قاب خوانندگان

سینمای هفت‌رنگ!

گویا قصه طنز در سینمای ایران، دامنه‌ای وسیع دارد؛ دامنه‌ای که باعث شده در برخی از نقاط به لبه دره نزدیک شود. مشخص نیست طنز در سینمای ایران این روزها به کجا می‌رود؛ شاید مسیری مه‌آلود که متاسفانه دیگر معلوم نیست جایگاهش کجاست و گویا راهش به سمت گیشه است! اخیر فیلمی بر پرده سینماهاست که گویا از همان ابتدا در ابهام نوشته شده است؛ ابهامی که سبب شده «آقای هفت‌رنگی» در فیلم «آقای هفت‌رنگ» پدید آید‌ که هر لحظه بیننده را با آدمی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی روبه‌رو می‌کند. آنچه تماشاچی در نمای اول با آن روبه‌روست، حرکت دوربین روی روزنامه است.
کد خبر: ۲۹۴۳۳۲

 این شروع می‌توانست مسیر مشخص و کاملی برای فیلم «آقای هفت‌رنگ» باشد، چراکه به نوعی بازگوکننده نمایی کلی از شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود در جامعه است. چنین شروعی به همراه نام فیلم، سبب ایجاد تعلیق در ذهن مخاطب می‌شود. از نام اثر برمی‌آید فیلم به دنبال طرح موضوع حقه‌بازی، ریاکاری و... است و نمای اولیه فیلم، در ذهن خط کلی را ایجاد می‌کند. فیلم پس از شروع فردی به نام کامران را معرفی می‌کند و او را در حوزه‌های گوناگون به مخاطب می‌شناساند. نخست به معرفی حوزه اجتماعی کامران می‌پردازد؛ با ذکر این نکته که او فردی زحمتکش است و با سختی به جایگاه عالی در سطح جامعه رسیده. از آنجا با دنبال کردن اوضاع داخلی و خانوادگی کامران، نماهایی از تضادهای شخصیتی او را آن هم به صورت نامحسوس عنوان می‌کند. با چنین برداشت‌هایی، داستان وارد بحث اصلی و اساسی خود می‌شود و قصه با دزدی در بانک و به نوعی درگیری تصنعی کامران در ماجرای دزدی جلو می‌رود. این فرآیند مناسبی است تا داستان با یک روند تعلیقی چارچوب محکمی به خود بگیرد، ولی در ادامه ماجراها، این نقاط چندان در کنار هم قرار نمی‌گیرند و در نتیجه ابهام در فضای کلی حاکم می‌شود. با این وجود، کارگردان توانسته تا حدی از این مساله استفاده کند و در بخش‌های پایانی فیلم با بازگشت به گذشته ابهام را رفع کند. اما ارتباط بخش‌های نخست با بخش‌های میانی بجا نیست، چرا که دوباره داستان سراغ «اکبر کامران» می‌رود و با یک چرخش 180 درجه‌ای، از او یک چهره سیاه و خائن می‌سازد؛ چهره‌ای که ظاهری خیرخواهانه دارد و باطنی پست و پلید، چهره‌ای که در ظاهر به همسر و خانواده‌اش وفادار است و در غیاب به آنها خیانت می‌کند! همه این موارد می‌شد در فضایی بهتر و منطقی‌تر به وجود آید، اما ورود هوشنگ و دزدی او در بانک و قرار گرفتن پول‌ها در جیب کامران، روندی دیگر به خود می‌گیرد. شاید کارگردان تصور می‌کرد با چنین وضعیتی می‌تواند فضای کند داستانش را تغییر دهد، اما آیا واقعا چنین شده؟ گرچه هوشنگ در داستان عامل مناسبی برای لو رفتن اکبر در مورد زن دوم اوست، اما در ذهن مخاطب این اتفاق به دلیل بزرگنمایی وجوه طنزش افتاده است.

از دیگر بخش‌های داستان که می‌توان آن را از نقاط قوت فیلم دانست، نامزدی «اکبر کامران» است. این بهانه‌ای شده تا کارگردان نقاب از چهره این آدم بردارد و با تاکید بر نظرات توده مردم در حوزه سیاست، دغدغه‌هایی را بازگو کند. اگر این هدف تا به پایان به نتیجه می‌رسید، زهی سعادت! اما طنز آنقدر پررنگ است که متاسفانه بحث از جنبه اصلی خود خارج شده و در نتیجه در فضا معلق می‌شود.

و این معلق بودن، نتیجه سینمایی است که گیشه را محور قرار می‌دهد و در فضای ناپیدا و مه‌آلود به هر طرف کشیده می‌شود، بی‌آن که تعریف مشخصی از آن پیش‌رو داشته باشد.

احمدولی گودرزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها