در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وحید شمسایی بعد از تمام شدن تمرینش پیش از آنکه به خانه برود فرصتی پیدا میکند تا از مهمترین حوادث زندگی اش بگوید. نخست حادثه تلخش را به یاد میآورد: زمانی که در ایتالیا در تیم لاتزیو بازی میکردم، خانواده ام تماس گرفتند و گفتند برادر زادهام که حدودا هفت هشت ساله بود مریض شده و تازه فهمیدهاند که مبتلا به سرطان است. من سریع عازم ایران شدم. باید از میلان به وین میرفتم و بعد به تهران میآمدم. انگار طولانی ترین سفری بود که تا آن روز داشتم. دقایق نمیگذشتند. این تلخ ترین حادثه زندگیام بود و هنوز هم نمیتوانم باور کنم این اتفاق افتاد.
وحید شمسایی، پدر جوان سه دختر است. او وقتی 20 ساله بود ازدواج کرد و خیلی زود هم پدر شد. اما شاید فکر نمیکرد سه فرزند داشته باشد! میگوید: دختر بزرگم نگار، شش هفت ساله بود که محمدصادق درودگر، دوست و استادم گفت وحید وقتش است که برای دخترت یک همبازی بیاوری. من هم که همیشه از او حرف شنوی داشتم با همسرم صحبت کردم و او هم موافقت کرد. بعد از این ماجرا من عازم مسابقات آسیایی شدم. در آن مسابقات من آقای گل شدم و همزمان همسرم تماس گرفت و گفت باردار است و سونوگرافی نشان داده که دوقلوهایی در راه هستند.
شمسایی از این اتفاق شوکه شده اما خوشبختی خود را در داشتن سه دختر میداند: خدا به من لطف کرده که سه دختر دارم. به خاطر نگار اسم دوقلوها را گذاشتیم کیمیا و کیانا. اسمهایی که نگار دوست داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: