در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در شهرهای کویری که تمام خانهها یکدست کاهگلی بود، لطف، صفا، صمیمیت و مهربونی نیز بیشتر از همیشه به چشم میخورد، گویی، خانههای کاهگلی با خاکی بودنش مرام صاحبش را به رخ میکشید و اهل خانهاش را معرفی میکرد.
اما اکنون کمتر خانهای میبینیم که کاهگلی باشد و شاید هم تنها در یک بافت قدیمی یا در جایی که چشم را از دید خود پنهان میکند مشاهده میکنیم.کاشانیها و به طور کل ساکنان شهرها و روستاهای کویر مرکزی ایران قبل از شروع بارندگیها یعنی اوایل پاییز همزمان با پایان موسم برداشت گندم به فکر اندود کردن دیوارها و بامهای خود میافتادند.
خانههای خشت و گلی کویر هم با ملات کاهگل اندود میشد. این ملات را با کاه و خاک رس و آب میساختند. کشاورزها پس از برداشت گندم، کاه خرمنهای خود را در جوال بستهبندی میکردند و برای فروش به شهر میفرستادند و کسانی که بنای بام اندود داشتند آن را با خاک رس میخریدند.
باربران با گاری، بار خاک رس و کاه سفارش صاحبخانه را پشت در خانهها تخلیه میکردند و کارگران اندودکار بلافاصله مشغول ساخت کاهگل میشدند.
ابتدا خاک چسبنده رس را با کاه مخلوط میکردند، الیاف کاه باعث مقاومت این ملات میشد و افزودن آن به خاک باید دقیق صورت میگرفت.سپس انباشت کاه و خاک را به صورت تپهای درمیآوردند، پس از آن میان تپه را گود میکردند و به آرامی به داخل آن آب اضافه میکردند.
بعد از آن مخلوط خاک و کاه دامنه تپه را با بیل به آب میریختند و آن را با هم میآمیختند. پس از جذب کامل آب در خاک رس، کارگران با پاهای خود آن را لگد میکردند که به آن پامال میگفتند.
کارگران، کاهگل را آنقدر پامال میکردند تا آن ملات بخوبی ورز داده شود و به شکل خمیر درآید. سپس ملات کاهگل را در ظروفی میریختند و با نردبام به پشتبام منتقل میکردند و استادکار با ماله، لایهای از آن را روی بام پهن و تسطیح میکرد.
کاهگل عایق رطوبتی، حرارتی، صوتی و نوری خانههای قدیمی بود. سرما و گرما از آن عبور نمیکرد، در مقابل برف و باران نفوذناپذیر بود، همهمه و سروصدای داخل اتاق را خارج نمیکرد و رنگ آن نور خیرهکننده آفتاب را برای کویرنشینان مطبوع میکرد.
از همه مهمتر بوی دلانگیز کاهگل خیس خورده را مگر میتوان از خاطرات مردم این دیار پاک کرد.
در عصرهای بهار و تابستان، خیلی از کدبانوهای کاشانی وقتی حیاط خانه را آب و جارو میکردند وقتی کمی آب به دیوارهای کاهگلی میپاشیدند بوی آن همه را مدهوش میکرد. به قول سهراب سپهری «شبهای داغ تابستان وقتی که خودآگاهی آدم ذوب میشد، روی بام (کاهگلی) میخوابیدیم در پشهبند، دور و ور آب میپاشیدیم، بوی کاهگل تا ته خوابهایم میدوید.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: