی عملی از شیعیان صعده وادارد شاید از همین رو بود که عربستان خیلی زودتر از آنچه دولت صنعا تصور می کرد به گفت وگوهای دیپلماتیک روی آورد و حتی زمزمه اعزام یک هیات سیاسی به ایران را سر داد.
2- برای ارتش کلاسیک، پیروزی در جنگ پارتیزانی متصور نیست، مگر آنکه در درون ارتش کلاسیک واحدهای چریکی تعبیه شده باشند و این واحدهای چریکی آنقدر قوی باشند که بر چریک های طرف مقابل غلبه کنند. با بررسی رفتار ارتش های صنعا و ریاض بنظر نمی آید چنین امکانی در اختیار دولت های عربستان و یمن باشد.
در جنگ ارتش کلاسیک و چریک منافع طرف چریک در طولانی کردن زمان درگیری نهفته است این در حالی است که چنین نبردی برای ارتش کلاسیک هزینه های فوق العاده ای را به همراه داشته و روحیه نیروها را تضعیف می کند.
در صحنه کنونی مبارزان صعده بر سلسله جبال یمن که از شهر کوچک طائف (در جنوب مکه) آغاز و تا شهر عدن امتداد دارد، کاملا تسلط دارند و از آن بعنوان منبع مهم عملیاتی، غذایی و... استفاده می کنند و می توانند سالها به مقاومت خود ادامه دهند کما اینکه سالهاست مقاومت می کنند. با این وصف پیروزی بر چنین نیرویی در مرز محال قرار دارد.
3- دامنه سیطره حوثی ها به نحو غیرمنتظره ای در حال گسترش می باشد. امروز هواداران این گروه از دهها هزار تن فراتر رفته اند و بر کل استان استراتژیک صعده- به جز شهر صعده- تسلط دارند.
دو جاده مهم و استراتژیکی که صعده را به شمال و شرق این استان وصل می کند در اختیار آنان است، شیعیان صعده اینک بیش از 60 پادگان نظامی ارتش در استانهای صعده و عمران را در اختیار داشته و از نظر نظامی توانایی مواجهه با جنگ افزارهای نیروی هوایی را دارند.
4- روزی که درگیری های صعده آغاز شد، مبارزان حوثی روی دو نکته تاکید داشتند؛ رفع تبعیض از مردم صعده و اعطای آزادی های مذهبی. آنان می گفتند با وجود آنکه صعده ثروتمندترین استان یمن است ولی از سایر استانها فقیرتر می باشد و نیز می گفتند با وجود آنکه وهابی ها که بیشتر از یک درصد جامعه یمن نیستند از آزادی عمل زیادی برخوردارند و توانسته اند با سوء استفاده از فقر مردم، اکثر پست های حساس را در دولت و مجلس این کشور بدست آورند ولی گروههای شیعه که بین 40 تا 55درصد جمعیت یمن را به خود اختصاص داده اند در حاشیه به سر می برند و هیچ مشارکتی در حکومت ندارند اما اینک دایره خواسته ها فراتر رفته است آنان اینک خواستار پایان دادن به سیطره عربستان بر بخش هایی از سرزمین یمن -شامل سه استان و حدود 10 جزیره- می باشند و حکومت سکولارها را قبول ندارند و همچنین خواستار برچیده شدن سیطره سیاسی غرب بر یمن هستند با این وصف باید گفت حکومت های عربستان و یمن با توسل به زور، عملاً فقط خواسته های مبارزان را توسعه داده و خود را در معرض فروپاشی قرار داده اند.
5- یکی از خطاهای یمن و عربستان به میان کشیدن پای ایران است. گاهی ادعاهای آنان علیه ایران بشدت خنده دار است مثلاً سعودی ها برای توجیه محاصره دریایی شمال یمن مدعی شدند «نیروهای امنیتی مشترک عربستان و یمن، پنج ایرانی سوار بر یک کشتی ایرانی که در حال حمل سلاح به سمت استان حجه بوده اند را دستگیر کرده اند» و نیز چند روز پیش سفیر یمن در لبنان در دیدار با سعدالدین حریری نخست وزیر این کشور مدعی شد اسنادی در اختیار دارد که نشان می دهد حزب الله لبنان به آموزش مبارزان صعده مشغول است.
این در حالی است که از یک سو در یمن یک بازار رسمی خرید و فروش سلاح- از انواع سبک تا نیمه سنگین- وجود دارد و نیز تصرف نزدیک به 60 پادگان ارتش نیاز حوثی ها به اسلحه را برطرف کرده است و ایرانی ها هوشیارتر از آن هستند که دست به کاری غیرضروری بزنند.
ادعای آموزش حوثی ها توسط حزب الله هم از بلاهت مخالفان آن خبر می دهد چرا که سابقه فعالیت های چریکی نبردهای الحوثی و هواداران احیاء نظام امامیه در یمن از سابقه فعالیت های چریکی حزب الله و شیعیان در لبنان بیشتر است، اولی یک سابقه 100 ساله و دومی حداکثر سابقه ای 30 ساله دارد.
دولت های ریاض و صنعا با میان کشیدن پای ایران دچار یک خطای استراتژیک شده اند چرا که شکست آنان به حساب شکست از ایران گذاشته می شود و این بر ابهت ایران می افزاید و به مخالفان داخلی آنان نیز قوت قلب می دهد، ضمن آن که دشمنی شناخته شده و عملی ایران اسلامی با آمریکا و اسرائیل باعث می شود مخالفت دولت های یمن و سعودی با ایران به حساب همراهی آنها با آمریکا و اسرائیل نوشته شود که اینگونه نیز هست.
6- جنگ فعلی مبارزان صعده در مردادماه امسال آغاز شده و اینک نزدیک به 4ماه از آن می گذرد. وقتی جنگ آغاز شد حوثی ها فقط به دروازه های شمالی صعده احاطه داشتند ولی اینک مناطق حرف سفیان- ورودی جنوبی- الملاحیط- ورودی غربی- و کتاف- ورودی شرقی- نیز در سیطره حوثی ها قرار دارد.
آنان اینک حتی یک منطقه که تا چند هفته پیش در سیطره سعودی ها بود را آزاد کرده اند در مناطق عملیاتی حوثی ها نه یک سرباز ایرانی و نه یک گلوله ایرانی دیده شده و کمترین نشانه ای از علاقه ایران به آغاز یا ادامه درگیری ها دیده نشده و نمی شود، براین اساس به نظر می آید دولت یمن به جای اذعان به ضعف خود و تلاش برای حل و فصل داخلی مشکلات خود، پای ایران را به میان می کشد تا با جلب کمک های منطقه ای و بین المللی و با مرعوب کردن حوثی ها مشکل خود را حل کند و یا تخفیف دهد.
7- برخی از خبرها بیانگر آن است که دولت علی عبدالله صالح تلاش داشت تا از طریق دست زدن به قتل عام گسترده بر منطقه صعده سیطره یابد. این تصمیم پیش از آغاز درگیری های دوره ششم در مردادماه گذشته اتخاد شده است. پایه اصلی این عملیات بر متهم کردن حوثی ها به انجام عملیات های تروریستی علیه اتباع غرب و کشورهای همسایه قرار داشت.
اساساً حمله ارتش به مبارزان صعده در دوره اخیر با این بهانه دروغین شروع شد که حوثی ها 9 تبعه خارجی- شامل 7 تبعه آلمانی، یک تبعه انگلیسی و یک تبعه کره ای- را ربوده و سه تن از آنان را به قتل رساندند.
یکبار نیز فرماندهی ارتش یمن با صراحت از ریشه کن کردن مبارزان صعده خبر داد ولی روند امور به گونه ای پیش رفت که اقدامات مشترک یمن و عربستان با دشواری زیادی مواجه گردید و به نظر می آید «فعلا» از دستور کار خارج شده است.
جمهوری اسلامی: درباره آخرین سخن البرادعی
«درباره آخرین سخن البرادعی» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
نمایندگان کشورهای موسوم به گروه 1 +5 که اخیرا به طور آشکار تحت مدیریت آمریکا سرپرستی و هدایت می شوند در نشست خود در بروکسل ضمن بررسی پاسخ های غیررسمی هسته ای کشورمان به پیشنهاد غرب با تهدید ضمنی ایران نسبت به غیرقابل قبول خواندن عدم پاسخگویی از تهران خواستند هرچه سریعتر درباره انتقال فوری اورانیوم غنی سازی شده به خارج و معاوضه آن با اورانیوم تغلیظ یافته 20 درصدی جهت مصرف در رآکتور تحقیقاتی امیرآباد پاسخ مثبت بدهد.
در پی انتشار این بیانیه محمد البرادعی رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز که روزهای پایانی مسئولیتش را پشت سر می گذارد در کنفرانسی در لندن اظهار داشت: «بدون تعارف می گویم توپ های زیادی در زمین ایران است و تا پایان سال میلادی (آذر دی) باید به یک توافق درباره برنامه هسته ای برسیم».
وی در ادامه ضمن ستایش از مواضع باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا و در مقام تقدیس و جاده صاف کنی سیاستهای آمریکا افزود: «حکومت آقای اوباما فرصتی مناسب برای تغییر در سیاستهای کنونی دنیا است. او برای حل مساله هسته ای ایران بسیار خلاق و عملگراست. شما رهبران ایران باید خود را درگیر یک دیپلماسی خلاق کنید. شما باید درک کنید که این برای نخستین بار است که یک رئیس جمهور آمریکا با تعهد کامل و بدون هیچ گونه شرطی و در کمال احترام می خواهد با شما صحبت کند; این فرصت را از دست ندهید».
البرادعی در پایان اظهار داشت پاسخ شفاهی ایران را پاسخ قطعی ایران به پیشنهاد مبادله اورانیوم تلقی نمی کند چرا که در این پاسخ شفاهی یک نوع بی اعتمادی افراطی دیده می شود زیرا ایران خواهان مبادله اورانیوم در خاک خود پس از تحویل سوخت 20 درصدی است.
اظهارات اخیر رئیس آژانس بین المللی انژری اتمی که می تواند آخرین سخنان وی درباره فعالیت های هسته ای ایران تلقی شود و با لحن جانبدارانه ای از آمریکا و رئیس جمهور فریبکار این کشور همراه بود بطور طبیعی ایجاب می کند به وی گفته شود هرکس می تواند به میزان کوپن خود صحبت نماید و نباید پایش را از گلیم خود درازتر کند.
برهمین اساس لازم است توجه آقای البرادعی و سیاست گذاران بالادستی وی را به موارد ذیل جلب کنیم:
1- طرح انتقال بیش از دو سوم اورانیوم های غنی شده ایران به خارج از کشور که حاصل تلاش 20 ساله دانشمندان ایرانی است و پیشکش کردن آن به غربی ها در ازای وعده دریافت 116 کیلو اورانیوم 20 درصدی قابل قبول برای هیچ عقل سلیم و فهیمی نیست.
اینکه مدعی هستند طرف مذاکره کننده ایرانی با کلیات این توافق در اجلاس وین موافقت کرده ادعای بی دلیلی است زیرا هیچکس حق ندارد دستاوردهای ملت ایران را در پوشش کسب یک موفقیت بزرگ در مذاکرات هسته ای تقدیم دشمنان انقلاب کند; دستاوردهائی که با هزینه سنگین و با پشت سر گذاشتن فشارها و تحمل ده ها تحریم و چند قطعنامه شورای امنیت بدست آمده است. قطعا این طرح تحمیل یک خفت بزرگ به ملت ایران است که مردم ما هرگز زیر بار آن نخواهند رفت.
وقتی آمریکا رژیم صهیونیستی و مجموعه دشمنان نظام اسلامی که چشم دیدن استقلال و عزت ملت ایران را ندارند از این طرح و توافقات مورد نظرشان اظهار شادمانی کرده و آنرا به معنای پایان دادن به فعالیتهای هسته ای ایران می دانند می توان به این نتیجه روشن رسید که چنین طرحی بخشی از زنجیره توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی است.
آنچه اکنون در زمینه هسته ای در اختیار ملت ایران قرار دارد حاصل سالها زحمات مدیران کشور و تلاش طاقت فرسای دانشمندان جوان و مقاومت ملت ایران است و روشن است که مردم بیدار ایران اجازه نخواهند داد تحت عنوان فریبنده «ارتقا فرآیند خودکفایی هسته ای» این دستاورد بزرگ که اکنون به افتخار ملی تبدیل شده تقدیم دشمنان انقلاب شود.
2- بکار بردن این واژه که « اکنون توپ در زمین ایران قرار دارد » از عبارتهای کهنه است که سیاستمداران به هنگام لاف زدن و برای فرافکنی از آن استفاده می کنند و طبعا بکارگیری آن از سوی فردی که به عنوان اهرم سیاسی غرب علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته فاقد وجاهت و کارآیی لازم است.
از این جهت به آقای البرادعی توصیه می شود از توسل به واژه های پوچ و توخالی که معمولا از سوی کارشکنان مذاکرات سیاسی به استخدام در می آید خودداری کند. آقای البرادعی بهتر است در این آخرین روزهای مسئولیت خود از به زبان آوردن مطالبی که وجدان او را در دوران بازنشستگی آزار خواهد داد خودداری کند.
3- آنچه به عنوان پیشه کردن «دیپلماسی خلاق» برای مسئولان و مدیران جمهوری اسلامی ایران توصیه شده در حقیقت اگر واقعیت خارجی داشته باشد توسط خود ایشان و نمایندگان گروه 1 +5 در مسیر مذاکرات در پیش گرفته شود ولی مردم ایران پس از 30 سال تجربه و محک زدن نهادها و سازمانهای بین المللی می دانند که منظور از «دیپلماسی خلاق» صرفا تن دادن به خواسته های نامشروع قدرتهای زورگو و گردانندگان پشت صحنه دیپلماسی جهانی است و اگر مسئولین کشوری به امیال آنها تن در دهند به آنها گفته می شود شما از بهترین و خلاق ترین دیپلماسی ها برخوردار هستید کما اینکه اکنون برای رژیم مبارک به خاطر نوکری برای آمریکا و دلالی برای صهیونیسم بین الملل چنین عنوانی توسط خود آمریکا و رژیم صهیونیستی بکار برده می شود.
4- از نظر قدرت های سلطه گر ملت های آزاد و مستقل به خاطر اینکه زیر بار زورگوئی های آنها نمی روند از دیپلماسی فعال برخوردار نیستند! ملت ایران مایل است مستقل باشد و شما برای این ملت از هر عنوانی که مایل هستید استفاده کنید.
5- آنچه به عنوان تغییر در سیاستهای آمریکا در سخنان آقای البرادعی از آن نام برده شده در حقیقت آشکارترین وجه و نمود بارز سیاه بازی و عوامفریبی سردمداران جدید کاخ سفید است که قصد دارند چند سالی به این ترتیب ملتهای به پا خاسته و ظلم ستیز را با این واژه های فریبنده مفتون سازند ولی برای ملت ایران که در طول 60 سال گذشته دولتهای متعدد آمریکا را تجربه کرده و سیاستهای خانمان سوز سلطه گرانه آنها را لمس نموده استفاده از این عبارتهای عوامفریبانه جاذبه ای ندارد.
ملت ایران در چند ماهی که از عمر ریاست جمهوری آقای اوباما می گذرد هیچ تغییری در سیاستهای خصومت آمیز آمریکا مشاهده نکرده بلکه فقط آنرا در لفافه ای از کاغذهای رنگی و شعارهای بی پشتوانه یافته است.
6- آقای البرادعی رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی آنچنان در مقام مدح و تبلیغ آمریکا و سیاستهای آقای اوباما برآمده که به نظر می رسد مسئول تبلیغاتی کاخ سفید هم در مقام مقایسه با آقای البرادعی قطعا کم خواهد آورد.
مدیر کل آژانس درحالیکه هنوز کارمند یک سازمان بین المللی است لباس کارمندی کاخ سفید بر تن کرده و رئیس جمهور آمریکا را با واژه هایی ویژه و استثنایی از قبیل «خلاق» «عمل گرا» «متعهد» و «محترم» توصیف می کند صفاتی که آمریکائیهای رای دهنده به اوباما نیز آنها را در وی سراغ ندارند.
7- آقای البرادعی از جمهوری اسلامی ایران به خاطر اینکه نسبت به رفتارهای آژانس و گروه 1 +5 بی اعتمادی نشان می دهد انتقاد می کند درحالیکه حتما می داند در گروه موسوم به 1 +5 کشورهایی عضویت دارند که برخی از آنها دشمنی با جمهوری اسلامی ایران را به حد نهایت رسانده و عملا خواستار سرنگونی این نظام در ایران هستند.
این کشورها بیش از 50 سال در چپاول منابع ملت ایران و دشمنی با نظام منتخب مردم گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند و در چنین وضعیتی سخن گفتن از اعتماد نهایت ساده لوحی است.
در پایان یادآوری این نکته را لازم می دانیم که هدف از اشاره به موارد فوق اینست که به آقای البرادعی گوشزد شود که مردم ایران در این سالها که شما ریاست آژانس بین المللی انرژی اتمی را برعهده داشتید به خوبی دریافته اند در مسائل هسته ای و هر مقوله دیگری عقب نشینی از مواضع اصولی شان موجب طمع ورزی طرف مقابل خواهد شد و آنها با هر قدم عقب رفتن ما دو قدم جلوتر خواهند آمد و بر مطالبات غیرقانونی خود خواهند افزود.
این واقعیتی است که در تاریخ روابط استعمارگران با ملت ها به اثبات رسیده و قابل تردید هم نیست. به همین دلیل ملت ایران از مواضع هسته ای خود بهیچوجه عقب نشینی نخواهد کرد.
رسالت: جای خالی همگرایی در جهان اسلام
«جای خالی همگرایی در جهان اسلام» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می خوانید:
رهبران 27 کشور عضو اتحادیه اروپا «هرمان فون رامپوی» را به عنوان رئیس جمهور اتحادیه اروپا برگزیدند. وی قرار است طی 2.5 سال آینده جلسات شورای اروپا را مدیریت کند.
سران اتحادیه اروپا همچنین تصمیم گرفتند ریاست عالی امور خارجی و سیاست امنیتی اروپا را به خانم بارونس کاترین اشتون واگذار کنند.
رئیس جمهور اروپا به طبقه راست میانه تعلق دارد و یک دموکرات مسیحی است و رئیس سیاست خارجی اروپا یک چپگرای میانه است، بدین ترتیب نوعی توازن در این انتخاب رخ داده است.
مدیریت تعامل در جامعه ناهمگون500 میلیون نفری اتحادیه اروپا متشکل از27 کشور با تنوع قومی، نژادی، زبانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همچنان به پیش می رود و تنها چند روز دیگر به اجرایی شدن پیمان لیسبون باقی مانده است.
اروپا اکنون مشغول باز تعریف مناسبات خود با جهان و نیز مناسبات درونی خود است. اینکه رهبران کنونی اروپا چقدر توفیق در مدیریت ایجاد کشور واحد، اقتصاد واحد، سیاست واحد و... داشته باشند، باید چشم به آینده دوخت. چندی پیش آلمان ها بیستمین سالگرد فرو ریختن دیوار برلین را با حضور رهبران جهان بویژه آمریکا و روسیه جشن گرفتند.
دو روز پس از مراسم بیستمین سالگرد فرو ریختن دیوار برلین، مرکل صدراعظم آلمان به دعوت سارکوزی به پاریس رفت تا در مراسم نود و یکمین سالگرد شکست آلمان از فرانسه در سال 1918 شرکت کند. اروپایی ها دو جنگ بزرگ خانمانسوز را در قرن بیستم تجربه کردند میلیون ها تن در این دو جنگ کشته شدند. جنگ جهانی دوم نقش اروپا را به عنوان جایگاه مرکز ثقل قدرت در جهان کاهش داد. آتش جنگ، تفرقه، خشونت و نقض حقوق بشر از اروپا به کل جهان صادر می شد.
خرد جمعی در اروپا حکم می کرد آنها با تجربه دو جنگ جهانی اختلافات را کنار بگذارند و به سمت اتحاد و همگرایی پیش روند و تعریف جدیدی از باز تولید قدرت خود در قرن بیست و یکم بدهند.
سوال این است که اتاق فکر این همگرایی کجاست و تئوری وحدت آنها چیست؟
طی سه قرن اخیر اروپایی ها مرکز تولید فکر برای جهان سوم بودند. کمونیسم، لیبرالیسم، فاشیسم و... از جمله فرآورده های فکری آنان بود که توسط برخی روشنفکران جهان سوم نشخوار می شد.
این فرآورده های فکری باعث تفرقه و تشتت بین مردم کشورها بویژه مسلمانان بود. اکنون چه شده است که آنها با همین فرآورده های فکری نه تنها باعث اتحاد و همگرایی در تک تک کشورهای خود شده اند بلکه در27 کشور اروپایی وحدت و همگرایی پدید آورده اند؟
مدیریت رقابت در درون یک کشور به گونه ای که به وحدت ملی آسیب نرسد امری بسیار دشوار است آنها چگونه در بین27 کشور که هر کدام داعیه ای در اروپا و جهان دارند، توانستند همگرایی ایجاد کنند و پایه های این همگرایی را در کشور واحد پارلمان واحد، پول واحد، سیاست خارجی واحد و... متجلی نمایند.
به نظر می رسد فواید فرآورده های فکری در اروپا را که منشاء چنین امر بزرگی شده، برای خودشان ذخیره کردند و رمز و راز آن را به ما نگفتند اما مرتب در صدور ضایعات فکری خود به کشورهای جهان سوم بویژه جهان اسلام توسط سرویس های جاسوسی خود و نیز فریب خوردگان و عناصر غافل اصرار ورزند.
وقت آن است که مسلمانان جهان با درک موقعیت کنونی خود و بویژه رویدادهایی که در اروپا می گذرد، یک فرمول دقیق برای همگرایی خود پیدا کنند. وقت آن است که روشنفکران جهان اسلام از ایسم ها و ایست های غربی فاصله بگیرند و با اعتصام به حبل الله وحدت و همگرایی خود را تضمین کنند.
این روزها که در مکه مکرمه و مدینه منوره به بهانه برگزاری کنگره عظیم حج، نخبگان مسلمان از سراسر جهان اسلام گرد آمده اند، بهترین فرصت برای بازخوانی مناسبات مسلمانان جهان با هم و باز تولید وحدت و همگرایی است.
هر ندایی که در فضای توحیدی جهان اسلام بخواهد در میان امت اسلام تفرقه و جدایی بیفکند باید کنترل، مهار و هدایت شود.
ما دارای خدای واحد، قبله واحد و کتاب واحد و پیامبر واحد هستیم. همین ها کافی است که مجد و عظمت مسلمانان را احیا کنیم و در سایه وحدت و همگرایی جبهه واحدی در برابر دنیای کفر و الحاد قرار دهیم.
دنیای اقتصاد: گاز خزر، ترکمنستان و حسرت ما
«گاز خزر، ترکمنستان و حسرت ما» عنوان سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن می خوانید:
یکی از اندوهبارترین رویدادهایی که برای شهروندان یک سرزمین میتواند رخ دهد ، این است که ببیند همسایهها به دلایل گوناگون، امکانات مشابه را تبدیل به ثروت و درآمد کرده و آنها فقط نظارهگرند و کاری در شان تواناییهایشان انجام نمیدهند.
این رویداد اندوهبار متاسفانه برای شهروندان ایرانزمین رخ داده است. در جنوب ایران، کشور کوچک قطر با استفاده از فضای جهانی با شتاب حیرتانگیز در حال توسعه میدان گازی مشترک با پارسجنوبی بوده و هست.
در شمال نیز اکنون کشور ترکمنستان چنین اقدامی را در دست اجرا دارد و با فراخوان شرکتهای بزرگ نفت و گاز جهان، بخش ترکمنی دریای خزر را بیش از پیش فعال کرده است.
روز گذشته خبر انعقاد قرارداد 6میلیارد دلاری شرکتهای روسی با مسوولان ترکمنستان برای توسعه میدانهای نفت و گاز این کشور در حالی انتشار یافت که شرکتهای بزرگ دیگری مثل پتروناس مالزی، دراگوناویل انگلیس-امارات، مایرسک اویل دانمارک، بورید هیل کانادا و یک شرکت هندی نیز در بخش ترکمنی دریای خزر مشغول اجرای عملیات اکتشافی، تحقیقاتی و تولید نفت و گاز هستند.
این اقدامها درجلوی چشمان مسوولان ایرانی رخ میدهد که گویا راهی برای عبور از حالت ایستا و ساکن فعلی فعالیت در نفت و گاز خزر و شتاب دادن به فعالیتها در پارس جنوبی پیدا نمیکنند.
در قرن کنونی که بسیاری آن را دوران سیادت گاز میدانند و قرار است انرژی حاصل از آن جای نفت را بگیرد، این اقدام روسیه برای سرمایهگذاری کلان در گاز ترکمنستان را باید در راستای انحصاری کردن عرضه گاز در دنیای آتی نگاه کرد.
روسیه میداند اگر کشورهایی مثل ایران، ترکمنستان و تا اندازهای آذربایجان بتوانند مستقل از روسیه در صادرات گاز حضور جدی و فعال داشته باشند، در آینده انحصار صادرات گاز از دستش خارج میشود و قدرت سیاسی او را در مواجهه با اروپا کاهش میدهد.
کاش مسوولان ایرانی که در مناسبات خارجی، روسیه را دوست میدانند، از این کشور میخواستند که به جای سرمایهگذاری مستمر و پرحجم در گاز کشورهای رقیب ایران، بخشی از سرمایههای خود را نیز به ایران آورد.
ایران نباید دست روی دست بگذارد و تماشا کند که کشورهای کوچک و نوپایی مثل قطر در جنوب و ترکمنستان در شمال باشتاب طرحهای توسعه گاز را پیش برده و بازار آتی این محصول ارزشمند را تصاحب کنند.
گسترش صنعت: اوباما و تهدیدی پر هزینه برای جهان
«اوباما و تهدیدی پر هزینه برای جهان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه گسترش صنعت است که در آن می خوانید:
این گفته از «باراک اوباما» رئیسجمهوری آمریکا در سفر به سنگاپور که اظهار کرده است «آمریکا قدرت بازدارندگی هستهای خود را در تامین صلح آسیا بهکار میگیرد»، به صراحت و آشکارا تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی است.
گرچه اوباما مخاطب صحبت خود را روشن نساخت، اما روشن بود که او انگشت تهدید خود را متوجه چین و کره شمالی کرده است، حال آنکه برآورد استراتژیها حاکی از آن است که اسرائیل و زرادخانه مخفی هستهایاش اولین و اصلیترین تهدید هستهای نه فقط برای آسیا که برای تمامی جهان است.
اوباما در بدو تصدی ریاستجمهوری آمریکا و برخلاف سنت اسلاف خود، فشارهایی را متوجه تلآویو برای علنی سازی برنامههای پنهان هستهایاش کرد که با واکنش شدید لابی صهیونیسم در آمریکا مواجه شد و پس از آن دیگر در اینباره سخنی نگفت.
«جیمی کارتر» رئیسجمهوری اسبق آمریکا در کتابش «فلسطین؛ صلح و نه تبعیض نژادی» در توصیف عمق نفوذ صهیونیسم در نظام سیاسی آمریکا مینویسد: «هیچکس در آمریکا از اسرائیل انتقاد نمیکند. این مساله که کسی عقیدهای خلاف دولت در خصوص خاورمیانه یا در دفاع از حقوق مردم فلسطین و خروج اسرائیل از سرزمینهای اشغالی داشته باشد، در آمریکا غیرقابل قبول است.
حامیان اسرائیل در آمریکا نقشی بسیار کلیدی در روند سیاسی جهان بازی میکنند.» تطبیق سخنان اوباما در سنگاپور با برآورد و اصول ثابت علم استراتژیک نشان میدهد که او به اصل اساسی «کفایت منطقی» توجه نکرده است.
در نظم نوینی که در حال جاری شدن در سطح جهان است، قدرتهایی مانند چین و روسیه و حتی ابرقدرتی مانند هند یا مینی ابرقدرتهای تازه ، نمیخواهند نه تنها قدرتی بعد از آمریکا که حتی هم عرض آن باشند!
موضعگیری سخت چین در برابر آمریکا در روز شنبه این هفته در اجلاس اپک در سنگاپور که میتوان آنرا ادامه جنگ اقتصادی بخصوص شدتیافته ماههای اخیر میان دو کشور بر سر تعیین نرخ برابری پول چین با ارزهای عمده و سیاست های حمایتی آمریکا در برابر واردات کالاهای خارجی دانست، آمریکا را در موضعی قرار داده که نمیتواند دیگر ادعای قدرت اول بودن جهان را داشته باشد.
از منظر حقوق بینالملل و در تطبیق با مصداقهای فصل «تهدید» اظهارات آقای اوباما در سنگاپور دایر بر بکارگیری توان هستهای برای به گفته او تامین صلح آسیا، نقض صریح حقوق بینالملل و منشور ملل متحد و بخصوص فصل هفتم اساسنامه آن است که به ظاهر هم شده اجازه نمیدهد کشورها با اقدامات خود صلح و امنیت جهانی را به خطر بیندازند.
اظهارات آقای اوباما از این رو که اقدامی آشکار علیه صلح و امنیت جهانی است و پیامدهای حال و آینده آن بخصوص از باب توسعه تسلیحات و بویژه سلاحهای مخرب و کشتار جمعی، میتواند و باید با استناد به فصل هفتم اساسنامه ملل متحد مورد بررسی قرار گیرد. به موجب این فصل شورای امنیت سازمان ملل صلاحیت موظفی دارد وجود هر گونه تهدید علیه صلح – نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز و از طرفهای ذینفع بخواهد اقداماتی را که شورای امنیت برای حفاظت از صلح ضروری میداند یا مطلوب تشخیص میدهد، انجام دهند و شورای امنیت میتواند هر اختلاف یا وضعیتی را که ممکن است منجر به اصطکاک بینالمللی شود ، یا اختلافی ایجاد نماید، مورد رسیدگی قرار دهد و برای حفظ صلح به اقدامات بایسته دست بزند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: