در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این مرد قاتل است
اولین روایت گفتههای نماینده دادستان است. او که در جلسه محاکمه سعی داشت قضات شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران را قانع کند، به نکاتی از پرونده اشاره کرد که نشان میداد خسرو تنها متهم پرونده و مردی که با لیدا رابطه داشت عامل قتل این زن است. او میگوید: «چرا میگویند خسرو قاتل نیست؟ تمام دلایل حکایت از آن دارد که این مرد زمان قتل در خانه لیدا بود. روابط این دو آنقدر به هم نزدیک بود که همسایهها فکر میکردند این مرد نسبت نزدیکی با لیدا دارد. بنابراین او میداند لیدا چرا و چطور مرده است.»
علی عطار در مورد نحوه قتل لیدا میگوید: «بعد از این که شوهر لیدا جسد را در خانه پیدا کرد و به ماموران خبر داد، پلیس در محل حاضر شد و جسد را به پزشکی قانونی منتقل کرد. کارشناسان در همان معاینه اولیه اعلام کردند ساعتها از مرگ لیدا گذشته است. آنها تخمین زدند لیدا بین ساعت 11 تا 3 بعدازظهر کشته شده است. او با پارچهای که دور گردنش پیچیده شده بود به قتل رسیده بود. این ساعت درست زمانی است که همسایهها گفتهاند خسرو را در خانه لیدا دیدهاند. این یکی از مهمترین مدارکی است که براساس آن ما معتقدیم خسرو عامل قتل لیدا است.»
چرا دادستان به صحبتهای چند همسایه اعتماد میکند؟ عطار پاسخ سوال را اینگونه میدهد: «به نظر من دلیلی وجود ندارد که شاهدان دروغ بگویند. آنها هیچ دشمنی با خسرو ندارند. با او نسبتی هم ندارند و تا قبل از این تصورشان بر آن بوده که خسرو برادر لیداست. ضمن این که اگر یک نفر درباره خسرو چنین حرفی زده بود، میشد در آن شک کرد، اما نکته اینجاست که تقریبا همه همسایهها گفتهاند خسرو را دیدهاند که در آن ساعت وارد خانه لیدا شده است. بنابراین میتوان گفتههای شهود را دلیل محکم این پرونده دانست.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که خسرو نتوانسته دلیل قانعکنندهای برای دادگاه ارائه دهد و نگفته است که بین ساعت 11 صبح تا 3 بعدازظهر کجا بوده است. البته اختلافات مالی بین این دو نفر وجود داشته و خسرو زمان دستگیری قصد داشته یک دفترچه حساب پسانداز را ببلعد تا مشخص نشود لیدا مبلغ کلانی به حساب او پول واریز کرده است. آنها همیشه با هم درگیری داشتهاند. چطور میتوان باور کرد که با این دلیل لیدا به دست خسرو کشته نشده باشد؟ هیچ زخم تدافعی روی بدن لیدا وجود نداشته است. او با قاتل آشنا بوده و به راحتی او را به خانهاش راه داده است، وضعیت جسد نیز نشان میدهد رابطه نزدیکی بین او و قاتل وجود داشته است. این گفتهها را گزارش متخصصان بررسی صحنه جرم تایید میکنند. نمیدانم چطور خسرو باز هم ادعا میکند لیدا را نکشته است؟
من بیگناهم
حدودا 50 ساله است. مدیرعامل یک شرکت و مردی ثروتمند. در این سالها نتوانسته بیگناهیاش را ثابت کند و همچنان در زندان است. خانوادهاش بشدت از او ناراحت هستند، اما او سعی دارد همه چیز را درست کند.
چه مدتی است در زندان هستی؟
بار اول که شناسایی و دستگیر شدم، چند ماهی زندانی بودم. اما بعد چون بازپرس دلایل را کافی ندانست من را آزاد کرد و بعد از چند ماه دوباره بازداشت شدم.
یعنی مدارک جدیدی علیه تو پیدا شد؟
نه مدارک جدیدی که نبود. اولیای دم به قرار منع تعقیب من اعتراض کردند و پرونده به دادگاه عمومی رفت ، آنجا قاضی مرا متهم شناخت و بازداشت شدم. از آن به بعد دیگر در زندان ماندم. فکر میکنم تا زمان اثبات بیگناهیام باید در زندان بمانم.
در مورد رابطهات با لیدا توضیح بده؟
او زن باهوش و زرنگی بود، ما سالها بود که با هم رابطه داشتیم. با هم بیرون میرفتیم و حرفهای زیادی داشتیم که با هم بزنیم.
تو میدانستی که لیدا شوهر دارد؟
اوایل که با هم آشنا شدیم نمیدانستم که او شوهر دارد. بعد از مدتی خودش گفت، اما خیلی دیر شده بود؛ من به لیدا بشدت وابسته شده بودم. نمیتوانستم از او جدا شوم.
لیدا فرزند هم داشت. این موضوع را هم میدانستی؟
بله می دانستم. البته بعد از اینکه به من گفت ازدواج کرده، متوجه شدم فرزند هم دارد. او پسر کوچکی داشت که بیشتر اوقات با خودش میآورد.
چرا بعد از اینکه متوجه شدی لیدا خانواده دارد و با همسر و فرزندش زندگی میکند او را ترک نکردی؟
نه لیدا میخواست که من او را ترک کنم و نه من میخواستم از او جدا شوم. قرار بود با هم ازدواج کنیم. او میگفت بزودی از شوهرش جدا میشود.
اما این حرفها نمیتواند کاری را که تو کردی توجیه کند.
اگر امروز در بند هستم و نمیتوانم بیگناهی ام را ثابت کنم، به خاطر اشتباهی بود که انجام دادم. من تاوان گناهی را پس میدهم که راه بازگشت از آن برایم وجود داشت و من بیتوجهی کردم. خودم میدانم کارم بسیار اشتباه بود.
خودت همسر و فرزند داشتی؟
بله داشتم. اما آنقدر به لیدا نزدیک شده بودم که نمیتوانستم از او دل بکنم. تمام فکرم لیدا بود.
زمانی که به خانهاش رفت و آمد میکردی، از اینکه یکبار شوهرش تو را ببیند نمیترسیدی؟
شوهر لیدا همیشه سر کار بود. لیدا میگفت شوهرش هرگز سرزده به خانه نیامده است. او کاملا بر زندگیاش تسلط داشت. اگر شوهرش هم متوجه میشد، لیدا میتوانست بحران را حل کند.
مدعی هستی لیدا را نکشتهای. اما همسایهها تو را دیدهاند که وارد خانه لیدا شدی. تو آنقدر به آنجا میرفتی که همه فکر میکردند برادر لیدا هستی.
من لیدا را نکشتم. لیدا میگفت من برادرش هستم، برای اینکه نتوانند حرفی بزنند. آنچه همسایهها میگفتند درباره روز قبل است. من اصلا آن روز به خانه لیدا نرفته بودم. قسم میخورم، من او را نکشتم. اگر این کار را کرده بودم بعد از این همه بازداشت بالاخره لب به اعتراف میگشودم و حرفی میزدم. من اشتباه کردم که وارد زندگی لیدا شدم، اما او را نکشتم.
روایت یک شاهد
روایتی دیگر هم از این ماجرا وجود دارد؛ روایت مردی که همسایه لیدا بود و چیزهایی میداند که شاید بتواند روابط این زن و مرد و آنچه در این سالها گذشته است را روشن کند. او از کسانی است که میگوید خسرو را روز حادثه در حالی که وارد خانه لیدا میشده دیده است.
این مرد میگوید: «خانه من درست روبهروی مغازهام بود. من در روز بارها و بارها به خانهام میرفتم و برمیگشتم. به همین خاطر تقریبا همیشه در جریان رفت و آمدها قرار میگرفتم. لیدا به ما گفته بود مردی که به خانهاش میآید برادرش است. ما هم کاری نداشتیم. آنها خیلی با هم دعوا میکردند. لیدا میگفت با برادرش کار اقتصادی میکند و به همین خاطر هم با هم اختلافات زیادی دارند.»
رفتارهای لیدا و خسرو آنقدر واقعی بوده است که کسی به آنها شک نکرده است: «آنها خیلی باهم بودند. چون در این سالها اختلافی هم بین لیدا و شوهرش نبود، ما فکر میکردیم شوهرش در جریان است و از طرفی رفت و آمد برادر به خانه خواهرش چیز عجیبی نیست که ما بخواهیم به آن اعتراض کنیم. حتی خسرو به پسر لیدا رسیدگی میکرد. بچه که مریض میشد، خسرو او را دکتر میبرد و برایش اسباببازی میخرید. واقعا نمیتوانستیم شک کنیم. بیشتر اوقات میدیدم که ماشین خسرو دست لیداست.»
این مرد میگوید یکبار متوجه شده که لیدا به همسایهها دروغ گفته است: «یک بار برادر لیدا را دیدم؛ البته برادر واقعیاش را. از او پرسیدم این مرد کیست؟ گفت او هم برادرم است. البته پدرم چون 2 همسر داشته، ما از مادر جدا هستیم. به همین خاطر او کمتر به خانه ما میآید و برادر تنیام بیشتر میآید. مدتی بعد، یک روز جلوی در خسرو و لیدا با هم دعوا کردند. صدای آنها بلند شد و باهم درگیری شدید پیدا کردند. من برای اینکه آنها را از هم جدا کنم جلو رفتم. خسرو سوار ماشین شد و با سرعت دور شد. از لیدا پرسیدم این درگیریها به خاطر چیست؟ گفت او برادر من نیست. مدیر شرکتی است که قبلا در آن کار میکردم. حالا هم کارهای حقوقیاش را انجام میدهم. لیدا به ما گفته بود وکیل است.»
مرد همسایه هم بر این باور است که لیدا از اعتماد شوهرش سوءاستفاده کرده است. او میگوید: «شوهر لیدا مرد بسیار خوبی بود. او همیشه کار میکرد. صبح زود از خانه بیرون میرفت و شب به خانه میآمد. شبها زودتر از 11 شب نمیرسید. ما هرگز صدای دعوا و درگیری از خانه آنها نشنیدیم. او بزرگترین ضربه را از همسرش خورد.»
او مدعی است که خسرو را روز حادثه در خانه لیدا دیده است: «حدود 11 صبح بود که من دیدم خسرو در راه پله به سمت خانه لیدا میرود. ما با هم صحبت کردیم. سلام و احوالپرسی هم کردیم. دیگر متوجه نشدم چه ساعتی از خانه خارج شد، اما بعد از اینکه جسد لیدا پیدا شد، این مرد در آن اطراف پیدا نشد. او میدانست که لیدا مرده است. زمانی که من مشخصات او را به پلیس دادم و شماره ماشینش را اعلام کردم، متوجه شدیم که فرار کرده است.»
پرونده اتهامی خسرو یکی از پیچیدهترین پروندههایی است که شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران بررسی میکند و هنوز در این خصوص تصمیمی گرفته نشده چون وکیل خسرو مدعی است مدارک جدیدی دارد که نشان میدهد موکلش بیگناه است.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: