در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علامه حسنزاده آملی در مقدمه خود بر این کتاب، رساله الولایه را مادبهای آسمانی آراسته برای نفوس مستعده به نور ولایت نامیدهاند و با تعبیر علم و عمل و طود تحقیق و تفکیر و تعلیم جناب استاد اکبر علامه حاج سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر عظیم و قویم «المیزان» رفعالله المتعالی درجاته از نویسنده آن نام بردهاند.
حضرت آیتالله جوادی آملی از این نیز فراتر رفته و این رساله را بهترین اثر علامه طباطبایی برشمردهاند: «بهترین اثر علامه طباطبایی رضوانالله علیه همین اثر است که با عنوان رساله الولایه مرقوم فرمودند. در بعضی از مباحث این رساله یادآور شدهاند که «این سخن در کتابهای دیگران نیست.»
ایشان تعبیری به این بلندی و عظمت را در هیچ جایی بیان نکردهاند. در معرفی مضمون این رساله نیز شاید هیچ تفصیلی رساتر از اجمالی نباشد که در پشت جلد ترجمه و شرح آن، از آیتالله جوادی آملی نقل شده که فرمودهاند: «علامه طباطبایی بیش از هر چیز به مساله ولایت اهمیت میدادند. معنای ولایت آن است که انسان به جایی برسد که عالم و آدم را تحت تدبیر خدای سبحان ببیند و لاغیر.»
رساله الولایه حضرت علامه فصلی دارد که شارح محترم این عنوان را برای آن در نظر گرفته است: «راهیابی به باطن عالم و اسرار غیب مخصوص انبیا نیست بلکه برای همگان امکانپذیر است.» مد نظر ما در این نوشته به طور خاص بحث رویت خداوند متعال است که این فصل از رساله موجز و ارزشمند علامه به آن اختصاص دارد.
خدا دیدنی است. برخلاف آنچه در افواه رایج است، خداوند متعال پنهان از نظرها نیست و نه فقط قابل مشاهده است بلکه امکان رویت او تنها به انبیاء نیز اختصاص ندارد و همه میتوانند او را ببینند؛ منتها اگر بخواهند و نیز اگر به دنبال این طلب، در کسب قابلیت لازم برای این امر کوشش کنند. درست است که خدا را با چشم سر نمیتوان دید و چنین چیزی اصلا به دلیل مبرا بودن وجود خداوند از اعراض و جهات و مکانها امری محال است، درست است که جنس رویت خداوند متفاوت با رویت اجسام است و نه با چشم «تن» که با چشم «من» (چشم دل) امکانپذیر است، اما این دیگرگونگی، به معنای مجازی و تاویلی بودن بحث رویت خداوند نیست.
براستی چه کسی میتواند ادعا کند فرآیند دیدن تنها با چشم سر است که صورت میپذیرد یا چه کسی میتواند برای دیدن با چشم ارزش بیشتری نسبت به مشاهده با قلب قائل شود؟ در دنیای امروز حتی در میان متفکران مغرب زمین هم دیگر تفکر پوزیتیویستی و تجربهگرا که همه چیز را با معیار چشم سر و دیگر حواس ظاهری تن میسنجد خریدار ندارد و فلسفه امروز با همه محدودیتهایش از این عنایت ویژه برخوردار شده که تنها ساحت وجودی انسان را ظاهر او نداند و به باطنی مهمتر در ورای این پوسته اولیه نیز باور داشته باشد.
تفکر منحط پوزیتیویستی اما با این همه چنان نفوذی در میان افراد بشر داشته و هنوز هم دارد که نه فقط منکران وجود خدا که حتی مومنان به آن نیز آن طور که باید قادر به رهایی از سیطره این اندیشه ظاهربینانه نیستند.
از همین روست که میبینیم اگر دسته اول (ملحدان) قول به عدم امکان رویت خداوند را به دلیل عدم باور به باطن امور مطرح میکنند، دسته دوم (مومنان) نیز بعضا همین قول را مطرح و از آن دفاع میکنند منتها دلیل ایشان به جای عدم باور به باطن امور، عدم باور به توانایی رویت با قلب است. ریشه این ناباوری چیست؟ چرا حتی مومن نیز باید همان دریافتی را از دیدن و شنیدن داشته باشد که دیگران دارند؟ و چرا کسی که آنقدر قابلیت داشته که بتواند از مرتبه نازل ظواهر بگذرد و به وجود لایزال خداوندی ایمان بیاورد او نیز هرچه با چشم و گوش سر قابل دیدن و شنیدن نبود مجاز میشمرد و نصوص روایی را نیز بر اساس همین نگرش ظاهراندیشانه تفسیر میکند؟ علامه در تبیین نظر این انکارکنندگان سعادت دیدار حق مینویسد: «محدثین این گروه به یک سلسله اخبار و روایاتی که رویت خداوند را جایز ندانسته، تمسک جستهاند و از طرف دیگر تمام آیات و احادیثی که رویت خداوند را اثبات میکند، حمل بر مجاز کردهاند و تاویل نمودهاند و امثال این دلایل را مطرح کردهاند.»
پس از رد دلایل عقلی و نقلی این منکران، علامه نظر خود و همه دیگر مومنان به امکان رویت خداوند را اینگونه بیان میکند: «قطعا طرفداران رویت و شهود خدا، در پی شهود دیگری هستند و آن همان شهود قلبی است.
یعنی این انسان که به اصطلاح ممکنالوجود است در برابر واجبالوجود مبدع و غنی محض، احساس فقر و عدم استقلال ذاتی محض میکند واین نیز با تمام وجود امکانی خود میباشد نه به وسیله چشم حسی یا ذهن فکری (علم حصولی)».
آیتالله جوادی آملی در شرح خود بر تفسیر علامه از یکی از مهمترین آیات رویت (آیه 53 و 54 سوره فصلت) متعلق دیدار انسان را آیات ونشانههای خداوند میدانند که تجلی آشکار ظهور اوست. به بیان ایشان هرچه را انسان میبیند، اول خدا را میبیند بعد آن شیء را؛ چون جمله «هوالظاهر» جایی برای ظهور غیر نمیگذارد.
با این وصف ما خداوند را مشاهده میکنیم منتها با مشاهده آیات او که آینه حقیقت وجودی او هستند: «انسان چیزی جز آیات الهی نخواهد دید و هرچه میبیند، آیات الهی است و هرچه میبیند صورت مرآتیه است... مرآه یعنی وسیله رویت. ما به وسیله صورت داخل آینه، آن مرئی بیرون را مینگریم و میبینیم؛ پس مرآت، آن صورت است؛ یعنی به وسیله آن صورت، ما حقیقت بیرون را مینگریم. چون راه را خدای سبحان فراسوی همه نصب کرده است؛ لذا دیگران هم میتوانند ببینند آنچه را انبیای الهی دیدهاند، منتها با حفظ مراتب و درجات وجودی؛ اگر مساله لقای حق در قیامت مطرح است، در دنیا هم بخوبی برای مومنین مطرح است.»
خداوند عزوجل را میتوان دید و این نه مجاز و استعاره که حقیقت محض است. خدا را میتوان دید و لقای او نه اختصاص به انبیای الهی دارد و نه منحصر در حیات پس از مرگ است. نادیدنی را میتوان دید اگر چشم دل باز کنیم و جان ببینیم.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، اگر در کارگاه دیده خیال نقش او کشد و جز او نه ببیند و نه بشنود. مگر نه اینکه مولای متقیان فرمود: «لم اعبد ربا لم اره: من هرگز عبادت نمیکنم پروردگاری را که ندیدهام» و نیز فرمود: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله: چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از او دیدم»؟ علامه طباطبایی رضوانالله علیه در رساله الولایه بیان میکند که ارتباط با ماوراء طبیعت و آگاهی از امور باطنی و در نتیجه لقای پروردگار و شهود وی، موهبتی انحصاری برای انبیاء و معصومین(ع) نیست و این مقام و مرتبت برای دیگران نیز که اقتدای علمی و عملی به ایشان نمودهاند، امکانپذیر است و البته فرق است میان حقیقت این دیدار و ارتباط، با ادعای آن؛ چراکه بیتردید مدعی را شایستگی دیدن و شنیدن اسرار عشق و عیش و مستی نیست.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: